تبليغاتX
کتابداری و اطلاع رسانی
سال ٤  شماره ١   بهار   ١٣٧٧  پياپى ١١
از بهترنويسى تا بيشترنويسى‏
گفت و گو با محمّد اسفنديارى‏

چرا در جامعه ما فرهنگ کتابخوانى رايج نشده است؟
در جامعه ما نه تنها فرهنگ کتابخوانى رواج نيافته است، بلکه بدتر از آن، کتاب‏گريزى هم به چشم مى‏خورد. در ميان برخى از لايه‏هاى جامعه ما، کتاب چون طاعون وتابو شده است که بايد از آن گريخت وهرگز بدان نزديک نشد. ميزان مطالعه در جامعه ما بسيار اندک است وموجب خجالت. بجز دانش‏آموزان ودانشجويان وطلّاب - که کتابخوانى را مى‏توان حرفه‏شان قلمداد کرد - در ميان ديگر قشرهاى جامعه، گريز از کتاب امرى متعارف وهنجار است. محترمانه‏تر بگويم که فرهنگ جامعه ما "فرهنگ شفاهى" است، نه "فرهنگ کتبى". به عبارت ديگر، معلومات مردم بيشتر به پايه "مسموعات" آنهاست ونه "مقروئات". روشن است که در فرهنگ شفاهى وسماعى، ناراستى ونادرستى وتحريف بيشتر است وبدين دليل است که در احاديث ما توصيه شده که دينتان را از "افواه الرّجال" نگيريد. مضافا اينکه دانشى که از شنيده‏ها به دست مى‏آيد، پايدار نيست ودر حافظه نمى‏ماند. اين نکته هم در احاديث آمده که دانش، "صيد" وکتاب، "قيد" (کمند) آن است. يعنى با کتاب مى‏توان دانش را به بند کشيد ونگاه داشت. پس آنجا که کتاب نيست، "حافظه علمى" نيست ومردمى که کتاب نمى‏خوانند، حافظه علمى ندارند.
اکنون در کشور ما کوششهاى فراوانى براى سوادآموزى مى‏شود، امّا براى کتابخوانى کمتر کوشيده مى‏شود. حال آنکه سواد آموزى هدف ومنتهاى آمال نيست، بلکه مقدّمه‏اى براى کتابخوانى است. اگر در جامعه‏اى حتّى يک نفر هم بيسواد نباشد، امّا کتابخوان هم نباشد، آن جامعه هيچ تفاوتى با يک جامعه بدوى وبيسواد ندارد. باسوادى که کتاب نمى‏خواند مانند بيسوادى است که نمى‏تواند کتاب بخواند. پس در کنار کوششهايى که براى سوادآموزى مى‏شود، بايد براى کتابخوانى هم کوشيده وبدين موضوع مهم، اهتمام شود. در غير اين‏صورت آن کوششها بى‏حاصل، بلکه ضايع، مى‏شود.
به اصل سخن برگرديم. بارى، کتاب‏گريزى در جامعه ما نه يک علّت، که علل متعدّدى دارد واگر ما آهنگ ترويج کتابخوانى در جامعه را داريم، بايد علل کتاب‏گريزى را بشناسيم واز ميان ببريم ودر کنار آن، مقتضيات کتابخوانى را در جامعه فراهم سازيم. براى هر امرى بايد مقتضى موجود ومانع مفقود باشد واگر مقتضى موجود باشد ومانع مفقود نباشد ويا مانع مفقود باشد ومقتضى موجود نباشد، هيچ آرمان وبرنامه‏اى محقّق نمى‏شود. با اين همه چنين مى‏نمايد که برخى از علل کتاب‏گريزى عبارت است از:
١. گران بودن يا نمودن قيمت کتاب. نه تنها گران بودن قيمت کتاب، بلکه گران نمودن قيمت آن نيز از علل کتاب‏گريزى در جامعه است. همين که مردم تصوّر کنند قيمت کتاب گران است، از خريدن آن خوددارى مى‏کنند. از طرفى نمى‏توان با استدلال وبرهان به مردم ثابت کرد که قيمت کتاب گران نيست وبايد کتاب خريد. آنان بايد، خود احساس کنند که کتاب ارزان است.
٢. کمبود کتابخانه، بويژه کتابخانه‏هايى که براحتى کتاب به امانت دهند وبه محلّ سکونت وکار مردم نزديک باشند.
٣. کتاب‏زدگى وبه عبارت ديگر، سرخوردگى از کتاب به سبب خواندن کتابهاى سست وسطحى وبى‏محتوا. وفور کتابهاى بازارى وضعيف وسست در جامعه ما موجب شده است که عدّه‏اى پس از مدّتى کتابخوانى، چون فايده وخاصيّتى از اين کتابها نديدند، بکلّى کتاب زده شدند. آرى، کتاب ضعيف موجب کتاب‏زدگى مى‏شود وکتاب‏زدگى نيز موجب کتاب‏گريزى.
٤. کمبود يا نبود وقت. بديهى است هنگامى که مردم براى پرکردن "اين شکم بى‏هنر پيچ‏پيچ" مجبور شوند که دو شغل اختيار کنند واز صبح تا شام بدوند، ديگر وقت وفرصتى پيدا نمى‏کنند که به کتاب اختصاص دهند.
٥. قدرت سحرآميز تلويزيون. به نظر من يکى از مهمترين علل کتاب گريزى، هم در جامعه ما وهم در ديگر جوامع، وجود اين جعبه جاوديى - عليه ما عليه - است که آن را تلويزيون مى‏خوانند وعزيز مى‏شمارند. مطالعات جامعه‏شناختى نشان مى‏دهد که هرجا تلويزيون آمده، کتاب را تحت‏الشّعاع قرار داده واز ميزان مطالعه کاسته است. اکنون در بسيارى از خانه‏ها، "ميز تلويزيون" جاى "کمد کتاب" را اشغال کرده وتلويزيون جاى کتاب را گرفته است. مردم چنين مى‏پسندند به جاى اينکه زانو درشکم فرو برند ومؤدّبانه بنشينند وفسفر مغز صرف کنند وکتاب بخوانند، پايشان را دراز کنند ورو به تلويزيون بر پشتى تکيه بزنند وبدون اينکه زيت فکر بسوزانند، تلويزيون تماشا کنند. به هرحال تلويزيون گوى سبقت را از کتاب ربوده وموجب کتاب گريزى شده است. براى زدودن اين آفتِ تلويزيون، يکى از بهترين راهکارها اين است که تلويزيون، خود، عهده‏دار تبليغ کتاب شود وبه جاى "رقابت" با کتاب، با آن "رفاقت" کند.

ارزيابى‏شما ازکيفيّت‏کتابهايى که‏چاپ‏مى‏شود، چيست؟
با عنايت به پيشينه فرهنگىِ درخشان ما مسلمانان وکتابهاى شاهکار وسرآمدى که در گذشته آفريده‏ايم، اينک وضع مقبول ومطلوبى نداريم. اگر گوشه چشمى به کتابهاى گذشته‏مان کنيم ونظرى هم به کتابهايى که امروزه منتشر مى‏شود، بى‏درنگ تصديق مى‏کنيم که کتابهاى معاصران ما فرودست است وهرچه به جلوتر آمده‏ايم، ضعيفتر شده‏ايم. اينک ما، در مقايسه با گذشتگان، کتابهايمان پربرگتر شده است، امّا کم‏بارتر. تأليفاتمان بيشتر شده است، امّا تحقيقاتمان کمتر.
اجازه دهيد بصراحت عرض کنم که بسيارى از نويسندگان بيشترنويس شده‏اند و"بيشترنويسى" بر "بهترنويسى" غلبه کرده وبهتر، "بيشتر نوشتن" شمرده مى‏شود تا "بهتر نوشتن". البتّه کسى در سخن چنين نمى‏گويد، امّا در عمل چنين است. بنگريد که کمتر نويسنده‏اى مى‏توان جُست که به بازنويسى نوشته‏اش بپردازد ودر پى بهتر کردن آن باشد. اغلب نويسندگان چنين مى‏پسندند به جاى اينکه وقتى صرف کنند وبه بازنويسى وبهتر کردن يک کتاب بپردازند، يک کتاب ديگر بنويسند.
آرى، امروزه نويسندگان بيشتر کميّت‏گرا شده‏اند وکيفيّت را فداى آن کرده‏اند. تو گويى نويسندگان به تعداد وصفحات کتابهايشان بيشتر اهميّت مى‏دهند تا محتواى آن. وبديهى است که کميّت وکيفيّت با يکديگر نسبت عکس دارد: هرچه به کميّت افزوده شود، از اهميّت کيفيّت کاسته مى‏شود وهرچه به کيفيّت اهميّت داده شود، از کميّت کاسته مى‏شود.
اين سخن نيز گفتنى است که برخى از نويسندگان "حقّ خواننده" را ادا نمى‏کنند واصلا نمى‏دانند که خواننده حقّى به گردن نويسنده کتاب دارد. آشکار است کسى که کتابى مى‏خرد ووقتى براى خواندن آن صرف مى‏کند، حقّى به گردن نويسنده دارد که اوّلا کتابش را خريده وثانيا، بخشى از عمر عزيز خود را در مطالعه آن صرف کرده است. اگر کتابى مفيد ومتقن باشد، نويسنده حقّ خواننده را ادا کرده است، امّا گر کتابى چنين نباشد، حقّ خواننده ادا نشده ونويسنده مديون او شده است. پس هر نويسنده‏اى بايد بکوشد که حقّ خواننده را ادا کند وخود را مديون او نکند. امّا چنين مى‏نگريم که اين موضوع اصلا براى عدّه‏اى از نويسندگان مطرح نيست وهيچگاه به "حقّ خواننده" نمى‏انديشند.
در اغلب کتابهايى که امروزه منتشر مى‏شود،نوآورى ونظريه‏پردازى وتوليد فکر مشاهده نمى‏شود. به جاى تحقيق درباره "حوادث واقعه" به "وقايع سابقه" پرداخته مى‏شود واز طرح بحثهاى جديد وجدّى ودست وپنجه نرم کردن با نظريات تن زده مى‏شود. در پاره‏اى ديگر از کتابها، مانند کتابهاى تاريخى، تحقيق وتتبّع واستقصا، چنانکه بايد، ملاحظه نمى‏شود ويک خط در ميان از مسائل سخن مى‏رود. شمارى ديگر ازکتابها تأمين کننده نيازها وخلأهاى جامعه نيست وبر حسب اولويّتها وضرورتها نوشته نشده وبود ونبود آن يکسان است. در برخى ديگر از کتابها تنها به کلّى‏گويى درباره مسائل پرداخته مى‏شود. بسيارى از نويسندگان به جاى اينکه به همه زوايا وخبايا وجزئيات يک موضوع بپردازند وتفريع فروع کنند، صرفه در اين مى‏بينند که به کلّى‏گويى بپردازند وبه همان مطالبى که ديگران گفته‏اند ونوشته‏اند، بسنده کنند. آخرين سخن اينکه در اغلب کتابها دقّت وباريک‏بينى واتقان ملاحظه نمى‏شود. از ميزان دقّت نويسندگان معاصر ما کاسته وبه سرعت آنان افزوده شده وسرسرى‏نويسى وسر به هوانويسى سکّه رايج گرديده است.
البتّه تعدادى کتاب علمى وتحقيقى در هر سال منتشر مى‏شود که براستى، آموزنده وارزنده است وموجب افتخار وسرافرازى؛ امّا با وجود اين همه ابزارهاى اطّلاع رسانى وامکانات علمى، اين تعداد کتاب، اندک وبيش از اين انتظار است.

مناسب است اشاره‏اى هم به نقد کتاب شود
نقد کتاب در ميان ما چندان رواج ندارد وبدان توجّه درخور نمى‏شود. در برابر اين همه کتاب که منتشر مى‏شود، مقالات جدّى انتقادى بسيار اندک است. مجلّه‏هاى ويژه نقد کتاب چندان نادر است که از پس اين همه کتاب برنمى‏آيد. کتابهاى مهمّى در هر ماه منتشر مى‏شود که لازم است به محک نقد زده شود تا قوّت وضعف آن نمايان گردد؛ امّا آنقدر مجلّه نيست که بتواند عهده‏دار نقد اين همه کتاب شود ولذا ضعفها وقوّتها مکتوم مى‏ماند. لازم است مجلّه‏هاى متعدّدى، که ويژه نقد کتاب باشد، در هر ماه منتشر شود وکتابها را به محک نقد بزند ونويسندگان وخوانندگان را راهنمايى کند.
گذشته از نقد کتابهاى جديد وجارى، ضرورى مى‏نمايد به نقد کتابهاى گذشتگان هم پرداخته شود. ما صدها، بلکه هزاران کتاب مهم ومرجع داريم که در قرنهاى گذشته نوشته شده وهيچکدام به محک نقد زده نشده ودرونمايه آن بدقّت بررسى نگرديده است. لازم است درباره يکايک اين کتابها چند مقاله علمى وانتقادى نوشته شود. مثلا مهمترين کتابهاى روائى، کلامى، فقهى، تاريخى، فلسفى و عرفانى مشخّص شود ودرباره هر يک چندين مقاله انتقادى نوشته و ميزان اهميّت آن نموده شود.
امّا وضع کيفى نقد کتاب در کشور ما نزديک به خوب است. گذشته از برخى نقدهاى معاندانه وسوداگرانه، که از سر حبّ وبغض وبراى خوشداشت وبدداشت اين وآن نوشته مى‏شود، چه بسيار نقدهاى علمى وسنجيده‏اى نوشته شده که بس ديده‏گشا ودانش فزاست. نمونه اين نقدها را در مجلّه نشر دانش مى‏توان ديد که برخى از آنها به صورت مستقل، زير عنوان بيست وپنج مقاله در نقد کتاب، چاپ شده است.

نثر فارسى امروز چگونه است؟
نثر فارسى امروز به سمت سادگى وپرهيز از تکلّف وتصنّع پيش رفته که اين، بهترين پيشرفت است وتحسين برانگيز. در گذشته، نثر فارسى متکلّفانه ودشوار وديرياب بود ونويسندگان در پى لغت‏بازى وعبارت‏پردازى وجلوه‏فروشى وخودنمايى بودند. امّا امروزه، يعنى از صد سال پيش بدين سو، نويسندگان به ساده‏نويسى رو آورده‏اند وزبان نوشتار را به زبان گفتار نزديک کرده‏اند وزودياب وسهل التّناول مى‏نويسند. اين، بزرگترين امتياز وافتخار نثر فارسى امروز است. امّا اين افتخار، يعنى افتخار ساده‏نويسى، خالى از آفت نيست که آن، سطحى‏نويسى است. مقصود از سطحى‏نويسى، مبتذل‏نويسى وکمرنگ نويسى وبى‏رمق نويسى است که نوشته را بکلّى از شکوه وهيمنه مى‏اندازد وبازارى مى‏کند.

نظر شما درباره وضع کنونى ويرايش چيست؟
ويراستارى به معنى دقيق آن وبه صورت يک حرفه، فنّى جديد در ايران است وانتظار نمى‏رود که وضع کاملا بسامان ومطلوبى داشته باشد. اينک در کشور ما دو دسته ويراستار وجود دارد که يکى اصل وديگرى بدل وکاريکاتور آن است: دسته اوّل کسانى هستند که از دانش لازم، بويژه اطلاعات ادبى گسترده، برخوردارند و"آموزش" ويرايش ديده‏اند؛ خواه در نزد استاد وخواه از طريق مطالعه کتاب. دسته دوم کسانى هستند که اين ويژگى را ندارند وبوريابافهايى هستند که به کارگاه حرير وارد شده‏اند. خدمتهايى که دسته اوّل به فرهنگ وادب کشورمان کرده‏اند، مأجور است  وجامعه علمى ما مديون آنان. امّا دسته دوم يا بايد بر دانش خود، خاصّه اطلاعات ادبى خود، بيفزايند وويراستارى بياموزند ويا اينکه از اين حرفه کناره بگيرند وآب را گل‏آلود نکنند.
در اينجا مناسب است به سوء تفاهمى که درباره ويراستارى وجود دارد اشاره کنم: برخى مى‏پندارند که با خواندن يک - دو کتاب درباره ويرايش ودانستن رسم‏الخط چند کلمه وموارد کاربرد سجاوندى، ويراستار مى‏شوند. عدّه‏اى هم با همين چشم به ويراستارى وويراستار مى‏نگرند وويراستارى را کارى پيش پاافتاده وآسان مى‏شمارند. امّا هرگز چنين نيست. ويراستار، نويسنده‏اى است (گو اينکه ننويسد)، که سرآمد ديگر نويسندگان است وبهتر از آنان مى‏تواند بنويسد واطّلاعات ادبى بيشترى دارد. به همين سبب است که نويسندگان، نوشته‏شان را به او مى‏سپارند تا لغزشهاى آن را اصلاح کند. پس آنکه فروتر از ديگر نويسندگان است وخود نمى‏تواند بنويسد ودانش ادبى کمترى دارد، ويراستار نيست. چه، چنين فردى نمى‏تواند عيبهاى نويسندگان را اصلاح کند وصلاحيّت اين کار را ندارد. بنابراين ويراستار، "نويسنده فراتر" است ونه "فروتر از نويسنده". به سخن ديگر، نويسندگى منزل اوّل ويراستارى است وويراستارى،مرحله بعدى وعالى نويسندگى.
من با اين توضيحات خواسته‏ام "پندار ويراستار شدن" را از ذهن عدّه‏اى ساده پندار بزدايم. مبادا کسى گمان کند که با خواندن يک - دو کتاب درباره ويرايش، ويراستار مى‏شود. اگر کار به همين سادگى باشد، اصولا چه نيازى به ويراستار است؟ آنکه زحمت بسيارى مى‏کشد وکتاب يا کتابهايى مى‏نويسد،اندکى هم مى‏کوشد وکتابى درباره ويرايش مى‏خواند وويراستار مى‏شود وحدّاقل اينکه، نوشته خودش را ويراسته شده به ناشر مى‏سپارد.
چکيده سخن اينکه در کنار عدّه‏اى ويراستار خبير ودقيق وفداکار، عدّه‏اى کم‏مايه وبدون صلاحيّت پيدا شده‏اند که خود را ويراستار مى‏پندارند و کتابها را خراب مى‏کنند. اينان معمولا يک سبد ويرگول در کنارشان دارند که در صفحات هرنوشته مى‏پاشند وبدين رو، من آنان را "ويرگولاستار" مى‏نامم ونه ويراستار. ويراستارى که تا کنون کلمه "انجيل برنابا" به چشمش نخورده است وآن را "انجيل بُرنا" مى‏کند، ويا کلمه "لولهنگ" را نشنيده است وآن را "لوله تفنگ" مى‏کند، ويراستار نيست وموجب هتک اين نام است. او "ندانمکار" و"بزهکار" است ونه ويراستار.

مهمترين ويژگى‏اى‏که هرويراستار بايدداشته‏باشد، چيست؟
هر ويراستارى علاوه بر داشتن دانش لازم، بويژه در حوزه‏اى که ويرايش مى‏کند، ودانستن همه مسائل ويرايش وداشتن اطلاعات ادبى کافى وبرخوردارى از شمّ ادبى، سه ويژگى بايد داشته باشد:
١. دقّت. ويراستار بايد فردى باريک‏بين ودقيق النّظر وبا وسواس باشد وکوچکترين سهو وترک اولى را ببيند وچنان خُردبين باشد که هيچ خُرده‏اى از ديد او پنهان نماند. اگر فردى، گو اينکه دانش گسترده‏اى داشته باشد وهمه مسائل ويرايش را بداند، از دقّت فوق‏العاده‏اى برخوردار نباشد، ويراستار خوبى نيست. در واقع يکى از مهمترين کارهاى ويراستار اصلاح خطاهايى است که نويسندگان از سر بى‏دقّتى مرتکب مى‏شوند. بنابراين اگر ويراستار دقّت کافى نداشته باشد. نمى‏تواند خطاهاى برآمده از بى‏دقّتى نويسندگان را ببيند واصلاح کند. خلاصه، ميزان دقّت ويراستاران بايد بيشتر از دقّت نويسندگان (آن هم نويسندگان دقيق) باشد.
٢. روحيّه نقّادى. چنانکه مى‏دانيم کشف عيبها حاصل عيبجويى است وچون يکى از کارهاى ويراستار کشف عيبهاى يک اثر است، لذا وى بايد فردى عيب‏بين وحتّى عيبجو باشد وروحيّه نقّادى داشته باشد. کسى که آسانگير وليّن العريکه وعيب‏پوش واهل اغماض باشد، روحيّه نقّادى ندارد، وکسى که روحيّه نقّادى ندارد، نه مى‏تواند زشتى يک اثر را ببيند ونه زيباييهاى آن را؛ بلکه تسليم آن مى‏شود ومى‏پندارد صورتى ديگر غير از آن ممکن نيست. البتّه عيب‏بينى وعيبجويى با عيب‏سازى وعيب‏تراشى تفاوت دارد ومقصود ما آن است ونه اين. لابد مى‏گوييد که حافظ گفته است: "که هرکه بى‏هنر افتد نظر به عيب کند"، امّا در کار ويرايش نظر به عيبها هنر است؛ چنانکه نظر نکردن به هنرها نيز عيب است.
٣. فداکارى. از آنجا که ثمره کار ويراستار، در نهايت، به نام نويسنده است، پس وى بايد فردى فداکار باشد تا حاضر شود که ثمره کارش را ديگرى برداشت کند. اين درست است که ويراستار در مقابل کارى که انجام مى‏دهد مزد دريافت مى‏کند، امّا با پول نمى‏توان همه زحمت ويراستار را جبران کرد. تجربه هم نشان داده است که اگر فردى در ويراستارى خبره باشد ودقيق ونقّاد نيز باشد، امّا اهل فداکارى واز خودگذشتگى نباشد، ويراستار خوبى نيست. از قول من بنويسيد که "ويراستارى" و"فداکارى" قرين يکديگر است. آنکه فداکار نيست، ويراستار باوفايى نيست. وآنکه تنها به نام ونان خود مى‏انديشد حقّ ورود به جرگه ويراستاران را ندارد.
فشرده سخن اينکه "خُرده‏بينى" و"خُرده‏گيرى" و"از خودگذشتگى" سه ويژگى مهمى است که هر ويراستارى بايد دارا باشد.

مهمترين‏ويژگى‏اى که‏هر نويسنده بايدداشته‏باشد، چيست؟
مهمترين ويژگى‏اى که هر نويسنده، بلکه هر فرد، بايد بدان آراسته باشد، در يک کلام، عبارت است از "تقواى فکرى". شرح اين کلام نيازمند به يک کتاب است. چه، تاکنون از تقواى فکرى سخن گفته نشده واين موضوع مهم نه تنها ناگفته، که گاه ناديده مانده است. امّا دريغا که اينک امکان بسط کلام درباره تقواى فکرى نيست تا دادِ آن داده شود وناگزير بايد به اشاراتى اقتصار گردد.
از آيات ورواياتى که درباره تقوا وارد شده، دانسته مى‏شود که‏تقوا برسه قسم‏است: تقواى‏فکرى،تقواى‏قلبى‏وتقواى عملى. به ديگر سخن، متعلّق تقوا، فکر وقلب وجوارح است. تقواى فکرى در مقابل گناه فکرى (چون کفر وشرک) است وتقواى قلبى در مقابل گناه قلبى (چون بخل وحسد) است وتقواى عملى در مقابل گناه عملى (چون قتل وظلم)است. همان گونه که گناهان به سه بخش تقسيم مى‏شود، تقوا نيز بر سه گونه است. از ميان اقسام گناه، گناه فکرى بزرگتر وسهمگينتر از ديگر گناهان وبرانگيزنده آنهاست؛ چنانکه از ميان اقسام تقوا، تقواى فکرى مهمتر از ديگر اقسام تقوا ورکن واساس آنهاست.
تقواى فکرى عبارت است از داشتن فکر وعقيده مطابق با واقع وحدّاقل، کوشش براى رسيدن به آن. به عبارت ديگر، تقواى فکرى يعنى حق باورى ودرست اعتقادى ودرستفکرى ودست کم، سعى به قدر امکان براى دست يازيدن به آن. بنابراين کسى که يکسونگر وشهرت زده وشخصيّت‏زده ومطلق‏بين ومتعصّب است وآنچه را نمى‏داند، رد يا قبول مى‏کند وبا حبّ وبغض به مسائل مى‏نگرد ومنافع خود را بر حقّ مقدم مى‏دارد وپيشداورى مى‏کند، درستفکر نيست وتقواى فکرى ندارد. چه، يکسونگرى وشهرت‏نگرى وشخصيّت زدگى واين‏گونه ويژگيها، از گناهان فکرى وحجاب معرفت است وکسى با اين ويژگيها نمى‏تواند به فکر درست وعقيده راستين دست يازد.
بارى، سخن در اين بود که مهمترين ويژگى هر نويسنده تقواى فکرى است. هر نويسنده‏اى بايد در روند تحقيق به حق بينديشد ويافتن حق را دغدغه وسرلوحه کوشش خود قرار دهد واز گناهان فکرى بپرهيزد وآنگاه که قلم بر کاغذ مى‏نهد، جز حق ننويسد وبراى حق بنويسد.
+ نوشته شده توسط علی حسنوند در دوشنبه 30 مهر1386 و ساعت 8:16 قبل از ظهر |

آشنايى با کتابخانه بزرگ آيت‌الله العظمى مرعشى نجفى

 


سرآغاز

کتاب و کتابخانه سنگ زيربناى فرهنگ و تمدن اسلامى است؛ و در آيين مقدس اسلام از ارزش و اهميت فراوانى برخوردار است. از ميان پيامبران الهى، تنها معجزه پيامبر اسلام (ص) «کتاب» است؛ و نخستين پيام آن نيز امر به خواندن(اقرأ).

در روايات نيز به علم، کتاب و نوشتن اهتمام شده است؛ تا آنجا که فراگيرى آن فريضه دينى به شمار آمده و حتى پيامبر اسلام (ص) در هنگامه اى که به مجاهدان شهادت طلب نياز داشت، مرکّب عالمان را برتر از خون شهيدان مى‌دانست: «مِدادُ العُلَماءِ اَفْضَلُ مِنْ دِماءِ الشُهَداءِ.» تأکيد قرآن کريم و روايات معصوم (ع) برفراگيرى دانش، از مهمترين علل و موجبات توجه مسلمانان به کتاب و کتابخانه گرديد.

همچنين وصيت حضرت اميرالمؤمنين(ع) خطاب به فرزند ارجمندشان شايسته يادآورى است: «مطالعه آثار و اخبار پيشينيان و سير در اوضاع و احوال گذشتگان به منزله آن است که انسان در تمام مراحل زندگانى با آنان همسفر بوده و بدين وسيله مى تواند نتيجه همه تجربيات و محصول تحولات چندين ساله آنان را به رايگان به دست آورد. نيز از کلمات آن سرور متقيان (ع) است که فرمود: «الکُتُبُ بَساتينُ العُلَماء؛ کتابها تفرجگاه دانشمندان‌ است.»

علما و فرزانگان اسلامى نيز در توصيف و تعريف کتاب و نقش اساسى آن در انتقال علم و فرهنگ، سخنان بسيارى گفته‌اند، که از آن ميان، سخنان جاحظ در اين باره چشمگيرتر است. او در مقدمه الحيوان مى نويسد:

«کتاب بهترين پس انداز و خزانه است؛ بهترين همنشين و پشتوانه. معلّمى آرامتر و دوستى سودمندتر و کم زيانتر از کتاب نيست. کجا ديده اى بوستانى در آستين و باغى در بغل جز کتاب.
کتاب همان است که اگر به آن بنگرى، بهره‌ات دهد و زبانت را بگشايد و انگشتانت را در نوشتن مهارت و توانايى بخشد و واژگانت را در سخنورى شکوهمند سازد. با مطالع يک کتاب در يک ماه مى توان چندان دانش آموخت که در يک عمر از افواه رجال به دست نمى آيد.»

در همان سدههاى نخستين، بسيارى از عالمان، فقيهان، محدثان و دانشوران مسلمان به تدوين علوم اسلامى پرداختند و رساله ها، کتابها و مجموعه هايى ارزشمند در رشتههاى گوناگون به نگارش در آوردند؛ و ازاين رهگذر، هزاران کتابخانه تأسيس گرديد؛

به گونه‌اى که در مساجد، مدارس، بيمارستانها و آرامگاههاى بزرگان اسلام کتابخانه‌هايى پى‌افکنده شد، لذا تأليف کتاب و تأسيس کتابخانه ها، از آن رو که کارى بس مقدس و لازم شمرده مى شد، شتاب بيشترى گرفت و در اواخرسده دوم و آغاز سده سوم هجرى، با ظهور نضت ترجمه در بغداد، مرکز حکومت عباسيان، به اوج شکوفايى خود رسيد. در اين دوره برخى از کتابخانه‌ها نه تنها داراى صدها هزار جلد کتاب بودند،  بلکه به صورت يک مرکز مهم علمى و تحقيقى در آمدند که صدها دانشمند در آنجا به تدريس، تحقيق، تأليف و تصنيف استغال داشتند. ابن نديم در الفهرست گوشه هايى از آن همه کوششهاى علمى و فرهنگى را گزارش کرده و اسامى بسيارى از مترجمان، مؤلفان و کتابهايشان را نام برده و در حقيقت نخستين کتابشناسى اسلامى را نگاشته است. پس از وى نيز عالمان ديگرى به فهرست کردن کتابها و کتابشناسى آثار علمى دانشمندان پرداختند.

روند تأليف کتاب و تشکيل کتابخانه ها، با همه تصادمها و جنگ و ستيزهاى سده‌هاى نخستين اسلام، هيچ گاه متوقف نگرديد، بلکه با شتابى روز افزون تا اواخر سده ششم هجرى ادامه يافت، اما از سده هفتم، با هجوم ويرانگرانه مغولان، کتابخانه‌هاى اسلامى ـ که اندکى پيش از آن نيز بر اثر حملات پى در پى صليبيان آسيبهايى ديده بود ـ خسارتهاى فراوانى ديد. صدمات جبران ناپذير، بسيارى از آثار علمى و فرهنگى کتابخانه‌هاى پربار را از ميان برد؛ به گونه‌اى که امروز فقط نامى از آنها باقى مانده است.

شناخت دقيق کتابخانه هاى کهن اسلامى، که هسته مرکزى فرهنگ و تمدن بشرى و گنجينه‌اى از ميراث عظيم اسلامى بوده اند، ما را در بازشناسى فرهنگ و تمدن اسلامى يارى مى کند. همچنين مسلمانان را با سابقه درخشان خويش آشنا مى‌نمايد و راه آينده را فرا رويشان هموار مى‌سازد. ملتها و اقوام ديگر نيز با پيشينه فرهنگى و تمدن غنى اسلام آشنا خواهند شد.

آيت‌الله العظمى مرعشى نجفى ـ قدس سره الشريف ـ که به حق بزرگترين فرهنگبان ميراث اسلامى در چهار سده اخير به شمار مى‌آيد، از دير باز ضرورت اين بازشناسى فرهنگى را احساس نمود و از سنين جوانى در جمع آورى ذخاير و ميراث عظيم فرهنگى علماى اسلام لحظه‌اى درنگ را جايز ندانست. کوششهاى پيگير و گسترده ايشان زمانى آغاز شد که غارتگران بين المللى تلاشى همه جانبه را براى تاراج اين ميراث بشرى آغاز کرده بودند. آيت‌الله مرعشى تا مدتها، يک تنه در مقابل چپاولگران ايستاد و آثار ارزشمند و نسخه هاى بسيار نفيس اسلامى را از چنگ آنها بيرون آورد. همو بود که از دوران جوانى و آغاز تحصيلات عاليه، و آن گاه که طلبه‌اى جوان بود، با چشمپوشى از نيازهاى ضرورى، مانند خوراک و پوشاک، به جمع آورى ذخاير اسلامى پرداخت.

اقدامات مؤثر ايشان، برخى از عالمان و فرزانگان اسلامى را واداشت که به جمع آورى ميراث علمى دانشمندان همّت گمارند. حاصل اين تلاشها و فداکاريها، تأسيس کتابخانه‌اى بود که اکنون شهره آفاق است و يکى از بزرگترين  کتابخانه‌هاى جهان اسلام به شمار مى آيد. فرزند ارشد ايشان ، حضرت حجّت الاسلام و المسلمين دکتر سيد محمود مرعشى نيز از نوجوانى در کنار پدر بزرگوار خود از دانش کتابشناسى و نسخه‌شناسى بهره کافى برده و اکنون يکى از برجسته ترين کتابشناسان و نسخه شناسان در ايران و جهان است.

حجت‌الاسلام مرعشى در جمع آورى ذخاير اين کتابخانه سهم بسزايى دارد. ايشان از ديرباز به اين نکته واقف بوده اند که تنها گردآورى ميراث اسلامى نمى تواند عامل حفظ و اشاعه آنها باشد، بلکه بايستى شرايطى فراهم آيد تا اين ذخاير به همگان شناسانده شود و پژوهشگران بتوانند از آنها سود جويند.

در اين نوشتار به معرفى کتابخانه بزرگ آيت‌الله الظمى مرعشى نجفى خواهيم پرداخت. بديهى است که ما از بازگو نمودن تمامى خدمات و مشقات آن بزرگوار ناتوانيم. آنچه آمده است، گوشه هايى از آن همه رنجها و گرفتاريهايى است که براى به دست آوردن اين ذخاير بى نظير بر خود هموار ساخت و اين سرمايه سترگ را در طَبَق اخلاص نهاد و به جامعه اسلامى تقديم کرد تا همگان از آن بهره گيرند.

مراحل شکل‌گيرى کتابخانه
مرحله نخست

هسته اوليه اين کتابخانه هنگامى که مؤسس بزرگوار کتابخانه در نجف‌اشرف به تحصيل اشتغال داشتند شکل‌گرفته است. در آن روزگار ارزش و اهميت ميراث اسلامى بر همگان روشن نبود. ايشان نخست فهرستى از کتابهاى ارزشمند خطى و چاپى نادر را که در کمتر کتابخانه‌اى يافت ميشد تهيه کرد؛ به اميد آن که بتواند به تدريج آنها را به دست آورد.

عدم تمکن مالى و رقيبان قدرتمندى که ميراث فرهنگى اسلامى را از کشورهاى اسلامى خارج مى‌ساختند، دو مشکل اساسى بر سر راه ايشان بود. حتى روزى بر سر خريد يک نسخه خطى با نماينده کنسول انگليس در عراق درگير شد و شبى را در زندان سپرى نمود.

آيت‌الله مرعشى با انجام نماز و روزه استيجارى، حذف يک وعده غذاى روزانه، کاستن بخشى از مخارج زندگى و کار شبانه در کارگاههاى برنج‌کوبى در نجف‌اشرف ـ پس از فراغت از درس و بحث، و با انگيزه و عشق سرشار به جمع‌آورى ميراث و ذخاير اسلامى و فائق آمدن بر مشکلات و شکنجه‌هاى روحى، که در مسير اين هدف مقدس قرار داشت ـ سرانجام به مجموعه‌اى نفيس از نسخه‌هاى خطى و کتابهاى چاپى ناياب دست يازيد.

هنگامى که ايشان طلبه بود و در نجف‌اشرف با شهريه‌اى اندک زندگى ميکرد، بارها اتفاق مى‌افتاد که ترجيح مى‌داد با اين مبلغ کم نيز کتاب بخرد. روزى هم پس از تحمل گرسنگى چند روزه با پول ناچيزشان کتابى خريده و آن را در آغوش گرفته بودند که ناگاه بر زمين مى‌افتند، ليکن همچنان کتاب را در آغوش خود مى‌فشرده‌اند.

گاه با گرو گذاشتن عبا و قبا و يا ديگر لباسهايشان کتاب تهيه ميکردند. اين همه، گوياى اشتياق زايدالوصف آن بزرگوار به تهيه کتب پيشينيان و مطالعه و پژوهش و سپس به يادگار گذاشتن آنها براى ديگر طالبان علم است.

با مهاجرت ايشان از عراق به ايران در سال ١٣٤٢ق، مجموعه‌هاى فراهم شده نيز به ايران انتقال يافت و در منزل شخصى خويش به نگاهدارى از آنها پرداخت؛ و به جمع‌آورى ديگر نسخه‌هاى نفيس همّت گمارد. در همان دوران استادان مشهور دانشگاه به قم مى‌آمدند و از نسخه‌هاى نفيس موجود در منزل ايشان ـ که در هيچ کتابخانه‌اى يافت نمى‌شد ـ بهره مى‌گرفتند. شيخ آقا‌بزرگ تهرانى در تأليف الذريعة، از کتابخانه معظم‌له بيشترين بهره را برده و در جاى‌جاى اين اثر از ايشان ياد مى‌کند.

جمع‌آورى تدريجى کتابها و استقرار آنها در چند اتاق در منزل، ايشان را با ضيق مکان مواجه ساخت. از اين‌رو، نخست ٢٧٨ نسخه خطى نفيس را، که بيشتر به فارسى بودند، به کتابخانه دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران اهدا نمود، که در مقدمه جلد اول فهرست نسخه‌هاى خطى آن کتابخانه بدان اشاره شده است. سپس شمار بسيارى از نسخه‌هاى خطى و چاپى ديگر خود را به کتابخانه‌هاى آستان قدس رضوى در مشهد مقدس، آستانه حضرت معصومه (ع) در قم، آستانه حضرت شاه‌چراغ در شيراز، آستانه حضرت عبدالعظيم در شهر رى و مدرسه فيضيه در قم هديه کردند، که مجموعاً به هزاران جلد مى‌رسد.

مرحله دوم آيتالله مرعشى پس از تأسيس يکى از چهار مدرسه علمى بزرگ در قم، به نام مدرسه مرعشيه، در سال ١٣٨٥ق/١٩٦٥م نخست کتابخانه کوچکى در دو اتاق مدرسه مزبور پى‌افکند. آن‌گاه در سوم شعبان همان سال، مطابق١٣٤٤ خورشيدى، با انتقال مجموعه‌اى از کتابهاى چاپى و بخشى از نسخه‌هاى خطى به طبقه سوم مدرسه مرعشيه، با حضور معظم‌له و بسيارى از علما و مدرسان حوزه علميه قم ـ کتابخانه جديد گشايش يافت.

مرحله سوم
استقبال روزافزون پژوهشگران و محققان، اين کتابخانه را باکمبود جدى فضا مواجه ساخت. سرانجام چهار سال بعد، زمينى به مساحت هزار مترمربع، روبه‌روى مدرسه مرعشيه  که کتابخانه در طبقه سوم آن قرار داشت ـ خريدارى گرديد. در سال ١٣٩٠ق/١٩٧٠م به دست مبارک آيت‌الله مرعشى کلنگ بناى کتابخانه‌اى بزرگ بر زمين زده شد. آن‌گاه در پانزدهم شعبان ١٣٩٤/دوازدهم شهريور١٣٥٣/سوم سپتامبر١٩٧٤ به نام کتابخانه عمومى آيت‌الله العظمى مرعشى نجفى (ره) با بيش از شانزده هزار جلد کتاب خطى و چاپى و با حضور تعداد بسيارى از استادان و محققان و طلاب حوزه علميه قم افتتاح گرديد. هجوم علاقه‌مندان و مشتاقان استفاده از ذخاير آن کتابخانه ديگر بار مسئولان را بر آن داشت تا در سال ١٣٥٨ش/١٩٧٩م پانصد مترمربع ديگر از زمينهاى سمت غربى کتابخانه را خريدارى کنند و به آن ضميمه نمايند. به اين ترتيب، مجموع زيربناى کتابخانه در پنج طبقه بالغ بر ٤٥٠٠ مترمربع گرديد.

مرحله چهارم
استقبال بى‌نظير حوزويان و دانشگاهيان بار ديگر کتابخانه را باکمبود فضا روبه‌رو کرد. به همين دليل، حضرت امام خمينى(قدس‌سره) طى حکمى در تاريخ ٢٤/١٢/١٣٦٧ دولت وقت را موظف نمودند که سريعاً کتابخانه را گسترش دهند. در پى اين حکم، ساختمان قديمى شرکت بيمه ايران از سوى دولت به کتابخانه اهدا شد و توليت کتابخانه نيز تعدادى از خانه‌هاى پيرامون کتابخانه را خريدارى کرد؛ و در مجموع، غير از ساختمان قديمى کتابخانه، زمين آن بالغ بر ٢٤٠٠ متر گرديد. سپس بررسى و مطالعات لازم براى آماده‌سازى نقشه‌هاى اجرايى ساختمان جديد آغاز گشت. بدين منظور، کارشناسان ايرانى در طول يک سال و ‌اندى با سفر به کشورهاى مختلف جهان، از ساختمان کتابخانه‌هاى مهم آنها بازديد کردند و پس از بررسى، نهايى آماده و آنگاه طى مراسمى (٢٠ذى‌حجه ٢٢/١٤١٠ تير ١٣/١٣٦٩ژوئيه١٩٩٠) در پى‌گزارش مشروح توليت کتابخانه مرحوم آيت‌الله مرعشى نجفى (ره) نخستين کلنگ ساختمان جديد را به زمين زدند. در اين مراسم، تنى چند از شخصيتهاى برجسته مذهبى، سياسى، علمى و فرهنگى حضور داشتند. متأسفانه معظم‌له ٤٧ روز بعد روى در نقاب خاک کشيد و پايان کار ساختمان جديد را مشاهده نکرد. به جز مرحله نخست، همه مراحل بعدى با پيگيرى و کوشش جدى متولى کتابخانه به انجام رسيده است.



واحدهاى کتابخانه
اين کتابخانه، که يک مرکز بزرگ فرهنگى بين‌المللى در جهان است، براى تحقق بخشيدن به اهداف والاى بنيانگذار بزرگوار آن، از مراکز و واحدها و بخشهاى مختلفى تشکيل شده است، که زير نظر مستقيم توليت و رياست کتابخانه انجام وظيفه مى‌نمايند. اينک هريک از واحدها را به شرح زير بر مى‌شماريم.

١ ـ حوزه متولى و رياست
متشکل از دفتر کار و اتاقهاى ملاقات متولى، دفتر معاون متولى، دفتر مسئول واحد خواهران، مسئول دفتر متولى. در حال حاضر معاونت و مسئوليت واحد خواهران بر عهده سرکار خانم مرعشى، همسر محترمه متولى کتابخانه است.

متولى کتابخانه بالاترين مقام و مسئول کليه امور است. همان‌گونه که يادآور شديم، بنابر اسناد رسمى موجود از سال ١٣٤٥ش حجت‌الاسلام دکتر سيدمحمود مرعشى، فرزند ارشد و وصيّ بنيانگذار کتابخانه، توليت و رياست کتابخانه را برعهده دارند.

