کتابداری و اطلاع رسانی

وبلاگ تخصصی کتابداری و اطلاع رسانی

از بهترنويسى تا بيشترنويسى‏

سال ٤  شماره ١   بهار   ١٣٧٧  پياپى ١١
از بهترنويسى تا بيشترنويسى‏
گفت و گو با محمّد اسفنديارى‏

چرا در جامعه ما فرهنگ کتابخوانى رايج نشده است؟
در جامعه ما نه تنها فرهنگ کتابخوانى رواج نيافته است، بلکه بدتر از آن، کتاب‏گريزى هم به چشم مى‏خورد. در ميان برخى از لايه‏هاى جامعه ما، کتاب چون طاعون وتابو شده است که بايد از آن گريخت وهرگز بدان نزديک نشد. ميزان مطالعه در جامعه ما بسيار اندک است وموجب خجالت. بجز دانش‏آموزان ودانشجويان وطلّاب - که کتابخوانى را مى‏توان حرفه‏شان قلمداد کرد - در ميان ديگر قشرهاى جامعه، گريز از کتاب امرى متعارف وهنجار است. محترمانه‏تر بگويم که فرهنگ جامعه ما "فرهنگ شفاهى" است، نه "فرهنگ کتبى". به عبارت ديگر، معلومات مردم بيشتر به پايه "مسموعات" آنهاست ونه "مقروئات". روشن است که در فرهنگ شفاهى وسماعى، ناراستى ونادرستى وتحريف بيشتر است وبدين دليل است که در احاديث ما توصيه شده که دينتان را از "افواه الرّجال" نگيريد. مضافا اينکه دانشى که از شنيده‏ها به دست مى‏آيد، پايدار نيست ودر حافظه نمى‏ماند. اين نکته هم در احاديث آمده که دانش، "صيد" وکتاب، "قيد" (کمند) آن است. يعنى با کتاب مى‏توان دانش را به بند کشيد ونگاه داشت. پس آنجا که کتاب نيست، "حافظه علمى" نيست ومردمى که کتاب نمى‏خوانند، حافظه علمى ندارند.
اکنون در کشور ما کوششهاى فراوانى براى سوادآموزى مى‏شود، امّا براى کتابخوانى کمتر کوشيده مى‏شود. حال آنکه سواد آموزى هدف ومنتهاى آمال نيست، بلکه مقدّمه‏اى براى کتابخوانى است. اگر در جامعه‏اى حتّى يک نفر هم بيسواد نباشد، امّا کتابخوان هم نباشد، آن جامعه هيچ تفاوتى با يک جامعه بدوى وبيسواد ندارد. باسوادى که کتاب نمى‏خواند مانند بيسوادى است که نمى‏تواند کتاب بخواند. پس در کنار کوششهايى که براى سوادآموزى مى‏شود، بايد براى کتابخوانى هم کوشيده وبدين موضوع مهم، اهتمام شود. در غير اين‏صورت آن کوششها بى‏حاصل، بلکه ضايع، مى‏شود.
به اصل سخن برگرديم. بارى، کتاب‏گريزى در جامعه ما نه يک علّت، که علل متعدّدى دارد واگر ما آهنگ ترويج کتابخوانى در جامعه را داريم، بايد علل کتاب‏گريزى را بشناسيم واز ميان ببريم ودر کنار آن، مقتضيات کتابخوانى را در جامعه فراهم سازيم. براى هر امرى بايد مقتضى موجود ومانع مفقود باشد واگر مقتضى موجود باشد ومانع مفقود نباشد ويا مانع مفقود باشد ومقتضى موجود نباشد، هيچ آرمان وبرنامه‏اى محقّق نمى‏شود. با اين همه چنين مى‏نمايد که برخى از علل کتاب‏گريزى عبارت است از:
١. گران بودن يا نمودن قيمت کتاب. نه تنها گران بودن قيمت کتاب، بلکه گران نمودن قيمت آن نيز از علل کتاب‏گريزى در جامعه است. همين که مردم تصوّر کنند قيمت کتاب گران است، از خريدن آن خوددارى مى‏کنند. از طرفى نمى‏توان با استدلال وبرهان به مردم ثابت کرد که قيمت کتاب گران نيست وبايد کتاب خريد. آنان بايد، خود احساس کنند که کتاب ارزان است.
٢. کمبود کتابخانه، بويژه کتابخانه‏هايى که براحتى کتاب به امانت دهند وبه محلّ سکونت وکار مردم نزديک باشند.
٣. کتاب‏زدگى وبه عبارت ديگر، سرخوردگى از کتاب به سبب خواندن کتابهاى سست وسطحى وبى‏محتوا. وفور کتابهاى بازارى وضعيف وسست در جامعه ما موجب شده است که عدّه‏اى پس از مدّتى کتابخوانى، چون فايده وخاصيّتى از اين کتابها نديدند، بکلّى کتاب زده شدند. آرى، کتاب ضعيف موجب کتاب‏زدگى مى‏شود وکتاب‏زدگى نيز موجب کتاب‏گريزى.
٤. کمبود يا نبود وقت. بديهى است هنگامى که مردم براى پرکردن "اين شکم بى‏هنر پيچ‏پيچ" مجبور شوند که دو شغل اختيار کنند واز صبح تا شام بدوند، ديگر وقت وفرصتى پيدا نمى‏کنند که به کتاب اختصاص دهند.
٥. قدرت سحرآميز تلويزيون. به نظر من يکى از مهمترين علل کتاب گريزى، هم در جامعه ما وهم در ديگر جوامع، وجود اين جعبه جاوديى - عليه ما عليه - است که آن را تلويزيون مى‏خوانند وعزيز مى‏شمارند. مطالعات جامعه‏شناختى نشان مى‏دهد که هرجا تلويزيون آمده، کتاب را تحت‏الشّعاع قرار داده واز ميزان مطالعه کاسته است. اکنون در بسيارى از خانه‏ها، "ميز تلويزيون" جاى "کمد کتاب" را اشغال کرده وتلويزيون جاى کتاب را گرفته است. مردم چنين مى‏پسندند به جاى اينکه زانو درشکم فرو برند ومؤدّبانه بنشينند وفسفر مغز صرف کنند وکتاب بخوانند، پايشان را دراز کنند ورو به تلويزيون بر پشتى تکيه بزنند وبدون اينکه زيت فکر بسوزانند، تلويزيون تماشا کنند. به هرحال تلويزيون گوى سبقت را از کتاب ربوده وموجب کتاب گريزى شده است. براى زدودن اين آفتِ تلويزيون، يکى از بهترين راهکارها اين است که تلويزيون، خود، عهده‏دار تبليغ کتاب شود وبه جاى "رقابت" با کتاب، با آن "رفاقت" کند.

ارزيابى‏شما ازکيفيّت‏کتابهايى که‏چاپ‏مى‏شود، چيست؟
با عنايت به پيشينه فرهنگىِ درخشان ما مسلمانان وکتابهاى شاهکار وسرآمدى که در گذشته آفريده‏ايم، اينک وضع مقبول ومطلوبى نداريم. اگر گوشه چشمى به کتابهاى گذشته‏مان کنيم ونظرى هم به کتابهايى که امروزه منتشر مى‏شود، بى‏درنگ تصديق مى‏کنيم که کتابهاى معاصران ما فرودست است وهرچه به جلوتر آمده‏ايم، ضعيفتر شده‏ايم. اينک ما، در مقايسه با گذشتگان، کتابهايمان پربرگتر شده است، امّا کم‏بارتر. تأليفاتمان بيشتر شده است، امّا تحقيقاتمان کمتر.
اجازه دهيد بصراحت عرض کنم که بسيارى از نويسندگان بيشترنويس شده‏اند و"بيشترنويسى" بر "بهترنويسى" غلبه کرده وبهتر، "بيشتر نوشتن" شمرده مى‏شود تا "بهتر نوشتن". البتّه کسى در سخن چنين نمى‏گويد، امّا در عمل چنين است. بنگريد که کمتر نويسنده‏اى مى‏توان جُست که به بازنويسى نوشته‏اش بپردازد ودر پى بهتر کردن آن باشد. اغلب نويسندگان چنين مى‏پسندند به جاى اينکه وقتى صرف کنند وبه بازنويسى وبهتر کردن يک کتاب بپردازند، يک کتاب ديگر بنويسند.
آرى، امروزه نويسندگان بيشتر کميّت‏گرا شده‏اند وکيفيّت را فداى آن کرده‏اند. تو گويى نويسندگان به تعداد وصفحات کتابهايشان بيشتر اهميّت مى‏دهند تا محتواى آن. وبديهى است که کميّت وکيفيّت با يکديگر نسبت عکس دارد: هرچه به کميّت افزوده شود، از اهميّت کيفيّت کاسته مى‏شود وهرچه به کيفيّت اهميّت داده شود، از کميّت کاسته مى‏شود.
اين سخن نيز گفتنى است که برخى از نويسندگان "حقّ خواننده" را ادا نمى‏کنند واصلا نمى‏دانند که خواننده حقّى به گردن نويسنده کتاب دارد. آشکار است کسى که کتابى مى‏خرد ووقتى براى خواندن آن صرف مى‏کند، حقّى به گردن نويسنده دارد که اوّلا کتابش را خريده وثانيا، بخشى از عمر عزيز خود را در مطالعه آن صرف کرده است. اگر کتابى مفيد ومتقن باشد، نويسنده حقّ خواننده را ادا کرده است، امّا گر کتابى چنين نباشد، حقّ خواننده ادا نشده ونويسنده مديون او شده است. پس هر نويسنده‏اى بايد بکوشد که حقّ خواننده را ادا کند وخود را مديون او نکند. امّا چنين مى‏نگريم که اين موضوع اصلا براى عدّه‏اى از نويسندگان مطرح نيست وهيچگاه به "حقّ خواننده" نمى‏انديشند.
در اغلب کتابهايى که امروزه منتشر مى‏شود،نوآورى ونظريه‏پردازى وتوليد فکر مشاهده نمى‏شود. به جاى تحقيق درباره "حوادث واقعه" به "وقايع سابقه" پرداخته مى‏شود واز طرح بحثهاى جديد وجدّى ودست وپنجه نرم کردن با نظريات تن زده مى‏شود. در پاره‏اى ديگر از کتابها، مانند کتابهاى تاريخى، تحقيق وتتبّع واستقصا، چنانکه بايد، ملاحظه نمى‏شود ويک خط در ميان از مسائل سخن مى‏رود. شمارى ديگر ازکتابها تأمين کننده نيازها وخلأهاى جامعه نيست وبر حسب اولويّتها وضرورتها نوشته نشده وبود ونبود آن يکسان است. در برخى ديگر از کتابها تنها به کلّى‏گويى درباره مسائل پرداخته مى‏شود. بسيارى از نويسندگان به جاى اينکه به همه زوايا وخبايا وجزئيات يک موضوع بپردازند وتفريع فروع کنند، صرفه در اين مى‏بينند که به کلّى‏گويى بپردازند وبه همان مطالبى که ديگران گفته‏اند ونوشته‏اند، بسنده کنند. آخرين سخن اينکه در اغلب کتابها دقّت وباريک‏بينى واتقان ملاحظه نمى‏شود. از ميزان دقّت نويسندگان معاصر ما کاسته وبه سرعت آنان افزوده شده وسرسرى‏نويسى وسر به هوانويسى سکّه رايج گرديده است.
البتّه تعدادى کتاب علمى وتحقيقى در هر سال منتشر مى‏شود که براستى، آموزنده وارزنده است وموجب افتخار وسرافرازى؛ امّا با وجود اين همه ابزارهاى اطّلاع رسانى وامکانات علمى، اين تعداد کتاب، اندک وبيش از اين انتظار است.

مناسب است اشاره‏اى هم به نقد کتاب شود
نقد کتاب در ميان ما چندان رواج ندارد وبدان توجّه درخور نمى‏شود. در برابر اين همه کتاب که منتشر مى‏شود، مقالات جدّى انتقادى بسيار اندک است. مجلّه‏هاى ويژه نقد کتاب چندان نادر است که از پس اين همه کتاب برنمى‏آيد. کتابهاى مهمّى در هر ماه منتشر مى‏شود که لازم است به محک نقد زده شود تا قوّت وضعف آن نمايان گردد؛ امّا آنقدر مجلّه نيست که بتواند عهده‏دار نقد اين همه کتاب شود ولذا ضعفها وقوّتها مکتوم مى‏ماند. لازم است مجلّه‏هاى متعدّدى، که ويژه نقد کتاب باشد، در هر ماه منتشر شود وکتابها را به محک نقد بزند ونويسندگان وخوانندگان را راهنمايى کند.
گذشته از نقد کتابهاى جديد وجارى، ضرورى مى‏نمايد به نقد کتابهاى گذشتگان هم پرداخته شود. ما صدها، بلکه هزاران کتاب مهم ومرجع داريم که در قرنهاى گذشته نوشته شده وهيچکدام به محک نقد زده نشده ودرونمايه آن بدقّت بررسى نگرديده است. لازم است درباره يکايک اين کتابها چند مقاله علمى وانتقادى نوشته شود. مثلا مهمترين کتابهاى روائى، کلامى، فقهى، تاريخى، فلسفى و عرفانى مشخّص شود ودرباره هر يک چندين مقاله انتقادى نوشته و ميزان اهميّت آن نموده شود.
امّا وضع کيفى نقد کتاب در کشور ما نزديک به خوب است. گذشته از برخى نقدهاى معاندانه وسوداگرانه، که از سر حبّ وبغض وبراى خوشداشت وبدداشت اين وآن نوشته مى‏شود، چه بسيار نقدهاى علمى وسنجيده‏اى نوشته شده که بس ديده‏گشا ودانش فزاست. نمونه اين نقدها را در مجلّه نشر دانش مى‏توان ديد که برخى از آنها به صورت مستقل، زير عنوان بيست وپنج مقاله در نقد کتاب، چاپ شده است.

نثر فارسى امروز چگونه است؟
نثر فارسى امروز به سمت سادگى وپرهيز از تکلّف وتصنّع پيش رفته که اين، بهترين پيشرفت است وتحسين برانگيز. در گذشته، نثر فارسى متکلّفانه ودشوار وديرياب بود ونويسندگان در پى لغت‏بازى وعبارت‏پردازى وجلوه‏فروشى وخودنمايى بودند. امّا امروزه، يعنى از صد سال پيش بدين سو، نويسندگان به ساده‏نويسى رو آورده‏اند وزبان نوشتار را به زبان گفتار نزديک کرده‏اند وزودياب وسهل التّناول مى‏نويسند. اين، بزرگترين امتياز وافتخار نثر فارسى امروز است. امّا اين افتخار، يعنى افتخار ساده‏نويسى، خالى از آفت نيست که آن، سطحى‏نويسى است. مقصود از سطحى‏نويسى، مبتذل‏نويسى وکمرنگ نويسى وبى‏رمق نويسى است که نوشته را بکلّى از شکوه وهيمنه مى‏اندازد وبازارى مى‏کند.