١. امور موقوفات وابسته به کتابخانه :
تعدادى ساختمان مسکونى و تجارى در قم و تهران و اصفهان سالها قبل از سوى افراد نيکوکار وقف اين کتابخانه گرديده است.

٢. روابط عمومى و امور بين‌الملل:
اين بخش داراى مسئوليتهايى بدن شرح است: ١. مسئوليت هماهنگى و برنامه‌ريزى ميهمانان و بازديدکنندگان داخلى و خارجى و نيز تهيه و تنظيم اخبار کتابخانه و ارائه آن به رسانه‌هاى گروهى براى آگاهى عموم، ٢. ايجاد روابط با مراکز فرهنگى؛ ٣. هماهنگى لازم براى مصاحبه و سخنرانيهاى متولى کتابخانه؛ ٤. تبليغات مراسم سالگرد ارتحال بنيانگذار کتابخانه؛ ٥. تدارک برگزارى همايشها و نمايشگاههاى ويژه که کتابخانه برگزار مى‌نمايد؛ ٦. تبليغات کتابخانه در رسانه‌ها؛ ٧. برگزارى اردوهاى مختلف علمى و فرهنگى کارکنان کتابخانه؛ ٨. برگزارى مسابقات معارف، حفظ قرآن و حديث و انتخاب کارمند برتر؛ ٩. نظرسنجى از مراجعان و کارکنان و انجام مشاوره‌هاى فرهنگى و پاسخگويى به آنها؛  ١٠. تنظيم عملکرد و آمارنامه‌هاى ماهانه و سالانه کتابخانه؛ ١١. تهيه و تنظيم بروشورهاى مختلف از بيانات و سخنان مؤسس بزرگوار کتابخانه؛ ١٢. تنظيم و ارائه گزارش سفرهاى علمى متولى کتابخانه، و به طور کلى اخبار مربوط به کتابخانه، به رسانه‌ها. همچنين هماهنگى در روز و تنظيم ساعات بازديدکنندگان از کتابخانه و آگاه نمودن مسئول تشريفات از ساعات بازديد ميهمانان.

٣. تشريفات و استقبال:
وظايف اين بخش عبارت‌اند از: استقبال از ميهمانان و بازديدکنندگان داخلى و خارجى؛ ارائه توضيحات لازم به ميهمانان درباره واحدهاى کتابخانه؛ پذيرايى و تقديم هدايا به ميهمانان برحسب مقام و موقعيت هرکدام؛ تهيه و تنظيم فهرست بازديدکنندگان و نشانى و مشخصات آنان و متقابلاً ارائه مشخصات کتابخانه به آنان؛ درخواست از ميهمانان به منظور ثبت نظريات و ديدگاههاى خود درباره کتابخانه در دفتر يادبود؛ تهيه گزارش مربوط به بازديدکنندگان و تحويل آن به دفتر متولى براى درج در فصلنامه ميراث شهاب؛ پذيرايى از ميهمانان بازديدکننده و فراهم کردن مقدمات اقامت ميهمانان خارجى در مهمانسراى کتايخانه يا هتلها.

يادآورى مى‌شود کتابخانه بيشترين روزها پذيراى بسيارى از ميهمانان داخلى و نيز شخصيت‌هاى برجسته خارجى است. تاکنون هزاران نفر از مشاهير دانشمندان و سياستمداران و پژوهشگران نامدار کشورهاى مختلف جهان از اين کتابخانه بازديد نموده‌اند. نام بيشترين آنها در دفتر يادبود کتابخانه آمده است و در آن هريک پس از بازديد از مجموعه، ديدگاه‌هاى خود را کتباً در آن ثبت نموده‌اند. اين دفتر گواه بر عظمت مجموعه و شخصيت بى‌نظير آيت‌الله العظمى مرعشى نجفى است که ايشان را در مراکز فرهنگى جهان از شهرت و اعتبار والايى برخوردار ساخته است. نمى‌توان مسئولان کتابخانه‌اى بزرگ يا دانشگاه معتبرى را در جهان يافت که با نام کتابخانه آيت‌الله مرعشى آشنا نباشد. به گفته متولى محترم کتابخانه که در همايش‌هاى بين‌المللى حضور مى‌يابند آن قدر نام کتابخانه مرعشى شهره آفاق است که بدون استثناء شرکت‌کنندگان در همايش‌ها بانام ايشان و کتابخانه آشنايى کامل دارند.


٤. دبيرخانه :
مسئوليت کليه مکاتبات کتابخانه، اعم از داخلى و خارجى، که پيش‌نويسهاى آن بايد به تأييد متولى کتابخانه برسد؛ همچنين تايپ مقاله‌ها، قراردادها، تفاهم‌نامه‌ها، فرم‌هاى داخلى کتابخانه، بايگانى سوابق مکاتبات، ارائه نشانى و مشخصات افراد يا مؤسسات داخلى و خارجى به واحد مراسلات پستى در مورد کتابهاى اهدايى کتابخانه برعهده اين واحد است. يادآور مى‌شود که در حال حاضر اين کتابخانه با بيش از چهارصد مرکز فرهنگى و کتابخانه‌هاى خارج از کشور ارتباط دارد و با تعدادى از آنها تفاهم‌نامه و يا قرارداد مبادله ميکروفيلم و تصوير و يا نشريات منعقد ساخته، که مشخصات و سوابق تمامى آنها در بايگانى دبيرخانه موجود است.

٥. واحد خواهران :
اين واحد به منظور دستيابى خواهران پژوهشگر به منابع علمى و ذخاير موجود کتابخانه تشکيل شده است؛ و روزهاى جمعه و شنبه کتابخانه به خواهران اختصاص دارد و کارکنان آن نيز از ميان خواهران انتخاب شده‌اند. ضمناً محققان و پژوهشگران خواهر که دوره‌هاى کارشناسى ارشد و دکترا را مى‌گذرانند، مى‌توانند غير از جمعه و شنبه نيز با هماهنگى قبلى با دفتر متولى از منابع مورد نياز خود بهره گيرند.

٦. مراسلات :
نشانى و مشخصات افراد و مراکزى که از سوى کتابخانه براى آنها کتاب ارسال مى‌گردد، به وسيله اين بخش از دبيرخانه دريافت مى‌شود. تهيه کتاب و بسته‌بندى و ارسال آن از طريق پست و يا دستى و ارائه قبوض پستى به امور مالى، و به‌طور کلى کليه امور پستى اعم از نامه و محمولات ديگر، برعهده اين بخش است. توليت کتابخانه بايد کتابهاى ارسالى به کتابخانه را انتخاب نمايد.

٢. مرکز خدمات همگانى
اين واحد پاسخگوى مراجعان، اعم از عادى و متخصص، و پژوهشگران خواهر و برادر است. بخشهاى اين مرکز به ترتيب عبارت‌اند از:

  ١. تالار بزرگ ابن‌سينا:
اين تالار براى استفاده عموم است و ٢٢٠٠ مترمربع مساحت دارد؛ و داراى ٧٥٠ صندلى با ميزهاى چهار و شش نفره است که متقاضيان هنگام ورود به کتابخانه نخست به مرکز رايانه راهنمايى مى‌شوند و مسئولان مربوطه محل استقرار کتاب متقاضى را مشخص مى‌کنند. آن‌گاه مراجعه‌کننده در جايگاه انتظار، که داراى صندليهاى متعدد است، قرار مى‌گيرد و پس از چند دقيق کتاب مورد درخواست را از گنجينه کتابهاى چاپى به وسيله کتابرسانهاى برقى به محل کتابرسانى منتقل و به او تحويل مى‌دهند. سپس مراجعه‌کننده وارد تالار مى‌شود و از کتاب مورد نظر استفاده مى‌کند. اين‌گونه متقاضيان بايد داراى کارت عضويت باشند. در حال حاضر، به طور متوسط دو هزار نفر در دو نوبت، صبح و عصر، از اين تالار استفاده مى‌کنند. اعضاى ثابت کتابخانه با احتساب خواهران بالغ بر چهل هزار نفر است؛ و چنانچه ثبت‌نام متوقف نشود، تعداد متقاضيان بالغ بر صد هزار نفرند، زيرا در اين کتابخانه غير از ذخاير مکتوب، کتابهاى چاپى بسيار ناياب و کهن و نفيس وجود دارد که در هيچ يک از کتابخانه‌هاى داخل کشور وجود ندارد. البته تعداد مذکور غير از پژوهشگرانى است که در تالار شيخ طوسى يا تالار محققان به پژوهش اشتغال دارند.
٢. تالار ويژه کتب حوزوى:
در اين تالار طلاب حوزه علميه بدون کارت عضويت و با ارائه هرگونه کارت شناسايى ديگر مى‌توانند از کتابهاى موجود در آن استفاده نمايند.
٣. تالار خواجه نصيرالدين طوسى:
اين تالار با ظرفيت دويست صندلى به برگزارى همايشها و اجتماعات گوناگون، به ويژه همايشهاى تخصصى کتابدارى، کتاب‌پژوهى، کتابشناسى و نسخه‌شناسى اختصاص يافته است.

٤. تالار شيخ مفيد:
اين تالار ويژه نشستها و کنفرانسهاى مختلفى است که کتابخانه برگزار مى‌نمايد.
٥. فروشگاه کتاب:
در اين فروشگاه نشريات کتابخانه و ساير نشريات و کتب مؤسسه‌هاى گوناگون براى فروش به متقاضيان عرضه مى‌شود.

مرکز منابع و خدمات ويژه (کانون پژوهش)
اين مرکز از بخشهاى اصلى کتابخانه تشکيل شده و داراى واحدهايى به شرح زير است:

١. گنجينه نسخه‌هاى خطى:
در حال حاضر تعداد نسخه‌هاى خطى کتابخانه شصت‌هزار عنوان، مشتمل بر بيش از ٣١٠٠٠ مجلد است، که ٦٥ درصد آن به عربى و بقيه به فارسى و اندکى ترکى، اردو، تاتارى، حبشى، پهلوى و لاتين است. اين تعداد نسخه خطى هيچ‌گاه ثابت نيست و به طور متوسط هر سال بيش از ٧٥٠ تا ١٠٠٠ نسخه خطى نفيس گزينش شده خريدارى و يا اهدايى به اين گنجينه افزوده مى‌شود. اين نسخه‌ها در موضوعات مختلفى است؛ از جمله: فقه و اصول، کلام و عقايد، منطق و فلسفه، عرفان و تصوف، حديث، تفسير و علوم قرآن، ادبيات، اخلاق، طبيعيات، تراجم و رجال و درايه، انساب، علوم غريبه و اعداد، فيزيک، شيمى، رياضى، جغرافى، هيئت، و نجوم، طب، موسيقى.
در ميان اين ذخاير نسخه‌هاى منحصر به فرد بسيارى به خطوط مؤلفان مشهور اسلامى و يا با اجازات آنان مزين است؛
کهنترين نسخه بدون تاريخ اين گنجينه در حال حاضر بخشى از قرآن کريم به خط کوفى از اواخر سده دوم و سوم هجرى است و نيز قديمى‌ترين نسخه‌هاى تاريخ‌دار دو جزء ازقرآن کريم به خط کوفىعلى بن هلال، مشهور به ابن‌بوّاب، است که در بغداد به سال ٣٩٢ق/١٠٠٢م کتابت نموده. همچنين دو جلد تفسير التبيان شيخ طوسى که بر خود او خوانده شده مورخ ٤٥٥ ق / ١٠٧٦ م، نهج البلاغه شريف رضى سال ٤٦٩ق اصليترين و کهنترين نسخه موجود در جهان. اعراب القرآن فرّاء مورخ سال ٤٤٦ق/١٠٥٤م.تعدادى نسخه نفيس و کهن ديگر مربوط به اديان و مذاهب مختلف نيز وجود دارد، که در نوع خود از نفاست ويژه برخوردارند؛ از جمله: دعاهايى از انجيل به خط لاتين در قطع بسيار بزرگ که در هفت سده قبل بر روى پوست نوشته شده و نيز نسخه‌هايى از اوستا به خط پهلوى.

نسخه‌هاى فراوان بسيار کهن و نفيس ديگرى در اين گنجينه وجود دارد که در سده‌هاى ششم هجرى به بعد کتابت شده و تعداد بى‌شمارى از آنها نسخه اصل و تاکنون به چاپ نرسيده است. اين گنجينه مهمترين و بزرگترين بخش کتابخانه است که آن را از ديگر کتابخانه‌ها متمايز ساخته و شهرت و اعتبار و جايگاه ويژه‌اى دارد. از لحاظ دما و رطوبت، اين گنجينه داراى تجهيزات بسيار پيشرفته است از فهرست نسخه‌هاى خطى موجود در اين گنجينه تاکنون تعداد سى جلد شامل ١٢٢٠٠ نسخه خطى چاپ و منتشر گرديده است؛ و بقيه، که بالغ بر شصت مجلد است، به وسيله گروه فهرست‌نگاران به سرپرستى متولى کتابخانه به تدريخ چاپ و منتشر مى‌گردد. کارکنان اين بخش از زمره افرادى هستند که در اين زمينه‌ها خبره‌اند و مراجعان را در بازيابى اين منابع و شيوه استفاده از آنها يارى مى‌دهند. مسئول گنجينه نيز وظيفه حفظ و حراست از نسخه‌هاى دستنويس را بر عهده دارد و اگر نسخه‌اى به مرمّت و بازسازى يا تحقيق يا فهرست‌نگارى يا ميکروفيلم نياز دارد، بايد قبل از انجام کار موافقت کتبى متولى را به دست آورده و آن‌گاه اقدام نمايد. ‌البته در پايان وقت ادارى هر روز نسخه‌ها را بايد به گنجينه برگرداند. تماس و همکارى تنگاتنگ اين بخش با ساير مراکز و واحدهاى کتابخانه برقرار است، زيرا ذخاير موجود در اين گنجينه بدون ترديد از منابع دست اول پژوهشهاى اسلامى است.

چگونگى جمع‌آورى:
نحوه جمع‌آورى نسخه‌هاى خطى اين کتابخانه چنين است:
١ـ بخشى از نسخه‌ها مجموعه‌اى است که از پدر بزرگوار مؤسس و بپيانگذار کتابخانه در نجف‌اشرف به ايشان به ارث رسيده است و تعداد آنها چندان قابل مقايسه با آمار فعلى نيست؛
٢ـ بخشى را که معظم‌له در نجف‌اشرف با انجام نماز و روزه استيجارى و حذف يک وعده غذاى روزانه خود و کار کردن شبانه در يک کارگاه برنج‌کوبى فراهم کرده‌اند؛
٣ـ بخش ديگرى که ايشان از نخستين روز اقامت در قم تا آخرين روز حيات خود در طول هفتاد سال خريدارى نموده‌اند، که بخش عمده اين گنجينه را تشکيل مى‌دهد؛
٤ـ بخشى ديگر که متولى کتابخانه در سفرهاى بى‌شمار خود به شهرها و روستاهاى ايران در طول چهل سال گذشته از سوى والد بزرگوار خود خريدارى نموده‌اند، که آن نيز بخش قابل توجهى است و اين روند هم اکنون نيز ادامه دارد؛
٥ـ بخشى اهدايى و يا وقفى است که از سوى علاقه‌مندان ايشان و دوستداران علم و فرهنگ مکتوب به اين کتابخانه اهدا شده است.

 ٢ـ گنجينه نسخه هاى عکسى (تصويرى) :
مشتمل بر بيش از چهار هزار مجلّد که از نسخه‌ که از نسخه‌هاى خطى نفيس موجود در کتابخانه‌هاى خارجى، و اندکى از کتابخا‌نه‌هاى داخلى، تهيه شده است. تاکنون دو مجلد از فهرست نسخه‌هاى عکسى اين گنجينه شامل هزار نسخه عکسى چاپ و منتشر گرديده است.

٣ـ گنجينه ميکروفيلم و ميکروفيش :
از دو بخش تشکيل شده است: نخستين بخش ميکروفيلم‌هايى است که از بيش از چهارهزار نسخه خطى نفيس موجود در کتابخانه‌هاى بزرگ خارجى و اندکى از داخل کشور تهيه شده؛ و بخش ديگر نسخه‌هاى خطى نفيس موجود در گنجينه اين کتابخانه است، که تا امروز تعداد آنها ١٢٢٠٠ است. اين آمار با ارائه فهرست نسخه‌هاى خطى در هر سال افزايش مى‌يابد. گفتنى است که مجموعه عظيمى از ميکروفيش‌هاى فهرست کتب چاپ شده در جهان به زبانهاى مختلف وجود دارد که فهرست نخستين کتابهاى چاپ شده تا پايان سال ١٩٩٥م را شامل و بالغ بر پنجاه ميليون عنوان کتاب به زبانهاى مختلف جهان است.


٤ـ گنجينه اسناد مکتوب :
در اين گنجينه بيش از صد هزار سند دستنويس از پنج سده قبل تاکنون وجود دارد که شامل احکام شاهان و اميران و حاکمان، اجازات حديث به خطوط علماى بزرگ، عقدنامه‌ها، اسناد تمليکى و غير آنهاست. نيز نامه‌هايى به خطوط علما و مراجع بزرگ، از جمله دهها نامه از حضرت امام خمينى(ره) و ديگر رهبران مذهبى جهان اسلام، در ميان آنها موجود است که از سالهاى ١٣٣٨ق تا زمان حيات مؤسس و بنيانگذار کتابخانه به ايشان نوشته‌اند.


٥ـ نمايشگاه دائمى نمونه هايى از نسخه هاى نفيس خطى کتابخانه :
در اين نمايشگاه تعدادى از نسخه‌هاى بسيار نفيس خطى کهن، هنرى، علمى، خطوط خوشنويسان، نسخه‌هاى اصل به خطوط مؤلّفان آنها از بيش از هزار سال قبل تا عصر حاضر نگهدارى مى‌شود که ويژه ميهمانان بازديدکننده از کتابخانه است.

٦ـ گنجينه آثارعلمى مکتوب و غير مکتوب بنيانگذارکتابخانه :
در اين گنجينه آثار تأليفى آيت‌الله مرعشى، که در موضوعات مختلف علمى است، همچنين نمونه‌هايى از نسخه‌هاى چاپى که ايشان آنها را با دست خود حاشيه‌نويسى کرده‌اند، و نيز نمونه‌هايى ديگر از آثار تأليفى چاپ شده ايشان به ضميمه البسه و لوازم شخصى آن بزرگوار در آخرين روزهاى حيات نگهدارى مى‌شود و مورد بازديد ميهمانان کتابخانه قرار مى‌گيرد.

 ٧ـ گنجينه نسخه هاى چاپى بسيارکهن :
در اين گنجينه نمونه‌هايى از نسخه‌هاى چاپى بسيار کهن و نفيس قرار دارد که مشتمل بر نسخه‌هايى به عربى، فارسى، ترکى، لاتين و ارمنى است، که در سده‌هاى دهم و يازدهم هجرى چاپ شده‌اند؛ از جمله: القانون و النجاة ابن‌سينا، به عربى، چاپ ١٥٩٣م تحرير اقليدس، از خواجه نصيرالدين طوسى، به عربى، چاپ رم ١٥٩٣م; نزهة المشتاق، شريف ادريسى، به عربى، در جغرافى، چاپ رم ١٥٩٢م؛ و نيز نسخه‌هايى از انجيل به لاتين و ارمنى چاپ سده‌هاى ١٦ و ١٧م؛ تقويم‌التواريخ، به ترکى، از کاتب چلبى، مؤلّف کشف‌الظنون، چاپ قسطنطنيه به سال ١١٤٣ق؛ جهان‌نما، به ترکى، از کاتب چلبى، چاپ قسطنطنيه در سده ١٢ق؛ کليات سعدى در دو جلد چاپ کلکته هند سال ١٢٠٥ق/١٧٩١م؛ گلستان سعدى خط اختراعى مقطّع ملکم‌خان ناظم‌الدوله چاپ لندن ١٣٠٢ق؛ ترجمه کتاب شرايع‌الاسلام محقّق حِلّى به زبان روسى در دو جلد از م.الف. کاظم‌بيک چاپ سن‌پترزبورگ روسيه ١٨٦٢م؛ ترجمه همان کتاب شرايع‌الاسلام به زبان فرانسه در دو جلد. از آر.ح. کرى فرانسوى چاپ قديم پاريس؛ مخزن‌الکنوز المشرقية و معدن الرموز الاجنبية به آلمانى در ادبيات عربى از نيکلاس گونت سياوشکى در يک جلد بزرگ چاپ وين اتريش سال ١٨٠٩م؛ ششمين سفرنامه تاورنيه به ترکيه و ايران به انگليسى چاپ لندن سال ١٦٧٨م و تعدادى ديگر از نسخه‌هاى کهن چاپى؛ همچنين شاهنامه فردوسى چاپ بمبئى هند سال ١٢٧٢ق با تصاوير رنگى دستى. و نيز نمونه‌هايى از نخستين کتابهاى چاپ شده در ايران؛ مانند رساله جهاديه، به فارسى، چاپ تبريز، سال ١٢٣٤ق؛ مآثر سلطانى، به فارسى، چاپ تبريز، سال ١٢٤١ق و غير آنها.

٨ـ گنجينه نسخه هاى چاپ سنگى نادرو کمياب :
در اين گنجينه، نسخه‌هاى چاپ سنگى نادر و کمياب به زبانهاى فارسى، عربى، ترکى، اردو، ازبکى، تاتارى و... وجود دارد که اوايل سده سيزدهم به بعد در ايران و چند کشور ديگر چاپ شده است و تعداد آنها به بيش از سى‌هزار جلد مى‌رسد.

٩ـ گنجينه هاى مرکزى کتابهاى چاپى فارسى، عربى، ترکى،اردو و غيرلاتين :
اين گنجينه‌ها به علت گستردگى و حجم بالاى کتابهاى آن، در حال حاضر صدها هزار مجلد است و در سه طبقه از ساختمان جديد قرار داده شده است. بخش نخست در گنجينه شماره يک و در طبقه دوم ساختمان؛ بخش دوم در گنجينه شماره دو و در طبقه سوم کتابخانه؛ و بخش سوم در گنجينه شماره سوم در طبق چهارم کتابخانه قرار گرفته است. گنجايش کتاب در اين گنجينه‌ها در مرحله نخست يک و نيم ميليون جلد و در مراحل بعدى با استقرار قفسه‌هاى ريلى بالغ بر پنج ميليون جلد است.

 ١٠ـ گنجينه روزنامه ها و مجلات ادوارى :
در اين گنجينه تاکنون بيش از ٢٥٠٠ عنوان مجله و روزنامه به زبانهاى فارسى و عربى و ترکى و اردو (غيرلاتين) وجود دارد که در ميان آنها تعدادى از مجلات و روزنامه‌هاى چاپ سنگى از عصر قاجار و نيز مجلاتى قديمى به زبان عربى چاپ کشورهاى اسلامى از صد سال قبل به چشم مى‌خورد.

١١ـ گنجينه کتابهاى مرجع و قفسه باز :
اين گنجينه ويژه استفاده پژوهشگران و محققانى است که از مراکز آموزشى کشور و يا مؤسسات فرهنگى معرفى شده و در تالار شيخ طوسى کتابخانه از آن استفاده مى‌نمايند.

١٢ـ گنجينه فهارس نسخه هاى خطى اسلامى کتابخانه هاى جهان:
در اين گنجينه فهارس نسخه‌هاى خطى اسلامى بيش از شصت کتابخانه در جهان، از جمله ايران، به زبانهاى مختلف وجود دارد که يکى از گنجينه‌هاى تخصصى کتابخانه است و در نوع خود از کامل‌ترين و کم‌نظيرترين آرشيوها به شمار مى‌آيد. همچنين کتابهاى علوم کتابدارى، اطلاع‌رسانى، کتابشناسى و کتاب‌پژوهى در اين گنجينه مستقر است، که بيشتر مورد استفاده فهرست‌نگاران نسخه‌هاى خطى کتابخانه و نيز پژوهشگران مرکز دائرة‌المعارف کتابخانه‌هاى جهان قرار مى‌گيرد.

١٣ـ گنجينه کتابهاى چاپى و مجلات و روزنامه هاى لاتين:
در اين گنجينه دهها هزار جلد کتاب چاپى به بيش از چهل زبان خارجى چاپ کشورهاى مختلف جهان و نيز بخشى از روزنامه‌ها و مجلات لاتين وجود دارد که تعداد آنها روبه افزايش است. برخى از عناوين موجود در اين گنجينه از کتب نفيس و کهن به شمار مى‌آيند که سابقه چاپ آنها به صدوپنجاه تا دويست سال قبل برمى‌گردد.

١٤ـ آرشيو کتب ممنوعه:
در اين مجموعه کتابهاى ممنوعه که باعث گمراهى افراد مى‌شوند گردآورى شده و از دسترس عموم دور نگاه داشته شده است. تنها محققان و پژوهشگرانى که در نقد و ردّ آنها بررسى و تحقيق مى‌نمايند و مورد تأييد کتابخانه هستند، از اين آرشيو استفاده مى‌کنند. کتابهاى اين آرشيو مشتمل است بر کتب گروهکهاى ملحد و ضدمذهب، مسلکهاى غيرشناخته شده و غيررسمى و کتبى که بر ضدّ اسلام و عليه پيامبران و ائمه اطهار (ع) نوشته شده باشد.

 ١٥ـ گنجينه اطلسها و نقشه هاى جغرافيايى:
در اين گنجينه تعدادى از نقشه‌هاى جغرافيايى قديم و جديد و اطلسهاى کشورهاى جهان و نيز منابع و مراجع جغرافيايى و نقشه‌بردارى به زبانهاى مختلف جمع‌آورى گرديده است. اين نقشه‌ها به صورت رول و هر يک در محفظه مخصوص قرار دارد.

 ١٦ـ  گنجينه کتابهاى چاپى مکرر:
اين گنجينه اختصاص به کتابهاى چاپى مکرر دارد که مورد نياز کتابخانه نيست و آنها براى شعبه‌هاى اين کتابخانه در شهرستانها اختصاص يافته و به يارى خداوند در چند شهر، از جمله تهران، شعبه کتابخانه داير خواهد شد.

 ١٧ـ  تالار بزرگ شيخ طوسى:
اين تالار با مساحت ٢٢٠٠ مترمربع اختصاص به بخشهاى پژوهشى ويژه دارد که پژوهشگران در قسمتهاى مختلف از آن استفاده مى‌کنند.

١٨ـ  بخش ويژه پژوهشگران نسخه هاى خطى و اسناد مکتوب:
در اين بخش پژوهشگران نسخه‌هاى خطى تحقيق مى‌کنند و معمولا از مراکز فرهنگى و آموزشى داخل و خارج کشور کتباً معرفى مى‌شوند.

 ١٩ـ مرکز قم شناسى:
مجموعه کتابها يا مقالاتى که درباره قم به زبانهاى مختلف نوشته شده در اين بخش گردآورى شده و به زودى دوره کامل کتاب انوارالمشعشعين در تاريخ قم که نخستين جلد آن در سالهاى دور با چاپ سنگى منتشر شده و دو جلد ديگر آن که چاپ نگرديده است در اين مرکز چاپ و منتشر خواهد شد. همچنين کتاب تحفةالفاطميين فى احوال قم و القميّين به فارسى در دو جلد بزرگ که تاکنون چاپ نشده است به زويد چاپ و منتشر مى‌گردد. البته بخش‌هايى از اين کتاب در فصلنامه ميراث شهاب اين کتابخانه آمده است، و نيز کتاب کوچک: وقايع قحط‌سالى قم به فارسى نيز چاپ و منتشر خواهد شد.

٢٠ـ بخش تبارشناسى:
در اين بخش بيشترين منابع درباره علم نسب به زبانهاى مختلف گردآورى شده و در نظر است به تصحيح و تنظيم و نشر آثار مؤسس کتابخانه بپردازد؛ چرا که در اين علم سرآمد بوده‌اند و تأليفات ارزنده‌اى دارند. به يارى خداوند به زودى شرح کتاب عمدةالطالب فى انساب آل ابيطالب (ع) که يکى از آثار ارزنده ايشان است، در چند جلد چاپ و منتشر خواهد شد. ضمناً تاکنون بيش از ١٠ عنوان از آثار دانشمندان مشهور علم نَسب به عربى از سوى اين کتابخانه چاپ و منتشر گرديده است.

٢١ـ بخش فهرست نگارى نسخه هاى خطى کتابخانه:
در اين بخش گروهى از کتابشناسان و نسخه‌شناسان نسخه‌هاى خطى، که سرپرستى مستقيم آن بر عهده متولى کتابخانه است، به بررسى و تنظيم و نگارش فهرست نسخه‌هاى خطى موجود در گنجينه کتابخانه اشتغال دارند. قبلاً ٢٧ جلد از فهرست نسخه‌هاى خطى کتابخانه ـ‌که به معرفى يازده هزار مجلد نسخه خطى پرداخته‌ـ منتشر شده است. همچنين در سال جارى جلدهاى ٢٨ و ٢٩ و ٣٠ منتشر شده و ان‌شاء‌الله بقيه مجلدات آن، که بيش از شصت جلد خواهد رسيد، آماده و منتشر مى‌شود.

٢٢ـ  بخش بررسى و تنظيم و انتشار آثار علمى مؤسس کتابخانه:
اين بخش به بررسى و تحقيق و تنظيم و انتشار آثار علمى مؤسس بزرگوار کتابخانه اختصاص دارد، که زير نظر مستقيم متولى کتابخانه انجام مى‌شود. تاکنون يک دوره محلقات الاحقاق، شامل ٣٦ مجلد، که در کلام و اعتقادات، از منابع اهل سنتف چاپ و منتشر گرديده و در سال ١٣٧٣ بهترين کتاب سال جمهورى اسلامى ايران در حوزه دين شناخته شد. آن بزرگوار در تأليف اين اثر که چهل سال به طول انجاميده است، از حدود پنج هزار عنوان کتاب از کتب اهل سنت استفاده نموده‌اند. در بيروت نيز اين اثر براى دومين بار چاپ و منتشر گرديده است. تأليفات مؤسس کتابخانه بيش از ١٥٠ کتاب و رساله است؛ درباره موضوعاتى چون: فقه و اصول، رجال و درايه، انساب، منطق، تفسير، ادبيات عرب و تاريخ.

٢٣ـ بخش تصحيح و تحقيق و پژوهش نسخه هاى خطى اسلامى:
در اين بخش تعدادى از پژوهشگران کتابخانه به تصحيح و تحقيق نسخه‌هاى نفيس خطى اسلامى مى‌پردازند، که تاکنون چاپ و منتشر نشده‌اند؛ و آنها را براى چاپ و نشر آماده مى‌کنند. در اين بخش تاکنون بيش از ١٦٥ عنوان کتاب بالغ بر چهارصد جلد در موضوعات گوناگون به عربى و فارسى، تحقيق و چاپ و منتشر گرديده است و فهرست آنها نيز جداگانه منتشر شده است.

٤ـ  مرکز خدمات پشتيبانى ادارى
اين مرکز داراى بخشهاى گوناگونى به شرح زير است:

١. امور مالى :
با زيرمجموعه‌اى شامل مسئول امور مالى، ذيحسابى، کارپردازى، تدارکات، مسئول انبار، جمعدار اموال کتابخانه. در اين بخش تمامى اسناد هزينه‌ها، اعم از خريد کتاب و ملزومات و تجهيزات، مورد بررسى دقيق قرار مى‌گيرد و پس از تأييد ذيحساب و مسئول امور مالى و نهايتاً متولى کتابخانه قابل پرداخت مى‌شود. تمامى هزينه‌هاى جارى و عمرانى کتابخانه در زمان حيات مؤسس و بنيانگذار کتابخانه از سوى ايشان تأمين مى‌گرديده است. پس از رحلت معظم‌له بر حسب تصويب نمايندگان مجلس شوراى اسلامى به جز شش تا هفت درصد هزينه‌ها، که از محل کمکهاى مردمى و يا متولى محترم تأمين مى‌شود، بقيه از سوى دولت تأمين مى‌گردد.
شايسته يادآورى است که پس از رحلت مؤسس کتابخانه، و در پى تصويب نمايندگان مجلس شوراى اسلامى، يک رديف خاص در بودجه عمومى کشور به کتابخانه اختصاص يافته است که اعتبارات جارى يا عمرانى کتابخانه پس از تنظيم موافقت‌نامه با سازمان مديريت و برنامه ريزى کشور مشخص و ابلاغ مى‌گردد.

 ٢. بخش گزينش و امور کارکنان:
اين بخش مسئوليت تهيه مقدمات گزينش افراد را در صورت نياز کتابخانه تا مراحل تأييد به عهده دارد. همچنين امور مربوط به کارکنان کتابخانه بر اساس طرح طبقه‌بندى مشاغل مصوّب وزارت کار و امور اجتماعى، تعيين گروه و پايه شغلى هر فرد بر عهده اين بخش است که پس از تأييد متولّى ابلاغ مى‌گردد. تمامى کارکنان کتابخانه مشمول ضوابط و مقررات بيمه هستند و هر کدام بازنشست شوند، تا آخر عمر حقوق خود را دريافت مى‌نمايند.
تعداد کارکنان کتابخانه در حال حاضر، با احتساب قرارداديها، ١٦٠ نفر است، که پس از آغاز به کار ساختمان جديد در صورت تأمين اعتبار لازم اين تعداد به ٢٥٠ نفر خواهد رسيد.

٣. بخش آموزش:
اين بخش به منظور ارتقاى سطح علمى و تخصّصى کارکنان کتابخانه تشکيل شده است. همچنين تدارک سفر افرادى را که به منظور آموزشهاى فنى، از قبيل آموزش ترميم نسخه‌هاى خطى و اسناد مکتوب، از کشورهاى خارج به اين کتابخانه مى‌آيند بر عهده اين بخش است. تاکنون افرادى از کشورهاى مختلف در پى امضاى تفاهم‌نامه به اين کتابخانه آمده‌اند و پس از آموزشهاى لازم و اخذ گواهينامه از دست متولى کتابخانه به کشورهاى خود مراجعت نموده‌اند. همچنين تاکنون آموزشهاى زير را تعدادى از کارکنان کتابخانه فراگرفته‌اند: زبان عربى و انگليسى، اطفاى حريق، تندخوانى، تشعير و تجليد و تذهيب، آموزش نظامى و تيراندازى، دوره آموزش غيرحضور مديريت رايانه، روخوانى و روانخوانى قرآن کريم. گفتنى است که چند تن از کارکنان کتابخانه در مسابقات سراسرى قرآن نيز حضور پيدا کرده‌اند.
ديگر بخش‌هاى اين مرکز عبارتند از: واحد تعاون و رفاه کارکنان. واحد بهداشت و درمان. واحد ورزش و تفريحات سالم. واحد حمل و نقل و ترابرى. بخش ملاقات با کارکنان کتابخانه.

٥ـ  مرکز خدمات پشتيبانى اجرايى :
اين مرکز از چندين واحد و بخشهاى مختلف به ترتيب زير تشکيل گرديده است:
١. بخش خدمات رايانه‌اى : ويژه متقاضيان استفاده از شبکه‌هاى داخلى يا خارجى.
٢. مخابرات و شبکه‌هاى ارتباطى داخلى و بين‌المللى: که مسئوليت برقرارى ارتباط افرادى که با کتابخانه از داخل و خارج تماس مى‌گيرند برعهده اين بخش است.
٣. بخش چاپ و انتشارات: اين بخش کار آماده‌سازى نسخه‌هاى تحقيق شده به دست ويراستاران کتابخانه و تسهيلات فنى و چاپ تا آخرين مرحله انتشار را بر عهده دارد؛ و تاکنون بيش از ١٦٠ عنوان کتاب را در بيش از ٤٠٠ مجلد، به فارسى و عربى، منتشر نموده است. همچنين چاپ و انتشار بروشورها و راهنماى کتابخانه و برگهاى تبليغاتى و نيز چاپ فهرست نسخه‌هاى خطى کتابخانه و وصيتنامه الهى ـ اخلاقى مؤسس کتابخانه از وظايف اين بخش است.
٤. امور نمايشگاهها: تمامى مراحل اجرايى نمايشگاههايى که کتابخانه در محلهاى مختلف برگزار مى‌کند، بر عهده اين بخش است.
تاکنون کتابخانه چند نمايشگاه ويژه برگزار نموده است از جمله ١ـ نمايشگاه آثار علمى بنيانگذار کتابخانه به مناسبت هشتمين سالگرد ارتحال ايشان در محل کتابخانه؛ ٢ـ نمايشگاه نسخه‌هاى خطى نفيس مزيّن به خطوط ناموران اسلام از يکهزار سال قبل تاکنون؛ ٣ـ نمايشگاه ويژه فهارس چاپ شده نسخه‌‌هاى خطى کتابخانه‌هاى جهان شامل ٥٠ کشور همزمان با ولادت حضرت فاطمه زهرا (ع) در سال ١٣٧٤ش در محل کتابخانه با ٢٠٠٠ عنوان کتاب‌هاى فهرست؛ ٤ـ نمايشگاه نسخه‌‌هاى خطى نفيس در ساختمان شماره ٢ بهارستان تهران که با استقبال بسيار بازديدکنندگان مواجه گرديد.
٥. امور همايشها : تمامى مراحى برگزارى همايشهاى علمى کتابخانه از وظايف اين بخش است.
چهارمين همايش بين‌المللى فرسودگى زيست‌محيطى آثار فرهنگى مکتوب با همکارى اين کتابخانه و پژوهشکده مرمت آثار فرهنگى ـ سازمان ميراث فرهنگى ـ سازمان اسناد ملى و سازمان يونسکو با شرکت متخصصانى از کشورهاى مختلف در تهران برگزار گرديد.
٦. مهمانسرا: اين بخش داراى چند اقامتگاه است و براى ميهمانان برجسته خارجى در نظر گرفته شده است؛ تا شبها بتوانند با آسودگى به تحقيقات خود ادامه دهند.
٧. رستوران: اين بخش به منظور پذيرايى از ميهمانان، اعم از داخلى و خارجى، در نظر گرفته شده است. همچنين پذيرايى از ميهمانان همايشها از وظايف اين بخش است.
٨. مرکز تأمين و تهيه منابع کتابخانه: نسخه‌هاى خطى‌اى که توليت محترم کتابخانه انتخاب و خريدارى مى‌کند و نيز کتابهاى چاپى فارسى و عربى و لاتين و نيز مجلات مهم کتابشناسى و کتاب‌پژوهى و نسخه‌شناسى ذخاير اسلامى چاپ خارج از کشور را اين مرکز تهيه مى‌کند. بخشى نيز در پى تفاهم‌نامه فيمابين کتابخانه با ديگر کتابخانه‌هاى بزرگ جهان تأمين مى‌گردد. بر اساس مصوبه ٢٠٥ شوراى عالى انقلاب فرهنگى در ١٤ آذر ١٣٦٨/٥ دسامبر ١٩٩٠ وزرت ارشاد بايد يک نسخه از کتابها و نشرياتى را که در ايران منتشر مى‌شود، از ناشران اخذ کند و براى اين کتابخانه ارسال نمايد.
٩. بخش لابراتوار عکس و تصوير: اين بخش مسئوليت عکس‌بردارى از ميهمانان و شخصيتهاى بازديدکننده از کتابخانه را بر عهده درد. همچنين تهيه تصوير از همايشها و يا نمايشگاههايى که در کتابخانه برگزار مى‌گردد. نيز تهيه تصاوير سالگرد ارتحال بنيانگذار کتابخاه و امور مشابه را بر عهده دارد. اين بخش داراى لابراتوار مجهز و دوربينهاى جديد عکاسى با تجهيزات کامل است.
١٠. دفتر فنى گروه مشاوران ساختمانى: اين دفتر مسئوليت امور اجرايى ساختمانها و يا تعميرات اساسى آنها را بر عهده دارد. تعدادى از همکاران با تجربه نيز با اين دفتر همکارى دارند.
١١. دفتر فصلنامه ميراث شهاب: متولى کتابخانه صاحب امتياز اين فصلنامه تخصصى است و زير نظر هيئت تحريريه هر سه ماه يک بار منتشر مى‌شود. ايننشريه به مباحثى از اين قبيل مى‌پردازد: کتابشناسى، کتاب‌پژوهى، کتابدارى، نسخه‌شناسى، نسخه‌هاى خطى اسلامى، گزارش سفرهاى علمى پژوهشگران کتابخانه به خارج از کشور، اخبار داخلى کتابخانه، آمار کتابخانه، فهرست نسخه‌هاى نفيس خريدارى شده در هر فصل، چاپ برخى آثار مؤسس بزرگوار کتابخانه، آمار کتابهاى منتشر شده از سوى کتابخانه در هر فصل، معرفى کتابخانه‌هاى جهان.
١٢. دفتر تهران: براى تسريع در امور جارى کتابخانه، دفترى در تهران فراهم شده و نمايندگى از سوى کتابخانه در آن مستقرند. مسئول اين دفتر در امور جارى کتابخانه در تهران فعاليت دارد.
١٣. دفتر ترجمه: اين دفتر به منظور ترجمه نامه‌هاى انگليسى، آلمانى، فرانسه، عربى، ايتاليايى، روسى و... در نظر گرفته شده است.
١٤. دفتر طرح و برنامه: اين دفتر اختصاص به بررسى طرحها و برنامه‌هاى پيشنهادى از سوى کارکنان يا مراجعان و صاحب‌نظران دارد که پس از نهايى شدن به دفتر متولى تحويل مى‌شوند تا ايشان تصميم‌گيرى نمايند.
١٥. امور مربوط به شعب کتابخانه: تاکنون چندين پيشنهاد در مورد تأسيس شعب کتابخانه در شهرستانهاى مختلف به کتابخانه ارائه گرديده است. پس از بررسى و موافقت متولى کتابخانه ان‌شاءالله در آينده به تدريج راه‌اندازى خواهد شد. بسيارى از کتابهاى چاپى مکرر در يک گنجينه ويژه براى ارسال به اين شعب استقرار يافته که در آينده بين آنها توزيع خواهد شد. پيش‌بينى مى‌شود اين روال با استقبال بسيار روبه‌رو شود.
١٦. واحد فنى تأسيساتى: اين واحد داراى دو بخش است: الف) تأسيسات برق و تلفن و سيستمهاى مخابراتى و حفاظتى مدار بسته. در حال حاضر حجم برق مصرفى اين کتابخانه يک مگاوات و نيم است. اين بخش نيز داراى ژنراتور قوى برق است که در صورت قطع برق سراسرى، برق کتابخانه را تأمين مى‌کند؛ ب) تأسيسات فنى موتورخانه و سيستمهاى سرد و گرم و تجهيزات وابسته به آنها. در اين بخشها مسئولان مجرّب مشغول به کارند و دماى تمامى بخشهاى ساختمان را ـ‌که بايد بين ١٨ تا ٢٤ درجه سانتيگراد‌ باشد‌ـ و نيز رطوبت هوا را کنترل مى‌نمايند. همچنين در موتورخانه مرکزى تجهيزات عظيم آب شيرين‌کن نصب گريده که در تمامى ساختمان در هر ساعت از روز آب سرد شيرين در لوله‌هاى مخصوص شرب جارى است. موتورخانه مرکزى اين کتابخانه در نوع خود يکى از کم‌نظيرترين موتورخانه‌هاست که به وسيله مانيتور کنترل مى‌شود و مطابق استانداردهاى بين‌المللى است.
١٧. مرکز حفاظت و نگهبانى فيزيکى از کتابخانه: اين مرکز با مرکز حفاظت ذخاير و منابع کتابخانه تفاوت دارد، زيرا آن مرکز مسئول نگهدارى و حفاظت از مجموعه ذخاير و منابع کتباخانه است و اين مرکز مسئوليت نگهبانى و مقابله با حوادث غيرمترقبه، از قبيل انفجار، سرقت و خرابکارى، را بر عهده دارد. تدابير و راهکارهايى که براى حفاظت فيزيکى در نظر گرفته شده عبارت‌اند از:
١. نگهبانى شبانه‌روزى قسمتهاى ورودى کتابخانه که از افراد با تجربه و زبده استفاده مى‌شود؛
٢. نگهبانى بخش غربى ساختمان به صورت شبانه‌روزى؛
٣. آنتنهاى هشداردهنده در مدخلهاى رودى و خرجوى کتابخانه براى پيشگيرى از سرقت کتاب؛
٤. نصب ٧٥ دوربين مدار بسته تلويزيونى در بخشهاى مختلف کتابخانه و کنترل آنها در اتاق کنترل مرکزى.
کارکنان اين بخش دوره‌هاى آموزشى لازم را فرا مى‌گيرند؛ و دارا ى بى‌سيم هستند.
١٨. واحد تعميرات: تعميرات فنى کتابخانه بر عهده اين واحد است؛ و داراى کارگاههاى نجّارى، لوله‌کشى، در  و پنجره‌سازى است.

٦ـ مرکز پژوهشهاى خدمات فنى :
اين مرکز از بخشهاى انتخاب و سفارش، ثبت و اعلام، بررسى و وجين کتابها، آماده‌سازى، فهرستنويسى، خدمات فنى، برگه‌آرايى، دبيزشگاه، پژوهشگاه و مرکز رايانه تشکيل گرديده است. اين مرکز در سال ١٣٧٥. به دستور توليت کتابخانه تأسيس و زير نظر ايشان انجام وظيفه مى‌نمايد. هدف از راه‌اندازى اين مرکز، ايجاد نظام اطلاع‌رسانى متمرکز، پشتيبانى فنى، فهرستنويسى استاندارد، مجموعه‌سازى، برنامه‌نويسى و مديريت شبکه رايانه براى خدمات بهينه آموزشى و پژوهشى است. وظايف اين مرکز عبارت است از: ١. انتخاب کتاب و نشريه بر اساس اصول مجموعه‌سازى؛ ٢. سفارش جديد مجموعه‌هاى انتخابى؛ ٣. ثبت مجموعه‌هاى رسيده؛ ٤. اعلام وصول؛ ٥. بررسى و وجين؛ ٦. آماده‌سازى؛ ٧. رده‌بندى؛ ٨. فهرستنويسى؛ ٩. برگه‌آرايى؛ ١٠. برنامه‌نويسى بانکهاى اطلاعاتى؛ ١١. تايپ، تصحيح و اطلاعات پژوهشى کتابشناختى؛ ١٢. مديريت شبکه رايانه؛ ١٣. خدمات فنى و کتابى؛ ١٤. آموزش کتابدارى؛ ١٥. اطلاع‌رسانى.
اين واحد نيز به شبکه‌هاى رايانه‌اى بين‌المللى «اينترنت» متصّل است و پژوهشگران مى‌توانند از منابع موجود اين کتابخانه در ديگر کتابخانه‌هاى جهان و بالعکس بهره گيرند.
يادآور مى‌شود که بخش اعلام وصول وظيفه تحويل کليه کتابهاى چاپى، اعم از خريدارى و اهدايى و وقفى، و نيز ثبت ان در دفاتر مربوطه و اعلام وصول آنها را بر عهده دارد. اعلام وصول نسخه‌هاى خطى مستقيماً از سوى دفتر توليت کتابخانه انجام مى‌شود.
تاکنون افرادى جهت کارورزى از مراکز مختلف به کتابخانه معرفى و دوره‌هاى کوتاه کتابدارى و اطلاع‌رسانى را طى کرده و رد پايان پس از گزارش مسؤول واحد به متولّى، دروه کارورزى تکميلى آنان مورد تأييد قرار گرفته است. اين روند هم اکنون نيز ادامه دارد. ضمناً برخى از دانشجويان دانشگاهها، رساله خود را پيرامون اى کتابخانه تدوين و به استاد خود ارائه داده‌اند، همچنين بر حسب موافقت سازمان کتابهاى درسى در وزات آموزش و پرورش يک گزارش چند صفحه‌اى از کتباخانه در کتاب فارسى سال دوم دبيرسان جزء کتب درسى قرار گرفته است که خود موجب آشنايى بيشتر دانش‌آموزان از وضعيت کتابخانه و زحمات و مشقات بنيانگذار کتابخانه مى‌باشد.

٧ـ مرکز حفاظت ذخاير و منابع کتابخانه :
اين مرکز مسئوليت تهيه و اجراى برنامه‌هاى عملى براى حفاظت و نگهدارى از مجموعه ذخاير و اسناد کتابخانه را بر عهده دارد؛ و مشتمل بر چند واحد است:
١. عمليات آسيب‌شناسى: اين بخش داراى يک آزمايشگاه پيشرفته براى شناسايى انواع آسيبهايى است که بر کتابها و اسناد وارد مى‌شوند. در اين واحد تجهيزات فنى جديد، از قبيل ميکروسکوپهاى بسيار قوى با دوربينهاى حساس براى شناسايى حشرات و قارچهاى کتابخوار و عکس‌بردارى رنگى از نوع آفت وارده به کتاب و بزرگ‌نمايى و چاپ آنها وجود دارد، که پس از بررسى و شناخت نوع آسيب، اقدام لازم براى زدودن آن به عمل مى‌آيد. برخى ديگر از تجهيزات اين واحد عبارت‌اند: ١. انکوباتور ديچيتال براى محيط کشت رشد قارچها و ديگر آفات؛ ٢. اتوکلاو و ديجيتالى؛ ٣.
HP متر ديجيتالى براى بررسى مقدار کاغذهاى اسيدى؛ ٤. سمپلر متغيّر در دو رنج ١٠٠٠ـE ١٠٠ و ١٠ـOE برا ى استفاده مواد شيميايى سمّى؛ ٥. ترمومتر ديجيتالى براى سنجش حرارت مواد و آب مورد استفاده به منظور رنگ کردن کاغذ‌هاى مرمّت.
٢. مرکز قرنطينه و آفت‌زدايى کتابها و اسناد: اين بخش را بيمارستان کتاب مى‌نامند. در اين بخش سه اتاقک فلزى بخوردهى پيشرفته خارجى با تجهيزات مربوطه قرار دارد که کار قرنطينه کتابها و اسنادِ (مکتوب و غيرمکتوب) آسيب ديده را در مدت ٧٢ ساعت انجام مى‌دهد. بخشى نيز به زدودن و اسيدگيرى کتابها اختصاص دارد. تمامى نسخه‌هاى خطى و اسناد مکتوب به ترتيب دوره‌اى هميشه ضدعفونى مى‌شوند.
٣. مرکز مرمّت و بازسازى کتب خطى و اسناد دستنويس: اين مرکز يکى از بخشهاى حسّاس و مهمّ کتابخانه به شمار مى‌رود. تعدادى از افراد مجرّب نسخه‌هاى فرسوده و آسيب‌ديده را ترميم و بازسازى مى‌نمايند؛ و تا آن جا که امکان دارد از روشهاى سنتى استفاده مى‌نمايند؛ تجهيزات بسيار پيشرفته نيز در اين مرکز وجود دارد که عبارت‌اند از:
١. ميزهاى نور ويژه مرمّت؛
٢. دستگاه چمبر يا محفظه رطوبت براى جداسازى کاغذهاى به هم چسبيده نسخه‌هاى خطى و اسناد؛
٣. دستگاه ويژه زدودن اسيد نسخه‌ها؛
٤. دستگاه پرسُورتى بل يا ميز مَکش مدرن، براى لکّه و گرد و غبارزدايى و صاف نمودن سند بدون حرارت؛
٥. پرسهاى حرارتى براى محو نمودن چسبهاى مرمّت؛
٦. ماشينهاى نازک کردن چرم براى جلدسازى. ماشينهاى برش دستى و برقى.
مسئوليتهاى اين مرکز نيز عبارت‌اند از: تحويل گرفتن کتابها از گنجينه؛ قرار دادن آنها در اتاقکهاى قرنطينه؛ تست کاغذهاى اسيدى؛ تعيين ميزان فرسودگى و جنس و قطر و رنگ کاغذ؛ رنگ نمودن کاغذى ديگر به وسيله مواد طبيعى براى تهيه کاغذ همرنگ با نسخه‌هاى خطى يا سند؛ طراحى کاغذ همرنگ با مقدار کاغذى که خورده شده و از ميان رفته است.
پس از ترميم برگها، کار جلدسازى آن از چرمهاى طبيعى داخلى آغاز مى‌شود، که حسب مورد جدلهاى ضربى با نقوش و طرحهاى اسليمى چون ترنج و لچک و کتيبه و يا روغنى رنگين و بوته و يا گل و مرغ و يا جلدهاى ساده يک‌لا بدون مقوا ساخته مى‌شود.

 ٤. مرکز ميکروگرافى کتابخانه: ميکروگرافى در فارسى به معناى ريزنگارى يا ريزپردازى و روشى براى کنتسانتره کردن يا فشرده‌سازى اطلاعات است. از آن جا که نسخه‌هاى خطى ميراث فرهنگى است و وظيفه حفاظت از آنها بر عهده همگان است، اين واحد نيز در کتابخانه شکل گرفته و هدف از تأسيس آن تهيه ميکروفيلم از نسخ خطى نارد و نفيس کتابخانه است؛ تا بدين وسيله خدمات‌دهى ايمنتر و نگهدارى بهتر انجام پذريد. در اين راستا تاکنون هر آنچه از نسخه‌هاى خطى کتابخانه فهرست شده، از آنها ميکروفيلم و تعدادى تصوير تهيه شده و در گنجينه ميکروفيلم نگهدارى مى‌شود. همچنين بيش از چهار هزار حلقه ميکروفيلم ديگر از نسخه‌هاى نفيس کتابخانه‌هاى جهان فراهم شده که وجود آنها اين امکان را به پژوهشگران در مسائل اسلامى مى‌دهد که به نسخه‌هاى خطى که در کتابخانه‌هاى دور دست موجود است، دست يابند. همچنين اطلاعات و داده‌ها از ميکروفيلمها بر روى ديسکتهاى رايانه‌اى با استفاده از اسکنر ويژه نسخه‌هاى خطى، و ارتباط با کتابخانه‌هاى داخل و خارج در اين مرکز انجام مى‌شود. نيز تجهيزات ويژه آرشيوهاى نگهدارى ميکروفيلم‌ها و مواد ديدارى و شنيدارى و سى.دى.رام براى سرويس‌دهى به مراجعان و انتقال مواد به کتابخانه‌هاى ديگر و آموزش بهينه کارکنان اين مرکز از جمله برنامه‌هاست.
در اين مرکز نخست از نسخه‌هاى خطى ميکروفيلم به صورت ٣٥ ميلى‌مترى تهيه مى‌شود و از روى آن تصوير‌بردارى مى‌کنند و پس از جلدسازى به صورت کپى از اصل در مى‌آيد. در حقيقت، کتاب اصلى يک فيلم و يک تصوير دارد. پژوهشگران فقط از تصوير نسخه‌هاى خطى استفاده مى‌کنند، زيرا استفاده از اصل آنها شرايط ويژه‌اى دارد که همگان آگاهى ندارند و اين ثروت ملى بايد به نسلهاى بعدى منتقل شود. در اين مرکز تجهيزات پيشرفته وجود دارد.
وجود امکانات مدرن ميکروگرافى و کارشناسان زبده در اين مرکز، قابليت نگهدارى مطمئن و بى‌خطر از اسناد، آسانى و سرعت در بازيابى اطلاعات، صرفه‌جويى در هزينه بايگانى و آرشيو، کنترل بيشتر اطلاعات، صرفه‌جويى در هزينه بايگانى و آرشيو، کنترل بيشتر اطلاعات، صرفه‌جويى در مکان، آسانى تبادل اطلاعات بين مراکز، حفظ تماميت آرشيو، سازگارى با رايانه‌ها، امکان بازپردازى اطلاعات و پيشگيرى از جعل و تحريف سند را امکان‌پذير ساخته است.

٥. مرکز صحافى و جلدسازى کتابهاى چاپى : در اين مرکز تمامى کتابهاى چاپى و عکسى و مجلات و روزنامه‌هاى مختلف، اعم از فارسى و عربى و لاتين، که نياز به جلدسازى يا تعمير دارند، صحافى مى‌گردد. تعدادى از کارکنان زبده، که برخى از آنها بيست سال با اين کتابخانه همکارى دارند، مشغول به کارند.
٦. واحد اعلام و اطفاى حريق: اين واحد براى بالا بردن ضريب ايمنى در کتابخانه تشکيل يافته و وظيفه آن پيشگيرى از بروز حوادث ناشى از عدم رعايت نکات ايمنى است. در صورت بروز هرگونه حادثه، از قبيل آتش‌سوزيف تخريب، سيل و زمين لرزه، اين واحد وارد عمل مى‌شود. اطفاى حريق و برقرارى امنيت در محل حادث نيز از ديگر وظايف آن است. اين واحد در راستاى وظايف محوّله، از وسايل گوناگونى، از جمله سيستم خودکار اعلام و اطفاى حريق پيشرفته و انواع کپسولهاى آب و پودر گازهاى مختلف، بهره مى‌گيرد. همچنين وظيفه تشکيل تيمهاى مختلف و نظارت بر حسن اجراى امور ايمنى را بر عهده دارد؛ و براى حفاظت بيشتر با سازمان آتش‌نشانى، سازمان آب و شرکت گاز قم هماهنگيهاى لازم را انجام مى‌دهد.

 ٨ـ گنجينه اشياى غيرمکتوب
١. گنجينه اشياى غيرمکتوب: در اين گنجينه اشياى غيرمکتوب، از قبيل فولاد، سکّه، تمبرهاى قديمى ايرانى و خارجى، آلبوم عکس‌هاى قديمى و چند اسطرلاب، نگهدارى مى‌شود. جالب‌ترين آن مجموعه‌اى از قفلهاى فولادى بسيار قديمى از چندين سده قبل است که به درِ مساجد يا مداس قديمى تعلق داشته‌اند. همچنين مجموعه‌‌اى از سکه‌هاى قديم قبل از اسلام و بعد از اسلام تا عصر قاجار در بين آنها وجود دارد که ٩٦ قطعه آن در شهر قم در سده‌هاى مختلف ضرب گرديده است. برخى از اين سکه‌ها از طلاى ناب و بقيه از نقره و مس‌اند.
٢. آرشيو منابع صوت و تصوير: در اين آرشيو تعدادى نوارهاى تصويرى و ديسکهاى رايانه‌اى و نيز نوارهاى صوتى گوناگون که از مراسمهاى مختلف و يا مصاحبه‌هاى اشخاص و از سخنان بنيانگذار کتابخانه در مورد نحوه شکل‌گيرى کتابخانه تهيه شده، نگهدارى مى‌شود.
٣. آرشيو عکس: در اين آرشيو عکسهاى رنگى و سياه و سفيد قديمى، به ويژه از عصر قاجار، و نيز از مراسمهاى گوناگون که از آغاز به کار کتابخانه تا زمان حاضر برداشته شده نگهدارى مى‌شود.

 ٩ـ مرکز دايرةالمعارف کتابخانه هاى جهان
دايرةالمعارف کتابخانه‌هاى جهان، يکى از واحدهاى فرهنگى، علمى و پژوهشى کتابخانه است که در آذر سال ١٣٧٠ به منظور تدوين و تأليف دايرةالمعارفى تخصصى درباره کتابخانه‌هايى که داراى مجموعه‌هاى خطى اسلامى هستند، تأسيس يافته است. هدف از تأسيس چنين مجموعه‌اى از آن جا نشئت گرفته است که مسلمانان و ديگر ملّتها از پيشينه فرهنگى و تمدن پرشکوه اسلامى اطلاع دقيقى نداشته، و در مقابل، منبع و مرجعى که جامع و علمى باشد و بتواند آنان را به محل اين ذخاير رهنمون سازد در دست نيست.
از اين رو، توليت معظم کتابخانه، که بيش از سى‌سال و اندى مسئوليت اين کتابخانه را بر عهده داشته و خود از کارشناسان و صاحب‌نظران بنام ذخاير فرهنگى اسلامى به شمار مى‌آيند، بر آن شدند تا امکانات چنين کار سترگى را فراهم سازند. ايشان عمرى را در شناخت اين مجموعه‌ها سپرى کردهف و پيوسته همّت خود را صرف تهيه منابع، مراجع، وسايل و امکانات تدوين دايرةالمعارف کتابخانه‌هاى جهان کرده است؛ و هر کجا مقاله، رساله، کتاب و يا مجموعه‌اى درباره کتابخانه‌ها مى‌يافت، به هر وسيله‌اى آنها را فراهم و ذخيره ساخت؛ تا سرانجام امکانات مادى و معنوى آن آماده و در سال ١٣٧٠ دايرةالمعارف کتابخانه‌هاى جهان راه‌اندازى گرديد. تاکنون اطلاعات و فيش‌بردارى و استخراج عناوين بسيارى از کتابخانه‌هاى جهان از منابع مختلف، به زبانهاى فارسى و عربى و لاتين، انجام شده و بيش از ١٠٤هزار شناسه عناوين کتابخانه‌هاى گوناگون از صدر اسلام تا عصر حاضر از تمامى مراکز جهان فراهم شده است. و اين کار هم اکنون نيز ادامه دارد. جداى از تهيه شناسه‌ها به صورت عام (کتابخانه‌هايى که حاوى نسخ خطى اسلامى هستند) کار تفکيکف تنظيم و الفبايى نمودن اين شناسه‌ها در دست انجام است و براى هر کتابخانه يک سابقه علمى تشکيل مى‌شود. کتاب درآمدى بر دايره‌المعارف کتابخانه‌هاى جهان نيز چاپ و منتشر گرديده است. به يارى خداوند جلد نخست اين مجموعه آماده و به تدريج چاپ و منتشر خواهد شد. اين مرکز خود داراى کتابخانه‌اى تخصصى است که کتب کتابدارى، کتابخانه‌ها، کتابشناسى، کتاب‌پژوهى و نسخه‌شناسى را دربر مى‌گيرد. چنين مجموعه کاملى در اين زمينه در ديگر کتابخانه‌ها کمتر يافت مى‌شود.

+ نوشته شده توسط علی حسنوند در دوشنبه 30 مهر1386 و ساعت 8:10 قبل از ظهر |
 
کارکرد اصلی بخش مرجع کتابخانه ها ارتباط با مراجعان و پاسخگویی به نیازهای اطلاعاتی آنهاست و شاید به همین دلیل است که مدیریت دانش در این بخش مرکز توجه کتابداران بوده است.

کاربرد سیستم های مدیریت دانش و مخصوصا تکنولوژیهای مبتنی بر گردآوری  و ثبت دانش نهان افراد مثل وبلاگها و ویکی ها در کتابخانه ها نیز از دیگر موضوعاتی است که در حیطه مدیریت دانش و کتابداری مورد توجه واقع شده است.

+ نوشته شده توسط علی حسنوند در دوشنبه 30 مهر1386 و ساعت 7:52 قبل از ظهر |

اکولوژی اطلاعاتی ونظام اطلاعاتی

 دکترعباس حر ی

مقدمه

کنفرانس سران درزمينه جامعه اطلاعاتی که با ايده اجلاس جهانی جامعه اطلاعاتی ازقطعنامه 73 اتحاديه جهانی مخابرات (ITU) در1998شکل گرفته است، هدفی رادنبال می کندکه مي توان دردوبيان ساده خلاصه کرد:يکی رشدموثرجوامع اطلاعاتی وديگران ازمياين برداشتن فاصله ديجيتالی (شورای عالی....،1382).

درهمين  چارچوب ،مباحث اين اجلاس به ده مقوله عمده تقسيم شده (شورای عالی...،1382) که سرفصل های آن را می توان چنين برشمرد:

- زيرساخت اطلاعات وارتباطات

- دسترسی به اطاعات ودانش علمی

- نقش دولت ،بخش بازرگانی ،وجامعه مدنی درترويج فن آوری اطلاعات وارتباطات (ICT) برای توسعه

ايجادظرفيت (زيرساخت،نيروی انسانی)

- امنيت (شبکه ،حريم خصوص دولتهاوافراد)؛

- تواناسازی محيط؛

- برنامه های کاربردی ()(دولت الکترونيکی ،تجارت الکترونيکی ، بهداشت الکترونيکی ، آموزش الکترونيکی)؛

- هويت فرهنگی وتنوع زبان ،مضامين وتوسعه رسانه ها ؛ل

- ابعاداخلاقی

- همکاری های بین المللی

يکی ازاین مقوله ها که توانا سازی محيط است ،گرچه به ظاهرتنها يک دهم مجموعه مقوله ها ست، ليکن ازلحاظ گستره مفهومی بربخش اعظم مقوله ها سايه افکنده است وبحث حاضرنيزدرهمين چارچوب وبا توجه به مفهوم گسترده آن دنبال خواهدشد.

اصطلاح محيط اساسا يکی ازاصطلاحات کليدی اکولوژی است وحتی یکی ازبرابرهای فارسی اکولوژی رامحيط شناسی دانسته اند.اکولوژی زيستی نيزچيزی جز رابطه متقابل عناصربامحيط و،ازطريق آن ،رابطه ميان خودعناصرنيست.دراکولوژی اطلاعاتی نيز،که بصورت استعاریدرقياسبااکولوژی زيستی به کاررفته است ،همين روابط را به خوبی دریافت.

دانش اکولوژی ،اصطلاحا،به مجموعه شناختهایی اطلاق می شودکه انسان درباره تاثیرمحیط برموجودات ،تاثيرموجودات برمحيط وروابط متقابل ميان خود موجودات درآن محيط به دست می آورد(اردکانی ،1381ص16).

به اعتبارهمين توصيف ازدانش اکولوژی زيستی ،اکولوژی اطلاعاتی نيز شامل تاثيرمحيط برعناصراطلاعاتی ،تاثيرعناصراطلاعاتی برمحيطوتامل ميان عناصراطلاعاتی دربستروحيط خاصی است.استالدرهدف اکولوژی اطلاعات درک مشخصه های محيط می داند،بدين منظورکه بتوان ازقابليتهای آن بهره مندشد،ازخصارات آن پرهيزکرد،وتوصعه وارتقاءآن راتضمين نمود(استالدر،1998) .ناردی و اودی(1999،ص49) اکولوژی اطلاعاتی راسیستمی ازمردم ،فعاليتها ،ارزشها،وفن آوريها درمحيط محلی خاصی تعريف کرده اند.اين گونه توصيف ها،گرچه بابيانهای گوناگون ،توسط محققان مختلف حوزه هايی اکولوژی واطلاع شناسی نيزارائه شده است.

عناصر اين تعريف ها وتوصيف ها رامی توان درچندمفهوم عمده خلاصه کرد:

1- سيستم بودن . اکولوژی اطلاعات مجموعه ای ازاجزاءوروابط متقابل بسيارقوی واستوارميان آنها ونيزوابستگی اجزا به يکديگراست،به گونه ای که هرگاه جزئی ازاين سیستم تغييرکند.کليت سيستم راتحت تاثيرقرارخواهدداد. اين تغييرخواه درعناصرمحيطی نظيرارزش ها،رسانه ها، يا فن آوری هاباشدیا درباورها، فعالیت ها، یا خلاقيتهای مردم ،یا درنظام توليدومصرف ، یا تحليل اطلاعات به عنوان عوامل فرهنگی،نظام اکولوژیکی رامتاثرخواهدساخت.

اکوسیستم ها درمطالعات اکولوژیکی ،  تقسيمات کوچک تری ازاکولوژی هستندکه ارکان اصلی چنين نظامی را تشکيل می دهند،که گرچه خودمتشکل ازعناصرمتعاملی هستندکه همپای هم ودرمجموع هدف وغايتی رادنبال می کنند. ازطريق ارتباط سايراکوسيستم های محيطی خاص ، نظام اکولوژی ويژه ای راپديدمی آورند.

ازآنجایی که تغيير ازجمله کليدهای اصلی سنجش ميزان اثرگذاری یااثرپذیری دریک اکوسیستم است ،هرگاه حذف يک عنصرازنظام اکولوژی تاثیری برجریان روابط وعملکردها پدیدنیاورد، می توان آن رابی ارتباط وخارج ازعرصه اکولوژی خاص دانست ؛خواه اين عنصربه مولفه های محيط نسبت داده شده باشدیابه عوامل مربط به عناصراکولوژی .

تنوع: دراکولوژی اطلاعاتی همچون اکولوژی زیستی که هرگزنمی توان ازيک نوع گیاه ،یک نوع حیوان ،یک نوع خاک ،یک نوع زیست ،ومانندآن سخن گفت ماباانواع مردم درمراتب ،مشاغل ،سنین ،جنسیت ها،عادت ها باورها ،ونگرش هاازیک سو،وانواع ابزارها،رسانه ها،وفن آوری ها ازسوی دیگرمواجهیم .همین تنوع،اکوسیستم های اطلاعاتی راازمجامع اطلاعاتی متمایزمی سازد.مجامع اطلاعاتی ازنوعی همگونی اجزاء وعناصربرخوردارند؛ نظیرمجامع علمی ،مجامع مذهبی،وجزآن امااجزاءاکوسیستم های اطلاعاتی همان قدربایکدیگرمتفاوتندکه اجزااکوسیستم زیستی خاصی درکویریادرحاشیه یک دریاچه .آنچه عناصریک اکوسیستم رادرنظامی واحدگردمی آوردنه همسانی آنها که وابستگی شدیدآنهابه یکدیگربرای ادامه حیات ونیل به نوعی پایداری است.

دراکولوژی اطلاعاتی ،افراد- به عنوان اجزاءوعناصرمتشکله نظام اکولوژی قرارنیست ازعادات یکسانی برخوردارباشند،یکسان بیندیشند،نیازاطلاعاتی یکسانی داشته باشند،یادربرخوردبارسانه های مختلف وفن آوری های گوناگون واکنش مشابهی ازخودنشان دهند.درکاین گونه تنوع اکولوژیکی برای شناخت مسائل ویافتن راه حل ها ومجرای مناسب کلیه اجزاوعناصرنظام ضروری است .

هم تطوری. هیچ اکولوژی سالمی ازپویایی بازنمی ایستند، حتی اگربه مرحله ای ازپایداری رسیده باشد؛ زیراحفظ پایداری مستلزم وجودجریان مستمری ازتحولات ودگرگونی هاست که به صورتی منظم وطبق الگویی مشخص رخ می دهد. پیدایش ارزشی خاص یا فن آوری ویژه دراکولوژی اطلاعاتی سبب تغییردرعملکردهاوفعالیت هامی شودوبرآینداین تحولات که ازطریق وابستگی عناصربه یکدیگربه صورت موجی سراسرنظام اکولوژی راطی می کند،کل نظام رامتحول می سازد. تطوراکولوژی های اطلاعاتی ازطریق اندیشه های نو، ابزارهای حدید،فعالیت های نوین ،ونوع مهارت هایی که درآنها ظهورمی کند(ناردی و اودی،1999ص52)حاصل می گردد.

چنین تحول همپاوهمسویی زمانی رخ می دهدکه تمام اجزا- به مثابه عناصرمتشکله نظام اکولوژی درآن سهیم باشند. به طورمثال ، زمانی آموزش ازطریق اینترنت درمدارس تحقق می یابد که معلم وشاگردروح چنین نظامی رادرک کنند، مدیریت مدرسه آن رابپذیرد، فن آوری لازم دردسترس باشد، انگاره های درسنامه ها تغییرکند، شرایط  تمرین ودانش افزایی مناسب درخانواده مهیا باشد،نظام مخابراتی قادربه پاسخگویی به خیل عظیمی ازکاربران باشد، این فراینددرکلیه سطوح ومقاطع به فراخورهرسطح ومقطع به طورمستمردنبال گردد،ومواردمتعدددیگر. تنهاازاین طریق است که می توان ازتحول همزمان وهمپادراکولوژی سخن گفت ،ودرچنین حالتی است که طبعا کل نظام اکولوژی نیزمتحول خواهدگردید. هم- تحولی بدان معناست که کلیه شئون فرهنگی ،اجتماعی،وفنی هم درمحیط اکولوژی وهم درعناصرزنده اکولوژی پابه پای یکدیگرتحول یابند.

اگربه پیوستگی متقابل عناصراکولوژی نیندیشیم وضرورت چنین پیوندی رابرای تطورهمسووهمپا ازطریق جریان همکنش درک نکنیم ،ورود هرنوع فن آوری به عرصه های خاص یا لایه های محدودچیزی جزایجاد" اکوسیستم گلخانه ای "  نخواهدبود.اکوسیستم گلخانه ای اکوسیستمی است که جدای ازمحیط واقعی اکولوژی به حیات خودادامه می دهد. اما هیچ گاه بااکوسیستم اصلی پیوندنمی یابدوهرگاه مرزهای گلخانه ای راازمیان برداریم وعناصر گلخانه ای رابامحیط واقعی روبه روکنیم ،موردپذیرش اکولوژی قرارنخواهدگرفت وبی آنکه تاثیری برنظام اکولوژی بگذارندازمیان خواهدرفت.

4- گونه های کلیدی.  درهراکولوژی انواع وگونه های مختلفی حضوردارندکه دارای پیونداجتناب ناپذیری بایکدیگروبامحیط هستند،اماگروهی ازاین انواع نقش کلیدی برعهده دارندوحضورآنها درتکامل وبقای هراکوسیستم سهمی تعیین کننده دارد.دراکولوژی اطلاعاتی ،زمانی که فن آوری ویژه ای راواردسیستم می کنیم ،نمی توانیم نقش کسانی را که تولیدیاکاربردآن را می آموزندیاشرایط استفاده ازآن رافراهم می کنند نادیده بگیریم . حمایت ازکاربرد موثرفن آوری نیازبه کسانی داردکه درنقش تسهیل کننده ،برگرداننده زبان آن به زبان قابل درک عناصراستفاده کننده ،معلمان ،یاکتابداران واطلاع رسانان عمل می کنند

این میانجی هادرواقع پل ارتباطی میان ابزارها وفن آوری های جدیدازیک سووکاربران آنها درعرصه های مختلف ازسوی دیگرند.گرچه درظاهرامرتنها حضورفن آوری وکاربران آن مشهوداست وسازندگان این پل ارتباطی درصحنه حضورندارند وگاه ازدیدمشاهده گران نیزناشناخته می مانند،لیکن بدون وجودآنها هرگزارتباطی میان این دوعنصر- یعنی انسان وفن آوری برقرارنخواهدشدوطبعاجزومولفه های اکوسیستم های اطلاعاتی نیزقرارنخواهدگرفت.

قابل درک کردن هرفن آوری نیازبه مترجمانی داردکه زبان سیستم را به زبان قابل درک محیط اکولوژی وعناصرمتشکله آن برگردانند،درک قابلیت هاوظرفیت ها ی هرفن آوری وضرورت استفاده ازهمه آن قابلیت هاوظرفیت هارابشناسانند. ونظام تولیدوذخیره سازی اطلاعات رامتناسب بانیازهاوعادت های رفتاری دررویاروی باابزارها همسازکنند. درواقع ،فن آوری هامتکی برتسهیل وآسان سازی ناشی ازعملکردمیانجی هاست که آنها را متناسب باشرایط محیط شکل می دهند.

5- تعلق به محل . محل وسکونتگاه جوهره اکولوژی اطلاعات است .ابزاریافن آوری واحدی ممکن است دراکوسیستم های گوناگون کاربردهای مختلفی راسبب شودوبه همین اعتبارآن رابا همان اکوسیستم های گوناگون کاربردهای مختلفی راسبب شودوبه همین اعتبارآن راباهمان نام یاکاربردبشناسند. رایانه درکتابخانه ها نقش وکاربردی می یابد که با همان رایانه درنظام نشر،یابانک متفاوت است . هریک ازاین جایگاه ها به فن آوری هویتی می بخشد که باکاربردآن درهمان جایگاه سازگاراست.

این نکته دراکوسیستم های کلان ترنیزصادق است.  یعنی دراکولوژی یا جامعه باهمه تنوع فرهنگی ،اقتصادی ،آیینی ،وعلمی اش ،ابزارواحدی ممکن است به گونه ای مورداستفاده قرارگیردکه باجوامع دیگرمتفاوت باشد. حتی نامگذاری ابزارها نیزمتاثرازنظام اکولوژی ارزشی ،فرهنگی ومانندآن است. نام هایی چون آچارشلاقی ،آچارلوله گیر؛یا اجزاءفنی خاصی نظیر تسمه پروانه ،سگدست وازاین قبیل نه تنها بیانگرآمیختگی ابزارباباورها وفرهنگ هاست. بلکه گاه انعکاس دهنده کاربردهانیزهست. وبه قولی ((طرحان ابزارها مسئول فراهم آوردن کارکردهای مفیدومشخص اند، اما کاربه این مرحله ختم نمی شود،بلکه کاربران ابزارها نیزمسئول سازگارکردن آنها بامحیط هستند تابرای استفاده درآن محیط معنی بیابند)) (ناردی واودی،1999،ص55).

این امرزمانی اهمیت بیشتری می یابدکه ابزاریا فن آوری ازجایی خارج ازاکوسیستم واردآن شده باشد. چنین عنصری هرگاه قرارباشدتبدیل به جزئی از اکوسیستم شودمی بایست بتواندباسایراجزاءتعادل یابدوبه صورت گرهی ازشبکه آن سیستم درآید،به گونه ای که حذف آن ازاکوسیستم تمام نظام اکولوژی رادچاراختلال کندیادرحدقابل ملاحظه ای ازکارآیی آن بکاهد." اینکه فن آوری اطلاعات فی نفسه دارای سرشت واحدویکسانی است تلقی ساده انگارانه ای است"(کاپورو،2000) .

بومی بودن ازمشخصه های مهم اکولوژی اطلاعاتی است . همه ماشناختی ازاکولوژی های محلی خودداریم که برای ساکنان خارج ازاین اکولوژی قابل درک ودستیابی نیست . به همین اعتبار، نمی توان کاربردفن آوری ویژه ای دراکوسیستمی خاص راالگوی لایتغیراستفاده ازآن فن آوری دراکوسیستم دیگری پنداشت. پیشوندهمه اجزاءوعناصروهمسویی حرکت جمعی شرط لازم هراکولوژی اطلاعاتی است وهمین مفهوم است که اکولوژی راازجغرافیای طبیعی- به عنوان وجه ممیزه بخش های جغرافیا یی- متمایزمی کند همسویی ،درک مشترک ،کاربردهمگون ابزارها وتکنولوژی ها ،ارزشهای مشابه یا قابل فهم مشترک ،مولفه هایی است که درنظام اکولوژیکی ضروری است ؛اما درجغرافیای طبیعی وحتی سیاسی لزوما نمی توان یافت.

6- تعادل اکوسیستم ها. دربحث ازمفهوم جامعه اطلاعاتی معمولا دواصطلاح رامی توان ازیکدیگر تمیزداد:جوامع اطلاعاتی وجامعه جهانی اطلاعات .دررویکرداکولوژیکی ، از جوامع اطلاعاتی به اکوسیستم های اطلاعاتی تعبیرمی شودوجامعه جهانی اطلاعات نیزممکن است ،ازاین دیدگاه ،اکولوژی جهانی تلقی گردد.

اما ،همان گونه که ازاشارات پیشین می توان دریافت ،دررویکرداکولوژیکی چیزی به نام اکولوژی جهانی وجودندارد.آنچه هست شبکه ای ازاکوسیستمهای اطلاعاتی است که بایکدیگردرتعاملندوپیوسته خروجیها وورودیهایی رابایکدیگردادوستد می کنند. شرط قرارگرفتن درشبکه ای چنین کلان آن است که به درک اکولوژیکی محلی وبومی خودنائل آمده باشیم تابتوانیم گرهی پویاازآن شبکه باشیم ورودی متناسب وضروری اکوسیستم خودرادریافت کنیم ؛ودرنظام تولید،جهت ارائه خروجی های قابل استفاده برای اکوسیستمهای دیگرفعالانه گام برداریم . برای نیل به چنین مهمی می بایست نخست تعامل اکولوزیکی بومی خودرابه درستی باورکنیم ودرجهت تعالی آن بکوشیم تحقق جامعه اطلاعاتی جهانی درگرویک سلسله توافقهایی است که برمعیارهای مختلف حمایت ازقوانین تجارت ،حق مولف ،آموزش ،ومواردی ازاین نوع درسطوح ملی صورت گرفته باشد(کوری ،2000،ص87) .این معیارها زیرساخت ها شرایط لازم برای حضوریامشارکت درنظام جهانی است .

باتوجه به میزگیهای اکولوژی اطلاعاتی ،می توان دریافت که حضورهمه این ویژگیها شرط لازم برای شکل گیری این نوع اکولوژی تعاریفی که فرانک وبسترازجامعه اطلاعاتی گردآورده است درپنج موردخلاصه می شود.که کارشناسان مختلف ازدیدگاههای متفاوت به آن نگریسته اند. غلبه فن آوری ،وجه خاص اقتصادی ،گرایش مختلف شغلی ،ویژگیهای مکانی (فضایی )،ومشخصه های فرهنگی رویکردهای پنج گانه به جامعه اطلاعاتی است ؛که برخی محققان بیش از یکی ازاین رویکردها را برای تعریف جامعه اطلاعاتی پذیرفته اند(وبستر،1381،ص12) .اکولوژی اطلاعاتی ، اما ، هرگز نمی تواند بریک یا چندویژگی متکی باشد. درهر اکوسیستم اطلاعاتی نه تنها همه ویژگیهای پیش گفته حظورقطعی دارند،بلکه عناصردیگری نیزبرآنها افزوده می شودومهمترین اینکه تعامل ورابطه میان این عناصروجه غالب وبارزاکولوژی اطلاعاتی است ؛ ومفهوم رابطه تابدان پایه حائز اهمیت است که مک لوهان اعتقادداردمعنای معنا رابطه است (مک لوهان ،1972) .

همان گونه که حیات اکولوژی زیستی برحیات موجودات زنده- اعم ازگیاه وحیوان – استواراست،اکولوژی اطلاعاتی نیزمتکی برانسان است ،به گونه ای که برخی صاحب نظران اکولوژی اطلاعاتی رانوعی "مدیریت اطلاعات انسان – محور"می دانند(داون پورت،1997،ص11). چنین رویکردی انسان رادرمرکز مدیریت قرارمی دهدوفن آوری رابه حاشیه ،یعنی جایگاه اصلی آن                                          ،می راند.رویکرداکولوژیکی به مدیریت اطلاعات به مراتب معتدل تر،رفتارگرایانه تر،وعلمی ترازطرح های عظیم معماری اطلاعات ومهندسی ماشین آلات است . هرچه اطلاعات برای مااهمیت بیشتری می یابد،بیشتربه این اصل واقف می شویم که بایدبه فراترازماشین بیندیشیم (داون پورت ،1997ص6)

+ نوشته شده توسط علی حسنوند در یکشنبه 29 مهر1386 و ساعت 8:29 قبل از ظهر |

تضاد بين واسطه رهايی کردن وکارگزاراطلاعات شدن

 

چکيده                                                                               دکترمحمدحسين ديانی

نظريه کتابداربه عنوان آموزش کتابداربه عنوان برقرارکننده ارتباط بين مراجعان واطلاعات ،دردورانی که منابع چاپی تنها منابع اطلاعاتی به حساب می آمدند درحوزه کتابداری موازی باهم درجريان بوده اند.

آموزشی ونظريه ارتباطی قرارداده است. دراين شرايط زمينه مناسبی برای استقلال گسترده ازنظريه آموزشی فراهم آمده ،درعين حال نظريه ارتباطی نيزازجايگاه مستحکم تری برخوردارمی شود. زمينه های مناسب ودشواريهای پيش روی هر يک از اين دونظريه موردبحث قرارگرفته است.برقراری تعادل بين اين دو نوع نظريه برای مساعدت به مراجعان وبرای باقيماندن کتابداری واطلاع رسانی به عناون يک حرفه ،آن هم حرفه ای سودمند،چالشی است که کتابداران اين دوران باآن روبروهستند.

مقاله حاضربه تحليل تضادبين دومفهوم واسطه رهايی وکارگزاراطلاعات می پردازد.

اولين بخش کتاب مبانی مرجع با اين جملع آغاز می شود:آموزش وپرورش موظف به ايجادوتوانايي دردانش آموختگان است: اول،توانايي تفکرانتقادی ودوم ،توانايي بهره گيری ازمنابع حاوی علم ودانش را به گونه ای عميق ترودرپيوندمستقيم بافراگيری مهارت تفکر انتقادی موردتوجه قرارمی دهد.

به نظروی ،فراگيری تفکرانتقادی ،يعنی فراگيری انواع پرسش هايی که بايددرزمان مناسب طرح شودودانستن اينکه چه نوع وچه مقدارشواهدبرای تعيين اعتبارموضوع موردبحث کافی است وسرانجام ،شواهدموردنيازراچگونه می توان شناسايي وبازيابي کرد.ازاين عبارت چنين برمي آيدکه تفکرانتقادی ومهارت دراطلاع يابی لازم وملزوم يکديگرند،بويژه اگرتفکرانتقادی رادرسطح عام تريعنی درپژوهش ،ومهارت دراطلاع يابی رادرسطح عام تر،يعنی اطلاع رسانی موردتوجه قراردهيم .