نظر شما درباره وضع کنونى ويرايش چيست؟
ويراستارى به معنى دقيق آن وبه صورت يک حرفه، فنّى جديد در ايران است وانتظار نمى‏رود که وضع کاملا بسامان ومطلوبى داشته باشد. اينک در کشور ما دو دسته ويراستار وجود دارد که يکى اصل وديگرى بدل وکاريکاتور آن است: دسته اوّل کسانى هستند که از دانش لازم، بويژه اطلاعات ادبى گسترده، برخوردارند و"آموزش" ويرايش ديده‏اند؛ خواه در نزد استاد وخواه از طريق مطالعه کتاب. دسته دوم کسانى هستند که اين ويژگى را ندارند وبوريابافهايى هستند که به کارگاه حرير وارد شده‏اند. خدمتهايى که دسته اوّل به فرهنگ وادب کشورمان کرده‏اند، مأجور است  وجامعه علمى ما مديون آنان. امّا دسته دوم يا بايد بر دانش خود، خاصّه اطلاعات ادبى خود، بيفزايند وويراستارى بياموزند ويا اينکه از اين حرفه کناره بگيرند وآب را گل‏آلود نکنند.
در اينجا مناسب است به سوء تفاهمى که درباره ويراستارى وجود دارد اشاره کنم: برخى مى‏پندارند که با خواندن يک - دو کتاب درباره ويرايش ودانستن رسم‏الخط چند کلمه وموارد کاربرد سجاوندى، ويراستار مى‏شوند. عدّه‏اى هم با همين چشم به ويراستارى وويراستار مى‏نگرند وويراستارى را کارى پيش پاافتاده وآسان مى‏شمارند. امّا هرگز چنين نيست. ويراستار، نويسنده‏اى است (گو اينکه ننويسد)، که سرآمد ديگر نويسندگان است وبهتر از آنان مى‏تواند بنويسد واطّلاعات ادبى بيشترى دارد. به همين سبب است که نويسندگان، نوشته‏شان را به او مى‏سپارند تا لغزشهاى آن را اصلاح کند. پس آنکه فروتر از ديگر نويسندگان است وخود نمى‏تواند بنويسد ودانش ادبى کمترى دارد، ويراستار نيست. چه، چنين فردى نمى‏تواند عيبهاى نويسندگان را اصلاح کند وصلاحيّت اين کار را ندارد. بنابراين ويراستار، "نويسنده فراتر" است ونه "فروتر از نويسنده". به سخن ديگر، نويسندگى منزل اوّل ويراستارى است وويراستارى،مرحله بعدى وعالى نويسندگى.
من با اين توضيحات خواسته‏ام "پندار ويراستار شدن" را از ذهن عدّه‏اى ساده پندار بزدايم. مبادا کسى گمان کند که با خواندن يک - دو کتاب درباره ويرايش، ويراستار مى‏شود. اگر کار به همين سادگى باشد، اصولا چه نيازى به ويراستار است؟ آنکه زحمت بسيارى مى‏کشد وکتاب يا کتابهايى مى‏نويسد،اندکى هم مى‏کوشد وکتابى درباره ويرايش مى‏خواند وويراستار مى‏شود وحدّاقل اينکه، نوشته خودش را ويراسته شده به ناشر مى‏سپارد.
چکيده سخن اينکه در کنار عدّه‏اى ويراستار خبير ودقيق وفداکار، عدّه‏اى کم‏مايه وبدون صلاحيّت پيدا شده‏اند که خود را ويراستار مى‏پندارند و کتابها را خراب مى‏کنند. اينان معمولا يک سبد ويرگول در کنارشان دارند که در صفحات هرنوشته مى‏پاشند وبدين رو، من آنان را "ويرگولاستار" مى‏نامم ونه ويراستار. ويراستارى که تا کنون کلمه "انجيل برنابا" به چشمش نخورده است وآن را "انجيل بُرنا" مى‏کند، ويا کلمه "لولهنگ" را نشنيده است وآن را "لوله تفنگ" مى‏کند، ويراستار نيست وموجب هتک اين نام است. او "ندانمکار" و"بزهکار" است ونه ويراستار.

مهمترين ويژگى‏اى‏که هرويراستار بايدداشته‏باشد، چيست؟
هر ويراستارى علاوه بر داشتن دانش لازم، بويژه در حوزه‏اى که ويرايش مى‏کند، ودانستن همه مسائل ويرايش وداشتن اطلاعات ادبى کافى وبرخوردارى از شمّ ادبى، سه ويژگى بايد داشته باشد:
١. دقّت. ويراستار بايد فردى باريک‏بين ودقيق النّظر وبا وسواس باشد وکوچکترين سهو وترک اولى را ببيند وچنان خُردبين باشد که هيچ خُرده‏اى از ديد او پنهان نماند. اگر فردى، گو اينکه دانش گسترده‏اى داشته باشد وهمه مسائل ويرايش را بداند، از دقّت فوق‏العاده‏اى برخوردار نباشد، ويراستار خوبى نيست. در واقع يکى از مهمترين کارهاى ويراستار اصلاح خطاهايى است که نويسندگان از سر بى‏دقّتى مرتکب مى‏شوند. بنابراين اگر ويراستار دقّت کافى نداشته باشد. نمى‏تواند خطاهاى برآمده از بى‏دقّتى نويسندگان را ببيند واصلاح کند. خلاصه، ميزان دقّت ويراستاران بايد بيشتر از دقّت نويسندگان (آن هم نويسندگان دقيق) باشد.
٢. روحيّه نقّادى. چنانکه مى‏دانيم کشف عيبها حاصل عيبجويى است وچون يکى از کارهاى ويراستار کشف عيبهاى يک اثر است، لذا وى بايد فردى عيب‏بين وحتّى عيبجو باشد وروحيّه نقّادى داشته باشد. کسى که آسانگير وليّن العريکه وعيب‏پوش واهل اغماض باشد، روحيّه نقّادى ندارد، وکسى که روحيّه نقّادى ندارد، نه مى‏تواند زشتى يک اثر را ببيند ونه زيباييهاى آن را؛ بلکه تسليم آن مى‏شود ومى‏پندارد صورتى ديگر غير از آن ممکن نيست. البتّه عيب‏بينى وعيبجويى با عيب‏سازى وعيب‏تراشى تفاوت دارد ومقصود ما آن است ونه اين. لابد مى‏گوييد که حافظ گفته است: "که هرکه بى‏هنر افتد نظر به عيب کند"، امّا در کار ويرايش نظر به عيبها هنر است؛ چنانکه نظر نکردن به هنرها نيز عيب است.
٣. فداکارى. از آنجا که ثمره کار ويراستار، در نهايت، به نام نويسنده است، پس وى بايد فردى فداکار باشد تا حاضر شود که ثمره کارش را ديگرى برداشت کند. اين درست است که ويراستار در مقابل کارى که انجام مى‏دهد مزد دريافت مى‏کند، امّا با پول نمى‏توان همه زحمت ويراستار را جبران کرد. تجربه هم نشان داده است که اگر فردى در ويراستارى خبره باشد ودقيق ونقّاد نيز باشد، امّا اهل فداکارى واز خودگذشتگى نباشد، ويراستار خوبى نيست. از قول من بنويسيد که "ويراستارى" و"فداکارى" قرين يکديگر است. آنکه فداکار نيست، ويراستار باوفايى نيست. وآنکه تنها به نام ونان خود مى‏انديشد حقّ ورود به جرگه ويراستاران را ندارد.
فشرده سخن اينکه "خُرده‏بينى" و"خُرده‏گيرى" و"از خودگذشتگى" سه ويژگى مهمى است که هر ويراستارى بايد دارا باشد.

مهمترين‏ويژگى‏اى که‏هر نويسنده بايدداشته‏باشد، چيست؟
مهمترين ويژگى‏اى که هر نويسنده، بلکه هر فرد، بايد بدان آراسته باشد، در يک کلام، عبارت است از "تقواى فکرى". شرح اين کلام نيازمند به يک کتاب است. چه، تاکنون از تقواى فکرى سخن گفته نشده واين موضوع مهم نه تنها ناگفته، که گاه ناديده مانده است. امّا دريغا که اينک امکان بسط کلام درباره تقواى فکرى نيست تا دادِ آن داده شود وناگزير بايد به اشاراتى اقتصار گردد.
از آيات ورواياتى که درباره تقوا وارد شده، دانسته مى‏شود که‏تقوا برسه قسم‏است: تقواى‏فکرى،تقواى‏قلبى‏وتقواى عملى. به ديگر سخن، متعلّق تقوا، فکر وقلب وجوارح است. تقواى فکرى در مقابل گناه فکرى (چون کفر وشرک) است وتقواى قلبى در مقابل گناه قلبى (چون بخل وحسد) است وتقواى عملى در مقابل گناه عملى (چون قتل وظلم)است. همان گونه که گناهان به سه بخش تقسيم مى‏شود، تقوا نيز بر سه گونه است. از ميان اقسام گناه، گناه فکرى بزرگتر وسهمگينتر از ديگر گناهان وبرانگيزنده آنهاست؛ چنانکه از ميان اقسام تقوا، تقواى فکرى مهمتر از ديگر اقسام تقوا ورکن واساس آنهاست.
تقواى فکرى عبارت است از داشتن فکر وعقيده مطابق با واقع وحدّاقل، کوشش براى رسيدن به آن. به عبارت ديگر، تقواى فکرى يعنى حق باورى ودرست اعتقادى ودرستفکرى ودست کم، سعى به قدر امکان براى دست يازيدن به آن. بنابراين کسى که يکسونگر وشهرت زده وشخصيّت‏زده ومطلق‏بين ومتعصّب است وآنچه را نمى‏داند، رد يا قبول مى‏کند وبا حبّ وبغض به مسائل مى‏نگرد ومنافع خود را بر حقّ مقدم مى‏دارد وپيشداورى مى‏کند، درستفکر نيست وتقواى فکرى ندارد. چه، يکسونگرى وشهرت‏نگرى وشخصيّت زدگى واين‏گونه ويژگيها، از گناهان فکرى وحجاب معرفت است وکسى با اين ويژگيها نمى‏تواند به فکر درست وعقيده راستين دست يازد.
بارى، سخن در اين بود که مهمترين ويژگى هر نويسنده تقواى فکرى است. هر نويسنده‏اى بايد در روند تحقيق به حق بينديشد ويافتن حق را دغدغه وسرلوحه کوشش خود قرار دهد واز گناهان فکرى بپرهيزد وآنگاه که قلم بر کاغذ مى‏نهد، جز حق ننويسد وبراى حق بنويسد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت 8:16 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

کتابخانه بزرگ آيت‌الله العظمى مرعشى نجفى

آشنايى با کتابخانه بزرگ آيت‌الله العظمى مرعشى نجفى

 


سرآغاز

کتاب و کتابخانه سنگ زيربناى فرهنگ و تمدن اسلامى است؛ و در آيين مقدس اسلام از ارزش و اهميت فراوانى برخوردار است. از ميان پيامبران الهى، تنها معجزه پيامبر اسلام (ص) «کتاب» است؛ و نخستين پيام آن نيز امر به خواندن(اقرأ).

در روايات نيز به علم، کتاب و نوشتن اهتمام شده است؛ تا آنجا که فراگيرى آن فريضه دينى به شمار آمده و حتى پيامبر اسلام (ص) در هنگامه اى که به مجاهدان شهادت طلب نياز داشت، مرکّب عالمان را برتر از خون شهيدان مى‌دانست: «مِدادُ العُلَماءِ اَفْضَلُ مِنْ دِماءِ الشُهَداءِ.» تأکيد قرآن کريم و روايات معصوم (ع) برفراگيرى دانش، از مهمترين علل و موجبات توجه مسلمانان به کتاب و کتابخانه گرديد.

همچنين وصيت حضرت اميرالمؤمنين(ع) خطاب به فرزند ارجمندشان شايسته يادآورى است: «مطالعه آثار و اخبار پيشينيان و سير در اوضاع و احوال گذشتگان به منزله آن است که انسان در تمام مراحل زندگانى با آنان همسفر بوده و بدين وسيله مى تواند نتيجه همه تجربيات و محصول تحولات چندين ساله آنان را به رايگان به دست آورد. نيز از کلمات آن سرور متقيان (ع) است که فرمود: «الکُتُبُ بَساتينُ العُلَماء؛ کتابها تفرجگاه دانشمندان‌ است.»

علما و فرزانگان اسلامى نيز در توصيف و تعريف کتاب و نقش اساسى آن در انتقال علم و فرهنگ، سخنان بسيارى گفته‌اند، که از آن ميان، سخنان جاحظ در اين باره چشمگيرتر است. او در مقدمه الحيوان مى نويسد:

«کتاب بهترين پس انداز و خزانه است؛ بهترين همنشين و پشتوانه. معلّمى آرامتر و دوستى سودمندتر و کم زيانتر از کتاب نيست. کجا ديده اى بوستانى در آستين و باغى در بغل جز کتاب.
کتاب همان است که اگر به آن بنگرى، بهره‌ات دهد و زبانت را بگشايد و انگشتانت را در نوشتن مهارت و توانايى بخشد و واژگانت را در سخنورى شکوهمند سازد. با مطالع يک کتاب در يک ماه مى توان چندان دانش آموخت که در يک عمر از افواه رجال به دست نمى آيد.»

در همان سدههاى نخستين، بسيارى از عالمان، فقيهان، محدثان و دانشوران مسلمان به تدوين علوم اسلامى پرداختند و رساله ها، کتابها و مجموعه هايى ارزشمند در رشتههاى گوناگون به نگارش در آوردند؛ و ازاين رهگذر، هزاران کتابخانه تأسيس گرديد؛

به گونه‌اى که در مساجد، مدارس، بيمارستانها و آرامگاههاى بزرگان اسلام کتابخانه‌هايى پى‌افکنده شد، لذا تأليف کتاب و تأسيس کتابخانه ها، از آن رو که کارى بس مقدس و لازم شمرده مى شد، شتاب بيشترى گرفت و در اواخرسده دوم و آغاز سده سوم هجرى، با ظهور نضت ترجمه در بغداد، مرکز حکومت عباسيان، به اوج شکوفايى خود رسيد. در اين دوره برخى از کتابخانه‌ها نه تنها داراى صدها هزار جلد کتاب بودند،  بلکه به صورت يک مرکز مهم علمى و تحقيقى در آمدند که صدها دانشمند در آنجا به تدريس، تحقيق، تأليف و تصنيف استغال داشتند. ابن نديم در الفهرست گوشه هايى از آن همه کوششهاى علمى و فرهنگى را گزارش کرده و اسامى بسيارى از مترجمان، مؤلفان و کتابهايشان را نام برده و در حقيقت نخستين کتابشناسى اسلامى را نگاشته است. پس از وى نيز عالمان ديگرى به فهرست کردن کتابها و کتابشناسى آثار علمى دانشمندان پرداختند.

روند تأليف کتاب و تشکيل کتابخانه ها، با همه تصادمها و جنگ و ستيزهاى سده‌هاى نخستين اسلام، هيچ گاه متوقف نگرديد، بلکه با شتابى روز افزون تا اواخر سده ششم هجرى ادامه يافت، اما از سده هفتم، با هجوم ويرانگرانه مغولان، کتابخانه‌هاى اسلامى ـ که اندکى پيش از آن نيز بر اثر حملات پى در پى صليبيان آسيبهايى ديده بود ـ خسارتهاى فراوانى ديد. صدمات جبران ناپذير، بسيارى از آثار علمى و فرهنگى کتابخانه‌هاى پربار را از ميان برد؛ به گونه‌اى که امروز فقط نامى از آنها باقى مانده است.

شناخت دقيق کتابخانه هاى کهن اسلامى، که هسته مرکزى فرهنگ و تمدن بشرى و گنجينه‌اى از ميراث عظيم اسلامى بوده اند، ما را در بازشناسى فرهنگ و تمدن اسلامى يارى مى کند. همچنين مسلمانان را با سابقه درخشان خويش آشنا مى‌نمايد و راه آينده را فرا رويشان هموار مى‌سازد. ملتها و اقوام ديگر نيز با پيشينه فرهنگى و تمدن غنى اسلام آشنا خواهند شد.

آيت‌الله العظمى مرعشى نجفى ـ قدس سره الشريف ـ که به حق بزرگترين فرهنگبان ميراث اسلامى در چهار سده اخير به شمار مى‌آيد، از دير باز ضرورت اين بازشناسى فرهنگى را احساس نمود و از سنين جوانى در جمع آورى ذخاير و ميراث عظيم فرهنگى علماى اسلام لحظه‌اى درنگ را جايز ندانست. کوششهاى پيگير و گسترده ايشان زمانى آغاز شد که غارتگران بين المللى تلاشى همه جانبه را براى تاراج اين ميراث بشرى آغاز کرده بودند. آيت‌الله مرعشى تا مدتها، يک تنه در مقابل چپاولگران ايستاد و آثار ارزشمند و نسخه هاى بسيار نفيس اسلامى را از چنگ آنها بيرون آورد. همو بود که از دوران جوانى و آغاز تحصيلات عاليه، و آن گاه که طلبه‌اى جوان بود، با چشمپوشى از نيازهاى ضرورى، مانند خوراک و پوشاک، به جمع آورى ذخاير اسلامى پرداخت.

اقدامات مؤثر ايشان، برخى از عالمان و فرزانگان اسلامى را واداشت که به جمع آورى ميراث علمى دانشمندان همّت گمارند. حاصل اين تلاشها و فداکاريها، تأسيس کتابخانه‌اى بود که اکنون شهره آفاق است و يکى از بزرگترين  کتابخانه‌هاى جهان اسلام به شمار مى آيد. فرزند ارشد ايشان ، حضرت حجّت الاسلام و المسلمين دکتر سيد محمود مرعشى نيز از نوجوانى در کنار پدر بزرگوار خود از دانش کتابشناسى و نسخه‌شناسى بهره کافى برده و اکنون يکى از برجسته ترين کتابشناسان و نسخه شناسان در ايران و جهان است.

حجت‌الاسلام مرعشى در جمع آورى ذخاير اين کتابخانه سهم بسزايى دارد. ايشان از ديرباز به اين نکته واقف بوده اند که تنها گردآورى ميراث اسلامى نمى تواند عامل حفظ و اشاعه آنها باشد، بلکه بايستى شرايطى فراهم آيد تا اين ذخاير به همگان شناسانده شود و پژوهشگران بتوانند از آنها سود جويند.

در اين نوشتار به معرفى کتابخانه بزرگ آيت‌الله الظمى مرعشى نجفى خواهيم پرداخت. بديهى است که ما از بازگو نمودن تمامى خدمات و مشقات آن بزرگوار ناتوانيم. آنچه آمده است، گوشه هايى از آن همه رنجها و گرفتاريهايى است که براى به دست آوردن اين ذخاير بى نظير بر خود هموار ساخت و اين سرمايه سترگ را در طَبَق اخلاص نهاد و به جامعه اسلامى تقديم کرد تا همگان از آن بهره گيرند.

مراحل شکل‌گيرى کتابخانه
مرحله نخست

هسته اوليه اين کتابخانه هنگامى که مؤسس بزرگوار کتابخانه در نجف‌اشرف به تحصيل اشتغال داشتند شکل‌گرفته است. در آن روزگار ارزش و اهميت ميراث اسلامى بر همگان روشن نبود. ايشان نخست فهرستى از کتابهاى ارزشمند خطى و چاپى نادر را که در کمتر کتابخانه‌اى يافت ميشد تهيه کرد؛ به اميد آن که بتواند به تدريج آنها را به دست آورد.

عدم تمکن مالى و رقيبان قدرتمندى که ميراث فرهنگى اسلامى را از کشورهاى اسلامى خارج مى‌ساختند، دو مشکل اساسى بر سر راه ايشان بود. حتى روزى بر سر خريد يک نسخه خطى با نماينده کنسول انگليس در عراق درگير شد و شبى را در زندان سپرى نمود.

آيت‌الله مرعشى با انجام نماز و روزه استيجارى، حذف يک وعده غذاى روزانه، کاستن بخشى از مخارج زندگى و کار شبانه در کارگاههاى برنج‌کوبى در نجف‌اشرف ـ پس از فراغت از درس و بحث، و با انگيزه و عشق سرشار به جمع‌آورى ميراث و ذخاير اسلامى و فائق آمدن بر مشکلات و شکنجه‌هاى روحى، که در مسير اين هدف مقدس قرار داشت ـ سرانجام به مجموعه‌اى نفيس از نسخه‌هاى خطى و کتابهاى چاپى ناياب دست يازيد.

هنگامى که ايشان طلبه بود و در نجف‌اشرف با شهريه‌اى اندک زندگى ميکرد، بارها اتفاق مى‌افتاد که ترجيح مى‌داد با اين مبلغ کم نيز کتاب بخرد. روزى هم پس از تحمل گرسنگى چند روزه با پول ناچيزشان کتابى خريده و آن را در آغوش گرفته بودند که ناگاه بر زمين مى‌افتند، ليکن همچنان کتاب را در آغوش خود مى‌فشرده‌اند.

گاه با گرو گذاشتن عبا و قبا و يا ديگر لباسهايشان کتاب تهيه ميکردند. اين همه، گوياى اشتياق زايدالوصف آن بزرگوار به تهيه کتب پيشينيان و مطالعه و پژوهش و سپس به يادگار گذاشتن آنها براى ديگر طالبان علم است.

با مهاجرت ايشان از عراق به ايران در سال ١٣٤٢ق، مجموعه‌هاى فراهم شده نيز به ايران انتقال يافت و در منزل شخصى خويش به نگاهدارى از آنها پرداخت؛ و به جمع‌آورى ديگر نسخه‌هاى نفيس همّت گمارد. در همان دوران استادان مشهور دانشگاه به قم مى‌آمدند و از نسخه‌هاى نفيس موجود در منزل ايشان ـ که در هيچ کتابخانه‌اى يافت نمى‌شد ـ بهره مى‌گرفتند. شيخ آقا‌بزرگ تهرانى در تأليف الذريعة، از کتابخانه معظم‌له بيشترين بهره را برده و در جاى‌جاى اين اثر از ايشان ياد مى‌کند.

جمع‌آورى تدريجى کتابها و استقرار آنها در چند اتاق در منزل، ايشان را با ضيق مکان مواجه ساخت. از اين‌رو، نخست ٢٧٨ نسخه خطى نفيس را، که بيشتر به فارسى بودند، به کتابخانه دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران اهدا نمود، که در مقدمه جلد اول فهرست نسخه‌هاى خطى آن کتابخانه بدان اشاره شده است. سپس شمار بسيارى از نسخه‌هاى خطى و چاپى ديگر خود را به کتابخانه‌هاى آستان قدس رضوى در مشهد مقدس، آستانه حضرت معصومه (ع) در قم، آستانه حضرت شاه‌چراغ در شيراز، آستانه حضرت عبدالعظيم در شهر رى و مدرسه فيضيه در قم هديه کردند، که مجموعاً به هزاران جلد مى‌رسد.

مرحله دوم آيتالله مرعشى پس از تأسيس يکى از چهار مدرسه علمى بزرگ در قم، به نام مدرسه مرعشيه، در سال ١٣٨٥ق/١٩٦٥م نخست کتابخانه کوچکى در دو اتاق مدرسه مزبور پى‌افکند. آن‌گاه در سوم شعبان همان سال، مطابق١٣٤٤ خورشيدى، با انتقال مجموعه‌اى از کتابهاى چاپى و بخشى از نسخه‌هاى خطى به طبقه سوم مدرسه مرعشيه، با حضور معظم‌له و بسيارى از علما و مدرسان حوزه علميه قم ـ کتابخانه جديد گشايش يافت.

مرحله سوم
استقبال روزافزون پژوهشگران و محققان، اين کتابخانه را باکمبود جدى فضا مواجه ساخت. سرانجام چهار سال بعد، زمينى به مساحت هزار مترمربع، روبه‌روى مدرسه مرعشيه  که کتابخانه در طبقه سوم آن قرار داشت ـ خريدارى گرديد. در سال ١٣٩٠ق/١٩٧٠م به دست مبارک آيت‌الله مرعشى کلنگ بناى کتابخانه‌اى بزرگ بر زمين زده شد. آن‌گاه در پانزدهم شعبان ١٣٩٤/دوازدهم شهريور١٣٥٣/سوم سپتامبر١٩٧٤ به نام کتابخانه عمومى آيت‌الله العظمى مرعشى نجفى (ره) با بيش از شانزده هزار جلد کتاب خطى و چاپى و با حضور تعداد بسيارى از استادان و محققان و طلاب حوزه علميه قم افتتاح گرديد. هجوم علاقه‌مندان و مشتاقان استفاده از ذخاير آن کتابخانه ديگر بار مسئولان را بر آن داشت تا در سال ١٣٥٨ش/١٩٧٩م پانصد مترمربع ديگر از زمينهاى سمت غربى کتابخانه را خريدارى کنند و به آن ضميمه نمايند. به اين ترتيب، مجموع زيربناى کتابخانه در پنج طبقه بالغ بر ٤٥٠٠ مترمربع گرديد.

مرحله چهارم
استقبال بى‌نظير حوزويان و دانشگاهيان بار ديگر کتابخانه را باکمبود فضا روبه‌رو کرد. به همين دليل، حضرت امام خمينى(قدس‌سره) طى حکمى در تاريخ ٢٤/١٢/١٣٦٧ دولت وقت را موظف نمودند که سريعاً کتابخانه را گسترش دهند. در پى اين حکم، ساختمان قديمى شرکت بيمه ايران از سوى دولت به کتابخانه اهدا شد و توليت کتابخانه نيز تعدادى از خانه‌هاى پيرامون کتابخانه را خريدارى کرد؛ و در مجموع، غير از ساختمان قديمى کتابخانه، زمين آن بالغ بر ٢٤٠٠ متر گرديد. سپس بررسى و مطالعات لازم براى آماده‌سازى نقشه‌هاى اجرايى ساختمان جديد آغاز گشت. بدين منظور، کارشناسان ايرانى در طول يک سال و ‌اندى با سفر به کشورهاى مختلف جهان، از ساختمان کتابخانه‌هاى مهم آنها بازديد کردند و پس از بررسى، نهايى آماده و آنگاه طى مراسمى (٢٠ذى‌حجه ٢٢/١٤١٠ تير ١٣/١٣٦٩ژوئيه١٩٩٠) در پى‌گزارش مشروح توليت کتابخانه مرحوم آيت‌الله مرعشى نجفى (ره) نخستين کلنگ ساختمان جديد را به زمين زدند. در اين مراسم، تنى چند از شخصيتهاى برجسته مذهبى، سياسى، علمى و فرهنگى حضور داشتند. متأسفانه معظم‌له ٤٧ روز بعد روى در نقاب خاک کشيد و پايان کار ساختمان جديد را مشاهده نکرد. به جز مرحله نخست، همه مراحل بعدى با پيگيرى و کوشش جدى متولى کتابخانه به انجام رسيده است.



واحدهاى کتابخانه
اين کتابخانه، که يک مرکز بزرگ فرهنگى بين‌المللى در جهان است، براى تحقق بخشيدن به اهداف والاى بنيانگذار بزرگوار آن، از مراکز و واحدها و بخشهاى مختلفى تشکيل شده است، که زير نظر مستقيم توليت و رياست کتابخانه انجام وظيفه مى‌نمايند. اينک هريک از واحدها را به شرح زير بر مى‌شماريم.

١ ـ حوزه متولى و رياست
متشکل از دفتر کار و اتاقهاى ملاقات متولى، دفتر معاون متولى، دفتر مسئول واحد خواهران، مسئول دفتر متولى. در حال حاضر معاونت و مسئوليت واحد خواهران بر عهده سرکار خانم مرعشى، همسر محترمه متولى کتابخانه است.

متولى کتابخانه بالاترين مقام و مسئول کليه امور است. همان‌گونه که يادآور شديم، بنابر اسناد رسمى موجود از سال ١٣٤٥ش حجت‌الاسلام دکتر سيدمحمود مرعشى، فرزند ارشد و وصيّ بنيانگذار کتابخانه، توليت و رياست کتابخانه را برعهده دارند.

١. امور موقوفات وابسته به کتابخانه :
تعدادى ساختمان مسکونى و تجارى در قم و تهران و اصفهان سالها قبل از سوى افراد نيکوکار وقف اين کتابخانه گرديده است.

٢. روابط عمومى و امور بين‌الملل:
اين بخش داراى مسئوليتهايى بدن شرح است: ١. مسئوليت هماهنگى و برنامه‌ريزى ميهمانان و بازديدکنندگان داخلى و خارجى و نيز تهيه و تنظيم اخبار کتابخانه و ارائه آن به رسانه‌هاى گروهى براى آگاهى عموم، ٢. ايجاد روابط با مراکز فرهنگى؛ ٣. هماهنگى لازم براى مصاحبه و سخنرانيهاى متولى کتابخانه؛ ٤. تبليغات مراسم سالگرد ارتحال بنيانگذار کتابخانه؛ ٥. تدارک برگزارى همايشها و نمايشگاههاى ويژه که کتابخانه برگزار مى‌نمايد؛ ٦. تبليغات کتابخانه در رسانه‌ها؛ ٧. برگزارى اردوهاى مختلف علمى و فرهنگى کارکنان کتابخانه؛ ٨. برگزارى مسابقات معارف، حفظ قرآن و حديث و انتخاب کارمند برتر؛ ٩. نظرسنجى از مراجعان و کارکنان و انجام مشاوره‌هاى فرهنگى و پاسخگويى به آنها؛  ١٠. تنظيم عملکرد و آمارنامه‌هاى ماهانه و سالانه کتابخانه؛ ١١. تهيه و تنظيم بروشورهاى مختلف از بيانات و سخنان مؤسس بزرگوار کتابخانه؛ ١٢. تنظيم و ارائه گزارش سفرهاى علمى متولى کتابخانه، و به طور کلى اخبار مربوط به کتابخانه، به رسانه‌ها. همچنين هماهنگى در روز و تنظيم ساعات بازديدکنندگان از کتابخانه و آگاه نمودن مسئول تشريفات از ساعات بازديد ميهمانان.

٣. تشريفات و استقبال:
وظايف اين بخش عبارت‌اند از: استقبال از ميهمانان و بازديدکنندگان داخلى و خارجى؛ ارائه توضيحات لازم به ميهمانان درباره واحدهاى کتابخانه؛ پذيرايى و تقديم هدايا به ميهمانان برحسب مقام و موقعيت هرکدام؛ تهيه و تنظيم فهرست بازديدکنندگان و نشانى و مشخصات آنان و متقابلاً ارائه مشخصات کتابخانه به آنان؛ درخواست از ميهمانان به منظور ثبت نظريات و ديدگاههاى خود درباره کتابخانه در دفتر يادبود؛ تهيه گزارش مربوط به بازديدکنندگان و تحويل آن به دفتر متولى براى درج در فصلنامه ميراث شهاب؛ پذيرايى از ميهمانان بازديدکننده و فراهم کردن مقدمات اقامت ميهمانان خارجى در مهمانسراى کتايخانه يا هتلها.

يادآورى مى‌شود کتابخانه بيشترين روزها پذيراى بسيارى از ميهمانان داخلى و نيز شخصيت‌هاى برجسته خارجى است. تاکنون هزاران نفر از مشاهير دانشمندان و سياستمداران و پژوهشگران نامدار کشورهاى مختلف جهان از اين کتابخانه بازديد نموده‌اند. نام بيشترين آنها در دفتر يادبود کتابخانه آمده است و در آن هريک پس از بازديد از مجموعه، ديدگاه‌هاى خود را کتباً در آن ثبت نموده‌اند. اين دفتر گواه بر عظمت مجموعه و شخصيت بى‌نظير آيت‌الله العظمى مرعشى نجفى است که ايشان را در مراکز فرهنگى جهان از شهرت و اعتبار والايى برخوردار ساخته است. نمى‌توان مسئولان کتابخانه‌اى بزرگ يا دانشگاه معتبرى را در جهان يافت که با نام کتابخانه آيت‌الله مرعشى آشنا نباشد. به گفته متولى محترم کتابخانه که در همايش‌هاى بين‌المللى حضور مى‌يابند آن قدر نام کتابخانه مرعشى شهره آفاق است که بدون استثناء شرکت‌کنندگان در همايش‌ها بانام ايشان و کتابخانه آشنايى کامل دارند.


٤. دبيرخانه :
مسئوليت کليه مکاتبات کتابخانه، اعم از داخلى و خارجى، که پيش‌نويسهاى آن بايد به تأييد متولى کتابخانه برسد؛ همچنين تايپ مقاله‌ها، قراردادها، تفاهم‌نامه‌ها، فرم‌هاى داخلى کتابخانه، بايگانى سوابق مکاتبات، ارائه نشانى و مشخصات افراد يا مؤسسات داخلى و خارجى به واحد مراسلات پستى در مورد کتابهاى اهدايى کتابخانه برعهده اين واحد است. يادآور مى‌شود که در حال حاضر اين کتابخانه با بيش از چهارصد مرکز فرهنگى و کتابخانه‌هاى خارج از کشور ارتباط دارد و با تعدادى از آنها تفاهم‌نامه و يا قرارداد مبادله ميکروفيلم و تصوير و يا نشريات منعقد ساخته، که مشخصات و سوابق تمامى آنها در بايگانى دبيرخانه موجود است.

٥. واحد خواهران :
اين واحد به منظور دستيابى خواهران پژوهشگر به منابع علمى و ذخاير موجود کتابخانه تشکيل شده است؛ و روزهاى جمعه و شنبه کتابخانه به خواهران اختصاص دارد و کارکنان آن نيز از ميان خواهران انتخاب شده‌اند. ضمناً محققان و پژوهشگران خواهر که دوره‌هاى کارشناسى ارشد و دکترا را مى‌گذرانند، مى‌توانند غير از جمعه و شنبه نيز با هماهنگى قبلى با دفتر متولى از منابع مورد نياز خود بهره گيرند.

٦. مراسلات :
نشانى و مشخصات افراد و مراکزى که از سوى کتابخانه براى آنها کتاب ارسال مى‌گردد، به وسيله اين بخش از دبيرخانه دريافت مى‌شود. تهيه کتاب و بسته‌بندى و ارسال آن از طريق پست و يا دستى و ارائه قبوض پستى به امور مالى، و به‌طور کلى کليه امور پستى اعم از نامه و محمولات ديگر، برعهده اين بخش است. توليت کتابخانه بايد کتابهاى ارسالى به کتابخانه را انتخاب نمايد.