درمقاله پژوهش واطلاع رسانی که به عنوان سخن نخست درمجله رهيافت منتشرشد،رابطه بين اين دورانمايان کردم .فشرده آنچه درآن مقاله آمداين است:

((اطلاع رسانی باسازماندهی به انبوه اطلاعات ودانش موجود،گره های گشوده وناگشوده دردانش رامی نماياند،وپژوهش باآگاهی ازگره های ناگشوده به اتکای نظريه های پرتوان ،قوانين اثبات پذير،وروشهای برخوردارازقواعدمنطقی ،درراه بازگشايي گره های ناگشوده گام می گذارد.حاصل هرچه باشد،ازطريق اطلاع رسانی جای خودرادربيشه زار به سامان اطلاعات ودانش تعيين می کندواحتمالا بسترجديدی برای پژوهشهای بعدی فراهم می آورد))(رهيافت ،ش25ص2).

((لوئس شورز)) توانايي ومهارت درکارمرجع راهمپايه توانايي درخواندن ،نوشتن وحساب کردن                   می داند.ومعتقداست که بدون مهارت دربازيابی اطلاعات ،محل درج اطلاعات علمی هررشته تعيين وبازيابی نمی شود.،درآن صورت ازديدگاه دانش آموخته ،چنان دانش واطلاعی وجودنداردودرنتيجه اطلاعات بازيابی نشده نمی توانددرجهت منابع فرد،جامعه وتمدن مورداستفاده قرارگيرد.(مبانی مرجع ،ص71).

ديدگاه بالا ومواردمشابه بسياری که دراين باره درادبيات کتابداری واطلاع رسانی وجوددارد،برای کتابداران نقشی آموزشی قائل است. امادرعمل ،بويژه دردوران تکيه صرف برمنابع چاپی ،دونوع آموزش آنهم دردانشگاه ها قابل رديابی بود:

1.آموزشی که درصحنه کتابخانه بوقوع می پيونددوکتابداران شاغل امرتعليم دهی آن رابرعهده دارندونمونه هايي ازآن رادرجلسات توجيهی بادانشجويان ،بويژه دانشجويان تازه وارددانشگاه ،شاهدهستيم. نيزآموزش ياخدماتی که به هنگام هدايت دانشجوبه منابع برای يافتن اطلاعات ارائه                 می شودازاين گونه است. اين نوعآموزش رادرکتاب روشهای تحقيق درکتابداری ،خدمات مرجع ارشادی ناميده ام (روشهای تحقيق درکتابداری ،ص112). به نوشته دکترآزاد،اين نوع خدمت می تواندازآموزش شيوه پرکردن فرم درخواست کتاب آغازوبه توضيح وتشريح نحوه بهره جويي ازفهرستها ،کتابشناسيها وآثارمرجع جهت تفسيروبيان محتوای مجموعه ختم شود.وِيژگي اصلی اين آموزش ،بدون توجه به سطح گستردگی آن ،هدايت وراهنمايي دراه پيگيری اطلاعات است ونه تهيه وبه دست دادن خوداطلاعات موردنياز(مبانی مرجع ، ص52)

2. آموزش نوع دوم ،آموزشی است که درکلاس درس زيرنظرمدرس واحتمالا،باهمکاری کتابداربوقوع می پيونددوباعنوان آموزش کتابشناسی(Bibliojraphic Education شناخته می شود.دراين نوع آموزش ،چهارچوبهای مفهومی سامان يابی منابع مرجع درهررشته علمی توسط مدرس مطرح ونمونه هايي ازمنابع مرجع مربوطه که درکتابخانه همان سازمان موجوداست ،توسط کتابدارمعرفی               می شودودانشجوتمرينهای مربوطه راباتوجه به آنها انجام می دهد(Reichel and Ramey, 1987).اين نوع آموزش درايران ،مخصوص درسهايي است که بانام موادوخدمات مرجع درهمه سطوح به دانشجويان کتابداری داده می شود.مشابه اين آموزش دردانشگاه های غرب ،بيشتردرآمريکا، به دانشجويان غيرکتابدارنيزارائه گردد. دردرسهای روش تحقيق رشته های متفاوت دانشگاهی که دردوران انقلاب فرهنگی سرفصلهای آنها نوشته شد، نيزچهارجلسه برای آموزش کتابشناسی واستفاده ازکتابخانه گنجانيده شده وقراربوده است که اين بخش ازدرس باهمکاری کتابدارارائه شودکه عملا چنين نشده ومدرس هردرس بسته به توان وعلاقه خودبه آن پرداخته است.

آموزش نوع اول به"چگونه ازکتابخانه استفاده کنيم " توجه داردوآموزش نوع دوم به اينکه ((هررشته علمی دانسته های خودرادرچه نوع منابع وباچه سازماندهی ارائه می کند)) توجه دارد.

اينکه چه مقدارازآموزش نوع اول وچه مقدارازآموزش نوع دوم دراين کتابخانه يادرآن کلاس ارائه    می شده است ،تابعی بوده است از:

1.توانائيهای نيروی انسانی (وجودکتابدارتحصيل کرده حداقل کارشناس برای ارائه کلاسهای توجيهی جدی ياوجودکارشناس ارشدکتابداری برای همکاری بااساتيددرس

2.توافق مسئولان سازمانی که کتابخانه جزئی ازآن است (فراهم آوردن امکانات لازم برای مراجعه دانشجويان به کتابخانه برای آموزش ديدن وياصدوراجازه برای کتابدارکارشناس ارشدبرای حضوردرکلاس درس)؛

3.وجودکسانی که طالب اين نوع آموزش بوده اند(برخی دانشجويان به اين کلاسها روی خوش نشان می دهندوبرخی آن راناديده می گيرند).

نکته کاملا مشخص اين است که هردونوع آموزش دردانشگاهها به عينيت رسيده اندودرانئاع کتابخانه های ديگرکمترموردتوجه بوده اند.هرسه عامل بالاتاثيرزيادی دردانشگاهای ايران داشته ودارند. 

کلاسهای توجيهی ابتدای سال وکلاسهای آشنايي با کتابخانه ومنابع آن ،که فقط دربرخی ازدانشگاهها به آن توجه می شودواحتمالا ،دربيشتردانشگاهها اهميتی به آن نمی دهند،تابعی است ازسه عاملی که دربالا به آن اشاره شد.

يادآورمی شود،عدم استقبال ازدوواحددرس آشنايي باکتابخانه که شورای عالی برنامه ريزی وزارت علوم آن رابرای تمام رشته ها اختياری کرده ،کاملا تحت تاثيريکی ازاين سه عامل بوده است .اما نبودمدرس کافی وعدم استقبال دانشجويان بيشترازموردديگرتاثيرداشته است. برخی برای سطوح پايين تر،دبستان ودبيرستان ،طرح معلم – کتابدارراارائه کرده اند(پايان نامه خانم سپهری ).اين طرح نيزفقط دردبستانهايي که معلم آماده بوده علاوه برانجام وظيفه آموزشی خود،داوطلبانه به کتابداری وآموزش مهارتهای لازم برای استفاده ازکتابخانه بپردازد،به وافعيت پيوسته است.

به نظرکتابدارانی که براهميت اين دونوع آموزش تاکيددارند،دانش کتابشناسی فرايندی آموزشی است که بخش مهمی ازبرنامه آموزش راتشکيل می دهدوفرايندی است که طی آن دانشجويان مهارتهای جستجوی متون را به گونه ای فراگيرندکه می توانندپس ازفراغت ازتحصيل به پژوهش مستقل بپردازند.

درمقابل ديدگاههای موافق نقش آموزشی برای کتابداران ،ديدگاههايي وجودداردکه نقش آموزشی کتابداررا نمی پسنددوکتابداری راهمچون سايرحرفه ها، حرفه ای می داندکه دارنده دانش آن ،بايدتمام تلاش خودرابه عمل آوردتاخدمتی مناسب ارائه کند،نه اينکه دانش هاوشيوه های قابل اعمال درحرفه خودرابه مشتريان بياموزد.به عنوان نمونه ،هيچ پزشک يا وکيل حقوقی يا مهندس ساختمان ،کارخودرا به مشتری وانمی گذارد.پزشک به بيمارنمی آموزدکه چگونه خودرادرمان کندوياحقوقدان به موکل خودنمی آموزدکه چگونه دردادگاه ازخوددفاع کند.

اين نظريه که درکتاب مبانی فلسفه کتابداری آموزشی نظريه ارتباطی ناميده شده است اززبان ويلفرلانگستراين گونه توصيف شده است . ((يک نظام بازيابی اطلاعاتی استفاده کننده راازموضوع موردجستجووتحقيق وتحقيق وی آگاه نمی کند(يعنی شناخت وی راتغييرنمی دهد)،صرفا اوراازوجود(یاعدم وجود)مدارک مورددرخواستن ومحل قرارداشتن آنها آگاه می سازد)).

نگرش متخصصان بازيابی وکتابداران آموزشی ،فرايندجستجوی کتاب شناختی اساسا فعاليتی آموزشی است که ازطريق آن :

الف)دانشجو ازموادکتاب شناختی آگاه می شود؛

ب)ازرابطه ميان شکل سازمان يابی ونوع دانش (اطلاعات )موجوددرآن آگاه می شود؛

پ)ازخودساخت سازمانی وانواع موادی که احتمالا درآن جای می گيرد يا نمی گيردآگاه می شود.

ت) ازفرايندتصويری ای که چنان سازمان کتابشناختای به اتکای آن نگه داری می شود،آگاه می گردد..

کتابدارآموزشی نيازبه برپايي پل وپيوندی رابرشکاف مفهومی ميان کلاس وکتابخانه ،جهت باروررتر کردن پژوهش وموثرتر گرداندن يادگيری ضروری می بيند.درمقابل ،بازارياب اطلاعات مايل است درموردآموزش،انفعالی عمل کند.رابطه اش بااستفاده کننده غيرمستقيم ونسبت به نظامی که ايجادشده ثانويه است.اوميان انواع استفاده هايي که بايداطلاعات درآنها بگنجدتمايزی قائل نمی شود.متخصص بازاريابی به منزله کارکرداساسی خودنيازبه کمک به دانشجويان درامرايجادمهارتهای کتابشناختی رانمی پذرد،به حدکمال رساندن دانشجويان راازنظرکتابشناسی آنگونه که پس ازترک محيط آموزشی بتوانند پژوهش کتابشناختی مستقل انجام دهندراضروری نمی بيند.گرچه دردوران صرفامنابع چاپی ،نظريه آموزشی ونظريه رابطه ای به موازات هم درجريان بودند،اما بارواج منابع الکترونيکی ،کتابداری آموزشی بيشتروبيشترموردتوجه قرارمی گيرد.افزايش توانايي تعليم دهی به عنوان يکی ازقابليتهای موردنيازبرای کتابدارن مرجع ،به گونه ای که درآگهی ها ی استخدام آورده می شودرامی توان شاهدی براين مدعادانست .به بيان ديگربارايج ترشدن دسترسی وامکان استفاده ازشبکه های اطلاعاتی ،برنقش آموزشی کتابداران ،به ويژه کتابداران مرجع ،افزوده می شود.

درعين حال شاهدهستيم که بسياری ازغيرکتابدارن باعناوين متفاوتی که برای خوددارند(مثلا متخصصان کامپيوتريابه اصطلاح من ،رايانه ورزان آکادميکی ورايانه ورزان تجربی که خودرا اطلاع رسان ناميده اند)،ظاهرا باآموزش همان چيزی می پردازندکه ماخودراصاحب صلاحيت برای تدريس آن می دانيم يکی ازچالشهايي که پيش روی کتابداران پذيراي نظريه آموزشی قراردارداين است که خط حائل مشخصی بين خودوديگرمدعيان بکشند. آشکاراتر اينکه بايدبين محتوايي که ((کتابداران مدعی آموزش آنند))ومحتوايي که ((ديگرکسان باعنوان اطلاع رسان می آموزند))تفاوت متمايزکنده وجودداشته باشد.

مثالی عينی دراين موردحاکی ازتفاوت بين مباحث مطرح شده درساخت موتورهای جستجوبامباحث مطرح شده درساخت دروازه های اطلاعاتی است .

تاکتابداران درمحتوای يگانه ای که بايدآموزش دهندبه توافق جمعی نرسند،روزبه روزبرتعدادرقبای آنها ازسايررشته هاافزوده خواهدشدوآلودگی محتوای آموزشی بيشتری به وجودخواهدآمد.من اين آلودگی رابيشتر ازآلودگی سوادرايانه ای (computer  literacy) باسواداطلاعاتی(information literacy) می دانم . معتقدم که بايدازاختلاط اين دوجلوگيری کرد، درغيراين صورت رايانه ورزان آکادميکی يارايانه ورزان تجربی برماغلبه خواهندکرد.

نکته بااهميتی که درنظريه آموزشی مطرح است،پذيرش کتابداران به عنوان آموزش دهندگان توسط جامعه آموزشی ،جامعه دانشگاهی وجامعه پژوهشی است. کتابدران غرب با همه سابقه ای که دارندوباهمه تلاشی که می کنند ،هنوزبه عنوان خواهران وبرادران درجوامع آموزشی ،مثلا ،اتحاديه های معلمان واستادان پذيرفته نشده اند.جالب است گفته شودکه کتابداران ،حتی کتابداران عضوهيت علمی دانشکده های علوم تربيتی ،به عنوان يک گروه آموزشی ازگروههای دانشکده علوم تربيتی وروانشناسی به جلسات سالانه جامعه تعليم وتربيت ايرانی دعوت نمی شود.درجلسات متعددی که دريکی دوسال گذشته برای تعيين وظايف کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی بااستادان ومقامات اداری دانشگاه داشتيم ،يکی ازمهم ترين بحثها،براين نکته تاکيدمی شدکه بحثآموزش بحثی جداازوظايف کتابخانه مرکزی دانشگاه است.

چالش ديگرحجم بالای داوطلبان يادگيری دراين حوزه وتعداد اندک کتابداران آموزش دهنده می باشد.نکته بااهميت دراين مورداين است که مشخص کنيم چه مقدارجنبه نظری وچه مقدارجنبه عملی سواداطلاعاتی بايددرکلاسهاآموزش داده شود.هرچه بخواهيم برجنبه های نظری بيفزائيم برای تدريس به نيروهای درسطح عضوهيت علمی بيشتری نيازاست وهرچه برجنبه های علمی بيشترتاکيدکنيم ،برای تدريس به کتابداران کارشناس ارشدياکارشناس کتابداری بيشتری نيازاست .يادآورمی شودکه هم مدرسين وهم کارشناسان کتابداری ،قبل ازاينکه موظف به انجام کارها ی جاری رشته خودهستند،وهمه می دانيم که درشرايط کنونی ،نيروهای موجوددرگروههای آموزشی وکتابخانه ها بسيارکمترازآنی است که بتواندبه گونه ای گسترده به آموزش سواداطلاعاتی بپردازد.

تجربه ای که دراين موردمی توان ازآن يادکردتعيين درس عربی برای همه دانشجويان دانشگاه به عنوان يکی ازدرسها ی عمومی درسهای عمومی درسالها ی اول راه اندازی دانشگاهها پس ازانقلاب فرهنگی بود. طبق آيين نامه هردانشجويي که به دانشگاه می آمدبايددوواحددرس عربی می خواند،اما هيچ دانشگاهی درعمل نمی توانست به تعدادکلاسهايي که بايدبرای دانشجويان تشکيل دهد،مدرس درس عربی دراختيارداشته باشد،زيرامدرسی نبودکه به کارگرفته شود.درمورددرسهای معارف اسلامی نيزتامدتها وشايدهنوزهمين دشواری وجوددارد.درس آشنايي باکتابخانه نيزکه برای همه دانشجويان می توانددرس اختيارباشد،باهمين دشواری روبروست.

عليرغم همه استدلالهايي که براهميت آموزش سواداطلاعاتی ارائه می کنيم ،درعمل هيچ گروه کتابداری نمی تواندپاسخگوی متقاضيان اين درس برای کل کارکنان دانشگاه خودباشد،آن گونه که تابه حال نيزنبوده است. هنگامی که براهميت سواداطلاعاتی تاکيدمی کنيم وخودراشايسته تدريس اين درس می دانيم ،بايدتوان پاسخگويي به نيازی که به وجودآمده ياما آنرابه وجودوجودآورده ايم ،داشته باشيم .به قول رجال سياسی بالا بردن مطالبات هنگامی که راهی برای برآوردن مطالبات نيست ،عاری ازفايده بلکه مضرنيرهست.توجه داشته باشيدکه مثلا دردانشگاه مدرسان کتابداری ،کارشناسان ارشدکتابداری وکارشناسان کتابداری دريک سوی وکل جامعه دانشگاهی شامل اعضای هيئت علمی دانشگاه ،دانشجويان وکارکنان درسوی ديگرقراردارند.به گمان من درشرايط فعلی درهيچ دانشگاهی تناسبی بين اين دووجودنداردوبايدگزينشی عمل کرد.همان گونه که امکانات سوادآموزی اجازه نمی دهدکه همه به يکباره تحت پوشش سوادقرارگيرند.وناچاربخشی ازبی سوادان که توانايي بهره وری وبهره دهی بيشتری دارند. تحت پوشش قرارمی گيرند،درموردسواداطلاعاتی نيزبايدهمان شيوه درپيش گرفته شود.

آموزش راباداوطلبانی که از انگيزه بالايي برخوردارندآغازمی کنيم .

آموزش رابرروی کسانی که پژوهش جزئی اززندگی شخصی وحرفه ای آينده آنهاست متمرکز کنيم .فراموش نکنيم .که وظفه آموزشی کتابدارن راباايجادتوانايي پژوهش مستقل درهم آميخته ايم .پس مخاطب اوليه ما،کسانی بايدباشندکه پژوهشگرندونيازبه کاربامنابع اطلاعاتی چاپی والکترونيکی دارند.

سومين چالشی که پيش روی داريم اين واقعيت است که داشتن دانش خاصی به اين معنی نيست که دانش آموزشِ آنرانيزدراختيارداريم .برای معلم يامدرس بودن بايدبااصول ،مکاتب وروشهای يادگيری وياددهی آشنا باشيم درهيچ يک ازبرنامه های درسی کتابداری وگرايشهای آن دانش ياد دادن به کتابدارن آموخته نمی شود. نمی توانيم بگوييم که محتوای برنامه سواد اطلاعاتی به تخصص نيازدارد،اما عمل آموختن به تخصص نيازندارد. حال که بحث تخصص درميان است ،برای معلم بودن يا مدرس بودن نيزبايد تعليم داده شويم .به حکم اينکه کتابدار مرجع خوبی هستيم ، نمی توانيم مدعی باشيم آموزنده خوبی هستيم ، مگراينکه ادعا کنيم معلمی صرفا هنر است .وچيزی ازعلم درآن نيست .البته که اين ادعا دراين دوران پذيرفتنی نيست. حالکه اصرارداريم مدرس سواد اطلاعاتی کتابداران واطلاع رسانان هستند،بايدبرای آن جنبه ای که باعلم روش تدريس درارتباط است نيز تفکرکنيم وچاره ای عملی درعين حال قابل قبول دراختيارداشته باشيم.

بازگرديم به آنچه آنرا نظريه رابطه ای ناميديم وامروز به دليل رشد تصاعدی توليد اطلاعات ،رشدامکانات دسترسی به اطلاعات به دليل بی نظمی که درسازماندهی به اطلاعات درشبکه های اطلاعاتی مطرح است ،بيشتر به عناون نظريه واسطه اطلاعاتی شناخته می شود. و((پيتر))دراکر شاغل به آن رادانش ورزی می دانددردهه های اوليه قرن بيست ويکم به عنوان يکی ازمهمترين شاغلان صحنه خواهدآمد.بسياری ازصاحبنظران کتابداری واطلاع رسانی توانايي بالای کتابدارن مرجع رابرای پذيرش اين شغل وهرگروه ديگری ارجح می دانند. اما،اين نظريه بانظريه آموزشی درتعارض بالقوه است . دراين نظريه کتابداران به کاربران نهايي آموزش نمی دهند که به حل مشکلات پيچيده خوددرپيوند بااطلاعات بدون ياری آنها بپردازند.باپزيرش اين نظريه درپی اين هستيم که ارباب رجوع ،وابسطه به تخصص منحصر به فرد کتابدار باشد به بيان ديگر دراين نظريه ،کتابداری نيز حرفه است .((آندرو آبوت )) درسال 1988حرفه ای رااينگونه تعرِيف کرده است.((حرفه ای دارای مسئوليتهای منحصر به فردی دربرابرمشکلات انسانی ازطريق پاسخگويي با خدمات کارشناسانه می باشد)).اگرديگران مشکلاتی دارند،به کسی مرجعه می کنندکه کارشناس حل آنگونه مشکلات است .اصطلاح Knowledge worker که پيتردراکربه کار برده است ،نيزحرفه ای بودن رادرون خوددارد.

وقوع آنچه که پيتردراکرپيش بينی کرده است قطعی است ،اما نقشی که کتابدارن دراين موردبرعهده خواهند گرفت به همان قطعيت نيست . هنگاميکه شوق آموختن بازيهای رايانه ای به کودکانمان با اين ايده که اين بازيها بهتر ازفوتبال بازی کردن درکوچه است ،فروکش کرد. هنگاميکه دريافتيم نقش آموزشی شبکه گردی باهدف يا بدون هدف جوانان ما ، بهترازپرسه زدن آنها دراين يا آن پياده روخيابان است ،بانيازهای اطلاعاتی کساني ،روبرو خواهيم شدکه برای ادامه زندگی کارمي کنند،وبرای اينکه کارشان را انجام دهند. به اطلاعات نياز دارند.

برای اينکه اينگونه کاربران يافتن اطلاعات موردنيازخودرابه کتابداربه عنان واسطه های اطلاعاتی واگذارنمايند،وجوددوشرط ضروری است :اعتماد به کسانيکه يافتن نيازهای اطلاعاتی خودرا به او                مي سپارند.وبرآوردن اين خواسته درچارچوب زمانی که مناسب کاربر است ونه مناسب ساعات کاری سازمانی که کتابدارکارمند آن می باشد.

نکته ای که درانتهای سخن دارم اين است که برای آموزش سواد اطلاعاتی ويابرای ارائه اطلاعات به عنوان  واسطه اطلاعاتی ،چه کسی بايدهزينه کند. دولت يا داوطلب بهره گيری ازهريک ازاين دو.اگردولت باشد،اين بودجه را چه تشکيلاتی رابايدتصويب وچه تشکيلاتی بايدبپردازد.هرگاه قرارباشدهزينه هريک ازاين دورامردم بپردازند،درآن صورت بايدکالايي داشته باشيم که برای آن خريدارواقعی وجودداشته باشد.به نظرشما چه مقدارازدستيابی به امکانات دولتی برای آموزش سواد اطلاعاتی برخورداريم ويا چه مقداردرجهت ارائه کالای دارای مشتری واقعی حرکت کرده ايم .

     

 

+ نوشته شده توسط علی حسنوند در یکشنبه 29 مهر1386 و ساعت 8:17 قبل از ظهر |

بررسي مشكلات بنيادين رشته کتابداری واطلاع رسانی

 

 1- عدم ارتباط بين نخبه‌گان با لایه های پایینی  جامعه كتابداري و اطلاع رساني

    جامعه كتابداري و اطلاع‌رساني در سالهاي اخير با مباحث و ديدگاههاي جديد روبرو است و بديهي است كه به منظور تحول بنيادين اين جامعه تمام اجزاء و لايه‌هاي آن مي‌بايد دچار تحول شود.       اما متأسفانه اين اتفاق مبارك هنوز بخوبي رخ نداده در اين مجال يكي از دلايل اين امر مورد نقد قرار مي‌گيرد. اميد كه اين نقد دريچه‌اي براي شروع بررسي و مرور موارد ياد شده باشد.

-    اساساَ در هر رشته و جامعة‌ علمي دريافت و پردازش و توليد دانش توسط لايه‌هاي بالايي جامعه و در بين نخبه‌گان انجام مي‌شود و سپس بر لايه‌هاي مياني و پايين منتقل مي‌شود .

-     واقعيت اين است كه در ايران ارتباط بين لايه‌هاي مياني و پايين جامعه كتابداري با لايه‌هايي (نخبه) به خوبي برقرار نيست و از اين رو دانشجويان (لايه‌ مياني) و كتابداران شاغل (لايه پايين) در جريان مباحث مطرح روز كه اساساَ در بين صاحبنظران و نخبه‌گان كتابداري و اطلاع‌رساني قرارندارد.

-     يكي از دلايل اين امر عدم وجود زبان سليس و روان بين انديشمندان و صاحبنظران در برخورد با مباحث جديد است اين مساله موجب شده تا هرگونه توليد دانش جديد صرفاَ در سطح بحث و گفتگو آنهم در همان لايه بالا باقي بماند.

-     از اين رو دانش و مباحث نوين كتابداري و اطلاع‌رساني خوراك مقالات و سمينارها مي‌شود و صورت كاربردي به خود نمي‌گيرد.

بعنوان مثال در بسياري از مقالات واژه‌هاي معمول و روان كامپيوتري به طرز بسيار متعصبانه‌اي برگردان مي‌شود كه اين امر موجب مي‌شود كه مقاله از اصل خود دور شود

به نظر شما كاربران و خوانندگان كدام يك از مفهوم واژه‌هاي زير را راحت‌تردرك مي‌كنند

فهرست رايانه‌اي ـــــ  نرم افزارهاي كتابخانه‌اي

 نظام        ـــــــــ  سيستم

غلامك        ــــــــــ  روبات

درون خطي    ــــــــــ  آن لاين

واژه‌هاي بالا همگي از مقالات كتابداري و اطلاع رساني انتخاب شده‌اند به اعتقاد اينجانب واژه‌ها سمت چپ براي يك فرد درحد کاردانی هم قابل فهم ميباشد و بعبارت ديگر توانايي اطلاع‌رساني بالاتري در ارائه مفهوم دارند اما در مورد واژه‌هاي سمت راست شما قضاوت كنيد.

نتيجه منفي بعدي عدم وجود زبان سلیس و روان قفل شدن مباحث و گردش بي مورد آن درلايه بالايي مي‌باشد.

بعنوان مثال مفاهيمي مانند كتابخانه ديجيتال ، كتابخانه مجازي و كتابخانه الكترونيكي به دليل عدم ارائه تعريف روشن بارها در مقالات و كتابهاي رشته كتابداري و اطلاع رساني مورد بحث و چالش قرارگرفته و طنز تلخ‌اینكه بسياري از افراد جامعه (كتابداري و اطلاع‌رساني ) با وجود دانش فن كتابخانه الكترونيكي و كاركردن در آن هنوز در فهم و تمايز اين مفاهيم عاجزند و اين يعني عقب ماندن از قافله تكنولوژي روز .

+ نوشته شده توسط علی حسنوند در یکشنبه 29 مهر1386 و ساعت 8:14 قبل از ظهر |

با توجه به اینکه تمامی کتابخانه ها در معرض خطر آتش سوزی هستند لذا لازم است هر کتابخانه یک برنامه مقابله با آتش داشته باشد آنچه ذیلا می آید به اجزاء يك برنامه پيشگيري از آتش­سوزي اختصاص دارد:

 

1.    ظروف محكم و مطمئني براي گردآوري كاغذ باطله، مواد بسته­بندي و انواع ديگرزباله تهيه گردد. زباله­ها و مواد زائد بايد در فواصل معين از ساختمان به خارج برده شوند.

2.    پارچه هاي آغشته به رنگ و پارچه هاي آغشته به روغن كه معمولاٌ مورد استفاده سرايدار است بايد بلافاصله معدوم شوند زيرا اين پارچه ها خود به خود گرم شده آتش مي­گيرند.

3.    وقتي اشيائي را به نمايش مي گذاريم، كه از مواد قابل اشتعال درست شده اند و به نمايش گذاشتن آن­ها اجتناب ناپذير است، اين اشياء را بايد در محوطه­اي قرارداد كه در صورت آتش­گرفتن آنها حداقل خسارت وارد شود. وسائل آتش نشاني قابل حمل بايد در نزديكي اين اشياء قرار داده شود.

4.    مسئول پيشگيري از حريق بايد در فواصل معين از قسمت­هاي مختلف كتابخانه بازديد بعمل آورد تا در صورت مشاهده شرايط نامطمئن بتواند اقدامات لازم را انجام دهد. اين بازرسي مرتب باعث تاكيد اهميت انجام خوب و منظم كارها در ذهن كاركنان كتابخانه مي­گردد.

5.    كشيدن سيگار در مخازن كتاب و نشريات و حتي مخازن مواد غير كتابي بايد اكيداً ممنوع گردد و فقط در مكا­ن­هاي امن اجازه داده شود. زيرسيگاري­هاي مناسب نيز بايد براي ريختن خاكستر و ته­سيگار و چوب كبريت و غيره تهيه گردد.

6.    دستگاه هاي تهويه گرم و سرد بايد مطابق با دستورالعمل­هاي ايمني نگهداري، بازرسي و آزمايش شوند. استفاده از گرم كننده­هاي قابل حمل و ديگر وسائل برقي كوچك بايد ممنوع گردد.

      زمان و مكان وقوع آتش سوزي قابل پيش­بيني نيست ولي با رعايت نكات ايمني مي توان تا حد زيادي از ميزان خسارت­هاي آن كاست. رعايت نكات ايمني زير مي تواند امنيت بيشتري براي مجموعه كتابخانه ها پديدآورد:

1-نكات ايمني از نظر نظافت و نگهداري ساختمان و محوطه:

-       مواد زائد و زباله هاي قابل اشتعال بايد از محوطه كتابخانه بيرون برده شوند.

-       فضاهاي كتابخانه بايد مرتباً نظافت شوند.

-    پارچه هاي آغشته به روغن، مايعات پاك كننده، تركيبات و موادي كه در كار نظافت و جاروكشي بكار مي­رند، رنگ، روغن، گريس و وسائل نظافت بايد در قفسه هاي دردار فلزي و يا مكانهاي مقاوم در برابر آتش نگهداري شوند.

-       در قسمت­هاي مختلف مخزن بايد ظرف فلزي دردار براي زباله استفاده گردد.

-       در دفاتر كار و بخش هاي عمومي كتابخانه مثل تالار مطالعه و غيره... از ظروف فلزي براي زباله استفاده شود.

-       زباله ها بايد پيش از تعطيل شدن كتابخانه به خارج از ساختمان منتقل گردد.

-    علامت "سيگار كشيدن ممنوع" بايد در محل هايي كه احتمال خطر آتش­سوزي در آنجا وجود دارد به گونه­اي نصب گردد كه كاملاً در معرض ديد قرار داشته باشد.

-       بايد دقت شود كليه كاركنان كتابخانه نيز مقررات ممنوعيت كشيدن سيگار را رعايت كنند.

-    در قسمت هايي از كتابخانه كه سيگار كشيدن مجاز است بايد زيرسيگاري­هاي گود كه داخل آن شن يا آب ريخته شده باشد، تهيه و در محل­هاي مناسب قرار داده شود.

-    از ريختن ته سيگار، خاكستر سيگار، چوب كبريت نيم­ سوخته، پاكت سيگار و ديگر مواد مشابه در سطل­هاي زباله خودداري نمائيد و اين قبيل مواد را در ظروف جداگانه بريزند.

-       از انباشتن موادي كه در ارتباط با وظايف اصلي مخزن كتابخانه نيستند، در محوطه مخازن بايد اجتناب شود.

-       بايد دقت شود كارگراني كه احتمالاً در بيرون ساختمان كتابخانه به انجام كار مشغولند، مقررات ايمني را در مورد آتش­سوزي رعايت كنند.

-    بهتر است هر روز پيش از تعطيلي كتابخانه، كتابدار يا فردي مسئول از تمام قسمت­هاي مختلف كتابخانه بازرسي بعمل آورد تا اطمينان حاصل شود كه عوامل بروز آتش­سوزي در ساعات تعطيلي كتابخانه موجود نيست.

2-نكات ايمني مربوط به كاركنان:

-       دستورالعمل­هاي مربوط به خاموش كردن آتش بايد در تمام قسمت­ها نصب گردد.

-       شماره تلفن اداره آتش نشاني بايد در محل­هايي كه لازم بنظر مي­رسد نصب و در معرض ديد قرار گيرد.

-       وسائل آتش­نشاني و دستورالعمل­هاي مربوط بايد در فواصل مناسب تعبيه گردند.

3-نكات ايمني مربوط به وسائل گرم كننده و تهويه:

-       در مورد وسائل گرم كننده، دودكشها و لوله­هاي آب گرم بايد مرتباً از نظر ايمني كنترل شوند.

-    تاسيسات و وسائل گرم كننده و تهويه بايد سالانه و توسط فرد مجرب و يا شركت­هايي كه مسئول نگهداري تاسيسات هستند، از نظر ايمني كنترل شوند.

-       بايد بين دستگاه­هاي گرم­كننده و مواد قابل اشتعال فاصله كافي درنظر گرفته شود.

-       تمامي موتورها، هواكش­ها و غيره بايد مرتباً نظافت و طبق اصول روغنكاري شوند.

-       صافي­هاي سر راه كانال هاي تهويه بايد بطور مرتب تميز شوند و گرد و غبار آن­ها گرفته شود.

-       براي نگهداري نفت و گازوئيل و ديگر مواد سوختي مشابه بايد از ظروف جداگانه و مطمئن استفاده شود.

4-نكات ايمني در مورد سيم­كشي ساختمان و وسائل برقي:

-       بايد توجه شود كليه فيوزها محاسبه شده و با توان مناسب نصب شده باشند.

-       سيم اتصال دستگاه­هاي برقي بايد مرتباً از نظر ايمني كنترل شوند.

-       بايد كوشش شود سيم­هاي معمولي اتصال دستگاه­ها به پريز بوق از سه متر كوتاه­تر باشد.

-       بايد دقت شود كه در پوش­هاي جعبه تقسيم­ها و دستگاه­هاي برقي درجاي خود قرار داشته باشند.

-    بايد سعي شود سيم­كشي به روش صحيح انجام گيرد (سيم­ها دور ميخ پيچيده نشده باشد، يا با ميخ به ديوار كوبيده نشود و يا در تماس با لوله­هاي آب گرم نباشد...)

-       دستگاه­هاي برقي از نظر درست كار كردن بايد مرتباً كنترل شوند.

-    وسائل گرم­كننده برقي نظير اجاق برقي، سماور برقي و غيره بايد به لامپ قرمز كه نشان­دهنده روشن بودن دستگاه است مجهز باشند و به هنگام تعطيل شدن كتابخانه بايد آن­ها را خاموش كرد.

-    بايد دقت شود كه اتصالات لامپ­هاي فلوئورسنت با فاصله كافي از سقف نصب شده باشند، در غيراينصورت از نصب اين نوع لامپ­ها روي سقف­هايي كه با مواد قابل اشتعال (آكوستيك، چوب و ...) پوشيده شده است خودداري شود.

5-نكات ايمني در مورد راه­هاي خروجي:

-       بايد توجه داشت كه درهاي خروج اضطراري قفل نباشند.

-       راهروهاي خارجي بايد مرتباً نظافت شوند.

-       تمام خروجي­هاي كتابخانه بايد مشخص شوند و چراغ راهنما نيز بر بالاي آن­ها نصب گردد.

-       از قرار دادن مواد قابل اشتعال در پله­ها و زيرپله­ها بايد خودداري شود.

-       مسير درهاي خروجي بايد مرتباً نظافت شوند.

-    بايد كفپوش ساختمان و پوشش پله­ها از نظر شرايط مرتباً كنترل شوند و چنانچه در شرايط نامطلوبي هستند نسبت به مرمت و يا تعويض آن­ها­ اقدام شود.

-       پله­ها بايد نرده داشته باشند و نرده­ها مرتباً از نظر ايمني كنترل شوند.

6-نكات ايمني از نظر حفاظت و نگهداري:

-       بايد دقت شود وسائل آتش­نشاني در محل صحيح خود قرار گيرند.

-       كپسول­هاي آتش­نشاني بايد سالانه و به طور مرتب سرويس شوند.

-       با توجه به نوع مواد در هر قسمت كتابخانه بايد كپسول آتش­نشاني مناسب (نوع آبي، گازي و غيره) تهيه و نصب گردد.

-    كپسول­هاي آتش­نشاني بايد به گونه­اي نصب گردند كه حتي خانم­هاي كارمند نيز بتوانند به راحتي كپسول­ها را برداشته مورد استفاده قرار دهند.

-       شيرهاي آتش­نشاني موجود در قسمت­ها را بايد بطور مرتب از نظر وضع و شرايط ظاهري كنترل كرد.

-       بايد دقت شود موانعي در راه دسترسي به شيرهاي آتش­نشاني ايجاد نگردد.

-    درصورتي كه كتابخانه به سيستم آتش­نشاني اسپرينكلر (سيستم مركزي) مجهز است بايد دقت شود موانعي در مقابل خروجي­هاي سيستم ايجاد نگردد.

-       بايد دقت شود كه شيرهاي سيستم اسپرينكلر باز باشد.

-       كل سيستم اسپرينكلر بايد سالانه توسط متخصص مربوطه بازديد شود.

-       كتابدار نيز بايد مرتباً سيستم را از نظر ظاهري بازديد نمايد.

-       پمپ دستگاه بايد مرتباً كنترل شود.

-       تمامي دستگاه­هاي هشدار دهنده بايد مرتباً كنترل شوند و آزمايش­هاي لازم بعمل آيد.

-    از كاركنان اداره آتش­نشاني دعوت بعمل آيد تا از كتابخانه بازديد كنند و با وضع و موقعيت كتابخانه آشنائي پيدا كنند و بتوانند در صورت بروز آتش­سوزي به شكل مؤثرتري عمل كنند. همچنين خوب است طي اين بازديد اشاره­اي نيز به كاربرد نابخردانه آب در خاموش كردن آتش در كتابخانه بشود.

-       بايد بهترين و نزديكترين راه رسيدن به ساختمان كتابخانه به كاركنان اداره آتش­نشاني نشان داده شود.

-    بهتر است نوعي سيستم اعلام خطر دستي يا خودكار بين كتابخانه و اداره آتش­نشاني نصب گردد. اين سيستم بايد در فواصل معين آزمايش و كنترل شود.

+ نوشته شده توسط علی حسنوند در شنبه 28 مهر1386 و ساعت 11:13 قبل از ظهر |

میزگردآسیب شناسی کتاب و کتابداری درایران

مشکل در نگاه به فرهنگ است

 

کتابداری اگرچه در نام با اقبال فراوانی روبه رو نمی شود و بسیاری آن را پیشه ای دست دوم می دانند، اما در اصل از جمله کلیدی ترین مشاغلی است که درصورت توجه مناسب و درست و تعریف دقیق آن و پیش بینی بودجه و آموزش همگانی نسبت به این پیشه، می تواند گره های فراوانی را از توسعه کشور بگشاید.

اهمیت و جایگاه رشته کتابداری و نیز این پیشه در ساختار فرهنگی کشور اینکه نگاه جامعه به این رشته چیست؟ ازجمله پرسش هایی است که پاسخ های مناسب و درستی هنوز به آن داده نشده است.

در پی پاسخ به این پرسش ها و آسیب شناسی «وضعیت کتابداری در ایران» نشستی به ابتکار گروه کتاب خبرگزاری میراث فرهنگی با حضور «محمد حسین ملک احمدی» رئیس هیات امناء کتابخانه های عمومی کشور، «کامران فانی» مشاور علمی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، «نورالله مرادی» مشاور ریاست سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، «نوش آفرین انصاری» دبیر اجرایی شورای کتاب کودک و «ابراهیم افشار» عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان و سرویراستار دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی برگزار شد و از دیدگاه های مختلف، موضوعات حوزه کتابداری و امکانات موجود مطرح و مورد بررسی قرار گرفت. تلخیصی از مباحث این میزگرد را مرور می کنیم.

نوش آفرین انصاری؛ به نظر می رسد که جایگاه کتابداری را نگاه جامعه به کتاب و اطلاعات مشخص می کند و همین باعث می شود که کتاب پدید آید. اندیشه ها در قالب کتاب جای می گیرد و کتاب ها در مکان هایی به اسم کتابخانه قرار می گیرند. این سنت از صدها سال قبل در سرزمین ما وجود داشته است. کسانی که به این مجموعه ها توجه می کردند کتابداران قدیمی ما بودند.

کم کم توقع جامعه نسبت به کتابداران تغییر پیدا می کند و توقع پاسخگویی در آنها به وجود می آید، به طوری که آنها دیگر نه فقط باید مراقب مجموعه ها باشند بلکه باید کتاب را بشناسند و بتوانند با کتاب برخورد علمی کنند و آن را طبقه بندی و فهرست نویسی کنند. بنابراین وقتی بیندیشیم که جامعه ما باید تبدیل به یک جامعه اطلاعاتی یا دانش آور شود یکی از مهمترین پست ها، تخصص ها و مهمترین گروه، قطعا «کتابداران» خواهند بود.

در یک جریان کلی کتابدار، کسی است که به اشاعه اطلاعات از طریق کتابخانه ها معتقد است و کار خود را در این مسیر انجام می دهد و روز به روز بهبود می بخشد، اما موضوع بسیار مهمی که در این حوزه باید به آن توجه کرد، برنامه ریزی هایی است که می تواند از اندیشه کتابدار و از آرمان او حمایت کند و آن برنامه ریزی ها در نظام آموزش و پرورش جای دارد و به نوع تفکر ما در حوزه آموزش و پرورش مربوط می شود.

هنوز تفکر ما در حوزه آموزش و پرورش چندین سده عقب است. یعنی نگاه ما به کتاب درسی، به مدرسه و ارتباط معلم و شاگرد غلط است. پس در کودکی اتفاق دیگری باید رخ بدهد و جریان دیگری باید به وجود بیاید. وقتی که این جریان اتفاق افتاد نگاه به کتاب عوض خواهد شد. خوشبختانه چون من در شورای کتاب کودک سال ها خدمت می کنم ، می دانم که ما در حوزه کتاب کودکان آنقدر کتاب داریم که دریچه ها به روی کودکان باز شود.

پس اندیشه بسیار مهمی در فلسفه و اندیشه آموزش و پرورش هست، اما آن اندیشه در ذهن مسوولان اداری آموزش و پرورش ما نیست، یعنی ما در این نظام یک تعداد متفکر داریم و یک تعداد هم کارمند داریم که متاسفانه ارتباطی بین آنها برقرار نمی شود و تاثیری نمی گذارد. همین طور در حوزه های دیگر این مسئله وجود دارد، چنانکه من معتقدم کتابخانه عمومی نقش بسیار مهمی دارد، می توان با کتابخانه عمومی کارهای عظیم در یک کشور و در یک سرزمین انجام داد.

این در حالی است که امروز کتابخانه های عمومی ما اصلا بخش کودک و نوجوان را جدی نمی گیرند و اصلا نمی توانیم اسم آنها را کتابخانه های عمومی بگذاریم و باید به آنها کتابخانه های عمومی برای بزرگسالان بگوییم که در این صورت باز هم لطمه شدیدی می بینیم. بنابراین به نظر من هر جا که صحبت از کتابخانه های عمومی می شود، در راس آن باید کودک و نوجوان باشند تا آموزش ایجاد شود.

نباید اینطور فکر کنیم که بچه ها روی خانواده تاثیر نمی گذارند من معتقدم که هر کودکی می تواند تاثیر عمیقی روی خانواده خود بگذارد. کودکی که در کتابخانه عمومی با کتاب آشنا شود و انس بگیرد، آن کتاب را به خانواده می برد، مادر و برادر خود را به کتابخانه می آورد همین طور سعی می کند که مادر بزرگ خود را باسواد کند و او را تشویق کند که به کلاس سواد آموزی برود. پس می بینیم که نهاد کتابخانه های عمومی بسیار ارزشمند است بنابراین یکی از مسائل بسیار مهم این است که ما بتوانیم کتاب را از سن صغر در اختیار کودکان خود بگذاریم و عادت به کتاب را در آنها ایجاد کنیم، این اقدام به نظر من نیازمند یک برنامه ریزی مثبت است.

بحث من همیشه این است که ما باید نسل دوستدار کتابدار را در میان کودکان و نوجوانان به وجود آوریم و این در حال حاضر اصلا وجود ندارد. از میان میلیون ها جمعیت کودکان تنها 10 درصد تا 12درصد آنها به مهدکودک می روند بنابراین این تاثیر در نظام مهدکودکی بسیار کم است، در مجموعه کتابخانه های عمومی هم اصلا از کودک خبری نیست، چه برسد به کودک قبل از دبستان! کتابخانه های بسیار زیادی هم که در مساجد هستند اغلب رنگ دینی دارند و بنابه دلایل مختلفی کمتر می توانند با کودکان ارتباط برقرار کنند بنابراین سدهای متعددی در این زمینه وجود دارد و تا زمانی که ما برای رفع آنها برنامه ریزی نکنیم به همان نکته ای می رسیم که اشاره شد و آن اینکه کتاب آنطور که باید و شاید جایی در سبد خانواده ها پیدا نمی کند.

نورالله مرادی؛ در 50 تا 100 سال گذشته، کتابدار حلقه واسطی بین بازار نشر و مراجعه کنندگان بوده است در حالی که کتابدار امروز حلقه واسطی بین بازار تولید اعتدال و مراجعه کنندگان است.حتی در بعضی جاها کتابدار ظاهرا از دور خارج شده است به طوری که مراجعه کننده به کتابخانه، مستقیم خود به سراغ کتاب می رود و از طریق سیستم نرم افزاری کتابخانه و یا از طریق اینترنت با تمام دنیا تماس برقرار می کند و وقتی که کار خود را انجام داد از کتابخانه خارج می شود.

در چنین احوالی به نظر می رسد که کتابدار عضو زایدی از کتابخانه است در حالی که اگر آن کتابدار وجود نداشته باشد آن نرم افزار کتابخانه و اینترنت هم به وجود نمی آید تا مراجعه کننده به راحتی بتواند به منابع مورد نیاز خود دسترسی پیدا کند، اما همین نوع دسترسی پیدا کردن شرایط را عوض کرده است.

من وقتی از سال 1357 به کتابداری ایران نگاه می کنم، می بینیم که در آن سال کتابداری ایران اگر نگویم که شانه به شانه کتابداری پیشرفته آمریکا حرکت می کرد، اما با قاطعیت می توانم بگویم که سایه به سایه آن می رفت در حالی که امروز ما در این زمینه خیلی عقب افتاده ایم. البته علت آن نیست که ما کاهلی کرده ایم. این مدت کارهای زیادی هم از نظر منابع کتابداری و هم از نظر ساخت وساز کتابخانه های جدید انجام شده است، اما به دلیل عدم برنامه ریزی و انجام ندادن بسیاری از کارها، این مشکل به وجود آمد.

این در حالی است که ما امروز در مقایسه با کتابداران بیشتری در مقاطع مختلف فوق دیپلم، لیسانس و فوق لیسانس داریم و درصد باسوادان به مراتب بیشتر از گذشته است اما می بینیم که امروز تیراژ کتاب در مقایسه با سال 57 پایین تر آمده و بعد این سوال پیش می آید که علت این دوگانگی ها چیست؟ من فکر می کنم که سوال را باید برعکس مطرح کنیم. یعنی بپرسیم اصلا چرا مردم باید کتاب بخوانند؟ در کدام مملکتی یک نظام آموزشی در حد نظام آموزشی ما به پخته خوری عادت کرده است؟

من ندیدم و نشنیدم یک تشکیلاتی شبیه سمت در جایی از دنیا وجود داشته باشد که کتاب های درسی دانشگاهی منتشر کند و دانشجویان را ملزم کند تا برای قبولی در امتحانات تنها آن کتاب ها را خریداری کرده و بخوانند. این نظام آموزشی اصلا نیازی برای کتاب خواندن به وجود نمی آورد.

 از طرفی وقتی که بودجه تحقیقاتی کشور ما کمتر از نیم درصد است و تحقیق هیچگونه پیوند و ارتباط ارگانیکی با سازمان های تولیدی کشور مثل صنعت و تجارت ندارد، یک کار لوکس به نظر می رسد، بنابراین وقتی نظام تحقیقاتی خراب باشد و نظام آموزشی هم بدتر از آن،باید به این سوال جواب بدهیم که اصلا چرا باید کتاب بخوانیم؟ یا می بینیم که بازار نشر ما با بحران روبه رو است. کجای دنیا را شما پیدا می کنید که ناشر بگوید 58عدد از کتاب های من در وزارتخانه مانده که به من اجازه نشر بدهند. آن هم در مملکتی که ناشران آن روی خط مینیمم حرکت می کنند و ناشر با 5 کتاب ورشکست می شود.

تا آنجا که بنده اطلاع دارم از آذر پارسال تا حالا، وزارت ارشاد به تعدادی از کتاب ها جواب نداده است. بنابراین وقتی که وزارتخانه ارشاد اجازه چاپ و نشر کتاب را نمی دهد، بازار نشر را با بحران روبه رو می کند، در چنین وضعیتی کتابخانه های عمومی باید از کجا تغذیه کنند؟بعد آن وقت ما مدام می گوییم که چرا مردم کتاب نمی خوانند؟ خوب با این شرایط نباید هم کتاب بخوانند، همین که کتاب های سمت را می خوانند و امتحان می دهند کافی است.

کامران فانی؛ کتاب سمت را هم نمی خوانند.

نورالله مرادی؛ اگر این موضوع را از نظر جامعه شناسی بررسی کنیم باید بگوییم که هر فردی، یا گروهی یا جامعه ای دو نیاز دارد یکی نیاز اولیه است که عبارت است از هوا، آب و غذا و سرپناه که اگر این نیازها وجود نداشته باشد، فرد بعد از مدتی از بین می رود؛ نیازهای ثانویه انسان مثل سفرکردن، مطالعه کردن، تفریح و اوقات فراغت است که اگر نباشد ممکن است روح فرد را بیمار کند و او را عقب بیندازد، اما او را از بین نمی برد.

از نظر اقتصادی هر موقع بحران به وجود می آید، اولین بخشی که آسیب می بیند نیازهای ثانویه است و وقتی هم با رونق روبه رو می شویم آخرین بخشی که از رونق بهره مند می شود، کتاب است. همه اینها به خاطر آن است که ما برنامه ریزی نداریم.ما برای انجام هر کار باید دو عامل داشته باشیم که یکی اراده انجام آن کار و دیگری هم فراهم آوردن امکانات انجام آن کار است.

به نظر من در حال حاضر هیچ یک از این عوامل وجود ندارد. اگر امروز می گویند کتاب گران و کم است، این وظیفه به وجود می آید که کتابخانه های مدارس، کتابخانه های عمومی و همین طور کتابخانه های تخصصی دانشگاهی را آنقدر تقویت کنند که خواننده بدون آنکه مجبور باشد کتاب مورد نیاز خود را از کتابفروشی ها خریداری کند، بتواند آن را از کتابخانه ها تهیه و فراهم کند.

اگر کتابخانه های عمومی و کتابخانه های مدارس از نظر بودجه، تقویت و تجهیز شوند، مشتری برای ناشر به وجود می آید و تیراژ کتاب ناشر بالا می رود و لازم نیست که ما به او بگوییم کتاب را با تیراژ بالا چاپ کند و خود او ناچار می شود این کار را انجام بدهد چون اتفاقا ناشر و به ویژه ناشر بخش خصوصی به دنبال سود است.

ابراهیم افشار؛ وقتی به کشورهایی که در حوزه خدمات کتابداری پیشرفت داشته اند، نگاه می کنیم دست کم تا سال 9 دبیرستان، کتابی به نام کتاب درسی وجود ندارد پس بچه ها کجا باید کتاب بخوانند؟ آنها باید یا در کتابخانه مدرسه یا در کتابخانه عمومی محل کتاب بخوانند. از چه سنی؟ از سن سه سالگی یعنی آن وقتی که مادر دست بچه خود را می گیرد و آن را به کتابخانه می برد و ساختمان کتابخانه هم قابل دسترسی است و در همه ساعات روز باز است.

در این کشورها کودکان آمادگی و دبستان را از مدرسه به کتابخانه ها می برند و مبلغی هم به عنوان حق عضویت از آنها نمی گیرند چون می دانند که مبلغ 100 تومان نه تنها باری از دوش کتابخانه های عمومی برنمی دارد، بلکه باعت کاهش تعداد مراجعه کنندگان نیز می شود.

بنابراین توجه آنها به این مسائل موقعیتی مناسب را برای آموختن و رشد بچه فراهم می کند و آنها دیگر نیازی به کتاب درسی ندارند. اساسا مردم عادی کشورهای پیشرفته در مقایسه با مردم عادی کشور ما بیشتر کتاب نمی خرند اما بیشتر کتاب می خوانند و این به خاطر آن است که کتابخانه های عمومی آنها کتابخانه های خصوصی آنهاست بنابراین آنها نیازی به خریداری کتاب ندارند.

از طرفی هر سال در آن کشورها به ناشران و نویسندگانی که تعداد زیادی از آثارشان را کتابخانه های عمومی خریداری کرده اند، به عنوان تشویق جایزه اهدا می کنند و همین عوامل باعث می شود که این نسل وارد کتابخانه شود، از کتاب های آنجا استفاده کند و ناشر هم از بابت آنکه کتاب های او را کتابخانه ها می خرند سود می برد و نویسنده هم از اینکه کتابخانه های عمومی اثر او را خریده اند، تشویق می شود. باید بگویم در این کشورها، کتابخانه های عمومی نه تنها در کشور متمرکز نیستند و مرکز مهم ندارند حتی در یک شهر هم مرکز مهم ندارند، واحد کتابخانه های عمومی ناحیه شهرداری است.

یعنی در هر شهر به تعداد ناحیه های شهری یک کتابخانه مستقل وجود دارد، کتابداران درون این کتابخانه ها نیز تحصیلکرده، حرفه ای و خود مختارند و حتی رئیس شهرداری نمی تواند به آنها بگوید که چه انتخاب بکنند و یا انتخاب نکنند، همین باعث می شود که مجموعه کتابخانه عمومی محله به کتابخانه خصوصی اهل محل تبدیل می شود و هر مراجعه کننده در هر سنی که باشد می تواند کتاب مورد نیاز خود را از آن کتابخانه تامین و تهیه کند.

کامران فانی؛ کتابداری ایران به نظر من یکی از پیشرفته ترین رشته های علوم جدید در ایران است. حدود 40 سال است که از تاسیس این رشته دردانشگاه تهران می گذرد قبل از آن جز چند نفر که در رشته کتابداری تحصیلکرده بودند، ما کتابدار تحصیلکرده با نگاه جدید نداشتیم. کتابداران قدیم ما طبق سنت، آدم های کتاب شناس و کتاب دوستی بودند که با محتوای کتاب ها آشنا بودند و مراجعه کنندگان هم در آن زمان معمولا کتاب خواه و کتاب شناس بودند اما جامعه جدید با گسترش اطلاعات نیاز به کتابداران تحصیلکرده امروزی دارد که این تعداد هم بسیار با استعداد و شکوفا هستند.

کتابدار اصولا واسط یا حلقه بین منبع اطلاعاتی و خواستار یا خواننده اطلاعاتی است و اصولا این عنصر انسانی را به هیچ وجه نمی توان حذف کرد. حتی اگر کارهای اطلاع رسانی ماشینی تر و غیر انسانی تر شود باز هم عامل انسانی عامل تعیین کننده است. کتابدار در درجه اول جز آنکه کارهای فنی و تکنیکی می کند، عامل اطلاع رسانی است؛ یعنی پاسخگوی سوالات یک جامعه است و پاسخگویی، نیاز به یک دانش قبلی دارد و همین ویژگی باعث تفاوت این رشته با سایر رشته های دانشگاهی می شود.

مثلا شما برای آنکه رشته شیمی را فراگیرید کافی است یک دوره چهار ساله را در دانشگاه بگذرانید در حالی که رشته کتابداری اینطور نیست. در این رشته درس های تکنیکی، فنی، علمی و نظری آموخته می شود ولی دانش عمومی را که یک فرد کتابدار باید داشته باشد را نمی آموزند. فرد کتابدار اصولا باید علاقه مند به کتاب باشد، خواننده کتاب باشد و همین طور اطلاعات گسترده ای داشته باشد و هر چقدر که این عوامل بیشتر باشد، او راحت تر می تواند اطلاعات را به خواستار اطلاعات منتقل کند، اینها را من نمی دانم چطور می توان به کتابدار آموخت؟ این مسئله یکی از مشکلاتی است که در حوزه کتابداری وجود دارد.

از طرفی عوامل بیرونی هم باعث بروز مشکلاتی در این حوزه شده است و در این زمینه کتابدار کمتر نقش دارد. یکی از این عوامل بیرونی، جامعه است. می دانیم که کتابدار واسطی بین منبع اطلاعاتی و خواستار آن اطلاعات است و خواستار اطلاعات هم جامعه است.

همه ما می دانیم که اصولا این جامعه کنجکاو و پرسشگر نیست یعنی به دنبال پاسخ برای پرسش های خود نیست، فرهنگ ما مبتنی برآن است که همه دانش ها را می دانیم و نیاز نداریم به منبعی رجوع کنیم. این مسئله به آموزش ما مربوط می شود. اصولا برای آنکه جامعه کتابخوان ما نیاز به کتاب را احساس کند و این نیاز، باعث پاسخ و واکنش کتابدار یا بخش کتابداری شود، باید این نیاز به وجود آید.

در حال حاضر نیازها فوق العاده کم است و همین باعث بی انگیزگی شده است بنابراین در چنین شرایطی طبیعی است که کتابدار هم انگیزه خود را در خدمتگزاری و پاسخگویی به سوالات جامعه از دست بدهد.

عامل دومی که باعث بروز این مشکلات شده است، کمبود کتابخانه در مدارس است در حالی که کتابخوانی از بچگی شروع می شود و به عادت می رسد. در این میان خانواده هم نقش اساسی بر عهده دارد.

عامل سوم، ضعف کتابخانه های عمومی است که مخاطب جامعه کتابخوان است و یک مقدار هم به ضعف مجموعه کتابخانه های تخصصی و پژوهشی مربوط می شود. ازطرفی ضعف مدیریت کتابخانه ها نیز عامل مهمی در بروز این مشکلات است. اصولا مدیریت کتابخانه ها در ایران، مدیریتی وارونه است؛ یعنی هنوز به کتابدار آنقدر اطمینان نکرده اند که مسوولیت اداره و برنامه ریزی کتابخانه را بر عهده او بگذارند. تا حالا رسم بر این بوده که رئیس و مدیر کتابخانه ها به ویژه در کتابخانه های دانشگاه به وضوح می بینیم که او شخصی، غیرکتابدار است و هنوز به این نتیجه نرسیده اند که این شغل را می توانند به کتابدار هم بدهند.

نکته دیگر، نوع نگاه ما به کتابخانه هاست. اصولا نگاهی که ما به کتابخانه ها داریم، همان نگاهی است که به فرهنگ داریم و این نوع نگاه در بخش هایی که مسوولیت تامین بودجه کتابخانه ها را بر عهده دارند، به خوبی مشهود است. یعنی این بخش ها اصولا به مسائل فرهنگی بسیار کم توجه اند و طبیعی است که ما نمی توانیم کتابخانه ای مجهز با خدمات پیشرفته داشته باشیم. از دیگر عوامل بیرونی، کمبود تولید اطلاعات و دانش به لحاظ کمی و کیفی است.

در حال حاضر ما مشکلات فراوانی در این زمینه داریم. امروزه در ایران حدود بیست تا سی هزار عنوان کتاب به چاپ می رسد و این تعداد کمی نیست و نسبت به تعداد جمعیت کشور ما مناسب است، اما مشکل در کیفیت و کمیت این کتاب هاست که آسیب هایی را درحوزه تولید کتابخانه های کشور وارد کرده است و این مسئله مربوط به جامعه است و کتابدار هیچگونه مسوولیتی درباره آن ندارد.

به طور کلی عوامل بیرونی به سیاست گذاری ها و برنامه ریزی های جامعه مربوط می شود بدون آنکه کتابدار نقشی درباره آن داشته باشد. بنابراین تا زمانی که نظام آموزشی ما تغییر نکند و حس کنجکاوی و فرهنگ پرسشگری در جامعه به وجود نیاید، نباید زیاد انتظار داشت که کتابداران خدمات بهتر و بیشتری را ارائه دهند. ما می دانیم که جامعه امروز مبتنی بر اطلاعات است و این نیاز به قدری قوی است که تاثیر خود را بر جامعه می گذارد و ما به ناچار این راه را خواهیم رفت البته با برنامه ریزی می توانیم این راه را کوتاه تر و سهل تر کنیم. نیاز درونی هم حل می شود.

یعنی اگر ما جامعه ای داشته باشیم که کتابخوان و کتاب دوست و کتاب خواه باشد، طبعا کتابداری که از این جامعه به وجود می آید، آن معلومات عمومی مورد نیاز را هم خواهد داشت بنابراین مشکلات حوزه کتاب و کتابداری، بخشی به کل جامعه و بخشی هم به حوزه تخصصی آن مربوط می شود.

من نسبت به حل مشکلات این حوزه زیاد بدبین نیستم، چون معتقدم جامعه امروز ایران کنجکاو است وهمین نیازی که امروز به دایره المعارف نویسی یا دانشنامه نویسی پیدا شده خود بهترین دلیل این مدعاست. در حال حاضر مشکلات این حوزه فراوان است و تا زمانی که این مشکلات حل نشود باید به دنبال راه حل های کوتاه مدت و موقت بود. اینکه هر فردی در حوزه کار خود فکر کند که چکار باید بکند؟

 بعد از آن می توان به مسائل تخصصی تری پرداخت که جامعه در سطح بالا به آن نیاز دارد.

محمدحسین ملک احمدی؛ لازم می دانم که اول از تعبیر واژه کتابداری شروع کنم چون معتقدم با تحولاتی که امروز در عرصه علم و تکنولوژی به وجود آمده، نیاز به تعریف این واژه بیش از پیش احساس می شود.

در اینباره باید بگویم تا زمانی که نگاه به کتابدار این باشد که او کسی است که نگهبان پنج هزار، ده هزار یا بیست هزار کتاب در قفسه هاست و حتی از این مجموعه هم به درستی اطلاع ندارد و تنها وظیفه او به این خلاصه می شود که به مراجعه کننده خود بگوید این کتاب را داریم و یا نداریم، در این حالت او مثل یک کتابفروش خواهد بود با این تفاوت که کتابفروش برای آنکه بازار خود را به روز کند، سعی می کند به طور مرتب کتاب های خود را جابه جا کرده، تغییر دهد و کتاب های نو را بیاورد. اما می دانیم که کتابدار در جهان امروز تعریف دیگری دارد و از او به عنوان «اطلاع رسان» یاد می شود.

به نظر من امروز یکی از اساسی ترین مشکلات ما در حوزه کتابداری، این است که کتابدار ما به شغل کتابداری به عنوان حرفه نگاه می کند.

در حالی که اگر کتابدار ما بداند که اطلاع رسان است و تکلیف خود را در برابر دانش عمومی جامعه بداند، به خوبی پی می برد برای آنکه بتواند در فضای گسترده اطلاعاتی امروز که در سطح جامعه است، مخاطب خود را هدایت و راهنمایی کند، باید حجم عظیمی از اطلاعات را داشته باشد بنابراین نقش کتابدار به عنوان یک نقش بسیار محوری و اساسی در جامعه امروز ایرانی به شمار می آید ،اگر چه من معتقدم ما در بخش کتابخانه های عمومی و کتابخانه های تخصصی دانشگاه ها هنوز نتوانسته ایم به این نیاز پاسخ دهیم و شاید علت اصلی آن است که بیشتر افرادی که رشته کتابداری را برای تحصیل در دانشگاه ها انتخاب می کنند، اصلا نمی دانند برای چه آن را انتخاب کرده اند و به همین ترتیب شغل خود را هم به ناچار انتخاب می کنند.

حالا از این نکته بگذریم که بسیاری از کسانی که به عنوان کتابدار انتخاب می شوند همین اندازه دانش فنی کتابداری هم ندارند یعنی اغلب آنها دیپلم یا زیردیپلم هستند، بنابراین یکی از مشکلات محوری و اساسی ما در کتابخانه های عمومی، مشکل کتابدار است و ما اگر بتوانیم این مشکل را حل کنیم احتمال دارد که بتوانیم بقیه مشکلات را هم راحت تر حل کنیم.

البته کتابخانه های عمومی هم در بروز این مشکلات بی تاثیر نبوده اند. من معتقدم مشکل کتابخوانی در جامعه ما تنها به یک عامل مشخص مربوط نمی شود، بلکه به عوامل متعددی بستگی دارد که از آن جمله نظام آموزشی، نظام فرهنگی، نظام اقتصادی و کتابخانه های عمومی هستند.

 

 

 روزنامه کارگزاران یكشنبه، 16 مهر 1385 - شماره 133

 

+ نوشته شده توسط علی حسنوند در پنجشنبه 19 مهر1386 و ساعت 8:58 قبل از ظهر |

جامعه‌ اطلاعاتی (دانش‌مدار) و آموزش‌ نوين‌

نویسنده : محمدمهدی رشيدی‌، عباسعلی‌ قديريان‌ و غلامرضا اصيلی (اعضاء پژوهشگاه‌ صنعتی‌نفت)

 

 

مقدمه

  آموزش‌ از ديرباز نقش‌ اصلی را در توسعه‌ زندگی بشر ايفا نموده‌ و همواره‌ در جنبه‌هیمختلف‌ اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سياسی و نظامی نمود و ظهور داشته‌ است‌. نظام‌آموزشی مجموعه‌ برنامه‌ها را بری دستيابی به‌ اهداف‌ مشخص‌ آموزش‌ فراهم‌ مینمايد.متخصصان‌ علوم‌ مديريت‌، برنامه‌ريزی و مهندسی آموزشی تعاريف‌ و تفاسير متعددی ازماهيت‌ و اهداف‌ آموزش‌ ارائه‌ داده‌اند، ولی مجموعه‌ نظرها ونظريه‌هی آموزشی را میتوان‌در جهت‌ يك‌ راهبرد بنيادی و كلان‌ دانست‌ و آن‌ نيز ايجاد «تغيير» است‌. براين‌ اساس‌ تحول‌اشخاص‌، مراكز و مؤسسات‌ كوچك‌ و بزرگ‌ همه‌ و همه‌ وابسته‌ به‌ آموزش‌ با هدف‌ تغييرات‌سريع‌ در سازمان‌هی پويا از طريق‌ گردآوری، مشاركت‌ و كاربرد سريع‌ دانش‌ جهت‌ اصلاح‌جنبه‌هی فرهنگی، فن‌ شناختی، ساختاری و فرآيندی است‌. اين‌ امر با استفاده‌ از دو عنصر به‌هم‌ پيوسته‌ يعنی فن‌آوری و اطلاعات‌ صورت‌ میگيرد. فن‌آوری اطلاعات (2) به‌ دنبال‌ ايجاد و تسهيل‌ ارتباطات‌ متقابل‌ در يك‌ جامعه‌ و تبادل‌ آن‌ اطلاعات‌ همراه‌ با ساير منابع‌ بين‌ افراد،گروه‌ها و سازمان‌ها است‌. از ويژگیهی اين‌ فن‌آوری نوين‌ آن‌ است‌ كه‌ همه‌ مراكز را (با هر ماهيتی كه‌ دارا باشند) قادر میسازد كه‌ فارغ‌ از مكان‌، زمان‌ و مرزهی سازمان‌ به‌ تبادل‌اطلاعات‌ (و در سطح‌ بالاتر ايجاد دانش‌) بپردازند. بحث‌ مرز گستری و ايجاد سازمان‌هیمجازي (3) ازهمين‌ نقطه‌ آغاز میشود. توجه‌ به‌ رقابت‌پذيری بيش‌تر و توسعه‌ سازمان‌هیمجازی در خارج‌ از مكان‌ و زمان‌ به‌ ايجاد تغييرات‌ شگرف‌ در ساختار و ماهيت‌ سازمان‌هامنجر گرديده‌ است‌. بنابراين‌، لازمه‌ پاسخ‌گويی سريع‌ به‌ اين‌ تغييرات‌ صرفا از طريق‌ مشاركت ‌دانش‌ همگانی، توسعه‌ فردی از طريق‌ يادگيری مجازي (4) (به‌ عنوان‌ يكی از ره‌آوردهی عمده IT در جهان‌) امكان‌پذير است‌. نتيجه‌ و ره‌آورد اين‌ فن‌آوریها در جهان‌، به‌ ويژه‌ بين‌انديشمندان‌ مكاتبات‌ آموزشی، تغييرات‌ اساسی را در نظريه‌هی يادگيری و نيز روش‌هیارائه‌ به‌ دنبال‌ داشته‌ است‌.
امروزه‌ نظريه‌هی يادگيری بر آموزش‌ انفرادی تأكيد دارند كه‌ بازده‌ اقتصادی بيش‌تر،افزايش‌ كيفيت‌ آموزش‌ و كاهش‌ زمان‌ يادگيری به‌ همراه‌ داشته‌ است‌. دستيابی به‌ چنين‌ هدف ‌بزرگی در امر آموزش‌ و تبديل‌ سازمان‌ به‌ يك‌ سازمان‌ يادگيرنده (5) كه‌ طی آن‌ كليه‌ كاركنان‌ به‌صورت‌ فردی و جمعی به‌ طور مستمر جهت‌ افزايش‌ ظرفيت‌ (از طريق‌ اندوختن‌ دانش‌) تلاش ‌مینمايند، به‌ ويژه‌ از طريق‌ خودآموزي (6) و از طريق‌ شيوه‌هی نوين‌ مهندسی آموزشی با تأكيدبر آموزش‌هی مستقيم‌ و پيوسته (7)به‌ عنوان‌ ره‌آورد فن‌آوری اطلاعات‌ ميسر میگردد.

نظام‌ آموزشی و يادگيری براساس‌ تفاوت‌هی فردی
  نظام‌ آموزش‌ هدفمند است‌ و افراد عضو آن‌ عملياتی را به‌ صورت‌ هماهنگ‌ انجام‌میدهند. اين‌ نظام‌ میتواند يك‌ كلاس‌ درس‌، يك‌ مدرسه‌، يك‌ مجتمع‌ دانشگاهی ياوزارت‌خانه‌هی آموزش‌ و پرورش‌ و علوم‌ يا كل‌ دستگاه‌ آموزشی كشور باشد كه‌ درصدددستيابی به‌ اهداف‌ مشخص‌ آموزشی است‌. اين‌ تعريف‌ عام‌ نظام‌ آموزشی است‌ و براساس‌ اين‌تعريف‌ تنها نظام‌ هايی را میتوان‌ به‌ صورت‌ اختصاصی «نظام‌ آموزشی» دانست‌ كه‌ در آن ‌مجموعه‌ برنامه‌ها، روش‌ها و مواد به‌ طور هماهنگ‌ منجر به‌ حصول‌ اهداف‌ مشخص‌ آموزشي ‌بری فراگيران‌ شود. همچنين‌، براساس‌ اين‌ تعريف‌، برنامه‌هی خودآموزی از اجزاء نظام‌آموزشی محسوب‌ میشوند. به‌ عبارت‌ ديگر، وجه‌ اشتراك‌ مصاديق‌ نظام‌ آموزشی وجودبرنامه‌ی هدف‌ دار است‌ كه‌ در آن‌ روش‌ها و مواد لازم‌ بری انتقال‌ دانش‌ و اطلاعات‌ مشخص‌شده‌ باشد. براين‌ اساس‌ بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ از لحاظ طراحی نظام‌هی آموزشی، امكانات‌ مادی (فضا، مواد، تجهيزات‌)، نيروی انسانی، بودجه‌ و شيوه‌ ارزيابی فعاليت‌هی نهادهیآموزشی جزء تعريف‌ اختصاصی اين‌ نظام‌ها نيستند، بلكه‌ لازمه‌ طراحی يك‌ نظام‌ آموزشی «پيش‌بينی روش‌ها و برنامه‌ها»يی است‌ كه‌ بری نيل‌ به‌ انواع‌ هدف‌هی آموزشی به‌ كارمیروند.(8) با اين‌ تعريف‌ و تعبيرات‌ محدوده‌ كاربرد نظام‌ آموزشی از فضاهی فيزيكی فراتر میرود و مرز گستری را به‌ همراه‌ دارد. در كشورهی توسعه‌ يافته‌ آموزش‌ همواره‌ از سرمايه‌ گذاریهی بنيادی محسوب‌ میشود كه‌ نقش‌ غيرقابل‌ انكاری در افزايش‌ بازده‌ اقتصادی دارد. از اين‌ رو، همواره‌ تلاش‌ میشود شيوه‌هی مختلف‌ يادگيری تكامل‌ و بهبود يابد تا ضمن‌ افزايش‌ كيفيت‌ آموزش‌، زمان ‌يادگيری نيز كوتاه‌تر شود. پيشرفت‌ صنايع‌ و رشد سريع‌ و روزافزون‌ فن‌آوری در اين‌ كشورهاايجاب‌ میكند سرعت‌ يادگيری نيز متناسب‌ با آن‌ بالا رود، به‌ نحوی كه‌ هركس‌ با توجه‌ به‌توانايیها و تجارب‌ محيطی گذشته‌ خود بتواند يكی از اين‌ شيوه‌ها را بری يادگيری انتخاب ‌نمايد. بری مثال‌، مدل‌ فرآيند يادگيری ديويد كالب (9) به‌ نوعی از يادگيری میپردازد كه ‌میتواند براثر بخشی مديران‌ و كاركنان‌ اثر گذارد. محور اين‌ مدل‌ را تجارب‌ ملموس‌، مشاهده‌ يا تعمق‌، شكل‌گيری مفاهيم‌ تجربی و تعميم‌ آن‌ها و ارائه‌ فرضيه‌ هايی تشكيل‌ میدهدكه‌ قابل‌ آزمون‌ باشند و خود منجر به‌ تجارب‌ جديد آتی شوند. صرف‌نظر از تعدد نظريه‌هیآموزش‌ و يادگيری، عنصر مشتركی كه‌ در همه‌ مدل‌هی يادگيری ديده‌ میشود، تأكيد برروش‌هی يادگيری از گذشته‌ تا به‌ حال‌ شامل‌ احساس‌ كردن‌، مشاهده‌ كردن‌، فكر كردن‌ و عمل‌كردن (10) است‌. همچنين‌، شيوه‌هی يادگيری نوين‌ براساس‌ روحيات‌ افراد تعيين‌ و شامل ‌مشخصه‌هی انطباق‌ گرا، واگرا، همگرا و تلفيق‌ گرا میشود.
كارشناسان‌ معتقدند كه‌ آگاهی و تسلط بر مدل‌هی يادگيری و تفاوت‌ شيوه‌هی يادگيري ‌فردی میتوانند در تسهيل‌ يادگيری مديران‌ و كاركنان‌ هر سازمان‌ مفيد واقع‌ شوند و به‌ اصلاح‌فرآيند حل‌ مشكل‌ و افزايش‌ كارآيی كمك‌ كنند. اهميت‌ اين‌ نكته‌ چندان‌ است‌ كه‌ برخی ازنظريه‌پردازان‌ مديريت‌ منابع‌ انسانی در دهه‌ اخير توصيه‌ میكنند كه‌ افراد با توجه‌ به‌ شيوه‌هاي ‌يادگيری متناسب‌ آن‌ها در موقعيت‌هی شغلی انتصاب‌ شوند. يادگيری از تجربه‌ به‌ عنوان‌ يك‌هدف‌ مهم‌ بری كليه‌ اعضی سازمان‌ محسوب‌ شود و تمام‌ روش‌هی يادگيری براساس‌قابليت‌هی گذشته‌ افراد به‌ كار گرفته‌ شوند. نكته‌ مهم‌ ديگری كه‌ درخصوص‌ يادگيری بايد به‌آن‌ توجه‌ شود اين‌ است‌ كه‌ امروزه‌ تقاضی اجتماعی نيز عميقا دگرگون‌ شده‌ است‌. توجه‌ به‌نظريه‌هی فردمداری در حوزه‌ يادگيری (از قبيل نظريه‌هی ژان‌ پياژه‌) مد نظر قرار میگيرند، تقاضاهی فردی بری انواع‌ گوناگون‌ آموزش‌ براساس‌ موقعيت‌ اجتماعی، مدنی و اقتصادی افزايش‌ میيابند و نقش‌ سنتی مدارس‌ به‌ عنوان‌ ابزار ايجاد هويت‌ ملی مورد تهديد واقع ‌میشوند و در تعارض‌ با الگوهی جهانی قرار میگيرند. چنين‌ تغيير نگرشی نه‌ فقط در سطح‌كودكان‌، نوجوانان‌ و جوانان‌ مطرح‌ است‌، بلكه‌ بزرگ‌سالان‌ و همه‌ طبقات‌ اجتماعی را نيز دربرمیگيرد. از ديدگاه‌ هول‌(1972)(11)  میتوان‌ موارد ذيل‌ را از جمله‌ مصاديق‌ نظام‌ آموزشیدانست‌:
- برنامه‌ آموزشی كه‌ يك‌ فرد بری خود تهيه‌ میكند(مثل‌ مطالعه‌ آزاد);
- برنامه‌ آموزشی كه‌ فردی بری فرد ديگر تهيه‌ میكند;
- برنامه‌ی كه‌ يك‌ گروه‌ بری خود پيش‌بينی میكند (مانند مطالعه‌ گروهی علمی);
- برنامه‌ی كه‌ گروهی بری گروه‌ ديگر تهيه‌ میكند (مانند كارگاه‌ آموزشی پزشكی);
- برنامه‌ كامل‌ يك‌ مؤسسه‌ آموزشی;
- برنامه‌ی كه‌ فرد، گروه‌ يا مؤسسه‌ بری انبوه‌ مخاطبان‌ طراحی میكند (مانند برنامه‌هیصدا و سيما);
در همه‌ مصاديق‌ ياد شده‌ از نظام‌ آموزشی، وجه‌ اشتراك‌ وجود برنامه‌ است‌، حال‌ آن‌ كه‌در افكار عمومی نظام‌ آموزشی به‌ تأسيسات‌ فيزيكی، ساختار سازمانی و بودجه‌ اطلاق‌میشود.
اين‌ تغييرات‌ رويكردی را چگونه‌ میتوان‌ مستقر كرد؟ در جوامعی نظير كشور ما كه‌ هنوزآموزش‌هی سنتی گروهی به‌ صورت‌ انبوه‌ و متمركز (چه‌ در سطح‌ سازمان‌ها و چه‌ در سطح‌آكادميك‌) و در قالب‌هی خشك‌، بسته‌ بندی شده‌، غيرقابل‌ انعطاف‌ و استاندارد شده‌ به‌ وسيله‌ديوان‌سالاران‌ دولتی ارائه‌ میشوند، آيا فرصت‌ و مجال‌ و پول‌ و انرژی و امكانات‌ باقی میماند كه‌ كاركنان‌ سازمان‌ها را با به‌ كارگيری مدل‌ها و شيوه‌هی متفاوت‌ يادگيری و براساس ‌تفاوت‌هی فردی آن‌ها بتوان‌ آموزش‌ داد؟ آيا در شرايط كنونی كه‌ با كمبود شديد فضا و تسهيلات‌ آموزشی روبه‌ رو هستيم‌، اصولاپ میتوان‌ به‌ چنين‌ مقوله‌ هايی انديشيد؟ روش‌هی آموزشی نوين‌ اين‌ معضل‌ را نيز حل‌ كرده‌اند.