٢. مرکز خدمات همگانى
اين واحد پاسخگوى مراجعان، اعم از عادى و متخصص، و پژوهشگران خواهر و برادر است. بخشهاى اين مرکز به ترتيب عبارت‌اند از:

  ١. تالار بزرگ ابن‌سينا:
اين تالار براى استفاده عموم است و ٢٢٠٠ مترمربع مساحت دارد؛ و داراى ٧٥٠ صندلى با ميزهاى چهار و شش نفره است که متقاضيان هنگام ورود به کتابخانه نخست به مرکز رايانه راهنمايى مى‌شوند و مسئولان مربوطه محل استقرار کتاب متقاضى را مشخص مى‌کنند. آن‌گاه مراجعه‌کننده در جايگاه انتظار، که داراى صندليهاى متعدد است، قرار مى‌گيرد و پس از چند دقيق کتاب مورد درخواست را از گنجينه کتابهاى چاپى به وسيله کتابرسانهاى برقى به محل کتابرسانى منتقل و به او تحويل مى‌دهند. سپس مراجعه‌کننده وارد تالار مى‌شود و از کتاب مورد نظر استفاده مى‌کند. اين‌گونه متقاضيان بايد داراى کارت عضويت باشند. در حال حاضر، به طور متوسط دو هزار نفر در دو نوبت، صبح و عصر، از اين تالار استفاده مى‌کنند. اعضاى ثابت کتابخانه با احتساب خواهران بالغ بر چهل هزار نفر است؛ و چنانچه ثبت‌نام متوقف نشود، تعداد متقاضيان بالغ بر صد هزار نفرند، زيرا در اين کتابخانه غير از ذخاير مکتوب، کتابهاى چاپى بسيار ناياب و کهن و نفيس وجود دارد که در هيچ يک از کتابخانه‌هاى داخل کشور وجود ندارد. البته تعداد مذکور غير از پژوهشگرانى است که در تالار شيخ طوسى يا تالار محققان به پژوهش اشتغال دارند.
٢. تالار ويژه کتب حوزوى:
در اين تالار طلاب حوزه علميه بدون کارت عضويت و با ارائه هرگونه کارت شناسايى ديگر مى‌توانند از کتابهاى موجود در آن استفاده نمايند.
٣. تالار خواجه نصيرالدين طوسى:
اين تالار با ظرفيت دويست صندلى به برگزارى همايشها و اجتماعات گوناگون، به ويژه همايشهاى تخصصى کتابدارى، کتاب‌پژوهى، کتابشناسى و نسخه‌شناسى اختصاص يافته است.

٤. تالار شيخ مفيد:
اين تالار ويژه نشستها و کنفرانسهاى مختلفى است که کتابخانه برگزار مى‌نمايد.
٥. فروشگاه کتاب:
در اين فروشگاه نشريات کتابخانه و ساير نشريات و کتب مؤسسه‌هاى گوناگون براى فروش به متقاضيان عرضه مى‌شود.

مرکز منابع و خدمات ويژه (کانون پژوهش)
اين مرکز از بخشهاى اصلى کتابخانه تشکيل شده و داراى واحدهايى به شرح زير است:

١. گنجينه نسخه‌هاى خطى:
در حال حاضر تعداد نسخه‌هاى خطى کتابخانه شصت‌هزار عنوان، مشتمل بر بيش از ٣١٠٠٠ مجلد است، که ٦٥ درصد آن به عربى و بقيه به فارسى و اندکى ترکى، اردو، تاتارى، حبشى، پهلوى و لاتين است. اين تعداد نسخه خطى هيچ‌گاه ثابت نيست و به طور متوسط هر سال بيش از ٧٥٠ تا ١٠٠٠ نسخه خطى نفيس گزينش شده خريدارى و يا اهدايى به اين گنجينه افزوده مى‌شود. اين نسخه‌ها در موضوعات مختلفى است؛ از جمله: فقه و اصول، کلام و عقايد، منطق و فلسفه، عرفان و تصوف، حديث، تفسير و علوم قرآن، ادبيات، اخلاق، طبيعيات، تراجم و رجال و درايه، انساب، علوم غريبه و اعداد، فيزيک، شيمى، رياضى، جغرافى، هيئت، و نجوم، طب، موسيقى.
در ميان اين ذخاير نسخه‌هاى منحصر به فرد بسيارى به خطوط مؤلفان مشهور اسلامى و يا با اجازات آنان مزين است؛
کهنترين نسخه بدون تاريخ اين گنجينه در حال حاضر بخشى از قرآن کريم به خط کوفى از اواخر سده دوم و سوم هجرى است و نيز قديمى‌ترين نسخه‌هاى تاريخ‌دار دو جزء ازقرآن کريم به خط کوفىعلى بن هلال، مشهور به ابن‌بوّاب، است که در بغداد به سال ٣٩٢ق/١٠٠٢م کتابت نموده. همچنين دو جلد تفسير التبيان شيخ طوسى که بر خود او خوانده شده مورخ ٤٥٥ ق / ١٠٧٦ م، نهج البلاغه شريف رضى سال ٤٦٩ق اصليترين و کهنترين نسخه موجود در جهان. اعراب القرآن فرّاء مورخ سال ٤٤٦ق/١٠٥٤م.تعدادى نسخه نفيس و کهن ديگر مربوط به اديان و مذاهب مختلف نيز وجود دارد، که در نوع خود از نفاست ويژه برخوردارند؛ از جمله: دعاهايى از انجيل به خط لاتين در قطع بسيار بزرگ که در هفت سده قبل بر روى پوست نوشته شده و نيز نسخه‌هايى از اوستا به خط پهلوى.

نسخه‌هاى فراوان بسيار کهن و نفيس ديگرى در اين گنجينه وجود دارد که در سده‌هاى ششم هجرى به بعد کتابت شده و تعداد بى‌شمارى از آنها نسخه اصل و تاکنون به چاپ نرسيده است. اين گنجينه مهمترين و بزرگترين بخش کتابخانه است که آن را از ديگر کتابخانه‌ها متمايز ساخته و شهرت و اعتبار و جايگاه ويژه‌اى دارد. از لحاظ دما و رطوبت، اين گنجينه داراى تجهيزات بسيار پيشرفته است از فهرست نسخه‌هاى خطى موجود در اين گنجينه تاکنون تعداد سى جلد شامل ١٢٢٠٠ نسخه خطى چاپ و منتشر گرديده است؛ و بقيه، که بالغ بر شصت مجلد است، به وسيله گروه فهرست‌نگاران به سرپرستى متولى کتابخانه به تدريخ چاپ و منتشر مى‌گردد. کارکنان اين بخش از زمره افرادى هستند که در اين زمينه‌ها خبره‌اند و مراجعان را در بازيابى اين منابع و شيوه استفاده از آنها يارى مى‌دهند. مسئول گنجينه نيز وظيفه حفظ و حراست از نسخه‌هاى دستنويس را بر عهده دارد و اگر نسخه‌اى به مرمّت و بازسازى يا تحقيق يا فهرست‌نگارى يا ميکروفيلم نياز دارد، بايد قبل از انجام کار موافقت کتبى متولى را به دست آورده و آن‌گاه اقدام نمايد. ‌البته در پايان وقت ادارى هر روز نسخه‌ها را بايد به گنجينه برگرداند. تماس و همکارى تنگاتنگ اين بخش با ساير مراکز و واحدهاى کتابخانه برقرار است، زيرا ذخاير موجود در اين گنجينه بدون ترديد از منابع دست اول پژوهشهاى اسلامى است.

چگونگى جمع‌آورى:
نحوه جمع‌آورى نسخه‌هاى خطى اين کتابخانه چنين است:
١ـ بخشى از نسخه‌ها مجموعه‌اى است که از پدر بزرگوار مؤسس و بپيانگذار کتابخانه در نجف‌اشرف به ايشان به ارث رسيده است و تعداد آنها چندان قابل مقايسه با آمار فعلى نيست؛
٢ـ بخشى را که معظم‌له در نجف‌اشرف با انجام نماز و روزه استيجارى و حذف يک وعده غذاى روزانه خود و کار کردن شبانه در يک کارگاه برنج‌کوبى فراهم کرده‌اند؛
٣ـ بخش ديگرى که ايشان از نخستين روز اقامت در قم تا آخرين روز حيات خود در طول هفتاد سال خريدارى نموده‌اند، که بخش عمده اين گنجينه را تشکيل مى‌دهد؛
٤ـ بخشى ديگر که متولى کتابخانه در سفرهاى بى‌شمار خود به شهرها و روستاهاى ايران در طول چهل سال گذشته از سوى والد بزرگوار خود خريدارى نموده‌اند، که آن نيز بخش قابل توجهى است و اين روند هم اکنون نيز ادامه دارد؛
٥ـ بخشى اهدايى و يا وقفى است که از سوى علاقه‌مندان ايشان و دوستداران علم و فرهنگ مکتوب به اين کتابخانه اهدا شده است.

 ٢ـ گنجينه نسخه هاى عکسى (تصويرى) :
مشتمل بر بيش از چهار هزار مجلّد که از نسخه‌ که از نسخه‌هاى خطى نفيس موجود در کتابخانه‌هاى خارجى، و اندکى از کتابخا‌نه‌هاى داخلى، تهيه شده است. تاکنون دو مجلد از فهرست نسخه‌هاى عکسى اين گنجينه شامل هزار نسخه عکسى چاپ و منتشر گرديده است.

٣ـ گنجينه ميکروفيلم و ميکروفيش :
از دو بخش تشکيل شده است: نخستين بخش ميکروفيلم‌هايى است که از بيش از چهارهزار نسخه خطى نفيس موجود در کتابخانه‌هاى بزرگ خارجى و اندکى از داخل کشور تهيه شده؛ و بخش ديگر نسخه‌هاى خطى نفيس موجود در گنجينه اين کتابخانه است، که تا امروز تعداد آنها ١٢٢٠٠ است. اين آمار با ارائه فهرست نسخه‌هاى خطى در هر سال افزايش مى‌يابد. گفتنى است که مجموعه عظيمى از ميکروفيش‌هاى فهرست کتب چاپ شده در جهان به زبانهاى مختلف وجود دارد که فهرست نخستين کتابهاى چاپ شده تا پايان سال ١٩٩٥م را شامل و بالغ بر پنجاه ميليون عنوان کتاب به زبانهاى مختلف جهان است.


٤ـ گنجينه اسناد مکتوب :
در اين گنجينه بيش از صد هزار سند دستنويس از پنج سده قبل تاکنون وجود دارد که شامل احکام شاهان و اميران و حاکمان، اجازات حديث به خطوط علماى بزرگ، عقدنامه‌ها، اسناد تمليکى و غير آنهاست. نيز نامه‌هايى به خطوط علما و مراجع بزرگ، از جمله دهها نامه از حضرت امام خمينى(ره) و ديگر رهبران مذهبى جهان اسلام، در ميان آنها موجود است که از سالهاى ١٣٣٨ق تا زمان حيات مؤسس و بنيانگذار کتابخانه به ايشان نوشته‌اند.


٥ـ نمايشگاه دائمى نمونه هايى از نسخه هاى نفيس خطى کتابخانه :
در اين نمايشگاه تعدادى از نسخه‌هاى بسيار نفيس خطى کهن، هنرى، علمى، خطوط خوشنويسان، نسخه‌هاى اصل به خطوط مؤلّفان آنها از بيش از هزار سال قبل تا عصر حاضر نگهدارى مى‌شود که ويژه ميهمانان بازديدکننده از کتابخانه است.

٦ـ گنجينه آثارعلمى مکتوب و غير مکتوب بنيانگذارکتابخانه :
در اين گنجينه آثار تأليفى آيت‌الله مرعشى، که در موضوعات مختلف علمى است، همچنين نمونه‌هايى از نسخه‌هاى چاپى که ايشان آنها را با دست خود حاشيه‌نويسى کرده‌اند، و نيز نمونه‌هايى ديگر از آثار تأليفى چاپ شده ايشان به ضميمه البسه و لوازم شخصى آن بزرگوار در آخرين روزهاى حيات نگهدارى مى‌شود و مورد بازديد ميهمانان کتابخانه قرار مى‌گيرد.

 ٧ـ گنجينه نسخه هاى چاپى بسيارکهن :
در اين گنجينه نمونه‌هايى از نسخه‌هاى چاپى بسيار کهن و نفيس قرار دارد که مشتمل بر نسخه‌هايى به عربى، فارسى، ترکى، لاتين و ارمنى است، که در سده‌هاى دهم و يازدهم هجرى چاپ شده‌اند؛ از جمله: القانون و النجاة ابن‌سينا، به عربى، چاپ ١٥٩٣م تحرير اقليدس، از خواجه نصيرالدين طوسى، به عربى، چاپ رم ١٥٩٣م; نزهة المشتاق، شريف ادريسى، به عربى، در جغرافى، چاپ رم ١٥٩٢م؛ و نيز نسخه‌هايى از انجيل به لاتين و ارمنى چاپ سده‌هاى ١٦ و ١٧م؛ تقويم‌التواريخ، به ترکى، از کاتب چلبى، مؤلّف کشف‌الظنون، چاپ قسطنطنيه به سال ١١٤٣ق؛ جهان‌نما، به ترکى، از کاتب چلبى، چاپ قسطنطنيه در سده ١٢ق؛ کليات سعدى در دو جلد چاپ کلکته هند سال ١٢٠٥ق/١٧٩١م؛ گلستان سعدى خط اختراعى مقطّع ملکم‌خان ناظم‌الدوله چاپ لندن ١٣٠٢ق؛ ترجمه کتاب شرايع‌الاسلام محقّق حِلّى به زبان روسى در دو جلد از م.الف. کاظم‌بيک چاپ سن‌پترزبورگ روسيه ١٨٦٢م؛ ترجمه همان کتاب شرايع‌الاسلام به زبان فرانسه در دو جلد. از آر.ح. کرى فرانسوى چاپ قديم پاريس؛ مخزن‌الکنوز المشرقية و معدن الرموز الاجنبية به آلمانى در ادبيات عربى از نيکلاس گونت سياوشکى در يک جلد بزرگ چاپ وين اتريش سال ١٨٠٩م؛ ششمين سفرنامه تاورنيه به ترکيه و ايران به انگليسى چاپ لندن سال ١٦٧٨م و تعدادى ديگر از نسخه‌هاى کهن چاپى؛ همچنين شاهنامه فردوسى چاپ بمبئى هند سال ١٢٧٢ق با تصاوير رنگى دستى. و نيز نمونه‌هايى از نخستين کتابهاى چاپ شده در ايران؛ مانند رساله جهاديه، به فارسى، چاپ تبريز، سال ١٢٣٤ق؛ مآثر سلطانى، به فارسى، چاپ تبريز، سال ١٢٤١ق و غير آنها.

٨ـ گنجينه نسخه هاى چاپ سنگى نادرو کمياب :
در اين گنجينه، نسخه‌هاى چاپ سنگى نادر و کمياب به زبانهاى فارسى، عربى، ترکى، اردو، ازبکى، تاتارى و... وجود دارد که اوايل سده سيزدهم به بعد در ايران و چند کشور ديگر چاپ شده است و تعداد آنها به بيش از سى‌هزار جلد مى‌رسد.

٩ـ گنجينه هاى مرکزى کتابهاى چاپى فارسى، عربى، ترکى،اردو و غيرلاتين :
اين گنجينه‌ها به علت گستردگى و حجم بالاى کتابهاى آن، در حال حاضر صدها هزار مجلد است و در سه طبقه از ساختمان جديد قرار داده شده است. بخش نخست در گنجينه شماره يک و در طبقه دوم ساختمان؛ بخش دوم در گنجينه شماره دو و در طبقه سوم کتابخانه؛ و بخش سوم در گنجينه شماره سوم در طبق چهارم کتابخانه قرار گرفته است. گنجايش کتاب در اين گنجينه‌ها در مرحله نخست يک و نيم ميليون جلد و در مراحل بعدى با استقرار قفسه‌هاى ريلى بالغ بر پنج ميليون جلد است.

 ١٠ـ گنجينه روزنامه ها و مجلات ادوارى :
در اين گنجينه تاکنون بيش از ٢٥٠٠ عنوان مجله و روزنامه به زبانهاى فارسى و عربى و ترکى و اردو (غيرلاتين) وجود دارد که در ميان آنها تعدادى از مجلات و روزنامه‌هاى چاپ سنگى از عصر قاجار و نيز مجلاتى قديمى به زبان عربى چاپ کشورهاى اسلامى از صد سال قبل به چشم مى‌خورد.

١١ـ گنجينه کتابهاى مرجع و قفسه باز :
اين گنجينه ويژه استفاده پژوهشگران و محققانى است که از مراکز آموزشى کشور و يا مؤسسات فرهنگى معرفى شده و در تالار شيخ طوسى کتابخانه از آن استفاده مى‌نمايند.

١٢ـ گنجينه فهارس نسخه هاى خطى اسلامى کتابخانه هاى جهان:
در اين گنجينه فهارس نسخه‌هاى خطى اسلامى بيش از شصت کتابخانه در جهان، از جمله ايران، به زبانهاى مختلف وجود دارد که يکى از گنجينه‌هاى تخصصى کتابخانه است و در نوع خود از کامل‌ترين و کم‌نظيرترين آرشيوها به شمار مى‌آيد. همچنين کتابهاى علوم کتابدارى، اطلاع‌رسانى، کتابشناسى و کتاب‌پژوهى در اين گنجينه مستقر است، که بيشتر مورد استفاده فهرست‌نگاران نسخه‌هاى خطى کتابخانه و نيز پژوهشگران مرکز دائرة‌المعارف کتابخانه‌هاى جهان قرار مى‌گيرد.

١٣ـ گنجينه کتابهاى چاپى و مجلات و روزنامه هاى لاتين:
در اين گنجينه دهها هزار جلد کتاب چاپى به بيش از چهل زبان خارجى چاپ کشورهاى مختلف جهان و نيز بخشى از روزنامه‌ها و مجلات لاتين وجود دارد که تعداد آنها روبه افزايش است. برخى از عناوين موجود در اين گنجينه از کتب نفيس و کهن به شمار مى‌آيند که سابقه چاپ آنها به صدوپنجاه تا دويست سال قبل برمى‌گردد.

١٤ـ آرشيو کتب ممنوعه:
در اين مجموعه کتابهاى ممنوعه که باعث گمراهى افراد مى‌شوند گردآورى شده و از دسترس عموم دور نگاه داشته شده است. تنها محققان و پژوهشگرانى که در نقد و ردّ آنها بررسى و تحقيق مى‌نمايند و مورد تأييد کتابخانه هستند، از اين آرشيو استفاده مى‌کنند. کتابهاى اين آرشيو مشتمل است بر کتب گروهکهاى ملحد و ضدمذهب، مسلکهاى غيرشناخته شده و غيررسمى و کتبى که بر ضدّ اسلام و عليه پيامبران و ائمه اطهار (ع) نوشته شده باشد.

 ١٥ـ گنجينه اطلسها و نقشه هاى جغرافيايى:
در اين گنجينه تعدادى از نقشه‌هاى جغرافيايى قديم و جديد و اطلسهاى کشورهاى جهان و نيز منابع و مراجع جغرافيايى و نقشه‌بردارى به زبانهاى مختلف جمع‌آورى گرديده است. اين نقشه‌ها به صورت رول و هر يک در محفظه مخصوص قرار دارد.

 ١٦ـ  گنجينه کتابهاى چاپى مکرر:
اين گنجينه اختصاص به کتابهاى چاپى مکرر دارد که مورد نياز کتابخانه نيست و آنها براى شعبه‌هاى اين کتابخانه در شهرستانها اختصاص يافته و به يارى خداوند در چند شهر، از جمله تهران، شعبه کتابخانه داير خواهد شد.

 ١٧ـ  تالار بزرگ شيخ طوسى:
اين تالار با مساحت ٢٢٠٠ مترمربع اختصاص به بخشهاى پژوهشى ويژه دارد که پژوهشگران در قسمتهاى مختلف از آن استفاده مى‌کنند.

١٨ـ  بخش ويژه پژوهشگران نسخه هاى خطى و اسناد مکتوب:
در اين بخش پژوهشگران نسخه‌هاى خطى تحقيق مى‌کنند و معمولا از مراکز فرهنگى و آموزشى داخل و خارج کشور کتباً معرفى مى‌شوند.

 ١٩ـ مرکز قم شناسى:
مجموعه کتابها يا مقالاتى که درباره قم به زبانهاى مختلف نوشته شده در اين بخش گردآورى شده و به زودى دوره کامل کتاب انوارالمشعشعين در تاريخ قم که نخستين جلد آن در سالهاى دور با چاپ سنگى منتشر شده و دو جلد ديگر آن که چاپ نگرديده است در اين مرکز چاپ و منتشر خواهد شد. همچنين کتاب تحفةالفاطميين فى احوال قم و القميّين به فارسى در دو جلد بزرگ که تاکنون چاپ نشده است به زويد چاپ و منتشر مى‌گردد. البته بخش‌هايى از اين کتاب در فصلنامه ميراث شهاب اين کتابخانه آمده است، و نيز کتاب کوچک: وقايع قحط‌سالى قم به فارسى نيز چاپ و منتشر خواهد شد.

٢٠ـ بخش تبارشناسى:
در اين بخش بيشترين منابع درباره علم نسب به زبانهاى مختلف گردآورى شده و در نظر است به تصحيح و تنظيم و نشر آثار مؤسس کتابخانه بپردازد؛ چرا که در اين علم سرآمد بوده‌اند و تأليفات ارزنده‌اى دارند. به يارى خداوند به زودى شرح کتاب عمدةالطالب فى انساب آل ابيطالب (ع) که يکى از آثار ارزنده ايشان است، در چند جلد چاپ و منتشر خواهد شد. ضمناً تاکنون بيش از ١٠ عنوان از آثار دانشمندان مشهور علم نَسب به عربى از سوى اين کتابخانه چاپ و منتشر گرديده است.

٢١ـ بخش فهرست نگارى نسخه هاى خطى کتابخانه:
در اين بخش گروهى از کتابشناسان و نسخه‌شناسان نسخه‌هاى خطى، که سرپرستى مستقيم آن بر عهده متولى کتابخانه است، به بررسى و تنظيم و نگارش فهرست نسخه‌هاى خطى موجود در گنجينه کتابخانه اشتغال دارند. قبلاً ٢٧ جلد از فهرست نسخه‌هاى خطى کتابخانه ـ‌که به معرفى يازده هزار مجلد نسخه خطى پرداخته‌ـ منتشر شده است. همچنين در سال جارى جلدهاى ٢٨ و ٢٩ و ٣٠ منتشر شده و ان‌شاء‌الله بقيه مجلدات آن، که بيش از شصت جلد خواهد رسيد، آماده و منتشر مى‌شود.

٢٢ـ  بخش بررسى و تنظيم و انتشار آثار علمى مؤسس کتابخانه:
اين بخش به بررسى و تحقيق و تنظيم و انتشار آثار علمى مؤسس بزرگوار کتابخانه اختصاص دارد، که زير نظر مستقيم متولى کتابخانه انجام مى‌شود. تاکنون يک دوره محلقات الاحقاق، شامل ٣٦ مجلد، که در کلام و اعتقادات، از منابع اهل سنتف چاپ و منتشر گرديده و در سال ١٣٧٣ بهترين کتاب سال جمهورى اسلامى ايران در حوزه دين شناخته شد. آن بزرگوار در تأليف اين اثر که چهل سال به طول انجاميده است، از حدود پنج هزار عنوان کتاب از کتب اهل سنت استفاده نموده‌اند. در بيروت نيز اين اثر براى دومين بار چاپ و منتشر گرديده است. تأليفات مؤسس کتابخانه بيش از ١٥٠ کتاب و رساله است؛ درباره موضوعاتى چون: فقه و اصول، رجال و درايه، انساب، منطق، تفسير، ادبيات عرب و تاريخ.

٢٣ـ بخش تصحيح و تحقيق و پژوهش نسخه هاى خطى اسلامى:
در اين بخش تعدادى از پژوهشگران کتابخانه به تصحيح و تحقيق نسخه‌هاى نفيس خطى اسلامى مى‌پردازند، که تاکنون چاپ و منتشر نشده‌اند؛ و آنها را براى چاپ و نشر آماده مى‌کنند. در اين بخش تاکنون بيش از ١٦٥ عنوان کتاب بالغ بر چهارصد جلد در موضوعات گوناگون به عربى و فارسى، تحقيق و چاپ و منتشر گرديده است و فهرست آنها نيز جداگانه منتشر شده است.

٤ـ  مرکز خدمات پشتيبانى ادارى
اين مرکز داراى بخشهاى گوناگونى به شرح زير است:

١. امور مالى :
با زيرمجموعه‌اى شامل مسئول امور مالى، ذيحسابى، کارپردازى، تدارکات، مسئول انبار، جمعدار اموال کتابخانه. در اين بخش تمامى اسناد هزينه‌ها، اعم از خريد کتاب و ملزومات و تجهيزات، مورد بررسى دقيق قرار مى‌گيرد و پس از تأييد ذيحساب و مسئول امور مالى و نهايتاً متولى کتابخانه قابل پرداخت مى‌شود. تمامى هزينه‌هاى جارى و عمرانى کتابخانه در زمان حيات مؤسس و بنيانگذار کتابخانه از سوى ايشان تأمين مى‌گرديده است. پس از رحلت معظم‌له بر حسب تصويب نمايندگان مجلس شوراى اسلامى به جز شش تا هفت درصد هزينه‌ها، که از محل کمکهاى مردمى و يا متولى محترم تأمين مى‌شود، بقيه از سوى دولت تأمين مى‌گردد.
شايسته يادآورى است که پس از رحلت مؤسس کتابخانه، و در پى تصويب نمايندگان مجلس شوراى اسلامى، يک رديف خاص در بودجه عمومى کشور به کتابخانه اختصاص يافته است که اعتبارات جارى يا عمرانى کتابخانه پس از تنظيم موافقت‌نامه با سازمان مديريت و برنامه ريزى کشور مشخص و ابلاغ مى‌گردد.

 ٢. بخش گزينش و امور کارکنان:
اين بخش مسئوليت تهيه مقدمات گزينش افراد را در صورت نياز کتابخانه تا مراحل تأييد به عهده دارد. همچنين امور مربوط به کارکنان کتابخانه بر اساس طرح طبقه‌بندى مشاغل مصوّب وزارت کار و امور اجتماعى، تعيين گروه و پايه شغلى هر فرد بر عهده اين بخش است که پس از تأييد متولّى ابلاغ مى‌گردد. تمامى کارکنان کتابخانه مشمول ضوابط و مقررات بيمه هستند و هر کدام بازنشست شوند، تا آخر عمر حقوق خود را دريافت مى‌نمايند.
تعداد کارکنان کتابخانه در حال حاضر، با احتساب قرارداديها، ١٦٠ نفر است، که پس از آغاز به کار ساختمان جديد در صورت تأمين اعتبار لازم اين تعداد به ٢٥٠ نفر خواهد رسيد.

٣. بخش آموزش:
اين بخش به منظور ارتقاى سطح علمى و تخصّصى کارکنان کتابخانه تشکيل شده است. همچنين تدارک سفر افرادى را که به منظور آموزشهاى فنى، از قبيل آموزش ترميم نسخه‌هاى خطى و اسناد مکتوب، از کشورهاى خارج به اين کتابخانه مى‌آيند بر عهده اين بخش است. تاکنون افرادى از کشورهاى مختلف در پى امضاى تفاهم‌نامه به اين کتابخانه آمده‌اند و پس از آموزشهاى لازم و اخذ گواهينامه از دست متولى کتابخانه به کشورهاى خود مراجعت نموده‌اند. همچنين تاکنون آموزشهاى زير را تعدادى از کارکنان کتابخانه فراگرفته‌اند: زبان عربى و انگليسى، اطفاى حريق، تندخوانى، تشعير و تجليد و تذهيب، آموزش نظامى و تيراندازى، دوره آموزش غيرحضور مديريت رايانه، روخوانى و روانخوانى قرآن کريم. گفتنى است که چند تن از کارکنان کتابخانه در مسابقات سراسرى قرآن نيز حضور پيدا کرده‌اند.
ديگر بخش‌هاى اين مرکز عبارتند از: واحد تعاون و رفاه کارکنان. واحد بهداشت و درمان. واحد ورزش و تفريحات سالم. واحد حمل و نقل و ترابرى. بخش ملاقات با کارکنان کتابخانه.