سازمان‌ يادگيرنده‌
  تغييرات‌ سريع‌ و محسوس‌ در عرصه‌هی مختلف‌ علم‌ و فن‌آوری كه‌ به‌ طور فزاينده‌یفرايندهی جامعه‌ بشری را تحت‌ تأثير قرار داده‌ است‌، از يك‌ طرف‌ نشانگر پيچيدگی وپويايی روزافزون‌ عوامل‌ محيطی از طرف‌ ديگر بيانگر اين‌ است‌ كه‌ ديگر سازمان‌هی سنتیقادر به‌ هماهنگی با اين‌ تغييرات‌ نيستند و در حال‌ نابود شدن‌ هستند. از اين‌ رو، سازمان ‌يادگيرنده‌ با بهره‌گيری از سه‌ محور اصلی كه‌ حاصل‌ اين‌ تغييرات‌ هستند («مديريت‌ دانش‌»،«آموزش‌هی مجازی» و «خودآموزي») بری بقاء و هماهنگی با اين‌ تغييرات‌ پا به‌ عرصه‌وجود گذاشته‌ است‌. آن‌چه‌ لازم‌ است‌ در سازمان‌ يادگيرنده‌ قبل‌ از هر بحثی بدان‌ توجه‌ شودموضوع‌ يادگيری است‌. يادگيری موضوعی متنوع‌، گسترده‌ و در عين‌ حال‌ پيچيده‌ است‌. پيچيدگی يادگيری به‌ علت‌ ماهيت‌ ذهنی بودن‌ آن‌ است‌ كه‌ حاصل‌ آن‌ تغيير رفتار مورد نظراست‌. نكته‌ قابل‌ توجه‌ اين‌ است‌ كه‌ يادگيری در دو سطح‌ فردی و سازمانی اتفاق‌ میافتد كه‌حاصل‌ آن‌ ايجاد يك‌ سازمان‌ يادگيرنده‌ است‌. يادگيری سازمانی امروزه‌ به‌ علت‌ ماهيت‌اثربخشی و نيز رقابتی آن‌ مورد توجه‌ سازمان‌ها است‌ كه‌ طی آن‌ افراد دانشی را كه‌ در سازمان‌شان‌ به‌ دست‌ میآورند، در رفتارشان‌ به‌ كار میبندند. بنابراين‌، میتوان‌ گفت‌ يادگيریفرآيندی سازمانی است‌ كه‌ در طی آن‌ اعضی سازمان‌ اشتباهات‌ خود را كشف‌ میكنند و آن‌را با ساختار مجدد عمليات‌ سازمان‌ تصحيح‌ میكنند. يادگيری سازمان‌ بيش‌ از توان‌ يادگيری افراد است‌ و از طريق‌ بينش‌ مشترك‌ و الگوهی ذهنی ايجاد شده‌ است‌ و بر تجربه‌ و آگاهیهاي ‌گذشته‌ و رويه‌هی پيشين‌ استوار است‌ و در نتيجه‌ با كسب‌ دانش‌ و بهبود عملكرد در طول‌ زمان‌صورت‌ میپذيرد.
سازمان‌ يادگيرنده‌ نگرشی خاص‌ بر يك‌ سرمايه‌ گذاری است‌ كه‌ افزايش‌ مستمر قابليت‌هی سازمان‌ در اشكال‌ مختلف‌ را در بردارد. سازمان‌ يادگيرنده‌ نياز دارد كه‌ درباره ‌سطوح‌ مختلف‌ انديشه‌ كند. يك‌ سری هسته‌هی انفرادی از صلاحيت‌ها و قابليت‌ها وجوددارد كه‌ لازم‌ است‌ عميقاپ بری رهبران‌ سازمان‌ روشن‌ شود كه‌ سرمايه‌ گذاری به‌ معنی ايجادظرفيت‌ بری نگرش‌ فردی، توانايی بری منعكس‌ شدن‌ در تفكر شخصی يك‌ نفر (مدل‌هیذهنی افراد) و توانايی تفكر در تعاريف‌ وابستگیهی متقابل‌ و الگوهی تغيير (تفكر سيستماتيك‌) در آن‌ اهميت‌ دارد.
غالبا ادبيات‌ مربوط به‌ يادگيری سازمانی ريشه‌ در نظريه‌هی سنتی يادگيری دارد كه‌تصور انتزاعی يا انفرادی از اين‌ پديده‌ ايجاد میكنند. هنوز در اين‌ مورد كه‌ آيا سازمان‌هامیتوانند ياد بگيرند يا نه‌ بحث‌ میشود و بسياری از كارشناسان‌ مثل‌ ارگريس‌ و نورمان‌ اين ‌نگرش‌ را دارند كه‌ يادگيری سازمانی عبارت‌ است‌ از مجموعه‌ يادگيریهی انفرادی كه‌ دراين‌ محدوده‌ حاصل‌ میشود. نكات‌ ذيل‌ از جمله‌ عوامل‌ كليدی در تمايز سازمان‌ يادگيرنده‌ ازيك‌ سازمان‌ سنتی است‌:
1. در سازمان‌هی سنتی اطلاعات‌ از طريق‌ سلسله‌ مراتب‌ گزيده‌ و هدايت‌ میگردد، درحالی كه‌ در سازمان‌ يادگيرنده‌ اطلاعات‌ و بازخورد به‌ صورت‌ همزمان‌ از طريق‌ تمام‌ سطوح‌سازمان‌ و افراد جريان‌ دارد;
2. در سازمان‌ يادگيرنده‌ توجه‌ رهبر ارشد سازمان‌ به‌ افزايش‌ عملكرد سازمانی تحت‌شرايط عدم‌ اطمينان‌ و خطر پذيری در زمينه‌ ادامه‌ حيات‌ و هدف‌ پذيری معطوف‌ است‌;
3. در هسته‌ روش‌ شناختی سازمان‌ يادگيرنده‌ توجه‌ به‌ تشويق‌ افراد بری يادگيری و ايجادمحيط يادگيرنده‌ وجود دارد;
4. در سازمان‌ يادگيرنده‌ توجه‌ انديشمندان‌ در قرن‌ 21 به‌ شيوه‌هی يادگيری از يادگيري ‌تطبيقي (12) به‌ يادگيری خلاق (13) و از آموزش‌ دو حلقه‌اي(14) به‌ «يادگيری چگونه‌ آموختن» (15) معطوف‌ گشته‌ است‌;
5. در سازمان‌ يادگيرنده‌ توجه‌ به‌ فرآيندی است‌ كه‌ طی آن‌ سازمان‌ با بهره‌گيری از تجارب‌در سه‌ مرحله‌ بری بهبود عملكرد تلاش‌ نمايد. اين‌ سه‌ مرحله‌ عبارت‌ اند از:
الف‌. كسب‌ دانش‌ (توجه‌ و ايجاد مهارت‌، بصيرت‌ و روابط انسانی صحيح‌);
ب‌. مشاركت‌ در دانش‌ (انتقال‌ و مشاركت‌ در آنچه‌ آموخته‌ شده‌ است‌); و
پ‌. كاربرد دانش‌، يكپارچگی آموخته‌ها و در دسترس‌ بودن‌ به‌ جهت‌ عموميت‌ دادن‌ آن‌هادر محيطهی جديد.
6. كاركنان‌ سازمان‌ يادگيرنده‌ داری سه‌ ويژگی خاص‌ هستند: اعتماد به‌ نفس‌، پشتكار وتمايل‌ بری همكاری و مشاركت‌;
7. در سازمان‌ يادگيرنده‌ به‌ علت‌ اين‌كه‌ يادگيری در فرد وگروه‌هی فردی اتفاق‌ میافتد،تأكيد از معلم‌ محوری به‌ فرد محوری و از محتوا به‌ فرايند و از فوايد به‌ ارزش‌ها است‌، لذا همه‌فرايند آموختن‌ در كلاس‌هی درس‌ و كارگاه‌ها اتفاق‌ نمیافتد;
8. در سازمان‌ يادگيرنده‌ افراد میدانند «چه‌ را بياموزند و چه‌ را نياموزند» (16)، يعنی افرادمیدانند كه‌ چگونه‌ به‌ صورت‌ فردی و جمعی بری گردآوری داده‌ها، پرسيدن‌ سؤال‌ مناسب‌،حل‌ مسائل‌ و اتخاذ تصميم‌ عمل‌ نمايند;
9. در سازمان‌ يادگيرنده‌ توجه‌ به‌ آموزش‌هی غيررسمی معطوف‌ است‌، در حالی كه‌ در سازمان‌هی سنتی توجه‌ به‌ آموزش‌هی رسمی است‌. در آموزش‌هی رسمی به‌ علت‌ اين‌كه‌ جنبه‌هی ارزشی و اجتماعی يادگيری ناديده‌ گرفته‌ میشوند و توجه‌ صرف‌ به‌ شرح‌ وظايف ‌رسمی معطوف‌ میگردد، آموختن‌ آن‌طور كه‌ مورد انتظار سازمان‌ است‌، صورت‌ نمیپذيرد،وليكن‌ آموزش‌هی غيررسمی به‌ علت‌ اهميت‌ ابعاد اجتماعی و روان‌شناختی آن‌چه‌ آموخته‌میشود، به‌ طور عميقی به‌ شرايط يادگيری ارتباط پيدا میكند;
10. در سازمان‌هی يادگيرنده‌، جنبه‌هی فرهنگی محيط يادگيری را آماده‌ میكند، اين‌جنبه‌ها شامل‌ محيط خارجی، تبادل‌ آزاد اطلاعات‌، خودآموزی و توسعه‌ فردی، فضی باز،آموختن‌ از تجارب‌ و مشاركت‌ گروهی میگردد;
11. در سازمان‌ يادگيرنده‌ تغييرات‌ درونی همگام‌ با تغييرات‌ بيرونی است‌، ليكن‌ سازمان‌سنتی به‌ علت‌ اين‌ كه‌ تأكيد بر آموختن‌ و دانش‌ ندارد، معمولاپ از تغييرات‌ بيرونی عقب‌تراست‌;
12. سازمان‌ يادگيرنده‌ يك‌ سازمان‌ «فراشناختي» (17) است‌، يعنی سازمان‌ ظرفيت‌ چگونگیتفكر و چه‌ آموختن‌ را دارد;
13. در سازمان‌ يادگيرنده‌ تأكيد و اولويت‌ بر دانش‌ است‌ نه‌ اطلاعات‌، بنابراين‌ محيطسازنده‌ و خلاق‌ است‌. اطلاعات‌ عنصری غيرفعال‌ و دانش‌ عنصری فعال‌ است‌;
14. ارزيابی و اندازه‌گيری در سازمان‌هی سنتی در زمينه‌ آموزش‌ انجام‌ میپذيرد، درحالی كه‌ در سازمان‌ يادگيرنده‌ صرفاپ فرايند يادگيری مورد ارزيابی واقع‌ میشود;
15. در سازمان‌هی سنتی به‌ كاركنان‌ با مدل‌ ديوان‌ سالار «يا طبعيت‌» (18) نگاه‌ میشود، درحالی كه‌ در سازمان‌ يادگيرنده‌ به‌ كاركنان‌ به‌ عنوان‌ افراد خلاق‌ و مناسب‌ بری بازنگری و ابداع‌ساز و كارهی مناسب‌ عمليات‌ نگاه‌ میشود;
16. در سازمان‌هی سنتی تأكيد بر انجام‌ كار بهتر است‌، ليكن‌ سازمان‌ يادگيرنده‌ دنبال‌ايجاد دانش‌، بازنگری در ابزار مورد نياز، فرايندها و توليدات‌ در حين‌ انجام‌ كار است‌;
17. شيوه‌ رهبری در سازمان‌ يادگيرنده‌ با سنتی متفاوت‌ است‌. در سازمان‌ يادگيرنده‌ رهبربه‌ عنوان‌ طراح‌، معلم‌، مربی و تسهيل‌ گر است‌، نه‌ يك‌ قهرمان‌; (مانند سازمان‌هی سنتی).
18. در سازمان‌ يادگيرنده‌، يادگيری جمعی به‌ اندازه‌ يادگيری فردی اهميت‌ دارد. بنابراين‌،سازمان‌ يادگيرنده‌ زاييده‌ روابط و همكاری مؤثر است‌، و حد و مرز سازمان‌ بستگی به‌ روابطبين‌ افراد دارد;
19. آموختن‌ در سازمان‌ يادگيرنده‌ از طريق‌ حل‌ مسائل‌، به‌ صورت‌ سيستماتيك‌، آزمايش‌آموخته‌ها و نگرش‌هی جديد، تجارب‌ خود سازمان‌ واهداف‌، تجارب‌ فردی و تجارب‌ بهترديگران‌ و نهايتاپ انتقال‌ دانش‌ در سازمان‌، رخ‌ میدهد;
20. در سازمان‌ يادگيرنده‌، فن‌آوری اطلاعات‌ (IT) جهت‌ پاسخ‌ گويی سريع‌ به‌ تغييرات‌ به‌كار گرفته‌ میشود;
21. در سازمان‌ يادگيرنده‌، تجهيز كاركنان‌ به‌ مهارت‌هی فنی بری ادامه‌ حيات‌ سازمان‌كافی نيست‌. به‌ علاوه‌، افزايش‌ توان‌ كاركنان‌ بری ايجاد، تحليل‌ و تغيير شكل‌ اطلاعات‌ به‌دانش‌ ضروری است‌;
22. در سازمان‌ يادگيرنده‌، تأكيد بر يادگيری فردی و سازمانی است‌. ابتدا يادگيری درسطح‌ فردی اتفاق‌ میافتد و سپس‌ يادگيری سازمانی حاصل‌ میشود. سازوكار و داشتن‌ افراد يادگيرنده‌ از طريق‌ حداكثر كردن‌ پيام‌; ايجاد تغيير درالگوهی ذهنی افراد; ايجاد انگيزه‌ بریيادگيری ; اعتماد به‌ نفس‌ و افزايش‌ توانايی و هماهنگی با تغيير ميسر است‌;
23. سازمان‌ يادگيرنده‌، بر فرآيند يادگيری سازمانی از طريق‌ كسب‌ دانش‌; توزيع‌اطلاعات‌ اخذ شده‌ و مشاركت‌ آن‌; تفسير اطلاعات‌ به‌ جهت‌ ايجاد فهم‌ مشترك‌ و حافظه‌سازمانی بری ذخيره‌ كردن‌ اطلاعات‌ تأكيد دارد;
اگر بخواهيم‌ به‌ زبان‌ آرگريس‌ سخن‌ بگوييم‌، فن‌آوری اطلاعات‌ و ظهور عصر دانش‌ به‌سرعت‌ باعث‌ توسعه‌ يادگيری دو حلقه‌ی و در نتيجه‌ ايجاد جامعه‌ اطلاعاتی گرديده‌ است‌.تفاوت‌هی عمده‌ يادگيری تك‌ حلقه‌اي ‌و دو حلقه‌ی عبارت‌ اند از:
1. در يادگيریهی تك‌ حلقه‌ی تغييرات‌ و بهبودهايی در جهت‌ تطبيق‌ با اصول‌ و مفاهيم‌و چارچوب‌هی ذهنی روی میدهد و تلاش‌ میشود كه‌ وضعيت‌ موجود حفظ گردد و درنهايت‌ سازمان‌ و افراد آن‌ ياد میگيرند كه‌ چگونه‌ وضع‌ موجود و استانداردهی پذيرفته‌ شده‌را حفظ و يا با شرايط جديد خود را تطبيق‌ دهند. در اين‌ سازمان‌ها به‌ افراد در زمينه‌ رفتاراستاندارد آموزش‌ داده‌ میشود، آموزشی كه‌ از دانش‌ صريح‌ در تشكيل‌ يك‌ سازمان‌ وسازمان‌هی ديگر ناشی شده‌ است‌ و در واقع‌ ذهن‌ فرد شكل‌ میگيرد تا رفتار استانداردی را كه‌متضمن‌ محيط ساده‌ و ثابت‌ است‌، با كارآيی بالا انجام‌ دهد و در نتيجه‌ ابتكار سازمانی و فردیآموزه‌ی تقريباپ ناهنجار تلقی میگردد.
2. در يادگيری دو حلقه‌ی كه‌ محصول‌ عصر اطلاعات‌ و توسعه‌ دانش‌ است‌، سازمان‌هاي ‌يادگيرنده‌ متولد میشوند. اين‌ سازمان‌ها محصول‌ تغييرات‌ محيطی و خود موجد مستمرتغييرات‌ محيطی هستند و تغيير در نرم‌ها، استانداردها و چالش‌ با اصول‌ و مفاهيم‌ پذيرفته‌ شده ‌قبلی را به‌ عنوان‌ راه‌ كار اصلی خود قرار میدهند. برخلاف‌ يادگيری تك‌ حلقه‌ی، نوآوری،اختراع‌ و ابداع‌ در زمره‌ هنجارهی اصلی سازمان‌هی دو حلقه‌ی (يادگيرنده‌) هستند كه‌ بدون‌آن‌ها در فضی عصر جديد امكان‌ بقا نمیيابند. اين‌ موضوع‌ در بحث‌ گذشته‌ (سازمان ‌يادگيرنده‌) تشريح‌ شد كه‌ نهايتا به‌ يادگيری چگونه‌ آموختن‌ مبدل‌ میشود).
در سازمان‌هی قبل‌ از عصر اطلاعات‌ كه‌ نمونه‌ آن‌ سازمان‌هی ديوان‌ سالار و مبلغ‌يادگيرنده‌ تك‌ حلقه‌ی، يعنی آموزش‌ رفتارها، روش‌ها و سيستم‌هی استاندارد هستند،حداكثر چيزی كه‌ به‌ سازمان‌ ياد داده‌ میشود آن‌ است‌ كه‌ چگونه‌ به‌ تدريج‌ خود را با تغييرات ‌محيطی تطبيق‌ دهند و با تغييرات‌ جزئی و آرام‌ در فرآيندها و خطوط توليد خودآموزه‌هی لازم‌ را از محيط فراگيرند، اما در عصر جديد يعنی عصر اطلاعات‌ و دانش‌ سازمان‌ها بايد ياد بگيرند كه‌ چگونه‌ از محيط خود بهتر بياموزند، چگونه‌ مرزهی سازمانی را درنوردند وچگونه‌ با واحدهی سازمانی ديگر و ساير سازمان‌ها مراوده‌، مذاكره‌، مباحثه‌ و مفاهمه‌ نمايندو در اين‌ فرايند انديشه‌هی جديد را بياموزند و انديشه‌هی جديد خلق‌ نمايند. فن‌آوریاطلاعات‌ زير ساخت‌ هايی را ايجاد نموده‌ است‌ كه‌ مفاهيم‌ آموزشی و يادگيری براساس‌ آن‌هادچار تحول‌ بنيادی شده‌اند. اگر بخواهيم‌ مدل‌ يادگيری را در سازمان‌هی جديد ترسيم‌نماييم‌، در شرايط در حال‌ تحول‌ فعلی به‌ تناسب‌ پيچيده‌تر شدن‌ شرايط عملياتی، افزايش‌ عدم‌اطمينان‌ محيطی، تغيير مزيت‌هی اقتصادی، ايجاد ظرفيت‌ لازم‌ بری حفظ نرخ‌ فزاينده‌يادگيری از الزام‌هی اساسی سازمان‌ها بری پاسخ‌ گويی صحيح‌ ومنطقی به‌ تغييرات‌ برون‌سازمانی است‌.
مديريت‌ بايد منابع‌ زيادی را جهت‌ تسهيل‌ و توسعه‌ روابط بين‌ واحدهی سازمانی مهياسازد تا آن‌ها بتوانند از يافته‌هی خاص‌ خود واحدهی همجوار را مطلع‌ نمايند و با يادگيریفرا واحدی و ايجاد شبكه‌ی خلاق‌ خود را با تغييرات‌ متفاوت‌ محيطی هماهنگ‌ و سازوكارهی همسازی داخل‌ را پی ريزی نمايند. چنين‌ محيطی مناسب‌ بری توزيع‌ دانش‌ مكتوم‌ ازطريق‌ سازو كارهی هماهنگی و روابط پايدار است‌. (در اين‌ سازمان‌ها نظارت‌هی مركزیرنگ‌ میبازند و در قالب‌ چگونگی روابط بين‌ بخش‌ها متجلی میگردند).
در سازمان‌هی موجود اغلب‌ به‌ يادگيری موثر سازمانی به‌ عنوان‌ فرآيندی پايان‌ناپذير مینگرند، ساختار و روابط بين‌ سازمان‌ اصلی و شعب‌ پويا هستند و روابط قدرت‌ و تصميم‌گيری و كنترل‌ متناسب‌ با ضرورت‌هی زمان‌ به‌ سرعت‌ تغيير میيابند و در هر مرحله‌ ازفرآيند يادگيری از محيط و از يكديگر شكل‌ و محتوی روابط دگرگون‌ میگردند.
فن‌ آوری اطلاعات‌ سازمان‌ها را قادر كرده‌ است‌ كه‌ عميقاپ آن‌ چه‌ را انجام‌ میدهند تغييردهند و حتی نحوه‌ انجام‌ عمل‌ را نيز دگرگون‌ سازند اين‌ فن‌آوری به‌ همراه‌ قابليت‌هی چندرسانه‌ی شركت‌ها را قادر نموده‌ است‌ كه‌ روابط درون‌ سازمانی و روابط بين‌ سازمانی را به‌سرعت‌ توسعه‌ دهند و توان‌مندیهی خود را به‌ شدت‌ تقويت‌ و دامنه‌ اطلاعات‌ و دانش‌ خودرا تقويت‌ نمايند. در سطح‌ خارجی فن‌آوری اطلاعات‌ باعث‌ گرديده‌ است‌ كه‌ شبكه‌هیمجازی به‌ سرعت‌ شكل‌ بگيرند و از قابليت‌ها و توان‌ مندیهی خارجی گسترده‌ شركت‌هیديگر بهره‌مند شوند و هماهنگی و يكپارچگی بين‌ آن‌ها را در زمان‌ و مكان‌ ميسر سازند. به‌عنوان‌ مثال‌ ويديو كنفرانس‌ افراد را در نقاط مختلف‌ گيتی به‌ صورت‌ مجازی در كنار هم‌ و دريك‌ فضی مجازی مبتنی بر اعتماد متقابل‌ قرار داده‌ است‌ تا از يك‌ رويكرد ياد بگيرند كه‌ چگونه‌ كار كنند و چگونه‌ بيشتر كار كنند و چگونه‌ با هم‌ بهتر كار كنند. سازمان‌هی مذكور بابرداشتن‌ مرزهی سازمانی ملی و محلی موانع‌ جريان‌ آزاد اطلاعات‌ را برداشته‌اند و در نتيجه‌فضی بسيار عظيمی بری توسعه‌ شبكه‌ اطلاعات‌، دانش‌ و يادگيری فراهم‌ كرده‌اند و در نتيجه ‌تسهيلات‌ ويژه‌ی را بری مباحثه‌ و گفت‌وگو و مفاهمه‌ بين‌ افراد مختلف‌ و فرهنگ‌هاي ‌مختلف‌ فراهم‌ آورده‌اند كه‌ میتواند در تغيير الگوی ذهنی اهداف‌، ارزش‌ها، اصول‌ و فن‌آوری مورد پذيرش‌ سازمان‌ها و افراد بسيار مؤثر باشد و چارچوب‌هی ذهنی نوينی را به‌آن‌ها بياموزد. وظيفه‌ اساسی مديريت‌ درعصر اطلاعات‌ ايجاد قابليت‌ها و ظرفيت‌هی لازم ‌بری يادگيری مستمر است‌. شركت‌ها بايد به‌ كاركنان‌ خود ياد بدهند كه‌ چگونه‌ به‌ طور مستمراز محيط و بازار ياد بگيرند و چگونه‌ تغييرات‌ آن‌ها را مورد بررسی و تحليل‌ قرار دهند وآموزه‌هی خود از آن‌ها را در راه‌ ايجاد مزيت‌هی رقابتی پايدار به‌ كارگيرند. شركت‌ هايی كه‌ياد میگيرند چگونه‌ الگوهی ذهنی خود را اصلاح‌ و بهينه‌ نمايند و چگونه‌ با اين‌ الگوها محيط را بهتر مطالعه‌، درك‌ و هضم‌ نمايند ياد میگيرند چگونه‌ پاسخ‌هی سريع‌تر و قابل‌ قبول‌تری به‌اين‌ محيط ارائه‌ دهند و شاهد موفقيت‌هی روزافزون‌ خواهند بود.
در عصر اطلاعات‌ و دسترسی مستمر مشتريان‌ به‌ اطلاعات‌ رقبا، آشنايی با محصولات‌جديد و رشد آگاهیهی آن‌ها درباره‌ محصولات‌، باعث‌ میگردد كه‌ سطح‌ انتظارهی آن‌ها به‌صورت‌ مستمر تغيير يابد و هر روز انتظارهی بيش‌تری از خود بروز دهند و شركت‌هاچاره‌ی جز مطالعه‌ مستمر آن‌ها و يادگيری مستمر ديدگاه‌ها و انتقادهی آن‌ها ندارند وگرنه‌ اززندگی باز خواهند ماند.

نتيجه‌
  هدف‌ آموزش‌ ايجاد تغييرات‌ سريع‌ در سازمان‌هی پويا از طريق‌ گردآوری، مشاركت‌ وكاربرد سريع‌ دانش‌ جهت‌ اصلاح‌ جنبه‌هی فرهنگی، فن‌شناختی، ساختاری و فرآيندی، بااستفاده‌ از دو عنصر به‌ هم‌ پيوسته‌ فن‌آوری و جامعه‌ اطلاعاتی (دانش‌ مدار) است‌. ازويژگیهی فن‌آوری اطلاعات‌ بحث‌ در خصوص‌ مرزگستری و ايجاد سازمان‌هی مجازیاست‌ كه‌ همه‌ مراكز را قادر میسازد كه‌ فارغ‌ از زمان‌ ومكان‌ و مرزها به‌ تبادل‌ اطلاعات‌ (و درسطح‌ بالاتر ايجاد دانش‌) بپردازند. امروزه‌، نظريه‌هی يادگيری به‌ آموزش‌ انفرادي (19) ياخودآموزی تأكيد دارند كه‌ بر مبنی تفاوت‌هی فردی شكل‌ میگيرد، ولی همچنان‌ براساس‌عناصر اصلی يادگيري (20) استوار است‌.
سازمان‌ يادگيرنده‌ به‌ سازمانی گفته‌ میشود كه‌ تمام‌ افراد آن‌ به‌ صورت‌ فردی و جمعی به‌صورت‌ مستمر جهت‌ افزايش‌ بازده‌ مورد انتظار تلاش‌ نمايند. (21) لازمه‌ توسعه‌ هريك‌ ازعناصر فوق‌ در سازمان‌ به‌ تغيير شكل‌ از شيوه‌ سنتی يادگيری (تأكيد برمعلم‌ محوری به‌ جیفرد محوری و محتوا به‌ جی فرآيند) به‌ شيوه‌ نوين‌ بستگی دارد. فن‌آوری اطلاعات‌ وره‌آوردهی آن‌ مانند آموزش‌هی مجازی زمينه‌ را بری تقويت‌ خودآموزی و انتقال‌ ومشاركت‌ و دانش‌ فراهم‌ نموده‌ است‌. بنابراين‌، تغييرات‌ سريع‌ و ضرورت‌ پاسخ‌گويی به‌ اين‌تغييرات‌ بری حفظ بقا در دنيی رقابتی همه‌ سازمان‌هی علاقمند را به‌ سمت‌ يك‌ سازمان‌يادگيرنده‌ هدايت‌ میكند و پذيرش‌ اين‌ تغيير جهت‌ در جهان‌ كنونی به‌ ويژه‌ در 20 سال‌ آينده‌بری سازمان‌هی پويا اجتناب‌ناپذير است‌. بری ايجاد يك‌ سازمان‌ يادگيرنده‌ اين‌ اقدام‌هاضروریاند:
1. مديران‌ ارشد بايستی مكرراپ اهداف‌ و مقاصد سازمان‌ را تبيين‌ نمايند;
2. هريك‌ از كاركنان‌ بايستی ديد و بصيرت‌ خود را در جهت‌ حمايت‌ ديد سازمانی شكل‌دهند;
3. يك‌ طرح‌ كاربردی بری تغيير شكل‌ محيط كار به‌ يك‌ سازمان‌ يادگيرنده‌ در قالب‌برنامه‌هی كوتاه‌ مدت‌ و بلندمدت‌ با هدف‌ فراهم‌ شدن‌ فرصت‌ موفقيت‌ بری هريك‌ ازكاركنان‌ تدوين‌ شود;
4. نرم‌ افزارهی لازم‌ و ابزار مناسب‌ (فن‌آوری اطلاعات‌) فراهم‌ گردد;
5. نهادی كردن‌ تغييرات‌ دلخواه‌ با در نظر گرفتن‌ ابعاد جهانی و محلی صورت‌ گيرد;
6. تعهد به‌ آموزش‌ و آموختن‌ مداوم‌ در سازمان‌ يادگيرنده‌ متناسب‌ با مقاصد سازمانیوجود داشته‌ باشد و كاركنان‌ نيز بايستی برنامه‌ آموزشی شخصی متناسب‌ با نگرش‌ فردی وسازمانی داشته‌ باشند;
7. همكاری و مشاركت‌ در دانش‌ از طريق‌ عضويت‌ همكاری و كارگروهی در مؤسسه‌هاي آموزشی صورت‌ پذيرد;
8. به‌ كاركنان‌ بايستی چنين‌ القا شود كه‌ سازمان‌ فقط به‌ افراد يادگيرنده‌ نياز دارد و به‌ اين‌منظور فرصت‌ مناسب‌ بری يادگيری فراهم‌ گردد و به‌ فراگيران‌ پاداش‌ داده‌ شود; و
9. مشتريان‌و نيز تأمين‌كنندگان ‌بايستی آموزش ‌ببينندكه‌ موفقيت‌ آنان‌ موفقيت‌ سازمان‌ است‌.
بنابراين‌، در عصر اطلاعات‌ انسان‌ بايد در تمام‌ فعاليت‌هی فردی، گروهی و سازمانی و درتمام‌ عرصه‌هی زندگی ياد بگيرد كه‌ چگونه‌ بهتر و سريع‌تر میتوان‌ يادگرفت‌. اين‌ يك‌ ضرورت‌ است‌ و نه‌ يك‌ تمايل‌ و روابط تمام‌ كسانی كه‌ با اين‌ فرد ارتباط دارند، مبتنی بر ايجاد بسترهی مناسب‌ بری يادگيریاند و معاملات‌ و تبادلاتی كه‌ با او انجام‌ میدهند در واقع‌ مبادله‌دانش‌ و يا ابزارهی دانش‌ است‌. افراد به‌ تدريج‌ ياد میگيرند كه‌ عنصر اساسی زندگی ومهم‌ترين‌ و يا شايد تنها سرمايه‌ آن‌ها دانش‌ آن‌ هاست‌. دانشی كه‌ به‌ آن‌ها میآموزد چگونه‌ اين‌سرمايه‌ را به‌ كار گيرند و به‌ آن‌ بيفزايند و به‌ همين‌ جهت‌ به‌ تدريج‌ ياد میگيرند كه‌ از اطلاعات‌و دانشی كه‌ سراسر حيات‌ را در بر گرفته‌ است‌، به‌ نحو روزافزون‌ استفاده‌ نمايند و به‌ عبارتیمصداق‌ «اطلبو العلم‌ من‌ المهد الی اللحد» شوند.

پی نوشت‌ها
1. اين‌ مقاله‌ از طرف‌ همكاران‌ در پژوهشگاه‌ صنعت‌ نفت‌ تهيه‌ شده‌ است‌.
2.information Technology
3. Virtual Organizations
4. Virtual Learning
5. Learning Organization
6. Self Directed Learning
7. On line
8. ليشن‌، بولاك‌ و رايگلوث‌، >راهبردها و فنون‌ طراحی آموزشی<، ترجمه‌ فردانش‌، تهران‌:1374.
9. (Kolb (1974
10. (Feeling , Watching , Thinking & Doing(F.W.T.D.
11. Houle , C.O.(1972)
12. Adaptive
13. Generative
14. Double Loop Learning
15. Learning How to Learn
16. Learn and Unleam
17. Metacognition
18. Obedient
19. Self Directed Learning
20. ر.ك‌. به‌ پی نوشت‌ شماره‌ 10.
21. ران‌ بليد، 2000.

منابع‌
- پرياك‌ ال‌ و تامس‌ اچ‌، مديريت‌ دانش‌، ترجمه‌ حسين‌ رحمان‌ سرشت‌، نشر ساپكو،تهران‌: 1379.
- رشيدی، محمدمهدی، اصيلی، غلامرضا و فرهادی، سيد محمد، «آموزش‌ Online،ره‌آورد قرن‌ تكنولوژی اطلاعات‌ بری بهبود كيفيت‌»، مجموعه‌ مقالات‌ مديران‌ كيفيت‌،تهران‌: 24و 25 تير ماه‌ 1381.
- ليشن‌، بولاك‌ و رايگلوث‌، «راهبردها و فنون‌ طراحی آموزشی»، ترجمه‌ هاشم‌ فردانش‌،نشر سمت‌، تهران‌: 1374.

- Allee,V.(2002) "Knowledge Management", WWW.City. grande- priarie. ab.ca/ccy. km htm#top.
- Bentley, P(2001) "E-learning" Shell Technology Conference , NIOC, Tehran:E-learning @ open University.
- Cheryl,L.P.(2002), "Supporting and Facilitating Self Directed Learning"WWW.City- grande -priarie - ab- ca/ccysdi.htm#top.
- Houle, C.O. (1972), "The Deisgn of Education", Jossey- Bass Inco,Publishers, london
- http://WWW.academyinternet. com
Email: heuer @ agi-imc.de- http:/WWW. agi- imc. de
- http:/WWW. Learnframe. com
-http:/WWW. interwise. com
- Index of Links to E-learning Websites : WWW.city- grande. Prairie. ab.ca/ccyel.htm# top.
- Keegan,D(2000), Distance Training : Taking Stock at a Time of Chance,Routledge, Falmer, UK.
- Rondey , Th, (2001) "E-learning Strategy Development ", OnlineInformation Conference, UK.


+ نوشته شده توسط علی حسنوند در سه شنبه 17 مهر1386 و ساعت 9:42 قبل از ظهر |

اخلاق فناوری اطلاعات

نویسنده : حمید شهریاری

 

 

 
اخلاق فنّاورى اطلاعات (IT Ethics) يكى از مباحثى است كه در اخلاق كاربردى (Applied Ethics) مطرح مى‏شود. اخلاق كاربردى از زير شاخه‏ها با پيوست‏هاى رشته فلسفه اخلاق است كه به مباحثى مى‏پردازد كه به ارزش‏هاى عملى رفتار انسان‏ها در حوزه‏هايى خاص مربوط مى‏شود. از بين ديگر موضوعاتى كه امروز در ذيل اخلاق كاربردى از آنها بحث مى‏شود مى‏توان به عناوين ذيل اشاره كرد: اخلاق پزشكى، اخلاق زيست محيطى، اخلاق روزنامه‏نگارى، اخلاق تجارت و مانند آن. البته گاهى در اخلاق كاربردى از ارزش‏گذارى و نوع خاصى از افعال انسانى مانند سقط جنين و آسان‏مرگى نيز بحث مى‏شود. اخلاق فنّاورى و اطلاعات يكى از جديدترين مباحثى است كه در اخلاق كاربردى مطرح شده و به تازگى در طرح تكفا كار گروهى خاصى بدان اختصاص يافته است. به كمك ديگر اعضايى كه در صددند انجمن اخلاق در حوزه علميه قم را تأسيس كنند بر آن شديم كه طى مدت يك سال اين بحث جديد را از نگاهى فلسفىـ اجتماعى و نيز از نگاهى درون‏دينى مطرح نماييم و فضاى جديدى را در باب مباحث نوظهور در حوزه اخلاق بگشاييم. از اين‏رو، اين مقاله بر آن است كه توصيفى اجمالى از اين عنوان به دست دهد تا خوانندگان با اين مسئله آشنايى بيشترى پيدا كنند و زمينه بحث‏هاى عميق در آن فراهم آيد. با توجه به استقبال وسيعى كه جامعه ما خاصه قشر جوان از اينترنت و ارتباطات شبكه‏اى داشته است و تأثيرات عميق و گسترده‏اى كه فضاى رايانه‏اى بر وجوه مختلف جامعه ما دارد، بجا و لازم است تا مسائل اخلاقى درباره فنّاورى اطلاعات مورد كنكاش قرار گيرد و ديدگاه اسلامى ما در باب موضوعات جديدى كه حول اين محور پديد آمده است، روشن گردد.

جايگاه اخلاق فنّاورى اطلاعات
اخلاق فنّاورى اطلاعات موضوعى ميان رشته‏اى است كه بحث از آن نيازمند آشنايى و تخصص در دو حوزه اخلاق و فنّاورى اطلاعات است. اين بحث به مسائلى مى‏پردازد كه كاربرد و گسترش فنّاورى اطلاعات موجب آن گشته است. هدف از اين بحث آن است تا به سؤالاتى پاسخ گويد كه مربوط به بنيان‏هاى ارزشى افعال و مسئله افراد در حوزه فنّاورى اطلاعات است. علاوه بر اينكه مى‏توان از سياست‏هاى دولتى در قبال زيربناهاى اخلاقى حوزه فنّاورى اطلاعات نيز بحث نمود.
از آنجا كه فنّاورى اطلاعات تحولات سياسى ـ اجتماعى وسيع و شگرفى را پديد آورده است، مشكلات اخلاقى جديد و منحصر به فردى در اين حوزه ايجاد شده كه نيازمند رسيدگى است. فنّاورى اطلاعات نه تنها در چگونگى افعال و اقدامات روزمره ما تأثير مى‏گذارد؛ بلكه تلقى ما از آنها را نيز تغيير داده است. برخى از مفاهيمى كه در حوزه فلسفه اخلاق و فلسفه سياسى كاربردى خاص داشته‏اند با پيشرفت فنّاورى اطلاعات دچار چالش‏هايى شده‏اند كه از آن جمله مى‏توان به مفهوم مالكيت، مفهوم حريم خصوصى، مفهوم توزيع قدرت، آزادى‏هاى اساسى و مسئوليت اخلاقى اشاره نمود.
در هر يك از اين مفاهيم، سؤال‏هاى جديدى مطرح شده است، مانند اينكه متخصصان امور رايانه چه مسئوليت‏هاى اخلاقى دارند؟ اگر يك نرم‏افزار رايانه‏اى خطا كند، چه كسى را بايد سرزنش نمود؟ آيا ايجاد اختلال در برنامه‏ها كارى غير اخلاقى است؟ آيا كپى‏بردارى از برنامه‏ها ـ وقتى صاحبان آن اجازه نداده باشند ـ از نظر اخلاقى كارى خطا و ناصواب است؟ اينها بخشى از سؤالاتى است كه در حوزه اخلاق فردى و نهادى فنّاورى اطلاعات مطرح مى‏شود. بخش ديگرى از سؤالات مربوط به سياستهاى دولت است مانند اين كه: آيا افراد آزاد باشند تا از راههايى چون شبكه اينترنت سخنان خويش را آزادانه مطرح كنند يا محدوديت‏هايى كه در نشر فيزيكى چون نشر كتاب و روزنامه در وجود دارد، در مورد شبكه‏ها نيز بايد اجرا گردد؟ اين سؤال بيشتر از آن جهت مطرح مى‏شود كه شايد ما در نشر كتاب و روزنامه كه داخل در محدوده قدرت دولت‏ها صورت مى‏گيرد، سخت‏گيرى يا تساهل كمتر يا بيشترى نسبت به اطلاع رستى از بيرون مرزها كه از طريق اينترنت صورت مى‏گيرد، داشته باشيم. با توجه به امكان دسترسى افراد مختلف به اطلاعات موجود در رايانه‏هايى كه به شبكه متصلاند، دولت‏ها بايد چه سياست‏ها و عملياتى را در راستاى حفظ حريم خصوصى افراد از قبيل بايگانى نامه‏هاى ارسالى و وارده اشخاص صورت دهند و مسئوليت مدنى ايشان در اين زمينه چيست؟ مسائلى از اين دست موجب شده است كه عنوان تحقيقى با نام «اخلاق فنّاورى اطلاعات» در اخلاق كاربردى جاى خود را باز كند. اينك به توضيح بيشترى به برخى از زمينه‏هاى بحث در اين عنوان تحقيقى مى‏پردازيم.

1. مطالعات فلسفى در حوزه اخلاق فنّاورى اطلاعات
يكى از فيلسوفان اخلاق كه در حوزه فنّاورى اطلاعات قلم زده است، مى‏گويد: «مكانى را در نظر آوريد كه عابران هيچ ردپايى از خود بر جاى نمى‏گذارند. در آنجا مى‏توان چيزى را بارها و بارها دزديد؛ در حالى كه آن چيز هنوز در دست صاحب اصلىاش است، در آنجا تجارتى صورت مى‏گيرد كه تاكنون نامى از آن نشنيده‏ايد. و در اين تجارت آنچه مبادله مى‏شود، اطلاعات تاريخى محرمانه يا خصوصى شماست. در آنجا بچه‏ها با اينكه در خانه نيستند، ولى احساس مى‏كنند نزد والدين خويش‏اند. در آنجا تمام امور فيزيكى عينيت خويش را از دست داده و تبديل به امورى الكترونيكى و ذهنى شده‏اند و خلاصه جايى كه همه كس به همان اندازه مجازى است كه سايه‏ها در تمثيل غار افلاطون.»(1)
افلاطون چنين نظر داشت كه ما انسان‏ها همه درون غارى هستيم كه ما را از رؤيت خورشيد حقيقت باز مى‏دارد. در اين غار سايه‏هايى از امور حقيقى بر ديوار اين غار افتاده و ما چون دستمان از حقيقت كوتاه و پشتمان به واقعيت است، اين سايه‏ها را با امورى حقيقى اشتباه مى‏گيريم و حقيقت مى‏پنداريم؛ به بيان ديگر، اين سايه‏ها امور محسوسى است كه از واقعيات كلى عقلى داريم. و مجازهاى آن حقايقى است كه مثل افلاطونى ناميده مى‏شود.
امروز اشخاص با هويت‏هاى مجازى در فضاى الكترونيكى ظاهر مى‏شوند، با يكديگر به گفتگو مى‏پردازند و با هم قول و قرار مى‏گذارند و گاهى غافل مى‏شوند كه ممكن است با كسى سخن مىگويند كه كاملاً هويتى جداى از آنچه بروز داده، دارد. اين يك هويت مجازى است؛ هويتى كه البته كاربردهاى خاص خود را در محيط الكترونيك دارد و مى‏تواند كارآمدى خاص خود را نيز داشته باشد. اين هويت مجازى مى‏تواند در پى اهدافى شوم يا ناصواب باشد؛ بيچاره آن پسر نوجوانى كه گمان مى‏كرد دوستى در آن سوى دنيا برگزيده است؛ اما ممكن است روزى روشن شود كه اين دوست فردى در خيابان پايينى شهر خودش است! فرض مقابل اين است كه اين هويت مجازى مى‏تواند در پى اهدافى ارزشمند پديد آيد. بياد بياوريم وقتى حضرت امير(ع) در صدد اعطاى غذا به مستمندان به اطراف شهر كوفه مى‏رفت، روى خود را از فقرا مى‏پوشاند تا او را نشناسند و هويتشان مخفى بماند. اين موضوع نشان مى‏دهد كه اخفاى هويت از نگاه اسلام گاهى امرى ارزشمند به شمار مى‏رود. امروز فضاى مجازى (سايبر) اين امكان را به طور بسيار قطعى‏ترى در اختيار ما قرار داده و كسى نمى‏تواند مانند ديروز يكباره از هويت‏هاى پنهان نقاب بر كشد.
برخى معتقدند كه بحث از اخلاق فنّاورى اطلاعات داراى عناصرى منحصر به فرد است و همين امر ما را در مواجهه با فضاى رايانه‏اى يا محيط‏هاى شبكه‏اى ملزم مى‏سازد تا توجهى اختصاصى به مسائل آن داشته باشيم. از نجايى كه گفته‏هاى ارزشى پيشين با توصيه‏هاى گذشته براى اين مباحث كافى نيست، ما در مواجهه با اين معضلات دچار يك خلأ مفهومى هستيم و مفاهيم موجود در نظريات سنتى و نيز اصول حاكم بر آن براى حل مشكلات اخلاقى كه فنّاورى اطلاعات موجب آن شده، كافى به نظر نمى‏رسد؛ براى مثال آن چه مفهومى از مالكيت و شيئيت است كه مى‏توان بارها و بارها آن را دزديد و در عين حال همچنان در دست صاحبش باشد؟ اين مفهوم از ملكيت، درك و فهم سنتى از ملك و مالكيت را دچار چالش مى‏كند. اينجاست كه تأمل صرف در باب ارزش‏ها مشكل‏گشا نيست؛ بلكه بايد اين خلأ مفهومى را نيز پر كرد و در تعريف آنها نكات جديدى را گوشزد نمود. بايد مفاهيم و اصول اخلاقى را طورى گسترش داد كه موقعيت‏هاى نوظهور را پوشش دهد.(2)
البته ممكن است قائل شويم كه بر خلاف رأى ايشان، مفاهيم تغيير نكرده‏اند؛ بلكه مصاديق هر مفهوم متعدد و متنوع شده است. يا اينكه قه قول سومى در اينجا ملتزم شديم. اينك در صدد نقد آراء منقول نيستم و بيشتر در صدد آنيم كه اصل موضوع و مسئله تنقيح گردد و راه براى مباحثات بعدى در اين زمينه باز بماند.