٥ـ  مرکز خدمات پشتيبانى اجرايى :
اين مرکز از چندين واحد و بخشهاى مختلف به ترتيب زير تشکيل گرديده است:
١. بخش خدمات رايانه‌اى : ويژه متقاضيان استفاده از شبکه‌هاى داخلى يا خارجى.
٢. مخابرات و شبکه‌هاى ارتباطى داخلى و بين‌المللى: که مسئوليت برقرارى ارتباط افرادى که با کتابخانه از داخل و خارج تماس مى‌گيرند برعهده اين بخش است.
٣. بخش چاپ و انتشارات: اين بخش کار آماده‌سازى نسخه‌هاى تحقيق شده به دست ويراستاران کتابخانه و تسهيلات فنى و چاپ تا آخرين مرحله انتشار را بر عهده دارد؛ و تاکنون بيش از ١٦٠ عنوان کتاب را در بيش از ٤٠٠ مجلد، به فارسى و عربى، منتشر نموده است. همچنين چاپ و انتشار بروشورها و راهنماى کتابخانه و برگهاى تبليغاتى و نيز چاپ فهرست نسخه‌هاى خطى کتابخانه و وصيتنامه الهى ـ اخلاقى مؤسس کتابخانه از وظايف اين بخش است.
٤. امور نمايشگاهها: تمامى مراحل اجرايى نمايشگاههايى که کتابخانه در محلهاى مختلف برگزار مى‌کند، بر عهده اين بخش است.
تاکنون کتابخانه چند نمايشگاه ويژه برگزار نموده است از جمله ١ـ نمايشگاه آثار علمى بنيانگذار کتابخانه به مناسبت هشتمين سالگرد ارتحال ايشان در محل کتابخانه؛ ٢ـ نمايشگاه نسخه‌هاى خطى نفيس مزيّن به خطوط ناموران اسلام از يکهزار سال قبل تاکنون؛ ٣ـ نمايشگاه ويژه فهارس چاپ شده نسخه‌‌هاى خطى کتابخانه‌هاى جهان شامل ٥٠ کشور همزمان با ولادت حضرت فاطمه زهرا (ع) در سال ١٣٧٤ش در محل کتابخانه با ٢٠٠٠ عنوان کتاب‌هاى فهرست؛ ٤ـ نمايشگاه نسخه‌‌هاى خطى نفيس در ساختمان شماره ٢ بهارستان تهران که با استقبال بسيار بازديدکنندگان مواجه گرديد.
٥. امور همايشها : تمامى مراحى برگزارى همايشهاى علمى کتابخانه از وظايف اين بخش است.
چهارمين همايش بين‌المللى فرسودگى زيست‌محيطى آثار فرهنگى مکتوب با همکارى اين کتابخانه و پژوهشکده مرمت آثار فرهنگى ـ سازمان ميراث فرهنگى ـ سازمان اسناد ملى و سازمان يونسکو با شرکت متخصصانى از کشورهاى مختلف در تهران برگزار گرديد.
٦. مهمانسرا: اين بخش داراى چند اقامتگاه است و براى ميهمانان برجسته خارجى در نظر گرفته شده است؛ تا شبها بتوانند با آسودگى به تحقيقات خود ادامه دهند.
٧. رستوران: اين بخش به منظور پذيرايى از ميهمانان، اعم از داخلى و خارجى، در نظر گرفته شده است. همچنين پذيرايى از ميهمانان همايشها از وظايف اين بخش است.
٨. مرکز تأمين و تهيه منابع کتابخانه: نسخه‌هاى خطى‌اى که توليت محترم کتابخانه انتخاب و خريدارى مى‌کند و نيز کتابهاى چاپى فارسى و عربى و لاتين و نيز مجلات مهم کتابشناسى و کتاب‌پژوهى و نسخه‌شناسى ذخاير اسلامى چاپ خارج از کشور را اين مرکز تهيه مى‌کند. بخشى نيز در پى تفاهم‌نامه فيمابين کتابخانه با ديگر کتابخانه‌هاى بزرگ جهان تأمين مى‌گردد. بر اساس مصوبه ٢٠٥ شوراى عالى انقلاب فرهنگى در ١٤ آذر ١٣٦٨/٥ دسامبر ١٩٩٠ وزرت ارشاد بايد يک نسخه از کتابها و نشرياتى را که در ايران منتشر مى‌شود، از ناشران اخذ کند و براى اين کتابخانه ارسال نمايد.
٩. بخش لابراتوار عکس و تصوير: اين بخش مسئوليت عکس‌بردارى از ميهمانان و شخصيتهاى بازديدکننده از کتابخانه را بر عهده درد. همچنين تهيه تصوير از همايشها و يا نمايشگاههايى که در کتابخانه برگزار مى‌گردد. نيز تهيه تصاوير سالگرد ارتحال بنيانگذار کتابخاه و امور مشابه را بر عهده دارد. اين بخش داراى لابراتوار مجهز و دوربينهاى جديد عکاسى با تجهيزات کامل است.
١٠. دفتر فنى گروه مشاوران ساختمانى: اين دفتر مسئوليت امور اجرايى ساختمانها و يا تعميرات اساسى آنها را بر عهده دارد. تعدادى از همکاران با تجربه نيز با اين دفتر همکارى دارند.
١١. دفتر فصلنامه ميراث شهاب: متولى کتابخانه صاحب امتياز اين فصلنامه تخصصى است و زير نظر هيئت تحريريه هر سه ماه يک بار منتشر مى‌شود. ايننشريه به مباحثى از اين قبيل مى‌پردازد: کتابشناسى، کتاب‌پژوهى، کتابدارى، نسخه‌شناسى، نسخه‌هاى خطى اسلامى، گزارش سفرهاى علمى پژوهشگران کتابخانه به خارج از کشور، اخبار داخلى کتابخانه، آمار کتابخانه، فهرست نسخه‌هاى نفيس خريدارى شده در هر فصل، چاپ برخى آثار مؤسس بزرگوار کتابخانه، آمار کتابهاى منتشر شده از سوى کتابخانه در هر فصل، معرفى کتابخانه‌هاى جهان.
١٢. دفتر تهران: براى تسريع در امور جارى کتابخانه، دفترى در تهران فراهم شده و نمايندگى از سوى کتابخانه در آن مستقرند. مسئول اين دفتر در امور جارى کتابخانه در تهران فعاليت دارد.
١٣. دفتر ترجمه: اين دفتر به منظور ترجمه نامه‌هاى انگليسى، آلمانى، فرانسه، عربى، ايتاليايى، روسى و... در نظر گرفته شده است.
١٤. دفتر طرح و برنامه: اين دفتر اختصاص به بررسى طرحها و برنامه‌هاى پيشنهادى از سوى کارکنان يا مراجعان و صاحب‌نظران دارد که پس از نهايى شدن به دفتر متولى تحويل مى‌شوند تا ايشان تصميم‌گيرى نمايند.
١٥. امور مربوط به شعب کتابخانه: تاکنون چندين پيشنهاد در مورد تأسيس شعب کتابخانه در شهرستانهاى مختلف به کتابخانه ارائه گرديده است. پس از بررسى و موافقت متولى کتابخانه ان‌شاءالله در آينده به تدريج راه‌اندازى خواهد شد. بسيارى از کتابهاى چاپى مکرر در يک گنجينه ويژه براى ارسال به اين شعب استقرار يافته که در آينده بين آنها توزيع خواهد شد. پيش‌بينى مى‌شود اين روال با استقبال بسيار روبه‌رو شود.
١٦. واحد فنى تأسيساتى: اين واحد داراى دو بخش است: الف) تأسيسات برق و تلفن و سيستمهاى مخابراتى و حفاظتى مدار بسته. در حال حاضر حجم برق مصرفى اين کتابخانه يک مگاوات و نيم است. اين بخش نيز داراى ژنراتور قوى برق است که در صورت قطع برق سراسرى، برق کتابخانه را تأمين مى‌کند؛ ب) تأسيسات فنى موتورخانه و سيستمهاى سرد و گرم و تجهيزات وابسته به آنها. در اين بخشها مسئولان مجرّب مشغول به کارند و دماى تمامى بخشهاى ساختمان را ـ‌که بايد بين ١٨ تا ٢٤ درجه سانتيگراد‌ باشد‌ـ و نيز رطوبت هوا را کنترل مى‌نمايند. همچنين در موتورخانه مرکزى تجهيزات عظيم آب شيرين‌کن نصب گريده که در تمامى ساختمان در هر ساعت از روز آب سرد شيرين در لوله‌هاى مخصوص شرب جارى است. موتورخانه مرکزى اين کتابخانه در نوع خود يکى از کم‌نظيرترين موتورخانه‌هاست که به وسيله مانيتور کنترل مى‌شود و مطابق استانداردهاى بين‌المللى است.
١٧. مرکز حفاظت و نگهبانى فيزيکى از کتابخانه: اين مرکز با مرکز حفاظت ذخاير و منابع کتابخانه تفاوت دارد، زيرا آن مرکز مسئول نگهدارى و حفاظت از مجموعه ذخاير و منابع کتباخانه است و اين مرکز مسئوليت نگهبانى و مقابله با حوادث غيرمترقبه، از قبيل انفجار، سرقت و خرابکارى، را بر عهده دارد. تدابير و راهکارهايى که براى حفاظت فيزيکى در نظر گرفته شده عبارت‌اند از:
١. نگهبانى شبانه‌روزى قسمتهاى ورودى کتابخانه که از افراد با تجربه و زبده استفاده مى‌شود؛
٢. نگهبانى بخش غربى ساختمان به صورت شبانه‌روزى؛
٣. آنتنهاى هشداردهنده در مدخلهاى رودى و خرجوى کتابخانه براى پيشگيرى از سرقت کتاب؛
٤. نصب ٧٥ دوربين مدار بسته تلويزيونى در بخشهاى مختلف کتابخانه و کنترل آنها در اتاق کنترل مرکزى.
کارکنان اين بخش دوره‌هاى آموزشى لازم را فرا مى‌گيرند؛ و دارا ى بى‌سيم هستند.
١٨. واحد تعميرات: تعميرات فنى کتابخانه بر عهده اين واحد است؛ و داراى کارگاههاى نجّارى، لوله‌کشى، در  و پنجره‌سازى است.

٦ـ مرکز پژوهشهاى خدمات فنى :
اين مرکز از بخشهاى انتخاب و سفارش، ثبت و اعلام، بررسى و وجين کتابها، آماده‌سازى، فهرستنويسى، خدمات فنى، برگه‌آرايى، دبيزشگاه، پژوهشگاه و مرکز رايانه تشکيل گرديده است. اين مرکز در سال ١٣٧٥. به دستور توليت کتابخانه تأسيس و زير نظر ايشان انجام وظيفه مى‌نمايد. هدف از راه‌اندازى اين مرکز، ايجاد نظام اطلاع‌رسانى متمرکز، پشتيبانى فنى، فهرستنويسى استاندارد، مجموعه‌سازى، برنامه‌نويسى و مديريت شبکه رايانه براى خدمات بهينه آموزشى و پژوهشى است. وظايف اين مرکز عبارت است از: ١. انتخاب کتاب و نشريه بر اساس اصول مجموعه‌سازى؛ ٢. سفارش جديد مجموعه‌هاى انتخابى؛ ٣. ثبت مجموعه‌هاى رسيده؛ ٤. اعلام وصول؛ ٥. بررسى و وجين؛ ٦. آماده‌سازى؛ ٧. رده‌بندى؛ ٨. فهرستنويسى؛ ٩. برگه‌آرايى؛ ١٠. برنامه‌نويسى بانکهاى اطلاعاتى؛ ١١. تايپ، تصحيح و اطلاعات پژوهشى کتابشناختى؛ ١٢. مديريت شبکه رايانه؛ ١٣. خدمات فنى و کتابى؛ ١٤. آموزش کتابدارى؛ ١٥. اطلاع‌رسانى.
اين واحد نيز به شبکه‌هاى رايانه‌اى بين‌المللى «اينترنت» متصّل است و پژوهشگران مى‌توانند از منابع موجود اين کتابخانه در ديگر کتابخانه‌هاى جهان و بالعکس بهره گيرند.
يادآور مى‌شود که بخش اعلام وصول وظيفه تحويل کليه کتابهاى چاپى، اعم از خريدارى و اهدايى و وقفى، و نيز ثبت ان در دفاتر مربوطه و اعلام وصول آنها را بر عهده دارد. اعلام وصول نسخه‌هاى خطى مستقيماً از سوى دفتر توليت کتابخانه انجام مى‌شود.
تاکنون افرادى جهت کارورزى از مراکز مختلف به کتابخانه معرفى و دوره‌هاى کوتاه کتابدارى و اطلاع‌رسانى را طى کرده و رد پايان پس از گزارش مسؤول واحد به متولّى، دروه کارورزى تکميلى آنان مورد تأييد قرار گرفته است. اين روند هم اکنون نيز ادامه دارد. ضمناً برخى از دانشجويان دانشگاهها، رساله خود را پيرامون اى کتابخانه تدوين و به استاد خود ارائه داده‌اند، همچنين بر حسب موافقت سازمان کتابهاى درسى در وزات آموزش و پرورش يک گزارش چند صفحه‌اى از کتباخانه در کتاب فارسى سال دوم دبيرسان جزء کتب درسى قرار گرفته است که خود موجب آشنايى بيشتر دانش‌آموزان از وضعيت کتابخانه و زحمات و مشقات بنيانگذار کتابخانه مى‌باشد.

٧ـ مرکز حفاظت ذخاير و منابع کتابخانه :
اين مرکز مسئوليت تهيه و اجراى برنامه‌هاى عملى براى حفاظت و نگهدارى از مجموعه ذخاير و اسناد کتابخانه را بر عهده دارد؛ و مشتمل بر چند واحد است:
١. عمليات آسيب‌شناسى: اين بخش داراى يک آزمايشگاه پيشرفته براى شناسايى انواع آسيبهايى است که بر کتابها و اسناد وارد مى‌شوند. در اين واحد تجهيزات فنى جديد، از قبيل ميکروسکوپهاى بسيار قوى با دوربينهاى حساس براى شناسايى حشرات و قارچهاى کتابخوار و عکس‌بردارى رنگى از نوع آفت وارده به کتاب و بزرگ‌نمايى و چاپ آنها وجود دارد، که پس از بررسى و شناخت نوع آسيب، اقدام لازم براى زدودن آن به عمل مى‌آيد. برخى ديگر از تجهيزات اين واحد عبارت‌اند: ١. انکوباتور ديچيتال براى محيط کشت رشد قارچها و ديگر آفات؛ ٢. اتوکلاو و ديجيتالى؛ ٣.
HP متر ديجيتالى براى بررسى مقدار کاغذهاى اسيدى؛ ٤. سمپلر متغيّر در دو رنج ١٠٠٠ـE ١٠٠ و ١٠ـOE برا ى استفاده مواد شيميايى سمّى؛ ٥. ترمومتر ديجيتالى براى سنجش حرارت مواد و آب مورد استفاده به منظور رنگ کردن کاغذ‌هاى مرمّت.
٢. مرکز قرنطينه و آفت‌زدايى کتابها و اسناد: اين بخش را بيمارستان کتاب مى‌نامند. در اين بخش سه اتاقک فلزى بخوردهى پيشرفته خارجى با تجهيزات مربوطه قرار دارد که کار قرنطينه کتابها و اسنادِ (مکتوب و غيرمکتوب) آسيب ديده را در مدت ٧٢ ساعت انجام مى‌دهد. بخشى نيز به زدودن و اسيدگيرى کتابها اختصاص دارد. تمامى نسخه‌هاى خطى و اسناد مکتوب به ترتيب دوره‌اى هميشه ضدعفونى مى‌شوند.
٣. مرکز مرمّت و بازسازى کتب خطى و اسناد دستنويس: اين مرکز يکى از بخشهاى حسّاس و مهمّ کتابخانه به شمار مى‌رود. تعدادى از افراد مجرّب نسخه‌هاى فرسوده و آسيب‌ديده را ترميم و بازسازى مى‌نمايند؛ و تا آن جا که امکان دارد از روشهاى سنتى استفاده مى‌نمايند؛ تجهيزات بسيار پيشرفته نيز در اين مرکز وجود دارد که عبارت‌اند از:
١. ميزهاى نور ويژه مرمّت؛
٢. دستگاه چمبر يا محفظه رطوبت براى جداسازى کاغذهاى به هم چسبيده نسخه‌هاى خطى و اسناد؛
٣. دستگاه ويژه زدودن اسيد نسخه‌ها؛
٤. دستگاه پرسُورتى بل يا ميز مَکش مدرن، براى لکّه و گرد و غبارزدايى و صاف نمودن سند بدون حرارت؛
٥. پرسهاى حرارتى براى محو نمودن چسبهاى مرمّت؛
٦. ماشينهاى نازک کردن چرم براى جلدسازى. ماشينهاى برش دستى و برقى.
مسئوليتهاى اين مرکز نيز عبارت‌اند از: تحويل گرفتن کتابها از گنجينه؛ قرار دادن آنها در اتاقکهاى قرنطينه؛ تست کاغذهاى اسيدى؛ تعيين ميزان فرسودگى و جنس و قطر و رنگ کاغذ؛ رنگ نمودن کاغذى ديگر به وسيله مواد طبيعى براى تهيه کاغذ همرنگ با نسخه‌هاى خطى يا سند؛ طراحى کاغذ همرنگ با مقدار کاغذى که خورده شده و از ميان رفته است.
پس از ترميم برگها، کار جلدسازى آن از چرمهاى طبيعى داخلى آغاز مى‌شود، که حسب مورد جدلهاى ضربى با نقوش و طرحهاى اسليمى چون ترنج و لچک و کتيبه و يا روغنى رنگين و بوته و يا گل و مرغ و يا جلدهاى ساده يک‌لا بدون مقوا ساخته مى‌شود.

 ٤. مرکز ميکروگرافى کتابخانه: ميکروگرافى در فارسى به معناى ريزنگارى يا ريزپردازى و روشى براى کنتسانتره کردن يا فشرده‌سازى اطلاعات است. از آن جا که نسخه‌هاى خطى ميراث فرهنگى است و وظيفه حفاظت از آنها بر عهده همگان است، اين واحد نيز در کتابخانه شکل گرفته و هدف از تأسيس آن تهيه ميکروفيلم از نسخ خطى نارد و نفيس کتابخانه است؛ تا بدين وسيله خدمات‌دهى ايمنتر و نگهدارى بهتر انجام پذريد. در اين راستا تاکنون هر آنچه از نسخه‌هاى خطى کتابخانه فهرست شده، از آنها ميکروفيلم و تعدادى تصوير تهيه شده و در گنجينه ميکروفيلم نگهدارى مى‌شود. همچنين بيش از چهار هزار حلقه ميکروفيلم ديگر از نسخه‌هاى نفيس کتابخانه‌هاى جهان فراهم شده که وجود آنها اين امکان را به پژوهشگران در مسائل اسلامى مى‌دهد که به نسخه‌هاى خطى که در کتابخانه‌هاى دور دست موجود است، دست يابند. همچنين اطلاعات و داده‌ها از ميکروفيلمها بر روى ديسکتهاى رايانه‌اى با استفاده از اسکنر ويژه نسخه‌هاى خطى، و ارتباط با کتابخانه‌هاى داخل و خارج در اين مرکز انجام مى‌شود. نيز تجهيزات ويژه آرشيوهاى نگهدارى ميکروفيلم‌ها و مواد ديدارى و شنيدارى و سى.دى.رام براى سرويس‌دهى به مراجعان و انتقال مواد به کتابخانه‌هاى ديگر و آموزش بهينه کارکنان اين مرکز از جمله برنامه‌هاست.
در اين مرکز نخست از نسخه‌هاى خطى ميکروفيلم به صورت ٣٥ ميلى‌مترى تهيه مى‌شود و از روى آن تصوير‌بردارى مى‌کنند و پس از جلدسازى به صورت کپى از اصل در مى‌آيد. در حقيقت، کتاب اصلى يک فيلم و يک تصوير دارد. پژوهشگران فقط از تصوير نسخه‌هاى خطى استفاده مى‌کنند، زيرا استفاده از اصل آنها شرايط ويژه‌اى دارد که همگان آگاهى ندارند و اين ثروت ملى بايد به نسلهاى بعدى منتقل شود. در اين مرکز تجهيزات پيشرفته وجود دارد.
وجود امکانات مدرن ميکروگرافى و کارشناسان زبده در اين مرکز، قابليت نگهدارى مطمئن و بى‌خطر از اسناد، آسانى و سرعت در بازيابى اطلاعات، صرفه‌جويى در هزينه بايگانى و آرشيو، کنترل بيشتر اطلاعات، صرفه‌جويى در هزينه بايگانى و آرشيو، کنترل بيشتر اطلاعات، صرفه‌جويى در مکان، آسانى تبادل اطلاعات بين مراکز، حفظ تماميت آرشيو، سازگارى با رايانه‌ها، امکان بازپردازى اطلاعات و پيشگيرى از جعل و تحريف سند را امکان‌پذير ساخته است.

٥. مرکز صحافى و جلدسازى کتابهاى چاپى : در اين مرکز تمامى کتابهاى چاپى و عکسى و مجلات و روزنامه‌هاى مختلف، اعم از فارسى و عربى و لاتين، که نياز به جلدسازى يا تعمير دارند، صحافى مى‌گردد. تعدادى از کارکنان زبده، که برخى از آنها بيست سال با اين کتابخانه همکارى دارند، مشغول به کارند.
٦. واحد اعلام و اطفاى حريق: اين واحد براى بالا بردن ضريب ايمنى در کتابخانه تشکيل يافته و وظيفه آن پيشگيرى از بروز حوادث ناشى از عدم رعايت نکات ايمنى است. در صورت بروز هرگونه حادثه، از قبيل آتش‌سوزيف تخريب، سيل و زمين لرزه، اين واحد وارد عمل مى‌شود. اطفاى حريق و برقرارى امنيت در محل حادث نيز از ديگر وظايف آن است. اين واحد در راستاى وظايف محوّله، از وسايل گوناگونى، از جمله سيستم خودکار اعلام و اطفاى حريق پيشرفته و انواع کپسولهاى آب و پودر گازهاى مختلف، بهره مى‌گيرد. همچنين وظيفه تشکيل تيمهاى مختلف و نظارت بر حسن اجراى امور ايمنى را بر عهده دارد؛ و براى حفاظت بيشتر با سازمان آتش‌نشانى، سازمان آب و شرکت گاز قم هماهنگيهاى لازم را انجام مى‌دهد.

 ٨ـ گنجينه اشياى غيرمکتوب
١. گنجينه اشياى غيرمکتوب: در اين گنجينه اشياى غيرمکتوب، از قبيل فولاد، سکّه، تمبرهاى قديمى ايرانى و خارجى، آلبوم عکس‌هاى قديمى و چند اسطرلاب، نگهدارى مى‌شود. جالب‌ترين آن مجموعه‌اى از قفلهاى فولادى بسيار قديمى از چندين سده قبل است که به درِ مساجد يا مداس قديمى تعلق داشته‌اند. همچنين مجموعه‌‌اى از سکه‌هاى قديم قبل از اسلام و بعد از اسلام تا عصر قاجار در بين آنها وجود دارد که ٩٦ قطعه آن در شهر قم در سده‌هاى مختلف ضرب گرديده است. برخى از اين سکه‌ها از طلاى ناب و بقيه از نقره و مس‌اند.
٢. آرشيو منابع صوت و تصوير: در اين آرشيو تعدادى نوارهاى تصويرى و ديسکهاى رايانه‌اى و نيز نوارهاى صوتى گوناگون که از مراسمهاى مختلف و يا مصاحبه‌هاى اشخاص و از سخنان بنيانگذار کتابخانه در مورد نحوه شکل‌گيرى کتابخانه تهيه شده، نگهدارى مى‌شود.
٣. آرشيو عکس: در اين آرشيو عکسهاى رنگى و سياه و سفيد قديمى، به ويژه از عصر قاجار، و نيز از مراسمهاى گوناگون که از آغاز به کار کتابخانه تا زمان حاضر برداشته شده نگهدارى مى‌شود.

 ٩ـ مرکز دايرةالمعارف کتابخانه هاى جهان
دايرةالمعارف کتابخانه‌هاى جهان، يکى از واحدهاى فرهنگى، علمى و پژوهشى کتابخانه است که در آذر سال ١٣٧٠ به منظور تدوين و تأليف دايرةالمعارفى تخصصى درباره کتابخانه‌هايى که داراى مجموعه‌هاى خطى اسلامى هستند، تأسيس يافته است. هدف از تأسيس چنين مجموعه‌اى از آن جا نشئت گرفته است که مسلمانان و ديگر ملّتها از پيشينه فرهنگى و تمدن پرشکوه اسلامى اطلاع دقيقى نداشته، و در مقابل، منبع و مرجعى که جامع و علمى باشد و بتواند آنان را به محل اين ذخاير رهنمون سازد در دست نيست.
از اين رو، توليت معظم کتابخانه، که بيش از سى‌سال و اندى مسئوليت اين کتابخانه را بر عهده داشته و خود از کارشناسان و صاحب‌نظران بنام ذخاير فرهنگى اسلامى به شمار مى‌آيند، بر آن شدند تا امکانات چنين کار سترگى را فراهم سازند. ايشان عمرى را در شناخت اين مجموعه‌ها سپرى کردهف و پيوسته همّت خود را صرف تهيه منابع، مراجع، وسايل و امکانات تدوين دايرةالمعارف کتابخانه‌هاى جهان کرده است؛ و هر کجا مقاله، رساله، کتاب و يا مجموعه‌اى درباره کتابخانه‌ها مى‌يافت، به هر وسيله‌اى آنها را فراهم و ذخيره ساخت؛ تا سرانجام امکانات مادى و معنوى آن آماده و در سال ١٣٧٠ دايرةالمعارف کتابخانه‌هاى جهان راه‌اندازى گرديد. تاکنون اطلاعات و فيش‌بردارى و استخراج عناوين بسيارى از کتابخانه‌هاى جهان از منابع مختلف، به زبانهاى فارسى و عربى و لاتين، انجام شده و بيش از ١٠٤هزار شناسه عناوين کتابخانه‌هاى گوناگون از صدر اسلام تا عصر حاضر از تمامى مراکز جهان فراهم شده است. و اين کار هم اکنون نيز ادامه دارد. جداى از تهيه شناسه‌ها به صورت عام (کتابخانه‌هايى که حاوى نسخ خطى اسلامى هستند) کار تفکيکف تنظيم و الفبايى نمودن اين شناسه‌ها در دست انجام است و براى هر کتابخانه يک سابقه علمى تشکيل مى‌شود. کتاب درآمدى بر دايره‌المعارف کتابخانه‌هاى جهان نيز چاپ و منتشر گرديده است. به يارى خداوند جلد نخست اين مجموعه آماده و به تدريج چاپ و منتشر خواهد شد. اين مرکز خود داراى کتابخانه‌اى تخصصى است که کتب کتابدارى، کتابخانه‌ها، کتابشناسى، کتاب‌پژوهى و نسخه‌شناسى را دربر مى‌گيرد. چنين مجموعه کاملى در اين زمينه در ديگر کتابخانه‌ها کمتر يافت مى‌شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت 8:10 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

مدیریت دانش و بخش مرجع

 
کارکرد اصلی بخش مرجع کتابخانه ها ارتباط با مراجعان و پاسخگویی به نیازهای اطلاعاتی آنهاست و شاید به همین دلیل است که مدیریت دانش در این بخش مرکز توجه کتابداران بوده است.

کاربرد سیستم های مدیریت دانش و مخصوصا تکنولوژیهای مبتنی بر گردآوری  و ثبت دانش نهان افراد مثل وبلاگها و ویکی ها در کتابخانه ها نیز از دیگر موضوعاتی است که در حیطه مدیریت دانش و کتابداری مورد توجه واقع شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت 7:52 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

اکولوژی اطلاعاتی ونظام اطلاعاتی

اکولوژی اطلاعاتی ونظام اطلاعاتی

 دکترعباس حر ی

مقدمه

کنفرانس سران درزمينه جامعه اطلاعاتی که با ايده اجلاس جهانی جامعه اطلاعاتی ازقطعنامه 73 اتحاديه جهانی مخابرات (ITU) در1998شکل گرفته است، هدفی رادنبال می کندکه مي توان دردوبيان ساده خلاصه کرد:يکی رشدموثرجوامع اطلاعاتی وديگران ازمياين برداشتن فاصله ديجيتالی (شورای عالی....،1382).

درهمين  چارچوب ،مباحث اين اجلاس به ده مقوله عمده تقسيم شده (شورای عالی...،1382) که سرفصل های آن را می توان چنين برشمرد:

- زيرساخت اطلاعات وارتباطات

- دسترسی به اطاعات ودانش علمی

- نقش دولت ،بخش بازرگانی ،وجامعه مدنی درترويج فن آوری اطلاعات وارتباطات (ICT) برای توسعه

ايجادظرفيت (زيرساخت،نيروی انسانی)

- امنيت (شبکه ،حريم خصوص دولتهاوافراد)؛

- تواناسازی محيط؛

- برنامه های کاربردی ()(دولت الکترونيکی ،تجارت الکترونيکی ، بهداشت الکترونيکی ، آموزش الکترونيکی)؛

- هويت فرهنگی وتنوع زبان ،مضامين وتوسعه رسانه ها ؛ل

- ابعاداخلاقی

- همکاری های بین المللی

يکی ازاین مقوله ها که توانا سازی محيط است ،گرچه به ظاهرتنها يک دهم مجموعه مقوله ها ست، ليکن ازلحاظ گستره مفهومی بربخش اعظم مقوله ها سايه افکنده است وبحث حاضرنيزدرهمين چارچوب وبا توجه به مفهوم گسترده آن دنبال خواهدشد.

اصطلاح محيط اساسا يکی ازاصطلاحات کليدی اکولوژی است وحتی یکی ازبرابرهای فارسی اکولوژی رامحيط شناسی دانسته اند.اکولوژی زيستی نيزچيزی جز رابطه متقابل عناصربامحيط و،ازطريق آن ،رابطه ميان خودعناصرنيست.دراکولوژی اطلاعاتی نيز،که بصورت استعاریدرقياسبااکولوژی زيستی به کاررفته است ،همين روابط را به خوبی دریافت.

دانش اکولوژی ،اصطلاحا،به مجموعه شناختهایی اطلاق می شودکه انسان درباره تاثیرمحیط برموجودات ،تاثيرموجودات برمحيط وروابط متقابل ميان خود موجودات درآن محيط به دست می آورد(اردکانی ،1381ص16).

به اعتبارهمين توصيف ازدانش اکولوژی زيستی ،اکولوژی اطلاعاتی نيز شامل تاثيرمحيط برعناصراطلاعاتی ،تاثيرعناصراطلاعاتی برمحيطوتامل ميان عناصراطلاعاتی دربستروحيط خاصی است.استالدرهدف اکولوژی اطلاعات درک مشخصه های محيط می داند،بدين منظورکه بتوان ازقابليتهای آن بهره مندشد،ازخصارات آن پرهيزکرد،وتوصعه وارتقاءآن راتضمين نمود(استالدر،1998) .ناردی و اودی(1999،ص49) اکولوژی اطلاعاتی راسیستمی ازمردم ،فعاليتها ،ارزشها،وفن آوريها درمحيط محلی خاصی تعريف کرده اند.اين گونه توصيف ها،گرچه بابيانهای گوناگون ،توسط محققان مختلف حوزه هايی اکولوژی واطلاع شناسی نيزارائه شده است.

عناصر اين تعريف ها وتوصيف ها رامی توان درچندمفهوم عمده خلاصه کرد:

1- سيستم بودن . اکولوژی اطلاعات مجموعه ای ازاجزاءوروابط متقابل بسيارقوی واستوارميان آنها ونيزوابستگی اجزا به يکديگراست،به گونه ای که هرگاه جزئی ازاين سیستم تغييرکند.کليت سيستم راتحت تاثيرقرارخواهدداد. اين تغييرخواه درعناصرمحيطی نظيرارزش ها،رسانه ها، يا فن آوری هاباشدیا درباورها، فعالیت ها، یا خلاقيتهای مردم ،یا درنظام توليدومصرف ، یا تحليل اطلاعات به عنوان عوامل فرهنگی،نظام اکولوژیکی رامتاثرخواهدساخت.

اکوسیستم ها درمطالعات اکولوژیکی ،  تقسيمات کوچک تری ازاکولوژی هستندکه ارکان اصلی چنين نظامی را تشکيل می دهند،که گرچه خودمتشکل ازعناصرمتعاملی هستندکه همپای هم ودرمجموع هدف وغايتی رادنبال می کنند. ازطريق ارتباط سايراکوسيستم های محيطی خاص ، نظام اکولوژی ويژه ای راپديدمی آورند.

ازآنجایی که تغيير ازجمله کليدهای اصلی سنجش ميزان اثرگذاری یااثرپذیری دریک اکوسیستم است ،هرگاه حذف يک عنصرازنظام اکولوژی تاثیری برجریان روابط وعملکردها پدیدنیاورد، می توان آن رابی ارتباط وخارج ازعرصه اکولوژی خاص دانست ؛خواه اين عنصربه مولفه های محيط نسبت داده شده باشدیابه عوامل مربط به عناصراکولوژی .

تنوع: دراکولوژی اطلاعاتی همچون اکولوژی زیستی که هرگزنمی توان ازيک نوع گیاه ،یک نوع حیوان ،یک نوع خاک ،یک نوع زیست ،ومانندآن سخن گفت ماباانواع مردم درمراتب ،مشاغل ،سنین ،جنسیت ها،عادت ها باورها ،ونگرش هاازیک سو،وانواع ابزارها،رسانه ها،وفن آوری ها ازسوی دیگرمواجهیم .همین تنوع،اکوسیستم های اطلاعاتی راازمجامع اطلاعاتی متمایزمی سازد.مجامع اطلاعاتی ازنوعی همگونی اجزاء وعناصربرخوردارند؛ نظیرمجامع علمی ،مجامع مذهبی،وجزآن امااجزاءاکوسیستم های اطلاعاتی همان قدربایکدیگرمتفاوتندکه اجزااکوسیستم زیستی خاصی درکویریادرحاشیه یک دریاچه .آنچه عناصریک اکوسیستم رادرنظامی واحدگردمی آوردنه همسانی آنها که وابستگی شدیدآنهابه یکدیگربرای ادامه حیات ونیل به نوعی پایداری است.

دراکولوژی اطلاعاتی ،افراد- به عنوان اجزاءوعناصرمتشکله نظام اکولوژی قرارنیست ازعادات یکسانی برخوردارباشند،یکسان بیندیشند،نیازاطلاعاتی یکسانی داشته باشند،یادربرخوردبارسانه های مختلف وفن آوری های گوناگون واکنش مشابهی ازخودنشان دهند.درکاین گونه تنوع اکولوژیکی برای شناخت مسائل ویافتن راه حل ها ومجرای مناسب کلیه اجزاوعناصرنظام ضروری است .

هم تطوری. هیچ اکولوژی سالمی ازپویایی بازنمی ایستند، حتی اگربه مرحله ای ازپایداری رسیده باشد؛ زیراحفظ پایداری مستلزم وجودجریان مستمری ازتحولات ودگرگونی هاست که به صورتی منظم وطبق الگویی مشخص رخ می دهد. پیدایش ارزشی خاص یا فن آوری ویژه دراکولوژی اطلاعاتی سبب تغییردرعملکردهاوفعالیت هامی شودوبرآینداین تحولات که ازطریق وابستگی عناصربه یکدیگربه صورت موجی سراسرنظام اکولوژی راطی می کند،کل نظام رامتحول می سازد. تطوراکولوژی های اطلاعاتی ازطریق اندیشه های نو، ابزارهای حدید،فعالیت های نوین ،ونوع مهارت هایی که درآنها ظهورمی کند(ناردی و اودی،1999ص52)حاصل می گردد.

چنین تحول همپاوهمسویی زمانی رخ می دهدکه تمام اجزا- به مثابه عناصرمتشکله نظام اکولوژی درآن سهیم باشند. به طورمثال ، زمانی آموزش ازطریق اینترنت درمدارس تحقق می یابد که معلم وشاگردروح چنین نظامی رادرک کنند، مدیریت مدرسه آن رابپذیرد، فن آوری لازم دردسترس باشد، انگاره های درسنامه ها تغییرکند، شرایط  تمرین ودانش افزایی مناسب درخانواده مهیا باشد،نظام مخابراتی قادربه پاسخگویی به خیل عظیمی ازکاربران باشد، این فراینددرکلیه سطوح ومقاطع به فراخورهرسطح ومقطع به طورمستمردنبال گردد،ومواردمتعدددیگر. تنهاازاین طریق است که می توان ازتحول همزمان وهمپادراکولوژی سخن گفت ،ودرچنین حالتی است که طبعا کل نظام اکولوژی نیزمتحول خواهدگردید. هم- تحولی بدان معناست که کلیه شئون فرهنگی ،اجتماعی،وفنی هم درمحیط اکولوژی وهم درعناصرزنده اکولوژی پابه پای یکدیگرتحول یابند.