2.حريم خصوصى و فنّاورى اطلاعات
امروزه فنّاورى اطلاعات ذخيره‏سازى اطلاعاتى را ممكن ساخته است كه در گذشته جز با انبارهايى بزرگ از پرونده‏هاى قطور ممكن نبوده است. اما اين امر تنها خصوصيت عصر اطلاعات نيست. امروزه فنّاورى اطلاعات بازيابى اطلاعاتى را ميسور ساخته كه در گذشته بعضاً ممكن نبوده و يا بسيار مشكل بوده است. به ياد دارم وقتى در سال اول طلبگى با كتاب شريف بحارالأنوار آشنا شدم و هر شب بخشى از آن را مطالعه مى‏كردم، در صدد برآمدم كه تمامى آياتى را كه در ضمن احاديث اين كتاب آمده است فهرست كنم تا پس از يكبار فهرست‏بردارى و سپس منظم كردن فهرست‏ها بتوان هنگام مراجعه به راحتى به آنها دسترسى داشته باشيم. وقتى بخشى از كار را به انجام رساندم، حجم وسيع كار و دشوارى طبقه‏بندى اطلاعات و بازيابى فيش‏هاى استخراجى مرا از ادامه كار بازداشت. امروزه همين كار با برنامه نرم‏افزارى جامع‏الأحاديث ـ نور 5/2 نه تنها در مجلدات بحار؛ بلكه در تكتك جلدهاى آن و حتى يكايك منابع اين كتاب كه بيش از 100 عنوان كتاب است، فراهم آمده است. كارى كه فهرست‏سازى دستى آن سال‏ها به طول مى‏انجاميد و خطاهاى انسانى در آن بسيار محتمل بود، امروزه با دقت بسيار بيشتر و كميتى قطعى‏تر به آسانى و با چند بار تقه زدن بر روى ماوس يا صفحه كليد امكان‏پذر شده است.
خيلى جالب است كه شما در منزل خود نشسته باشيد و كالايى حجيم را از آن سوى دنيا خريدارى كنيد و پانزده روز بعد آن را در منزل تحويل بگيريد. اينها امورى است كه فنّاورى اطلاعات در اختيار بشر قرار داده است. اما هميشه اخبار دلنشين نيست؛ هر چه فنّاورى اطلاعات پيشرفت مى‏كند، امكان فريبكارى و تقلب‏هاى انسانى نيز ابعاد جديدترى پيدا مى‏كند و به‏خصوص در بانكدارى الكترونيكى هر از چند گاهى اخبارى عجيب و غريب به گوش ما مى‏رسد كه نشان از وجود افرادى متقلب در سراسر دنيا دارد كه در صدد سوء استفاده امكانات وسيعى هستند كه شبكه اينترنت در اختيار نهاده است.
اطلاعات موجود در شبكه‏ها آن‏قدر گسترده شده كه امروز در صددند برنامه‏هايى تدوين كنند تا از ميان انبوه اطلاعات آنهايى را كه براى افراد مختلف مفيد است، گزينش كنند. اين دنياى نوينى است كه با يك مهبانگ جديد به وجود آمده است و در اين انفجار اطلاعات بيش از آنچه در تصور بشر چهل سال قبل مى‏گنجد، اطلاعات جمع‏آورى شده است. اما وقتى اين اطلاعات راجع به اشخاص باشد سؤالاتى جدى و پيچيده در باب حريم خصوصى ايشان پيش مى‏آيد؛ اينكه چگونه و چه كسانى از اين اقيانوس اطلاعات استفاده كنند؟
در زمينه تأثيرات فنّاورى اطلاعات بر حريم خصوصى مقالات و كتب زيادى به نگارش در آمده است. حريم خصوصى چيست و تا چه حد لازم است از سوى افراد ديگر حرمت نهاده شود؟ نهادها چه وظايفى در باب حفظ حريم خصوصى افراد دارند؟ آيا مى‏توانند اهداف نهادى خود را بر حفظ حريم خصوصى افراد مقدم دارند؟ آيا دولت‏ها مى‏توانند حريم خصوصى افراد را نقض كنند؟ اگر اين حكم استثنايى دارد -كه دارد- مالك آن چيست و چه كسى در باب مصاديق اين احكام استثنايى و ملاك‏هاى آن داورى مى‏كند يا بايد بكند؟ بسيارى از افرادى كه در اين موضوع قلم زده‏اند، اذعان دارند كه اگر افراد بخواهند در جامعه‏اى خاص زندگى كنند، برخى اطلاعات خصوصى ايشان از قبيل سن و محل زندگى و محل تولد و مانند آن براى جريان مؤثر كارهاى دولتى و نيز ارتباطات روزمره متقابل در آن جامعه لازم است. اين يكى از موارد بديهى عدم لزوم حفظ حريم خصوصى است؛ اما نوع اطلاعاتى كه براى اين دو امر لازم است و نيز محدوده و گستره آنها بحث‏انگيز و مورد اختلاف است. فنّاورى اطلاعات موجب شده است كه سؤالات موجود در اين زمينه جواب‏هايى فورى را طلب كند؛ زيرا قدرت فنّاورى در ذخيره‏سازى اطلاعات و بازيابى آنها فوق‏العاده است.
شايد بعضى وقتها در محاورات خصوصى چيزى را بگوييم كه اميد داشته باشيم كه خوانندگان آن را به فراموشى بسپارند يا چيزى را بنويسيم كه بعدها از آن پشيمان گشته و اميدوار باشيم كه خوانندگان برگه‏هاى ما را در لابلاى ديگر برگه‏هاى متعدد و متفرق بايگانى خويش گم كنند و ديگر به خواندن آنها مبادرت نورزند؛ ولى فنّاورى اطلاعات به همه اين امكان را مى‏دهد كه همه اطلاعات حال و گذشته را به گونه‏اى سامان‏مند بايگانى و ذخيره كنند و هر وقت آن را لازم داشتند، فوراً آن را بيابند. از اين جهت، اگر حريم خصوصى شما در زمان و مكانى خاص افشا گردد، اميد نداشته باشيد كه كاربران رايانه‏ها آن را فراموش كنند؛ چرا كه فنّاورى اطلاعات اين امكان را سلب كرده است. اينكه شما چه چيزهايى خريده‏ايد و از كجا آنها را تهيه كرده‏ايد، پولش را از كجا آورده‏ايد و چقدر به چه كسى اهدا كرده‏ايد و از چه كسى چه انتظاراتى داريد و با چه كسانى نامه‏پراكنى مى‏كنيد، همه و همه در دنياى رايانه‏اى درون بلندگوهايى پخش مى‏شود كه اوّلاً امكان شنيدن آن براى همگان وجود دارد و ثانياً: هرگز آواى مكرر و باقى آنها خاموش نمى‏شود و همواره با هر عمليات الكترونيكى شما، بر حجم آنها اضافه مى‏شود.
امروزه حريم خصوصى اشخاص در معرض خطراتى است كه قبل از فنّاورى اطلاعات هرگز وجود نداشت، همان طور كه قبل از پيدايش فنّاورى الكتريسته هيچ كس در معرض خطر برق گرفتگى نبود. حال بايد مواظب بود كه توسعه فنّاورى، حريم خصوصى افراد را به آتش نكشد. اينكه چه كسانى در قبال اين خطرات پيش آمده مسئوليت دارند؟ و يا با چه تدابيرى بايد اين احساس عدم امنيت را كاهش داد، سؤال‏هايى است كه در اين باره مطرح است.
در اروپا طى دهه 1960م بيشترين نگرانى در مورد نقش دولت در ايجاد و استفاده از پايگاه داده‏هاى حاوى اطلاعات شهروندان بود. گرچه حفظ اطلاعات نزد دولت‏ها امرى جديدى نبود، ولى اسناد رايانه‏اى درصد امكان رديابى افراد را فوق‏العاده افزايش داده بود. پايگاه داده‏ها جايگزين پرونده‏هاى قطور شد و همه جا مى‏شد يك رونوشت آنها را بدون نياز به فضايى خاص تكثير كرد. در نتيجه دولت‏ها امكان بيشترى براى استفاده از آنها را پيدا كردند كه در گذشته برايشان به صرفه نبود يا بودجه آن را نداشتند. و اين‏گونه، اشتياق روزافزونى در دولت‏ها پديد آمد كه هر چه بيشتر اطلاعات زيادترى را از افراد ذخيره كنند تا هنگام نياز آن اطلاعات را بازيابى كنند؛ از اثر انگشت گرفته تا نشانى منزل و فاميلى‏ها و شغل‏ها و روابط اجتماعى و فعاليت‏هاى سياسى همگى در دسترس قرار مى‏گيرند.
يكى ديگر از مشكلات فنّاورى اطلاعات آن است كه مردمان براى اينكه حريم خصوصى‏شان را حفظ كنند ناچارند از بسيارى از كارهايى كه قبلاً انجام مى‏دادند، دست بردارند. به نظر ناظران حقوق بشر اين امر موجب محدوديت در آزادى‏هاى مدنى و خودمختارى و استقلال رأى افراد مى‏شود كه امرى ناپسند است. البته احكام اين موارد در فرهنگ اسلامى گاهى متفاوت با فرهنگ غرب است.
با وجود اين، نبايد از نظر دور بداريم كه پايگاه‏هاى داده‏هاى الكترونيكى منافع بسيار مهمى را نيز در بردارد؛ كارآمدى بالاتر، توزيع مناسب‏تر و عادلانه‏تر امتيازات اجتماعى، و مراقبت و نظارت بيشتر و مؤثرتر در جلوگيرى از جرم‏ها از جمله مهم‏ترين اين منافع هستند. و دولت‏ها براى نقض حريم خصوصى افراد نوعاً اين منافع تأكيد مى‏كنند. اما در نهايت نتوانسته‏اند افكار عمومى را نسبت به اين نقض حرمت راضى كنند و همين امر موجب شد تا در سال 1974م قانونى در ايالات متحده به تصويب رسيد كه طى آن نهادهاى دولتى از تشكيل پايگاه داده‏هاى متمركز و جامع نسبت به اشخاصى كه حريم خصوصى ايشان را هدف قرار داده و در عين حال كاركردهاى آنها روشن نيست و توجيه كافى ندارد، ممنوع شدند. برخى كشورها گام‏هاى ديگرى نيز برداشته‏اند و مؤسساتى ايجاد كرده‏اند كه از حريم خصوصى افراد حمايت مىكنند و با قدرت زيادى كه به آنها داده شده اين امكان را دارند تا عمليات دولت‏ها و بخشهاى خصوصى را كه با اين نوع اطلاعات سر و كار دارند، تنظيم و كنترل نمايند. اما به نظر بسيارى از منتقدان اين نوع قوانين و نهادها نتوانسته است آن طور كه بايد و شايد توقعات اشخاص را برآورده سازد.
در نتيجه پيشرفت‏هاى فنى و كاربرد آسان‏تر و تنزل قيمت‏ها، بخش خصوصى داراى نقشى فزاينده در ايجاد پايگاه داده‏ها در مورد اشخاص گرديد و اين اطلاعات داراى ارزش فوق‏العاده شد. و اين چنين، اطلاعات افراد در طول عمرشان در مؤسساتى خصوصى از قبيل شركت‏هايى كه اعتبار مالى اشخاص را تعيين مى‏كند، بيمه‏هاى درمانى را سامان مى‏دهد و بسته‏هاى پستى را ارسال مى‏كند، انباشته شد. همين انباشتگى ارزش افزوده‏اى پديد آورد كه بسيارى از شركت‏هاى ديگر حاضرند براى داشتن آنها پول‏هاى زيادى بپردازند؛ چون مثلاً مى‏توانند بدون هزينه‏هاى زيادى كه قبلا مى‏پرداختند كالاى خود را تبليغ كنند و به نشانى‏هاى پست الكترونيكى كه يك شركت جمع كرده، بفرستند. امروزه انباشتگى اين نشانى‏ها بسيار ارزشمند گرديده و رغبت در آن زياد شده است و اگر سامانه‏اى اخلاقى براى آنها لحاظ نگردد، ممكن است آسيب‏هايى جدى به امنيت روانى و آرامش درونى اشخاص وارد آيد و جامعه را دچار چالش‏هايى نوين كند.
وجود منافع و مضرات مذكور در فنّاورى اطلاعات موجب شده كه به راحتى نتوان در مورد اين‏گونه امور تصميم‏گيرى نمود و ارزيابى مدونى را صورت‏بندى كرد. به نظر مى‏رسد بحث از اين امور يكى از بحث‏هاى مهم در فرهنگ‏هاى مختلف جوامع بشرى را تشكيل مىدهد. و خاصه جامعه ما با ويژگى‏هايى كه دارد نيازمند بحثى اختصاصى است كه متناسب با وجوه گوناگون فرهنگ دينى در جامعه ايرانى ما باشد. نكته ديگر آنكه نبايد غفلت كنيم كه احكام الگوهاى غربى و نوعاً كارآمدى لازم را براى جامعه ما ندارد و در تدوين معيارهاى ارزشى و بصيرت‏هاى اخلاقى بايد به خصوصيات فرهنگى جامعه خود توجه داشته باشيم.
بحث از اخلاق فنّاورى اطلاعات محدود به بحث از حريم خصوصى نيست و مباحث بسيار مهم ديگرى نيز وجود دارد كه در فرصتى ديگر به معرفى آنها پرداخته خواهد شد. اميد است محققانى كه به اين نوع بحث‏ها علاقه‏مند هستند و اطلاعاتى دارند، به اعضاى انجمن معارف كمك رسانند و ما را از نقطه نظرات و پيشنهادات خويش درباره محورهاى اين بحث نوظهور محروم نسازند.


+ نوشته شده توسط علی حسنوند در سه شنبه 17 مهر1386 و ساعت 9:33 قبل از ظهر |

اطلاعات، جامعه اطلاعاتی و ساختارهای معرفتی

نویسنده : دكتر عباس حرّی استاد علوم كتابداري و اطلاع‌رساني دانشكدة روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران‌

 

 

 
گفت و گو با دکتر عباس حري در باره ويژگي ها و مقتضيات جامعه اطلاعاتي

جامعة اطلاعاتي چه ويژگي‌هايي دارد؟ جامعة اطلاعاتي يك جامعة چند ساحتي و چند‌وجهي است كه در آن تمام لايه‌بندي‌ها و سطوح نيازمند اطلاعات هستند. نه اينكه فقط بخشي از آن برخوردار از اطلاعات باشند. اگر جامعه را مانند يك هرم فرض كنيم، در جامعة اطلاعاتي از رأس تا قاعده بايد احساس نياز به اطلاعات داشته باشند و از آن در تمام سطوح استفاده كنند. من اصطلاحي دارم به نام «اكوسيستم گلخانه‌اي». كتابخانه‌ها در مدارس‌ها يك نمونة اكوسيستم گلخانه‌اي هستند. در مدرسه‌اي كه درس، امتحان و بعد از آن كنكور (و حتي دانشگاه) وابسته به يك متن درسي واحد است، دانش‌آموز نياز به مطالعه و استفاده از منابع كتابخانه ندارد. اما اگر محصل مجبور باشد از منابع ديگر استفاده كند و به سراغ كتابخانه برود، كتابخانه ديگر جزئي جدا از مدرسه نيست و در بافت كلي مدرسه جاافتاده است. در اين صورت مدرسه به عنوان بخشي از جامعة اطلاعاتي است. يعني نظام آموزشي ما اطلاعات مدار خواهد بود و بدون اطلاعات نمي‌تواند به كار خود ادامه دهد. در واقع تأكيد اصلي شما اين است كه در جامعة اطلاعاتي، نمي‌توان بدون اطلاعات زندگي كرد؟ بله. همين‌طور است. مثال ديگر در بخش كشاورزي است. در رأس هرم جامعه [ي اطلاعاتي] كه محققان حضور دارند، كشاورزان نيز بايد از يافته‌هاي آنان بهره‌مند گردند. مثلاً محققان كشاورزي دربارة بهينه‌سازي بذر، افزايش محصول و ... مقالاتي مي‌نويسند.زماني اين تحقيقات، به اطلاعات مرتبط با جامعه تبديل مي‌شود كه به زبان قابل درك براي كشاورز تفسير شوند و كشاورز هم براساس اين يافته‌ها كار خود را بهينه سازد. در واقع كاربر نهايي اطلاعات در اينجا كشاورز است و در قاعدة هرم قرار دارد. اما اگر محققان كشاورزي، صرفا با يكديگر تبادل انديشه داشته باشند و اندیشه آن‌ها در جامعه نفوذ نکند و به ارتقاء درك كاربر نهايي نینجامد، هرگز جامعة اطلاعاتي كشاورزي نخواهيم داشت. در جامعة اطلاعاتي از رأس تا قاعده، همه بايد نياز به اطلاعات مرتبط با كار خود را احساس كنند. در حقیقت حركت و زيست در چنان جامعه‌ای بدون اطلاعات امكان‌پذير نيست. قبل از ادامة بحث، شايد لازم باشد تعريف دقيقي از اطلاعات در جامعة اطلاعاتي ارائه بفرماييد. اطلاعات به معناي دانش و آگاهي است يا داشتن علم (Science) يا هر دو؟ اطلاعات به تنهايي پديدة پيچيده‌اي است. دو نوع تعريف كلي از اطلاعات وجود دارد يكي تعريف رياضي و ديگري تعريف معناشناختي. تعريف رياضي كه قبلاً بيشتر در حوزة رياضي و فيزيك مطرح بود، الان بيشترين بازتاب را در حوزة كامپيوتر دارد مثل بيت، بايت و ... از اين ديدگاه تعداد بيتهاي موجود در يك ارتباط (مثل تعداد پالسهاي تلفن)، اطلاعات هستند كه براي محاسبة آن هم فرمولهاي خاص مورد نظر در رياضي تعريف شده است. اما در تعريف معناشناختي، هر چيز كه بيرون از ذهن قرار دارد، چيزي جز داده يا داده‌هاي خام نيست، وقتي ذهن به پردازش داده‌ها می‌پردازد، حاصل، اطلاعات براي صاحب آن ذهن مي‌شود. من در اين زمينه چندين مقاله هم دارم. در واقع هر پديده‌اي كه در مقابل ذهن من قرار دارد، چيزي نيست مگر تفسيري كه من از آن دارم. يك كتاب، يا يك قطعه شعر را من يك جور درك مي‌كنم و شما جور ديگري. يا ممكن است مدركي كه از طريق كامپيوتر به دست آمده براي شما حاوي هيچ اطلاعاتي نباشد چون محتوايش براي شما تکراری و آشناست و چيزي بر دانش شما نمي افزايد، اما ممكن است براي من كه قبلاً با آن آشنا نبودم سرشار از اطلاعات باشد. به اين ترتيب نمي‌شود اطلاعات را بيرون از دريافت‌كننده، ارزشگذاري كرد. در حقیقت با در نظر گرفتن استفاده کننده است که می‌توان گفت این پدیده حاوی اطلاعات هست یا نه. از طرف ديگر اطلاعات از طرف فرد يا جامعه اخذ مي‌شود تا به تحقق و تقویت ساختار دانش در جامعه کمک کند. بنابراین اطلاعات یک هدف در خود نیست. بلكه در خدمت ایجاد ساختار معرفتي است. پس منظور از اطلاعات، فقط آگاهي‌هاي علمي نيست. بله. اطلاعات علمي نوعي اطلاعات است كه دربارة صحت آن، از نظر شيوة دستيابي به اطلاعات، يا ترديد نداریم يا تردیدمان اندک است. مقصودمان آن است که اطلاعات بر اساس پژوهش شکل می‌گیرد و نه بر گرفته از بیان‌های احساسی و شخصی و بالطبع جامعه اطلاعاتی هم جامعه‌اي است كه اطلاعاتش از بستر پژوهش به‌دست آمده باشد. اطلاعات شايعه‌گونه اگرچه جزئي از اطلاعات است ولي داشتن آن ارزشي ندارد. در حالت عادي، اطلاعات جزء وجود افراد است و كسي بدون اطلاعات نمي‌تواند زندگي كند. مثلاً شما براي حركت در يك راه‌پله بايد از ميزان و فاصلة پله‌ها اطلاع داشته باشيد. اما احراز اين نوع اطلاعات، جامعه‌ را به يک جامعة اطلاعاتي تبديل نمي‌كند. جامعة اطلاعاتي متكي بر اطلاعاتي است كه حاصل پژوهش و جريانهاي علمي است. بر اساس يك ديدگاه جامعة اطلاعاتي، جامعه‌ای است که بيشتر كارها در آن به کمک رايانه انجالم می‌شود. به نظر شما این تأکید تا چه حد قابل تأمل است؟ نظرات دربارة تعريف جامعة اطلاعاتي متفاوت است. بله يك عده همين تعريف رايانه‌اي بودن كارها را براي اين جامعه مطرح مي‌كنند. موكول كردن جامعة اطلاعاتي به سرانة رايانه در كشور شايد ديدگاه غالب باشد، ولي من معتقد نيستم كه دستگاه و تجهيزات ما را به جامعة اطلاعاتي مي‌رساند، چون ما الان هم مي‌بينيم كه به چه صورتي از اين ابزار استفاده مي‌شود. همان‌طور كه صرف داشتن اتومبيل يك جامعه را صنعتي نمي‌كند، حضور رايانه‌ها هم باعث اطلاعاتي‌شدن يك جامعه نمي‌شود. با اين حال مزيت داشتن رايانه و ارتباطات شبكه‌اي و اينترنت، به‌دست آوردن اطلاعات است. اگر از اين منظر كه رايانه و تكنولوژي نوين امكان دسترسي به اطلاعات را تسهيل مي‌كند به قضيه نگاه كنيم، رايانه را مي‌توان يك عامل براي جامعة اطلاعاتي دانست. یک نکته دیگر هم هست. مي‌گويند اشتغال در جامعة اطلاعاتي با اشتغال در جوامع پیشین و جامعة صنعتي تفاوت دارد و صحبت از كارگر اطلاعاتي مي‌شود اما پيدا كردن مصاديق آن مشكل است. مثلاً در تعريف كارگر اطلاعاتي آمده است: كسي است كه در فضايي كار مي‌كند كه يا به توليد اطلاعات مي‌پردازد يا از آن استفاده مي‌كند. با اين حساب كسي كه در سر چهار‌راه‌ها روزنامه مي‌فروشد، كارگر اطلاعاتي نيست؟ يا كسي كه كاغذ توليد مي‌كند جزء كارگران اطلاعاتي نيست؟ كسي كه در حوزة فروش سخت‌افزار است چطور؟ اينها يك‌سري ابهامات دارد. در حال حاضر در دنيا جامعه‌اي داريم كه بتوان تعبیر جامعه اطلاعاتي را در باره آن به کار برد؟ کسانی مانند فرانك وبستر كه دربارة جامعه‌شناسي جامعة اطلاعاتي تحقيق مي‌كنند بر این باورند كه جامعه اطلاعاتی يك جامعة آرماني است. اگرچه جوامعي وجود دارند كه به سمت جامعة اطلاعاتي حركت کرده‌اند و در مراحل مختلف اين مسير قرار دارند اما درهيچ كجاي دنيا جامعه‌اي نداريم كه به قلة آرماني جامعة اطلاعاتي رسيده باشد. فواصل جوامع در راه اطلاعاتي شدن با هم متفاوت است. كساني كه به اندازه‌گيري اين فاصله هم مي‌پردازند به ابزار و امكانات عيني نظر دارند نه خود اطلاعات و چگونگي حركت آن در جامعه كه تأكيد خاص من است. اطلاعات ممكن است هر ابزاري را در خدمت بگيرد تا در جامعه حركت كند. مثلاً اگر يك روز صبح هنگام خريد يك جنس متوجه افزايش قيمت آن شويد اگر پرس‌وجو كنيد مي‌بينيد اطلاعات به‌گونه‌اي منتقل شده است كه همة فروشندگان آن جنس به راحتي از افزايش قيمت مطلع شده‌اند. يعني در فضاي خاصي، اطلاعات به قدري راحت حركت مي‌كند كه هيچ نيازي به امكانات تكنولوژيك نيست. يا اگر مجرا يا مجاري انتقال شايعه در يك جامعه شناخته شود، مي‌توان اطلاعات را از همان مسير در جامعه به جريان انداخت. من نديده‌ام تاكنون در ايران تحقيقي صورت گرفته باشد تا مشخص شود گره‌هاي انتقال اطلاعات چه چيزهايي هستند، تا اگر خواستيم اطلاعات را همه‌گير كنيم، آن گره‌ها را كانون توجه قرار دهيم. اين كار، البته به يك تحقيق وسيع جامعه‌شناختي نياز دارد، در برخي تحقيقات مبتني بر نظرسنجي كارهايي انجام شد، ولي کار ناتمام است. مي‌خواهم بگويم كه به نظر من محوريت اطلاعات در جامعة اطلاعاتي، اصل مهمي در تعريف آن است. هر چه امكانات، تدابير و ابزارها بيشتر در خدمت انتقال اطلاعات قرار بگيرند، جريان تبادل اطلاعات موفق‌تر خواهد بود و طبيعي است كه امروز يكي از ابزارهاي بسيار مهم براي انتقال اطلاعات رايانه است. ولي رايانه كه در خدمت اطلاعات تحقيقي و پژوهشي و براي تمام لايه‌هاي جامعه باشد. بنابر با تعريف شما از جامعة اطلاعاتي، نگراني‌ در باره كاهش اشتغال نه تنها بی مورد است، بلكه افراد بيشتر مي‌توانند از كارها به ويژه در سطح تخصصي استفاده كنند. درست است؟ قطعاً همين‌طور است. البته نگراني از دست دادن شغل چيز جديدي نيست و در تمام دوره‌هاي تاريخ اجتماعي وجود داشته است. وقتي كشاورزي در زندگي بشر غالب شد بيم اين مي‌رفت كه چوپانان و گله‌داران كار خود را از دست بدهند. همين موضوع زماني با ورود صنعت و براي اشتغال كشاورزان مطرح شد. الان هم براي جامعة اطلاعاتي و جامعة صنعتي با اين قضيه مواجهيم. نكتة قابل‌توجه اين است كه در طول تاريخ اجتماعي، هرگز نمي‌توان بين مراحل شكل‌گيري جامعه، خط قاطعي رسم كرد كه مثلاً عرصة كشاورزي كاملاً تمام شد و عرصة صنعتي پديد آمد. اين اتفاق در هيچ زماني و هيچ‌كجا روي نداده است. همان‌طور كه الان كه بحث جامعة اطلاعاتي و فراصنعتي مي‌شود، هم دامداري داريم، هم كشاورزي و هم صنعت و هيچ‌كدام از ميان نرفته است. اتفاقي كه الان افتاده اينست كه يك كشاورز نمي‌تواند مانند كشاورز چهارصد سال قبل عمل كند و موفق هم باشد. بلكه بايد به مهارت‌ها و ابزار جديد مجهز باشد در صنعت هم اگر صنعتگر به مهارت‌هاي اطلاعاتي و مهارتي جديد مجهز نباشد، از بين خواهد رفت. هر فرد مي‌تواند در حال حاضر هم پيشة خود را داشته باشد ولي بايد به آگاهي‌هاي امروز مجهز باشد. يك كشاورز امروز مي‌بايد به اطلاعاتي در مورد افزايش و بهره‌وري محصول خود مواجمه باشد. اين فرد هنوز هم يك كشاورز است ولي به اطلاعات علمي هم دسترسي دارد و از آن در كار خود استفاده مي‌كند. بنابراين از نظر من هيچ‌گاه جاي نگراني براي از دست دادن شغل وجود ندارد. براي رسيدن به جامعة اطلاعاتي براي كشورهايي مثل ايران چه ملزوماتي را بايد در نظر گرفت؟ وضعيت كشورهايي شبيه ما چگونه است؟ رسيدن يا حركت به سمت جامعة اطلاعاتي بسته به شتاب حركتهاست و اينكه تا چه حد به آن اعتقاد داشته باشيم. جوامعي هستند كه پيشينة معرفتي پايين‌تري نسبت به ما داشتند ولي با برنامه‌ريزي و مديريت اجتماعي صحيح، خيز برداشته‌اند و از ما هم پيشي گرفته‌اند بايد ديد در اين جوامع چه اتفاقي افتاده است. در آنجا برای مثال ضوابط استخدامي براساس كارايي‌ها و توانمندي‌هاي تخصصي (كه تعبير ديگري است از اطلاعات مرتبط) تعیین می‌شود. ما هنوز دربارة چگونگي استفاده از رايانه‌هاي موجود در كشور تحقيق جامعي نداريم، به ويژه رايانه‌ها در نهادهاي دولتي. نگهداري از يك اتومبيل در گاراژ منزل و استفاده نكردن از آن به عنوان يك ابزار تردد، حتي اگر در آمارها هم لحاظ شود، به معني استفادة درست از ظرفيت‌ها و دارايي‌ها نيست. اين مسئله در مورد رايانه‌ها هم صدق مي‌كند. مقالات، كتابها و سخنراني‌هاي زيادي هستند كه در آنها به نظام آموزشي جزوه مدار، تك متن، و متكلم‌وحده (در تمام سطوح) اشاره شده است. مجموعة اين گفته‌ها و توصيه‌ها چقدر در بهبود نظام آموزشي ما مؤثر بوده است؟ اگر مؤثر نبوده است چه دلايلي دارد؟ آيا مديريت‌هاي نظام آموزشي اين مسائل را جدي نگرفته‌اند؟ يا يك سري جبرها حاكم بوده تا مديريت كارش را درست انجام دهد؟ يا اساساً هيچ ارزشگذاري در كار نبوده و هر كس براساس سليقة خود عمل كرده است؟ چه اتفاقي افتاده است؟ مديريت و برنامه‌ريزي در ادارة بخش هاي مختلف جامعه، نقش اساسي در راه رسيدن به جامعة اطلاعاتي و حركت در آن مسير دارد. به همين دليل معتقدم براي رسيدن به جامعة اطلاعاتي يا جامعة دانش محور برنامه‌ريزي نه تنها در يك سطح، بلكه در تمام سطوح و جوانب لازم است. چه بخش كشاورزي، بخش آموزش، صنعت، اقتصاد، بازرگاني و ... در اين مسير نبايد به يك سري آمارهاي كمّي خيلي دلخوش كرد كه مثلاً در طول چند سال تعداد رايانه‌هاي ما چقدر افزايش يافته است. همان‌طور كه تعداد بالاي اتومبيل نشان‌دهندة درجة صنعتي‌شدن يك جامعه نيست، تعداد رايانه‌ها نيز شاخص جامعة اطلاعاتي نيست. بايد ديد اين رايانه‌ها چطور به كار گرفته مي‌شوند و چگونه در مبادلة اطلاعات اثرگذار بوده‌اند. مكرر شنيده‌ايم كه در جامعة اطلاعاتي، دانش و اطلاعات، ثروت و سرمايه هستند و هرچقدر فردي اطلاعات بيشتري داشته باشد، توانمندتر است. دربارة اين ويژگي جامعة اطلاعاتي هم توضيح بفرماييد. تا يك سلسله امكانات مالي در اختيار نباشد، اطلاعات قابل تبديل به ثروت حاصل نمي‌شود. مثلاً اگر جواني دست به يك ابداع و اختراع بزند و وسيله‌اي جديد توليد كند، تا زماني كه آن وسيله به توليد انبوه نرسد، تبديل به ثروت نمي‌‌شود. افراد محقق را عموماً ثروتمندان، اگر نگوييم مي‌خرند، حمايت مالي مي‌كنند. اگر حمايت مالي شخصي يا دولتي پشت يك پژوهش، اثر ابداعي و اختراع نباشد، امكان تبديل آن به پول و سرمايه وجود ندارد. صفر علم به تنهايی قابل تبديل به ثروت نيست، بلكه بايد يك پشتوانة مالي داشته باشد. اگر دركشور ما تحقيق و پژوهش كم صورت مي‌گيرد و به آن به عنوان يك كار اجتماعي ضروري نگريسته نمي‌شود، به علت سهم ناچيزي است كه تحقيق در بودجة سالانة كشور دارد. اين سهم ناچيز يعني فقدان پشتوانة مالي. در كشورهايي كه گام‌هاي بلندي به سوي جامعة اطلاعاتي برداشته‌اند، سرانة تخصيص بودجه‌هاي تحقيقاتي‌شان قابل مقايسه با كشور ما نيست. بدين ترتيب انسانها براي زيستن موفق در جامعة اطلاعاتي چه بايد بكنند؟ به‌ويژه در صورتي كه از پشتوانة مالي هم برخوردار نباشند. به جز معدودي افراد كه بدون تلاش، از انبوه ثروت برخوردارند، افرادي بوده‌اند كه بدون پشتوانة ميراثي يا پولي موفق شده‌اند. بررسي اين موارد نشان مي‌دهد كه موفقيت اينها هم به اطلاعات برمي‌گردد. يعني توانسته‌اند ميز و سرماية اندك خود را در جايي بكار ببرند كه احتمال رشد بيشتري وجود داشته است و در واقع شمّ درست انتخاب كردن را داشته‌اند. آن چيزي را كه عامة مردم شمّ درست مي‌نامند من اطلاعات درست مي‌دانم. هر كسي اگر مسير خودش را براساس يك سري اطلاعات صحيح انتخاب كند، موفق خواهد شد. البته يك مقداري از توفيق هم به تلاش و پيگيري مربوط مي شود. اين موضوع در نظام‌هاي معرفتي هم مطرح است و يك فرد چه بسا صرفا با يك توليد اثر شناخته نشود و بنابراين نياز به كار و تلاش مكرر داشته باشد. مجموعاً دانش علمي و اطلاعات همراه با دو عنصر ديگر يعنی پول و تجربه تركيب ايده‌آلي را براي نيل به مقصود به وجود مي‌آورد. يك راه ديگر هم مطالعة زندگينامه افراد موفق است. بررسي اين زندگينامه‌ها نشان مي‌دهد، اكثر آنها كساني نبوده‌اند كه حمايت ميراثي باعث رشدشان شده باشد. اين افراد تجربه را با اندكي سرمايه و تلاش و البته دانش علمي تركيب كردند تا توانسته‌اند در مدت قابل دفاعي به موفقيت برسند. آسيبي كه در جوامع مانند كشور ما وجود دارد اين است كه همة افراد جامعه، ثروتمندان معدود را شاخص قرار مي‌دهند و مي‌خواهند بدون گذشت زمان، به صورتي شتابزده به سطح آنها برسند و نتيجة آن اتفاقات ناخوشايندي است كه در جامع رخ مي‌دهد. به هر حال من اصلاً معتقد نيستم كه اگر افراد تغيير شغل دهند ما به جامعة اطلاعاتي نزديك مي‌شويم، صرف وجود ابزار هم به تنهايي ما را به اين جامعه نمي‌رساند. ثروت هم به تنهايي ما را به اين جامعه نزديك نمي‌كند؛ جامعة اطلاعاتي خريدني نيست. من يك تعريف، بيشتر براي جامعة اطلاعاتي قائل نيستم و آن اين است كه در جامعة اطلاعاتي، اطلاعات علمي حاكم است. اين به معناي دسترسي و فهم مقالات علمي سطح بالا از سوي كشاورز ساده نيست. بلكه منظور اين است كه اطلاعات علمي وقتي به دست يك كاربر معمولي مي‌رسد بدون از بين رفتن ارزش علمي‌اش، قابل درك و كاربرد باشد. در واقع مروّجين كشاورزي كارشان همين است. يعني دانش علمي را از رأس هرم (محققان) مي‌گيرد و تبديل به زبان قابل درك كاربر عادي (كشاورز) مي‌كند. همان‌طور كه در مورد ديگر فناوری‌های ارتباطي شاهد بوديم، ورود آنها به جامعة ما باعث نگراني‌هايي در برخي افراد شد. در مورد فناوری‌هاي جديد اطلاعاتي و حدّ آرماني استفاده از آنها در جامعة اطلاعاتي هم اين نگراني‌ها وجود دارد. به ويژه كساني معتقدند به اين ترتيب فرهنگ جامعه دچار آسيب مي‌شود. نظر شما دراين مورد چيست؟ من خيلي معتقد به اين نيستم كه تكنولوژي يا هر پديدة جديد ديگري مي‌تواند فرهنگ يك جامعه را دگرگون يا بي‌رمق كند يا از رونق بياندازد. به نظر من اگر فرهنگي تا اين حد سست و كم‌بنيه است كه با حضور يك‌سري ابزارها هويّتش را از دست مي‌دهد، دفاع از آن فرهنگ اساساً معني ندارد؛ چون نشان مي‌دهد فرهنگ، پايگاهي نداشته است كه به اين راحتي دچار تزلزل شده است. از طرف ديگر بايد توجه داشت كه اگر معتقديم فرهنگي غني داريم، بايد اين غناي فرهنگي را با ابزارهاي جديد براي جواناني كه در معرض فرهنگ‌هاي ديگر قرار دارند اثبات كنيم و از مجاري صحيح به آنان منتقل كنيم. ما در اين زمينه هيچ تلاشي نكرده‌ايم و پيوسته شعار مي‌دهيم. بايد از ابزار فناوري استفاده و براي مخاطبان محتواي متناسب با فرهنگ خودمان را عرضه كرد. اگر تلاش نداشته باشيم، طبيعي است كه فرهنگ ديگران بر ما غالب خواهد شد و با بستن در و پنجره و منع ورود و تعبية ديوار نمي‌شود جلوي محتواي خاصي را گرفت به خصوص كه نسل جوان روحية كنجكاوي دارد و هرچقدر با منع بيشتري مواجه شود، درجة كنجكاوي‌اش بيشتر مي‌شود. اين را تجربة منع كتاب هم نشان مي‌دهد كه كتابي كه توقيف شده، با تيراژ وسيع‌تري از مجاري ديگر به دست افراد مي‌رسد. ماهواره و اينترنت هم به اين ترتيب است. به خصوص كه الان ديگر بستن پنجره‌ها معني ندارد. هرگز نمي‌توان در جامعة امروز با تكنولوژي‌هاي جديد ارتباطي و اطلاعاتي چيزي را مخفي كرد و مانع دسترسي به آن شد.



+ نوشته شده توسط علی حسنوند در سه شنبه 17 مهر1386 و ساعت 9:26 قبل از ظهر |

اینترنت در عصر پسامدرن

(همزیستی دین با فناوری مجازی در غرب از دیدگاه اندیشمندان غربی)

مترجم : شهریار شجاعی پور

 

 

اشاره:

دانستن این نکته که دین و مسایل معنوی در زمان بروز و ظهور فنآوری مدرن مجازی و عصر اینترنت در جوامع غربی در چه وضعیتی قراردارند و آیا جایگاه دین و معنویت در جامعه غربی نسبت به دوره قبل از این فن آوری ضعیف گردیده یا تقویت شده است، می تواند جالب توجه و قابل تامل باشد و دیدگاه جدیدی از جامعه غربی در عصر جدید به ما بنمایاند. بر همین اساس آشنایی با نحوه تعامل این دو با یکدیگر بخصوص از دیدگاه یک عالم و اندیشمند مسیحی، خالی از لطف نخواهد بود .مقاله زیر که بر گرفته از مجله on religion است به این موضوع می پردازد.

_ جهان امروز كه با واژه «پسامدرن» - كه بسیار هم مورد سوءاستفاده واقع شده _ توصیف گردیده، جهانی «پساصنعتی» نیز هست. فضایی كه در آن، ظاهرا دین و مفاهیم دینی خود را بگونه ای شگفت انگیز تحت تاثیر علم و تکنولوژی می بیندولی آیا واقعا اینگونه است؟

_ واقعیت اینست که ما در جهانی زندگی میکنیم، به نیایش می پردازیم و می گرییم كه دارای نظام های مخابراتی پیشرفته و تكنولوژی مدرن است، جهانی دیجیتالی و گیج كننده كه در حال تغییر دادن همه چیز است.معنویت و دین ، به سادگی زندگی دیجیتالی و تكنولوژی مدرن را می پذیرد و دین یك همزیستی شگفت آور با «فرهنگ مجازی» را به نمایش می گذارد.شاید، دلیل این امر آن است كه _ به دور از تضعیف حساسیت های دینی _ با استفاده ازتكنولوژی های پیشرفته ارتباطی تبلیغ معارف دینی بسیارآسان گشته و فضایی جدید فراهم آمده است: یك فضای سیبرنتیكی cyber space برای پنداشت دینی. زیرا اگر دین، احساس ما رادر خصوص واقعیت تغییرداده و موجب می شود كه احساس از پیش تنظیم شده ما در خصوص امر واقعی (real) و امر ممكن (Possible) _ به واسطه اینكه در معرض چیزی فراواقعی قرار گرفته ایم _ تغییر کند؛ انقلاب ارتباطاتی نیز توانسته است در مورد «واقعیت مجازی» با ضربه زدن (click) به موس، قدرت «دیدن» پایگاه های اطلاعات رسانی (sites) در فضای سیبرنتیكی را به ما ببخشد و بر مفاهیم دینی بیفزاید. ما دگرگونی در احساس خویش را _ در مورد آنچه كه واقعی است _ آغاز كرده ایم. اما آیا این، همان چیزی نیست كه هر شخصیت دینی _ از انبیای یهودی تا مبلغان تلویزیونی انجیل _ رویای تحقق آن را در سر داشته اند؟آیا ظهور این امر پایان تسلط واقعیت مادی و گشودن دیدگان ما _ به گونه ای دیگر _ با گستره ای فراتر از واقعیت، كه محدوده های تحمیل شده بر ما به واسطه «حضور» و «فعلیت» رااز بین می برد،نیست؟ آیا این همان چیزی نیست كه از هنگامی كه موسی(ع) تبر خویش را به دست گرفت و به سوی گوساله طلایی رفت (چون سامری سعی داشت تعالی خداوند را با موضوعی فیزیكی بیالاید) قصد انجامش را داشته است؟ اما چگونه ممكن است كه تا نهایی ترین حد، به خدا عشق بورزیم در حالی كه همچنان به تكنولوژی مدرن نیز عشق می ورزیم و از مضامین غیرواقعی، مجازی و خیالی تكنولوژی هم لذت می بریم؟ چه نوع ارتباط باطنی فیمابین خدادوستی و تكنولوژی دوستی، فرشتگان و تكنولوژی های كامپیوتری، دین و شركت های اینترنتی روی داده است؟ارواح مجازی اگر فیلسوفان، مشاوران سرمایه گذاری بودند؛ ما همگی مفلس می شدیم. آنها از قرن ۱۹ به این سو، با اطمینان و قاطعیت ما را متقاعد ساختند كه خدا پایان یافته است یا به زودی چنین خواهد شد. آنان گفتند: دست كم این است كه الوهیت و خداجویی دیگراحساس نمی شود و به سختی می توان انتظار داشت كه احساس خداجویی و گرایش به معنویت به اندازه یك هفته دوام بیاورد. اما امروزما در سپیده دم قرن ۲۱ هستیم و دین، همچنان زنده و شاداب باقی است و بر خلاف گفته نیچه که:«خدا مرده است))نه تنها خدا نمرده است، بلکه ایمان و اقرار به خدابه رشد خویش ادامه می دهد،و امروز نه تنها در جهان سوم و كشورهای توسعه نیافته- در آنجا که روزهایی هست كه تنها چیزی كه شما می اندیشید، فرو افتادن بر زانوان است و دعا جهت مداخله اراده خداوند در گره گشایی از مشکلاتتان- بلكه همچنین در ایالات متحده جایی كه مطابق آخرین نظرسنجی ها، ثروتمندترین مردم (برطبق برخی مطالعات حدود ۹۵ درصد) ادعا می كنند كه معتقد به خدایند و ایمان و اعتقاد دینی در همه جنبه های زندگی آنهاشكوفا است. از اعضای وصله پوش آكادمی دین در آمریکا گرفته تا مردم عادی و كشیش ها. امروزه شمار حیرت انگیزی از مردم ادعا می كنند كه به فرشتگان معتقدند و آمار بینندگان برنامه های مذهبی تلویزیونی همچون«لمس شده بوسیله یك فرشته» Touched by an Angle بسیار بالاست . بیشتر مردم به خدا اعتقاد دارند و طبق نظر سنجیها بیشتر مردم همچنین اعتقاد دارند كه به آسمان خواهند رفت. شایدفروش کتاب «استفن كینگ» در خصوص حوادث خارق العاده و ماوراالطبیعه که چندین بار اورا میلیونر ساخت جالب توجه باشد. هركس كه ذائقه ای برای این گونه امور داشته باشد، می تواند پی درپی داستان های قابل توجهی درباره همه نوع حوادث نامتعارف و مداخله در زندگی های مردمان، از زبان كسانی بشنود كه مهمان میزگردهای هر روزه تلویزیونی هستند. از هر كتاب فروشی زنجیره ای مثل «بوردرز» یا «بارنز و نوبل» كه بازدید كنید، تقریباً به همان اندازه كه در مورد آخرین و جدیدترین نسخه ویندوز مایكروسافت، كتاب پیدا می كنید، به كتاب هایی در مورد مسایل معنوی و مذهبی نیز برمی خورید. حاصل پژوهش جدیدی كه در موضوع «فرشتگان» از پایگاه اطلاعاتی آمازون به عمل آمد، ۲۴۱۶ عنوان بود كه همگی به سادگی برسر یك ریزتراشه نصب می شوند. به علاوه شما می توانید تنها با یك تقه بر موس كامپیوترتان، هر یك از این كتاب ها را بی درنگ خریداری كنید. با این تقه بر موس، سیگنالی از این سو به آن سوی فضای مجازی، برای یك فروشگاه مجازی كتاب می فرستد كه «حاوی» میلیون ها كتاب است! سرعت ارسال پیام نیز به اندازه سرعت نور یا سرعت خارج شدن روح از جسم است. بدین سان، ما با یك وضعیت حیرت انگیز یا بهتر بگوییم غیرممكن روبه رو می شویم: شكوفایی همزمان علم و دین.

ما در جهانی زندگی می كنیم كه پیچیده ترین دستاوردهای علمی و تكنولوژی مدرن، نه تنها با دین سنتی، بلكه همچنین با خشك ترین عقاید دینی و یا با معنویت عصر جدید و عقیده به همه انواع پدیده های باورنكردنی نیز همزیستی دارند. اما این موج تزهد به این اندازه محدود نمی شود.هر چند بیشتر مردم به خداوند معتقدند و عده زیادی از آنها عقایدی سنتی دارند اما ظهور و انتشار این همه مشربها و فرق غیرسنتی و غریب دیگر كه رخ داده، نیزپدیده جالبی است. همزیستی حیر ت انگیز دین و علوم تكنولوژی در جهان پسادنیوی بر طبق نظر فیلسوفان اثبات گرای قرن ۱۹، هیچ كدام از این امور، سنتی یا حاشیه ای( جریانهای دینی اصلی یا ناشناخته ) نمی بایستی تا به امروز ادامه حیات می دادند. رشدو گسترش سریع علم و تكنولوژی قرار بود كه فرجام دین كهنسال را اعلام نماید. اما چرا باپیشرفت سریع تحقیقات علمی، هم ادیان سنتی وجدید گوناگون شکوفایند. همه این ها همچون تداوم یك امر در مقابل مدرنیته است. هنگامی كه به دین می رسیم، می بینیم كه دو جریان رقیب مدرنیته _ یعنی روشنگری و رمانتیسیسم _ هر دو بر خطایند. فلسفه روشنگری با سرخوردگان و دلسردان توده، دچار سرخوردگی و دلسردی شد.،آن مردان روشنگر سرسختی كه مطمئن بودند تصورات دینی به مانند قارچ هایی هستند كه در نور عقلانیت علمی، فاسد خواهند شد و از بین خواهند رفت. اما رمانتیك ها كه نمایانگر روی دیگر سكه روشنگری بودند نیز كمتر بر خطا نبودند. رمانتیك ها، هراسان و سوگوار «فرار خدایان» در حمله تكنولوژی مدرن بودند. نكته ای كه مجدداً در قرن بیستم، مارتین هایدگر- فیلسوف آلمانی - مطرح كرده بود. اما هایدگر و رمانتیك ها هر دو در فكر «تكنولوژی های دودآلود» چركین بودند نه در فكر جهان مدرن پساصنعتی «تمیز» كه به روشنی الكترون است و به تلاشی بیش از تقه بر یك موش واره نیاز ندارد. رقابت كهن تكنولوژی و دین، در معادن خاك آلود و كارخانه های كثیف انقلاب صنعتی شكل گرفته نه در جهان فضای مجازی پساصنعتی. اما آنچه امروز سلامتی ما را جداً با تهدید مواجه می كند ، بیماری ریوی نیست بلكه بیماری سندرم حاد درد مچ یا ضعف بینایی است که به واسطه نشستن در مقابل كامپیوتر _ در سراسر روز _ ایجاد می گردد. امروزه، هنگامی كه ما بر امواج الكترونیكی ای سوار می شویم كه از سیم های غیرقابل مشاهده جهان وسیع مجازی نشات می گیرند، به مانند ارواح پاك اوج می گیریم، به سهولت سفر می نماییم و با سرعتی خیره كننده تمام فاصله های حیرت آور را می پیماییم. ما تصور قدیمی در خصوص «ماده» را با عنوان اینكه ماده چیزی است متراكم، گنگ، سخت و پرسروصدا كه فضا را اشغال می كند و بیكار و منتظر نشسته تا جنباننده ای حركتش دهد (ارسطو)، یا چیزی كه آنقدر به شكلی احمقانه و بی معنی حركت می كند تا چیز دیگری متوقفش نماید (نیوتن) _ و در هر مورد فاقد هوش و حواس برای انجام عملی قائم به خویش است _ احمقانه و بی ارزش جلوه می دهیم. امروزه ما می آموزیم كه چگونه از شر ماده خلاص شویم. ما دیگر نیازی به فروشگاه های خرده فروشی فیزیكی كه به فروش اجناس خود می پردازند، نداریم. همچنین محتاج آن نیستیم كه در جست وجوی ماشینی با قیمت بهتر، خود را با زحمت فراوان از اینجا بدانجا كشیم، و نیز لزومی ندارد كه تند و تند به كتابخانه برویم، از پلكان های آنجا بالا و پایین رویم و قفسه های متعدد و گرد گرفته آنجا را جهت یافتن كتابی زیرورو نماییم. خیر، هنگامی كه ما می توانیم در عرض چند ثانیه سوار بر امواج اینترنت شویم و تنها با یك تقه كتابی را سفارش دهیم، یا حتی متن مورد نظر خویش را از یك پایگاه داده های الكترونیكی بارگذاری نماییم، دیگر آن كارها را نخواهیم كرد. فرهنگ لغات طبقه بندی شده انگلیسی آكسفورد، اكنون آن لاین است، در حالی كه هر چیزی كه دانش پژوهان در خصوص آبای كلیسا نیازمند دانستنش هستند، تنها با یك تقه بر كامپیوترشان به بانک اطلاعاتی مسیحی Patrologia Latina وPatrologia Greeca دسترسی می یابند. حتی دایره المعارف بریتانیكا نیز در قالب جریان الكترون ها فشرده شده و در فضای مجازی اینترنتی قرار گرفته است. این دایر ه المعارف اینترنتی با قفسه های بلوطی رنگ حیرت انگیزی جابه جا شده كه همه ۹۰ جلد كاغذی آنرا در بر میگیرد.هنگامیکه شما در یك نوشتار اینترنتی با یك متن hypertext مواجه می شوید، فی الواقع دعوت شده اید به اینكه پهنه فضای مجازی اینترنتی خود را بگسترانید، صفحه ای كه در حال خواندنش هستید را ترك كنید، خویشتن را از محدوده اتاقی كه در آن نشسته اید فراتر برید، در طول دریاها سفر نمایید، وارد یك كتابخانه قدیمی شوید و یا برخی سایت ها را كشف كنید كه تنها به اندازه یك نقطه و یا یك تقه بر موش واره از شما دور هستند. ما می توانیم بدون اینكه حتی یك سانتی متر بدن های سنگین و پرچربی خویش را حركت دهیم، از این سو به آن سوی فضا سفر نماییم، به درون لیست كركره ای برویم، نسخ خطی قدیمی لاتین را از كتابخانه های دوردست فرا بخوانیم، یا صدای مردمی را بشنویم كه با سیستم واژه پرداز خودمان درباره شان می نویسیم و یا چهره شان را هم ببینیم. ما تلفن های همراه خود را به دست می گیریم، به جایی می رویم كه سیگنال ها به راحتی از دیوارهای ضخیم عبور می كنند و ما را بلادرنگ با سرتاسر قاره ها و اقیانوس های پهناور پیوند می دهند و اینها همه در حالی است كه ما در حال گشت وگذار در مراكز خرید هستیم و یا سعی می كنیم با دست دیگرمان فرمان اتومبیل را بگیریم (تعجبی ندارد كه میزان تصادف هم بالا می رود). این تكنولوژی های ماهواره ای از فضا به احساس ما جریان یافته اند: آنها احساسی از كار و زندگی را در خصوص یك سیاره چرخان برانگیخته اند كه به دور خورشید می چرخد. آنها احساس ذاتی ماقبل كوپرنیكی ما _ در خصوص اینكه زمین ثابت و مسطح است را برمی آشوبند. ما بدون زحمت لیسیدن یك تمبر، برای مردم سرتاسر جهان كه در مكان ها و زمان های مختلفی واقع شده اند، نامه الكترونیكی mail -e می فرستیم. ما آرام آرام از فربهی واقعیت های مادی می كاهیم و این كار را به واسطه امواج الكترون ها كه با شتاب به این سو و آن سو می روند، انجام می دهیم. این امواج با یك سیلیكون كوچك و غیرقابل تصور كه بدن های متراكم و سنگین ما را تا بی نهایت با خود به جاهای دوردست در سوی دیگر كره زمین، بالا یا پایین آن می برند. ما انقباض بدن هایمان را به زمین زیر پایمان و فضای احاطه كننده ای كه ما را در بر گرفته است، درهم شكسته ایم و به آنها اجازه داده ایم كه با سرعتی الكترونیكی در سراسر فضا به پرواز درآیند. اگر هایدگر دوست داشت مصرعی را از «فردریش هولدرلین» - شاعر رمانتیك آلمانی- نقل كند: «انسان، شاعرانه بر زمین سكنی گزیده»؛ ما امروزه به جریان بزرگتری از سفر مجازی اینترنتی در اطراف زمین دست یافته ایم. ما روشی را برای تقلید از فرشتگانی كه برای آزادی پولس مقدس و پطروس رسول از زندان مداخله كردند (اعمال رسولان، باب ۵ عبارت ۱۹، باب ۱۲ عبارت ۷)، پیشگویی می كنیم و بدن های خویش را در قالب رشته های نازكی كه از جسم جامد دیوارها عبور می كنند، عرضه می نماییم. به مانند مشاهده رستاخیز عیسی كه حواریون را وحشت زده كرد. نتیجه آنست که مجادله كهن میان ذهن و ماده به سرعت كهنه می شود. عصری كه در شرف تكمیل پروژه ژنوم انسانی است، چگونه می تواند همچنین شاهد نظریه تكامل به عنوان یك درس اجباری در برنامه های زیست شناسی دبیرستان ها باشد، همگی این مطالعات بدین منظوراست كه جایی را برای آموزش آفرینش باوری و نیز داستان چگونگی نشات گرفتن ما از دو انسان كه در پرتو فریب ابلیس ترغیب شدند میوه ممنوعه را بخورند، باز كند؟ امروزه روشنفكران شگفت زده شده اند كه مردم چگونه این عقاید و مفاهیم را در مغزهایشان فرو می كنند؟ چرا خدا نمرده است _با آنکه تصور می رفت كه چنین شود _ چرا خدا به سرنوشت هیئت و نجوم بطلمیوسی دچار نشد؟ بخشی از پاسخ شایداین باشد كه تكنولوژی های ارتباطی پیشرفته، عملاً به تضعیف ((ماده باوری كهن ))پرداخته و به میزان زیادی از ثبات و پایداری جدی، فشرده و سنگین جهان مادی کاسته اند.


+ نوشته شده توسط علی حسنوند در سه شنبه 17 مهر1386 و ساعت 9:22 قبل از ظهر |

بی سوادی نوين

نویسنده : مهدی صمدی

 

 

كشورهاي عقب‌مانده سعي فراواني به خرج دادند تا مگر بتوانند ضعف فرهنگي خود را نسبت به غرب جبران كنند. آنها نيز بي‌سوادي را به عنوان يكي از عمده‌ترين شاخص‌ها در پيش گرفتند. با اين حال به زودي مشخص شد بي‌سوادي نوين جاي حروف الفبا را گرفته است. حدود 20 سال پيش، انتشار كتاب‌هايي چون شوك آينده، موج سوم، جابه‌جايي قدرت، به سوي تمدن جديد و جنگ و ضد جنگ از سوي تافلرها (الوين و هايدي) آغاز راهي پرخطر را نويد مي‌داد، راهي كه از نظر خود آنها نبايستي زياد هم طول مي‌كشيد تا به سرانجام برسد. تافلر معتقد بود كه هر چند موج اول حدود 1000 سال به طول انجاميده است ولي موج دوم (Mas Industrial) يا به قول تافلر جامعه متجدد چيزي حدود 300 سال در حال چالش بود تا آنكه توانست استقرار يابد. در عين حال موج سوم يا (re – engineering) مطمئناً اين مدت را كاهش خواهد داد و با شتاب بيشتري به پيش خواهد رفت. واقعيتي كه همه‌ي جامعه جهاني را به خود مشغول داشته، انتقال از جامعه صنعتي به جامعه اطلاعات پايه است كه گاه از آن به عنوان انقلاب اطلاعاتي نام برده مي‌شود. اطلاعات يا به قولي ـ دانايي ـ تبديل به ابزار پرقدرتي شده است تا ملت‌ها را براي رسيدن به توسعه اقتصادي و اجتماعي ياري رساند. ولي آنچه بيشتر جلب نظر مي‌كند اين است كه گويا شكاف بين غني و فقير در جامعه اطلاعاتي بسيار گسترده‌تر از جامعه صنعتي است. اين شكاف كه از آن به شكاف ديجيتال تعبير مي‌شود از دو منظر قابل بازبيني است. اول از لحاظ ديجيتالي كه ناشي از دانش الكترونيك مي‌باشد و دوم از نظر عقب‌ماندگي اطلاعاتي كه همان موج سوم است كه تافلر مطرح مي‌كند، زيرا از نظر وي هنوز بسيارند كساني كه در جوامع اول و دوم روزگار سپري مي‌كنند. كشورهايي هستند كه به قولي غني شده از دانش به شمار مي‌‌روند. اين كشورها با داشتن معادن اطلاعاتي، قلب‌هاي موج سوم به شمار مي‌روند. در اين بين كشورهايي كه اطلاعات از آنها دريغ شده است نيز وجود دارند كه بايستي فكري به حال آنها كرد. اين عقب‌ماندگي مسأله‌اي نيست كه فقط در قالب ديجيتالي آن به عنوان يك تكنولوژي شيك مورد عنايت باشد بلكه در كنار آن فرصت‌هاي رشد اقتصادي و توزيع ثروت از يك سو و پيشرفت‌هاي بهداشتي، خدماتي و آموزشي از سوي ديگر همه و همه در بطن اين انقلاب اطلاعاتي قرار گرفته است. گذرگاه‌هاي الكترونيك يا بزرگراه‌هاي اطلاعاتي سبب مي‌شود انسجام در سيستم‌ها و زيرساخت‌هاي جامعه اطلاعاتي به بالاترين حد خود برسد. ولي اين چرخه كاملاً به نفع كشورهاي شمال در جريان است. در رقابت جهاني اطلاعات، كشورهايي پيروز مي‌شوند كه دگرگوني ناشي از اين امواج را با كمترين جابه‌جايي و ناآرامي ناخواسته و خارج از كنترل به انجام رسانند و اگر كشوري موفق شد اين جابه‌جايي را با كمترين تلفات به پايان برساند آماده است تا به دنياي ديجيتال شده اطلاعاتي پاي گذارد. اگر روزي دولت‌هايي كه هنوز انقلاب اطلاعاتي را تجربه نكرده‌اند بتوانند در اين مسير گام بگذارند و با تحول دولت خود به e – government يا دولت الكترونيك برسند، مطمئناً خواهند توانست حاشيه‌راندگي از نوع جديد را پشت سر گذاشته و دوباره به بطن جامعه جهاني بازگردند. ولي تا اين تحول به وقوع نپيوسته است، هنوز آنها در كناره‌هاي خط طولي زمين اطلاعات منتظر خواهند بود تا نوبت آنها برسد. اين حاشيه‌نشيني باعث مي‌شود تا تعادل نيروهاي بين‌المللي نيز به هم بخورد. مناسبات داخلي و بين‌المللي هم از اين پس حول محور انقلاب اطلاعات در حال تحول است و تا دولتي خود را با اين موج سريع‌السير همگام ننمايد نخواهد توانست به معادلات قدرت در امور داخلي و بين‌المللي چنگ بيندازد و در حل و فصل آنها نقش‌آفرين گردد. از نظر تافلر، نماد تمدن اول بيل بود كه در كشاورزي پايه و اساس به شمار مي‌رود و نماد تمدن دوم خط توليد. حال آنكه او نماد تمدن سوم را كاميپيوتر مي‌داند كه خود ميزبان شبكه‌هاي اينترنت است. اينترنت كه بزرگ‌ترين دستاور ارتباط بشر به شمار مي‌رود ابتدا قرار بود فرصت‌هايي برابر براي همه جامعه جهاني بيافريند، فرصت‌هايي كه حتي دولت‌هاي جنوب نيز از آن بهره‌مند باشند و از اين طريق اطلاعات به نحو يكسان و در حد مطلوب در سراسر جهان جريان يابد. گسترش اينترنت با زبان انگليسي و فرصت نيافتن فرهنگ‌هاي بومي باعث شده است اينترنت از هدف والاي خود فاصله بگيرد. فضاي الكترونيكي حدود 70% ظرفيت خود را با زبان انگليسي پركرده است ـ هر چند لفظ پر شدن، چندان مناسب نيست و بهتر است بگوييم 70% دارايي آن با زبان انگليسي انباشته شده است ـ هرچه سهم دولت‌ها در ميدان اطلاعات بيشتر مي‌شود و آنها مي‌توانند سهم متفاوت‌تري نسبت به گذشته به خود اختصاص دهند، نگرش آنها نسبت به گذشته تفاوت كرده و موضع‌گيري‌هاي جديدي از خود بروز مي‌دهند. با وجود اين هيچ كس شك ندارد كه اهداف شبكه جهاني بسيار بيشتر از آن است كه هم‌اكنون به دست آمده است. اهدافي چون ايجاد جامعه اطلاعاتي مردم محور و همه شمول و توسعه‌مدار يا جامعه‌اي كه همه بتوانند به اطلاعات آن دسترسي داشته باشند و آن دانايي‌ها را به كار گيرند. ويژگي ديگر جامعه اطلاعاتي شتاب است. در اين جامعه پول با سرعت در حال حركت است و اين سرعت سبب مي‌گردد كه پول در دست كسان زياد‌تري هم قرار گيرد و به آنها نيز كمك نمايد. در عين حال تفاوت تكنولوژي يا شكاف ديجيتالي سبب گرديده است اين گردش عموماً ميان كشورهاي شمال بوده و سبب ثروتمندتر شدن آنها گردد و كشورهاي جنوب همچنان فقير و فقيرتر گردند. سازماندهي سابق كاملاً در حال فروپاشي است و از نومهندسي كردن يا re – engineering درحال طراحي مجدد اما متفاوت‌تر و كاربردي‌تر حول محور فرايندهاست. در اين فرايند آنچه اهميت دارد بصيرت و اطلاعات است و نه تعداد كارگران و بيشتر بودن خطوط توليد. اين انقلاب بر شيوه‌هاي جديد بهره‌برداري از دانايي استوار شده است. امروزه گسترش و توزيع و تسلط بر اطلاعات كه به آن عنوان (IT) اطلاق مي‌شود كانوني است براي بهره‌وري و فعاليت براي كسب قدرت بيشتر و اين همان نقطه‌اي است كه نوعي درگيري عميق را بين تمدن جديد كه مبتني بر اطلاعات و ارتباطات است با تمدن‌‌هاي سابق ايجاد نموده است. مثال عمده‌اي كه مي‌توان در اين باره مطرح كرد مسأله استفاده از انقلاب دانش اطلاعاتي در نيروهاي نظامي است. اين مسأله كه به آن لفظ C4I اطلاق مي‌گردد در سه جنگ سال 91 (طوفان صحرا) و افغانستان و جنگ سال گذشته عراق به كار برده شده است. فناوري مذكور قسمتي از فناوري اطلاعات (TI) است كه كاربرد نظامي دارد. نيوت گنگريج رئيس سابق مجلس نمايندگان آمريكا مي‌گويد: در سال 1991 جهان شاهد اولين جنگ بين سيستم‌هاي نظامي موج سوم با يك ماشين كهنه موج دومي بود. طوفان صحرا انهدام يك جانبه عراقي‌ها به دست آمريكايي‌ها و متحدانش بود آن هم بيشتر به اين دليل كه سيستم‌هاي موج سومي به طرز كوبنده‌اي ثابت كردند كه سيستم‌هاي ضدهوايي پيچيده نسل دوم در برابر جنگنده‌هاي رادارگريز موج سوم هيچ خاصيتي ندارند و ارتش‌هاي سنگر گرفته موج دوم در مواجهه با سيستم‌هاي اطلاعاتي موج سوم براي هدف‌گيري و لجستيك به سهولت مقهور و منهدم مي‌شوند. جهانيان يك بار ديگر در برابر نظريه‌پردازان آمريكايي كوتاه آمده‌اند و پيش‌بيني‌هاي آنها باز درست از آب درآمده است. IT رفته رفته كل جهان را به اشغال خود درمي‌آورد و حتي با مجهز شدن به سيستم‌هاي مخابراتي و گذار IT به ICT اين تحول عمق بيشتري نيز به خود گرفته است. يك بار ديگر جهان چيزي حدود 20 سال بعد از اينكه يك نظريه‌پرداز تحول امري را پيش‌بيني نمود و آمريكايي‌ها خود را در قبال آن آماده كردند، به جنب و جوش درآمده است تا خود را در يك جبهه واحد قرار دهد تا مگر به چالش‌هاي موجود بر سر راه انقلاب اطلاعاتي مستولي شده و خود را بيمه نمايد. چالش‌هاي فراواني در اين راه قابل پيش‌بيني است كه تسلط بر آنها نيازمند اجماع جهاني است. مسائلي مانند لزوم هماهنگي در تدوين استانداردهاي فني اينترنت، شكل دادن به مبنا و منابع اينترنت، هماهنگي در سياست‌هاي جلوگيري از انحراف در استفاده از اينترنت، مسائل امنيتي و حفاظتي در شبكه و مقابله با برنامه‌هاي مخرب و مسائلي از اين دست. هر چند پايه و اساس در جامعه اطلاعاتي، آزادي اطلاعات و جريان يافتن آنها در بزرگراه‌هاي اطلاعاتي است ولي لزوم قانومند شدن برخي امور نشان مي‌دهد كه باز بودن بي‌حد و حصر شبكه و فقدان قانونمندي آن مي‌تواند آسيب‌هاي مخربي نيز در پي داشته باشد. دولت‌ها به اين نتيجه رسيده‌اند كه مي‌بايد نحوه عمل واحدي را براي رويارويي با چالش‌ها برگزينند و از پراكندگي پرهيز كنند. براي شكل‌گيري اين عمل واحد، حضور كشورهاي جنوب در كنار كشورهاي شمال مهم تلقي مي‌شود. علت آن، بين‌المللي بودن ذاتي اينترنت است. اينترنت به صورت ذاتي و ريشه‌اي مرز نمي‌شناسد. يعني تصور شدني نيست كه يك كاربر تنها به سايت‌هاي داخلي دسترسي داشته باشد و براي راه يافتن به سايت‌هاي خارجي از گذرنامه يا پاسپورت استفاده كند. به همين دليل براي آنكه قانونگذاري اطلاعاتي مفيد فايده گردد، بايستي عملاً بين‌المللي باشد. تشكيل اجلاس WSTS (world summit information society) در سال 1998 در نشست ITU (اتحاديه بين‌المللي مخابرات) اعضا به اين نتيجه رسيدند كه شكاف غني و فقير زياد شده است. با توجه به نقش‌آفريني ابزارهاي مخابراتي در عرصه جهاني از جمله اقتصاد بين‌المللي، اين اتحاديه تصميم گرفت حركتي براي مهار اين شكاف شروع نمايد. بر پايه همين ايده بود كه سازمان ملل تصميم گرفت اين فكر را قانونمند نمايد. مجمع عمومي سازمان ملل براي منظور با صدور قطعنامه‌اي از ITU خواست تا وظيفه برپايي اجلاس سران را بر عهده بگيرد، اجلاسي كه در آن بتوان با حضور سران كشورهاي جهان به بيان حساسيت اين مسأله پرداخت. علاوه بر آن سازمان ملل از مدت‌ها قبل خود نيز به فكر چنين حركتي بود. وقتي بيانيه هزاره در سازمان ملل مطرح بود يكي از بندهاي قابل توجه آن دقت در نقش ارتباطات و اطلاعات بود، زيرا اين دو مي‌توانستند نقش عمده‌اي در توسعه پايدار هزاره سوم ايفا كنند. در واقع سازمان ملل پس از تصويب كليات، پرداختن به جزئيات و عملي كردن اين تفكر را به ITU واگذار كرد، زيرا طبق منشور ITO به دليل اينكه سازماني تخصصي به شمار مي‌رود وظيفه‌هاي اينچنيني را نيز به گردن دارد. پايه و اساس براي اين مسأله نيز منشور ملل متحد و اعلاميه جهاني حقوق بشر است. سازماندهي اين اجلاس هر چند با رياست دبير كل ITU بوده است ولي با حضور سازمان‌هاي ديگر از جمله UNESCO, WTPO, UPU, WHO, FAO, ILO, UNEP, UNTDO, IEIA, ICAO و چند سازمان ديگر ابعاد مهم‌تري به خود گرفت. حضور سازمان‌هاي غيردولتي مدعو در كنار دولت‌ها نشانه ديگري از اهميت WSIS بود. حمايت از مصرف‌كنندگان، توجه به نقش ارتباطات و اطلاعات در توسعه فرهنگي، توجه به حريم خصوصي افراد در عرصه ICT و توجه به امنيت و اخلاق و مسائل مربوط به تنوع فرهنگي از جمله دستور كارهايي بود كه WSIS به آنها پرداخت. اين اجلاس اولين حركت جهاني نبود، هر چند اولين باري بود كه سران كشورها بر سر موضوع جامعه اطلاعاتي گردهم آمده بودند. اقداماتي چون، نيروي ضربت سازمان ملل براي تكنولوژي‌هاي ارتباطاتي و تلاش كشورهاي صنعتي دي‌هشت در اين زمينه كارهايي بود كه قبلاً به انجام رسيده بود. قبل از اجلاس ژنو سه نشست تداركاتي در همين شهر برگزار شده بود. نشست اول با حضور 950 شركت كننده از 142 كشور و همچنين نهادهاي بين‌المللي غيردولتي و مجامع اقتصادي، نشست دوم هم با حضور 1500 شركت‌كننده و همچنين نشست سوم كه مدتي قبل از اجلاس اصلي در همان شهر برگزار شده بود. پنج اجلاس منطقه‌اي هم در پنج منطقه از جهان برگزار گرديد. اين پنج اجلاس در شهرهاي باماكو (مالي)، بخارست (روماني)، توكيو (ژاپن)، باوارو (دومينيكن) و بيروت (لبنان) برگزار شده است. اينها مقدماتي بود تا به وسيله آن دولت‌ها براي حضور در اجلاسيه نهايي آماده شده و به وحدت عمل منطقه‌اي دست يابند. اين اجلاس مسيري جديد پيش روي سازمان ملل قرار داد تا براي ورود به عرصه ICT آماده شود. هر چند قصد اجلاس WSIS بيشتر ايجاد يك جبهه واحد بود تا بتوان به يك ديدگاه و درك مشترك نائل آمد ولي نتايج ديگري نيز از آن ناشي گرديد. از جمله اين نتايج مي‌توان به قول همكاري اروپايي‌ها به آفريقا در زمينه كمك به ايجاد طرح‌هاي ICT اشاره كرد. اعلاميه پاياني نيز نشان داد هر چند دولت‌هاي متفاوت ديدگاه‌هاي مختلفي در مواجهه با اينترنت دارند ولي همچنان اميدواري براي رسيدن به يك اجماع جهاني همچنان باقي است. ايجاد يك مركز جهاني براي اعمال مديريت و سياست‌گذاري بين‌المللي براي اينترنت و كمك به فراهم‌سازي زيرساخت‌هاي ارتباطي دولت‌هاي فقير و در حال توسعه از جمله نكات مثبت اين اجلاس بود. اجلاس بعدي سران كه قرار است سال 2005 در تونس بر پا گردد نيز مي‌تواند نتيجه عملي اولين توافقات را بررسي كرده و مسيري روشن‌تر را براي جامعه اطلاعاتي ترسيم نمايد.


+ نوشته شده توسط علی حسنوند در سه شنبه 17 مهر1386 و ساعت 9:18 قبل از ظهر |

دين، علم و تكنولوژی

نویسنده : داوود مهدوی زادگان

 

 

دانش و تكنولوژي‌ نوين ظاهراً در بستري نشو و نمو پيدا كرده كه صبغه‌ي ديني ندارد. اينكه «ظاهراً» گفته مي‌شود به دليل آن است كه دانشمندان علوم جديد خودشان را به دور از علقه‌هاي ديني و دينداري نمي‌دانند. اما روشنفكران سكولار كه عهده‌دار تفسير دنياي مدرن مي‌باشند، غالباً تصويري غيرديني از علم و صنعت نوين ارائه داده‌اند. از اين رو، تلقي عمومي از رابطه‌ي دين و دانش چيزي خلاف واقعيت خواهد بود. برداشت القاء شده آن است كه رابطه‌ي مثبتي ميان علم و دين برقرار نبوده و بشر در دو راهي علم و دين گرفتار آمده است. لذا بسياري از پرسش‌هايي كه روشنفكران در باب نسبت علم و دين طرح كرده‌اند، عمدتاً با همين تلقي و پيش‌فرض است. پرسش‌هايي كه خواهد آمد، نمونه‌اي از اينگونه تلقي‌هاي روشنفكرانه است. 1ـ آيا علم پديده‌اي بي‌طرف است؟ اين پرسش يكي از پرمسأله‌ترين مباحث «علم شناسي» است كه تاكنون دفتر آن باز مانده است و براي پاسخ دادن به آن بايد مسايل متعددي مقدمتاً مورد بحث و بررسي قرار گيرد. لذا در اينجا مجال واسعي براي تفصيل آن نيست. با اين حال به قدر مقدور به اين مباحث اشاره مي‌شود. نخست در باب تعريف علم است. توافق جمعي چندان روشني درباره‌ي مفهوم علم وجود ندارد. هر يك به وجه خاصي علم را تعريف كرده‌اند. مثلاً علم را از آن حيث كه عالم تصوير برداري از اشياء مي‌كند و صورت چيزها را در ذهن خود نقش مي‌بندد؛ گفته شده علم همان صورت اشياست كه در نزد عالم يا ذهن حاصل مي‌شود. يا علم از آن حيث كه ميان عالم و معلوم نسبتي و مواجهه‌اي برقرار مي‌شود؛ گفته شده كه عبارت از «كيف نفساني» است كه از برقراري نسبت ميان عالم و معلوم پديد مي‌آيد. برخي با تفكيك علم به معناي «معرفت» با علم به معناي «دانش تجربي» يا علم به معناي «علوم انساني» و علم به معناي «علوم طبيعي»؛ سعي كرده‌اند تعريف متكثري از علم ارائه دهند؛ يعني علم به هر يك از اين معاني تعريف خاصي دارد. ليكن به نظر مي‌رسد كه علم معنا و مفهوم كلي دارد كه مباني خاص ارائه شده تجليات و شعب آن مفهوم كلي است. لذا معاني خاص با معاني عام علم ندارند. مشكلي كه در بيان معناي عام علم وجود دارد به كارگيري واژگان مترادف است. لذا در اصطلاح فني تعاريف در حد شرح‌الاسمي است. اما به هرحال، علم عبارت از معرفت، شناخت و آگاهي است كه در اثر برقراري نسبت و مواجهه با موضوع شناسايي براي شخص عالم حاصل مي‌شود. موطن اين معرفت و آگاهي در جايي وراي گوشت و خون آدمي؛ يعني در عقل و ذهن بشر است. موضوع شناسايي ممكن است اشياي طبيعي يا امور انساني و يا وراي اين امور باشد. لذا علم به علوم طبيعي، انساني و علوم ماورايي كه علم الهيات جزيي از آن است؛ تقسيم مي‌شود. فعل شناسايي براي آدمي بدون روش ممكن نمي‌گردد و حتي اگر اين شناسايي به صورت اتفاقي و روزمرگي حاصل شود. روش شناسايي در علوم مختلف يكسان نمي‌باشد و در هر يك از روش خاص بهره‌برداري مي‌شود. علاوه شناسايي به اعتبار اينكه معطوف به امور جزئي يا عام باشد، به علم جزئي‌نگر و علم كلي‌نگر نيز تقسيم مي‌شود. اشاره به شقوقات علم يا شناسايي به اين دليل است كه وقتي سخن از «بي‌طرفي» در علم مطرح است؛ بايد توجه وافي به ابعاد اين مسأله داشته باشيم، اما اصطلاح «بي‌طرفي» واژه‌اي است كه به تفسير و تفهيم مناسبي نياز دارد. آيا بي‌طرف بودن يعني نه جانب ذهن و نه جانب عين را گرفتن؟ يا عدم جانبداري از فاعل شناسايي و موضوع شناسايي است؟ يا اينكه مراد از بي‌طرفي آن است كه خود شناسايي في‌نفسه و به طور مستقل در نظر گرفته شود؟ چه چيزي بايد بي‌طرف باشد؛ علم يا عالم يا معلوم؟ مسأله بي‌طرفي مربوط به اشياي جاندار ذي‌شعور است. شرايط امكان بي‌طرفي هم مسأله ديگري است. اگر بايد عالم بي‌طرف بماند، او تحت چه شرايطي مي‌تواند بي‌طرف باشد؟ آيا تحت شرايط وجدان اخلاقي، الزام اجتماعي، الزام علمي يا الزام ديني؟ ملاحظه مي‌كنيد كه با اين پرسش رابطه‌ي شناسايي با موضوعاتي چون اخلاق، جامعه، دانش و دين و غيره به مسأله مهمي تبديل مي‌شود. زيرا تبيين مسأله بي‌طرفي علم به هر يك از اين موضوع ارتباط پيدا مي‌كند. اگر بي‌طرفي مربوط به علم باشد، سوال مي‌شود كه بي‌طرفي مربوط به تمام حصول و اكتساب صورت اشياء در ذهن است و مربوط به تمام ابراز صورت‌هاي حاصله و اكتسابي است. زيرا ممكن است فاعل شناسايي تصوير درستي از موضوع شناسايي حاصل كرده باشد، اما در مقام ابراز آنها جانبدارانه عمل نمايد. به هر حال، اگر علم را به آينه‌اي تشبيه نماييم، مي‌توان گفت كه علم همچون آينه ذاتاً بي‌طرف است. هر چيزي برابر آينه قرار گيرد، هر آنچه را پيدا است به تصوير مي‌كشد. پس جانبداري علم يك مسأله بيروني و عرضي است. بايد بررسي كرد كه چه عوامل بيروني موجب سقوط علم از مقام بي‌طرفي مي‌شود. البته اگر علم بي‌طرفي خود را از دست دهد در واقع از علم بودن مي‌افتد. زيرا علم ذاتاً بي‌طرف است و هر چيزي كه ذاتيات خود را از دست بدهد، نابود و معدوم مي‌گردد. لذا علم جانبدارانه، علم نيست كه «آگاهي كاذب» است. ممكن است كه گفته شود بخش علوم انساني از علم جديد (مدرن) بي‌طرف نيست. زيرا در اين علوم «عقلانيت معطوف به هدف» رسميت دارد. حال اگر اين هدف برآمده از اغراض فردي و نفساني باشد؛ ديگر چگونه بي‌طرفي اين علم پابرجا مي‌ماند؟ از اين رو، بر اين باوريم كه اگر علم در فضاي ديني و قدسي شكوفا گردد، بي‌طرفي آن تضمين شده است. زيرا علم به دين تكيه مي‌زند و دين هم سخن حق و عدالت است. پس وقتي علم به خدا تكيه نمايد، در واقع به حقيقت پهلو زده است. علم بي‌طرف است كه به حقيقت نزديك شده باشد و حقيقت مطلق جز خداوند متعال چيز ديگري نيست. همه چيز حقانيت‌شان را از آن حقيقت مطلق مي‌گيرند. پس درجه و مرتبه‌ي نزديكي علم به حقيقت مطلق، ميزان بي‌طرفي علم را مشخص مي‌كند. از نشانه‌هاي علم بي‌طرف قدسيت و نورانيت آن است. زيرا بنابر آموزه‌هاي قرآني كه مي‌فرمايد، «الله نور السموات و الارض» (نور / 35)، علمي كه به حقيقت مطلق نزديك شده از درخشش نورانيت آن منور مي‌گردد. نشانه‌ي ديگر علم بي‌طرف آن است كه حاملان آن (علماء) بيشتر از ديگر بندگان از خدا مي‌ترسند. زيرا آنان خود را در جوار و محضر حقيقت مطلق مي‌بينند و لذا همواره نگران جدايي از آن مي‌باشند. براي همين خاطر است كه قرآن كريم مي‌فرمايد «انما يخشي الله من عباده العلماء» (فاطر / 28). خداوند سبحان شريعت اسلامي را براي اين در ميان مردم به وديعه نهاده تا همگان ـ به ويژه علما ـ با عمل بدان از نگراني و خوف دور شدن از حقيقت مطلق به در آيند. پس نشانه‌ي سوم علم بي‌طرفي آن است كه اهل شريعت الهي است. بر اين اساس، بايد تحقيق كرد كه علم و عاملان نوين، چه اندازه‌اي قدسي و نوراني، اهل خشوع و شريعتمدار هستند تا ميزان بي‌طرفي آن روشن گردد. علم و عالم جانبداري كه بي‌طرف نيست؛ قدسيت و نورانيت ندارد، در برابر خالق جهان سركش و عصيان‌گر و شريعت‌گريز است. 2ـ آيا علم، به فلسفه به ويژه از نوع تصوف شرقي آن نيازمند است؟ چنين پرسشي بيان‌گر آن است كه سائل از مسائل فلسفه و تصوف بي‌خبر است. فلسفه و تصوف دو چيزند، نه آنكه فلسفه شعبه‌اي از تصوف باشد. مضافاً آنكه مقصود از «تصوف شرقي» روشن نيست. آيا «تصوف غربي» ـ مانند عرفان سرخ‌پوستي، عرفان مسيحي يا فردگرايي مدرن مثلاً ـ داريم تا تصوف شرقي را از نوع غربي آن تفكيك نماييم؟ فلسفه دانش برهاني است و تصوف دانش شهودي و مجاهدت رفتاري است. به هر حال، علم به هر دانشي كه معطوف به حقيقت باشد نيازمند است. دوران سركشي و استقلال خواهي كاذب و فريفته‌ي عمل خود شدن به سر رسيده است. تمام پديده‌هاي عالم سلسله‌ي به هم پيوسته‌اي است كه بالاتفاق به سوي حقيقت (خواسته يا ناخواسته) روان هستند. گسست در سلسه‌ي آفرينش باعث توقف و دور شدن از حقيقت مطلق است. اين گسست با استقلال‌خواهي، خودبنيادي و احساس بي‌نيازي تحقق مي‌يابد. پس علم براي بي‌طرف ماندن خود نياز به همه‌ي دانش‌هاي حقيقت‌جوي بي‌طرف دارد. علم نوين شديداً به علوم الهي، فلسفي و اخلاقي و خلاصه به هر دانش و معرفتي كه به سوي حقيقت محض روان هستند، نيازمند است. تمام محصولات ضد طبيعي و ضد انساني علم نوين براي آن است كه علم جديد خود را بي‌نياز از ديگر علوم احساس كرده است. 3ـ آيا تكنولوژي صرفاً ابزاري است در دست بشر و يا مظهري است از مابعدالطبيعه نوين و انقيادآور هستي؟ ابتنان تكنولوژي به مابعدالطبيعه امر مسلم و مفروضي است. اينكه تكنولوژي پديده‌ي ابزاري يا مظهري است، يك پرسش بيروني است؛ يعني خود تكنولوژي به ما نمي‌گويد كه آيا نقش ابزاري يا مظهري دارد؟ صنعت محصولات مادي و بي‌شعوري هستند كه در اثر تصرف بشر بر مواد طبيعت پديد مي‌آيد. لذا سازنده‌ي تكنولوژي است كه به آن معنا و مفهوم مي‌بخشد. صورت‌گري و تفسيرگري امر عقلاني است و در روي زمين تنها انسان حامل عقلانيت است. پس تكنولوژي في‌نفسه و مستقل از خرد بشري قادر به تبيين خود نيست. هرگز بر مبناي قوانين طبيعي تكنيك نمي‌توان به اين پرسش پاسخ داد كه آيا تكنولوژي نقش ابزاري دارد يا نقش مظهريت. ما وقتي در مقام پاسخ به اين پرسش برآييم از مباني و پيش‌فرض‌هاي تفسيري و فلسفي خودمان بهر‌ه‌برداري مي‌كنيم و براساس آن ‌خواهيم گفت كه تكنولوژي چه نقش و كاركردي دارد. برداشت ابزاري يا مظهريت تكنولوژي، تفسيري است كه بشر بر تكنيك ارائه مي‌كند. بنابراين، حتي در صورت قايل شدن به نقش ابزاري براي تكنولوژي، باز بدان معنا نيست كه تكنولوژي مظهر مابعدالطبيعه‌ي خاصي نيست. پس گريزي از تحقيق در باب «فلسفه‌ي تكنولوژي» نيست. فلسفه‌ي تكنولوژي يا تحقيق در باب چيستي تكنيك در دو مقام مطرح است. يكي مقام خلق و ابداع تكنيك است و ديگري مقام بهره‌برداري از آن. علت تكنيك اين دو مقام آن است كه در واقعيت خارجي كاملاً مشاهده مي‌كنيم كه گاه فلسفه‌اي كه در مقام خلق تكنيك منظور مي‌شود غير آن فلسفه و تفسيري است كه در مقام بهره‌برداري از تكنيك داريم. فلسفه تكنولوژي شكافتن اتم و توليد انرژي اتمي در نزد فيزيكدانان ممكن است چيزي غير از فلسفه ساخت بمب‌هاي اتمي در نزد متخصصان بهره‌برداري از دانش‌ هسته‌اي باشد. آيا بشر در مقام بهره‌برداري از طبيعت (مظهر آفرينش و صنع الهي) بر مبناي همان حكمت آفرينش الهي رفتار مي‌كند يا او مستقل از حكمت آفرينش، فلسفه‌اي را طرح مي‌كند و بر مبناي آن از تكنيك بهره‌برداري مي‌كند؟ بنابراين، ممكن است فلسفه‌ي تكنولوژي در مقام ثبوت و ابداع غير از فلسفه‌ي تكنولوژي درمقام اثبات و مصرف باشد. ممكن است از تكنولوژي در مقام پيدايش، صرفاً نقش ابزاري يا مظهريت برداشت شود و در مقام اثبات و بهره‌برداري برعكس آن برداشت شود. حال اگر چنين تطابقي پيش نيايد، كدام فلسفه‌ي تكنولوژي درست است، فلسفه‌ي مقام ثبوت يا