اگربه پیوستگی متقابل عناصراکولوژی نیندیشیم وضرورت چنین پیوندی رابرای تطورهمسووهمپا ازطریق جریان همکنش درک نکنیم ،ورود هرنوع فن آوری به عرصه های خاص یا لایه های محدودچیزی جزایجاد" اکوسیستم گلخانه ای "  نخواهدبود.اکوسیستم گلخانه ای اکوسیستمی است که جدای ازمحیط واقعی اکولوژی به حیات خودادامه می دهد. اما هیچ گاه بااکوسیستم اصلی پیوندنمی یابدوهرگاه مرزهای گلخانه ای راازمیان برداریم وعناصر گلخانه ای رابامحیط واقعی روبه روکنیم ،موردپذیرش اکولوژی قرارنخواهدگرفت وبی آنکه تاثیری برنظام اکولوژی بگذارندازمیان خواهدرفت.

4- گونه های کلیدی.  درهراکولوژی انواع وگونه های مختلفی حضوردارندکه دارای پیونداجتناب ناپذیری بایکدیگروبامحیط هستند،اماگروهی ازاین انواع نقش کلیدی برعهده دارندوحضورآنها درتکامل وبقای هراکوسیستم سهمی تعیین کننده دارد.دراکولوژی اطلاعاتی ،زمانی که فن آوری ویژه ای راواردسیستم می کنیم ،نمی توانیم نقش کسانی را که تولیدیاکاربردآن را می آموزندیاشرایط استفاده ازآن رافراهم می کنند نادیده بگیریم . حمایت ازکاربرد موثرفن آوری نیازبه کسانی داردکه درنقش تسهیل کننده ،برگرداننده زبان آن به زبان قابل درک عناصراستفاده کننده ،معلمان ،یاکتابداران واطلاع رسانان عمل می کنند

این میانجی هادرواقع پل ارتباطی میان ابزارها وفن آوری های جدیدازیک سووکاربران آنها درعرصه های مختلف ازسوی دیگرند.گرچه درظاهرامرتنها حضورفن آوری وکاربران آن مشهوداست وسازندگان این پل ارتباطی درصحنه حضورندارند وگاه ازدیدمشاهده گران نیزناشناخته می مانند،لیکن بدون وجودآنها هرگزارتباطی میان این دوعنصر- یعنی انسان وفن آوری برقرارنخواهدشدوطبعاجزومولفه های اکوسیستم های اطلاعاتی نیزقرارنخواهدگرفت.

قابل درک کردن هرفن آوری نیازبه مترجمانی داردکه زبان سیستم را به زبان قابل درک محیط اکولوژی وعناصرمتشکله آن برگردانند،درک قابلیت هاوظرفیت ها ی هرفن آوری وضرورت استفاده ازهمه آن قابلیت هاوظرفیت هارابشناسانند. ونظام تولیدوذخیره سازی اطلاعات رامتناسب بانیازهاوعادت های رفتاری دررویاروی باابزارها همسازکنند. درواقع ،فن آوری هامتکی برتسهیل وآسان سازی ناشی ازعملکردمیانجی هاست که آنها را متناسب باشرایط محیط شکل می دهند.

5- تعلق به محل . محل وسکونتگاه جوهره اکولوژی اطلاعات است .ابزاریافن آوری واحدی ممکن است دراکوسیستم های گوناگون کاربردهای مختلفی راسبب شودوبه همین اعتبارآن رابا همان اکوسیستم های گوناگون کاربردهای مختلفی راسبب شودوبه همین اعتبارآن راباهمان نام یاکاربردبشناسند. رایانه درکتابخانه ها نقش وکاربردی می یابد که با همان رایانه درنظام نشر،یابانک متفاوت است . هریک ازاین جایگاه ها به فن آوری هویتی می بخشد که باکاربردآن درهمان جایگاه سازگاراست.

این نکته دراکوسیستم های کلان ترنیزصادق است.  یعنی دراکولوژی یا جامعه باهمه تنوع فرهنگی ،اقتصادی ،آیینی ،وعلمی اش ،ابزارواحدی ممکن است به گونه ای مورداستفاده قرارگیردکه باجوامع دیگرمتفاوت باشد. حتی نامگذاری ابزارها نیزمتاثرازنظام اکولوژی ارزشی ،فرهنگی ومانندآن است. نام هایی چون آچارشلاقی ،آچارلوله گیر؛یا اجزاءفنی خاصی نظیر تسمه پروانه ،سگدست وازاین قبیل نه تنها بیانگرآمیختگی ابزارباباورها وفرهنگ هاست. بلکه گاه انعکاس دهنده کاربردهانیزهست. وبه قولی ((طرحان ابزارها مسئول فراهم آوردن کارکردهای مفیدومشخص اند، اما کاربه این مرحله ختم نمی شود،بلکه کاربران ابزارها نیزمسئول سازگارکردن آنها بامحیط هستند تابرای استفاده درآن محیط معنی بیابند)) (ناردی واودی،1999،ص55).

این امرزمانی اهمیت بیشتری می یابدکه ابزاریا فن آوری ازجایی خارج ازاکوسیستم واردآن شده باشد. چنین عنصری هرگاه قرارباشدتبدیل به جزئی از اکوسیستم شودمی بایست بتواندباسایراجزاءتعادل یابدوبه صورت گرهی ازشبکه آن سیستم درآید،به گونه ای که حذف آن ازاکوسیستم تمام نظام اکولوژی رادچاراختلال کندیادرحدقابل ملاحظه ای ازکارآیی آن بکاهد." اینکه فن آوری اطلاعات فی نفسه دارای سرشت واحدویکسانی است تلقی ساده انگارانه ای است"(کاپورو،2000) .

بومی بودن ازمشخصه های مهم اکولوژی اطلاعاتی است . همه ماشناختی ازاکولوژی های محلی خودداریم که برای ساکنان خارج ازاین اکولوژی قابل درک ودستیابی نیست . به همین اعتبار، نمی توان کاربردفن آوری ویژه ای دراکوسیستمی خاص راالگوی لایتغیراستفاده ازآن فن آوری دراکوسیستم دیگری پنداشت. پیشوندهمه اجزاءوعناصروهمسویی حرکت جمعی شرط لازم هراکولوژی اطلاعاتی است وهمین مفهوم است که اکولوژی راازجغرافیای طبیعی- به عنوان وجه ممیزه بخش های جغرافیا یی- متمایزمی کند همسویی ،درک مشترک ،کاربردهمگون ابزارها وتکنولوژی ها ،ارزشهای مشابه یا قابل فهم مشترک ،مولفه هایی است که درنظام اکولوژیکی ضروری است ؛اما درجغرافیای طبیعی وحتی سیاسی لزوما نمی توان یافت.

6- تعادل اکوسیستم ها. دربحث ازمفهوم جامعه اطلاعاتی معمولا دواصطلاح رامی توان ازیکدیگر تمیزداد:جوامع اطلاعاتی وجامعه جهانی اطلاعات .دررویکرداکولوژیکی ، از جوامع اطلاعاتی به اکوسیستم های اطلاعاتی تعبیرمی شودوجامعه جهانی اطلاعات نیزممکن است ،ازاین دیدگاه ،اکولوژی جهانی تلقی گردد.

اما ،همان گونه که ازاشارات پیشین می توان دریافت ،دررویکرداکولوژیکی چیزی به نام اکولوژی جهانی وجودندارد.آنچه هست شبکه ای ازاکوسیستمهای اطلاعاتی است که بایکدیگردرتعاملندوپیوسته خروجیها وورودیهایی رابایکدیگردادوستد می کنند. شرط قرارگرفتن درشبکه ای چنین کلان آن است که به درک اکولوژیکی محلی وبومی خودنائل آمده باشیم تابتوانیم گرهی پویاازآن شبکه باشیم ورودی متناسب وضروری اکوسیستم خودرادریافت کنیم ؛ودرنظام تولید،جهت ارائه خروجی های قابل استفاده برای اکوسیستمهای دیگرفعالانه گام برداریم . برای نیل به چنین مهمی می بایست نخست تعامل اکولوزیکی بومی خودرابه درستی باورکنیم ودرجهت تعالی آن بکوشیم تحقق جامعه اطلاعاتی جهانی درگرویک سلسله توافقهایی است که برمعیارهای مختلف حمایت ازقوانین تجارت ،حق مولف ،آموزش ،ومواردی ازاین نوع درسطوح ملی صورت گرفته باشد(کوری ،2000،ص87) .این معیارها زیرساخت ها شرایط لازم برای حضوریامشارکت درنظام جهانی است .

باتوجه به میزگیهای اکولوژی اطلاعاتی ،می توان دریافت که حضورهمه این ویژگیها شرط لازم برای شکل گیری این نوع اکولوژی تعاریفی که فرانک وبسترازجامعه اطلاعاتی گردآورده است درپنج موردخلاصه می شود.که کارشناسان مختلف ازدیدگاههای متفاوت به آن نگریسته اند. غلبه فن آوری ،وجه خاص اقتصادی ،گرایش مختلف شغلی ،ویژگیهای مکانی (فضایی )،ومشخصه های فرهنگی رویکردهای پنج گانه به جامعه اطلاعاتی است ؛که برخی محققان بیش از یکی ازاین رویکردها را برای تعریف جامعه اطلاعاتی پذیرفته اند(وبستر،1381،ص12) .اکولوژی اطلاعاتی ، اما ، هرگز نمی تواند بریک یا چندویژگی متکی باشد. درهر اکوسیستم اطلاعاتی نه تنها همه ویژگیهای پیش گفته حظورقطعی دارند،بلکه عناصردیگری نیزبرآنها افزوده می شودومهمترین اینکه تعامل ورابطه میان این عناصروجه غالب وبارزاکولوژی اطلاعاتی است ؛ ومفهوم رابطه تابدان پایه حائز اهمیت است که مک لوهان اعتقادداردمعنای معنا رابطه است (مک لوهان ،1972) .

همان گونه که حیات اکولوژی زیستی برحیات موجودات زنده- اعم ازگیاه وحیوان – استواراست،اکولوژی اطلاعاتی نیزمتکی برانسان است ،به گونه ای که برخی صاحب نظران اکولوژی اطلاعاتی رانوعی "مدیریت اطلاعات انسان – محور"می دانند(داون پورت،1997،ص11). چنین رویکردی انسان رادرمرکز مدیریت قرارمی دهدوفن آوری رابه حاشیه ،یعنی جایگاه اصلی آن                                          ،می راند.رویکرداکولوژیکی به مدیریت اطلاعات به مراتب معتدل تر،رفتارگرایانه تر،وعلمی ترازطرح های عظیم معماری اطلاعات ومهندسی ماشین آلات است . هرچه اطلاعات برای مااهمیت بیشتری می یابد،بیشتربه این اصل واقف می شویم که بایدبه فراترازماشین بیندیشیم (داون پورت ،1997ص6)

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مهر1386ساعت 8:29 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

تضاد بين واسطه رهايی کردن وکارگزاراطلاعات شدن

تضاد بين واسطه رهايی کردن وکارگزاراطلاعات شدن

 

چکيده                                                                               دکترمحمدحسين ديانی

نظريه کتابداربه عنوان آموزش کتابداربه عنوان برقرارکننده ارتباط بين مراجعان واطلاعات ،دردورانی که منابع چاپی تنها منابع اطلاعاتی به حساب می آمدند درحوزه کتابداری موازی باهم درجريان بوده اند.

آموزشی ونظريه ارتباطی قرارداده است. دراين شرايط زمينه مناسبی برای استقلال گسترده ازنظريه آموزشی فراهم آمده ،درعين حال نظريه ارتباطی نيزازجايگاه مستحکم تری برخوردارمی شود. زمينه های مناسب ودشواريهای پيش روی هر يک از اين دونظريه موردبحث قرارگرفته است.برقراری تعادل بين اين دو نوع نظريه برای مساعدت به مراجعان وبرای باقيماندن کتابداری واطلاع رسانی به عناون يک حرفه ،آن هم حرفه ای سودمند،چالشی است که کتابداران اين دوران باآن روبروهستند.

مقاله حاضربه تحليل تضادبين دومفهوم واسطه رهايی وکارگزاراطلاعات می پردازد.

اولين بخش کتاب مبانی مرجع با اين جملع آغاز می شود:آموزش وپرورش موظف به ايجادوتوانايي دردانش آموختگان است: اول،توانايي تفکرانتقادی ودوم ،توانايي بهره گيری ازمنابع حاوی علم ودانش را به گونه ای عميق ترودرپيوندمستقيم بافراگيری مهارت تفکر انتقادی موردتوجه قرارمی دهد.

به نظروی ،فراگيری تفکرانتقادی ،يعنی فراگيری انواع پرسش هايی که بايددرزمان مناسب طرح شودودانستن اينکه چه نوع وچه مقدارشواهدبرای تعيين اعتبارموضوع موردبحث کافی است وسرانجام ،شواهدموردنيازراچگونه می توان شناسايي وبازيابي کرد.ازاين عبارت چنين برمي آيدکه تفکرانتقادی ومهارت دراطلاع يابی لازم وملزوم يکديگرند،بويژه اگرتفکرانتقادی رادرسطح عام تريعنی درپژوهش ،ومهارت دراطلاع يابی رادرسطح عام تر،يعنی اطلاع رسانی موردتوجه قراردهيم .

درمقاله پژوهش واطلاع رسانی که به عنوان سخن نخست درمجله رهيافت منتشرشد،رابطه بين اين دورانمايان کردم .فشرده آنچه درآن مقاله آمداين است:

((اطلاع رسانی باسازماندهی به انبوه اطلاعات ودانش موجود،گره های گشوده وناگشوده دردانش رامی نماياند،وپژوهش باآگاهی ازگره های ناگشوده به اتکای نظريه های پرتوان ،قوانين اثبات پذير،وروشهای برخوردارازقواعدمنطقی ،درراه بازگشايي گره های ناگشوده گام می گذارد.حاصل هرچه باشد،ازطريق اطلاع رسانی جای خودرادربيشه زار به سامان اطلاعات ودانش تعيين می کندواحتمالا بسترجديدی برای پژوهشهای بعدی فراهم می آورد))(رهيافت ،ش25ص2).

((لوئس شورز)) توانايي ومهارت درکارمرجع راهمپايه توانايي درخواندن ،نوشتن وحساب کردن                   می داند.ومعتقداست که بدون مهارت دربازيابی اطلاعات ،محل درج اطلاعات علمی هررشته تعيين وبازيابی نمی شود.،درآن صورت ازديدگاه دانش آموخته ،چنان دانش واطلاعی وجودنداردودرنتيجه اطلاعات بازيابی نشده نمی توانددرجهت منابع فرد،جامعه وتمدن مورداستفاده قرارگيرد.(مبانی مرجع ،ص71).

ديدگاه بالا ومواردمشابه بسياری که دراين باره درادبيات کتابداری واطلاع رسانی وجوددارد،برای کتابداران نقشی آموزشی قائل است. امادرعمل ،بويژه دردوران تکيه صرف برمنابع چاپی ،دونوع آموزش آنهم دردانشگاه ها قابل رديابی بود:

1.آموزشی که درصحنه کتابخانه بوقوع می پيونددوکتابداران شاغل امرتعليم دهی آن رابرعهده دارندونمونه هايي ازآن رادرجلسات توجيهی بادانشجويان ،بويژه دانشجويان تازه وارددانشگاه ،شاهدهستيم. نيزآموزش ياخدماتی که به هنگام هدايت دانشجوبه منابع برای يافتن اطلاعات ارائه                 می شودازاين گونه است. اين نوعآموزش رادرکتاب روشهای تحقيق درکتابداری ،خدمات مرجع ارشادی ناميده ام (روشهای تحقيق درکتابداری ،ص112). به نوشته دکترآزاد،اين نوع خدمت می تواندازآموزش شيوه پرکردن فرم درخواست کتاب آغازوبه توضيح وتشريح نحوه بهره جويي ازفهرستها ،کتابشناسيها وآثارمرجع جهت تفسيروبيان محتوای مجموعه ختم شود.وِيژگي اصلی اين آموزش ،بدون توجه به سطح گستردگی آن ،هدايت وراهنمايي دراه پيگيری اطلاعات است ونه تهيه وبه دست دادن خوداطلاعات موردنياز(مبانی مرجع ، ص52)

2. آموزش نوع دوم ،آموزشی است که درکلاس درس زيرنظرمدرس واحتمالا،باهمکاری کتابداربوقوع می پيونددوباعنوان آموزش کتابشناسی(Bibliojraphic Education شناخته می شود.دراين نوع آموزش ،چهارچوبهای مفهومی سامان يابی منابع مرجع درهررشته علمی توسط مدرس مطرح ونمونه هايي ازمنابع مرجع مربوطه که درکتابخانه همان سازمان موجوداست ،توسط کتابدارمعرفی               می شودودانشجوتمرينهای مربوطه راباتوجه به آنها انجام می دهد(Reichel and Ramey, 1987).اين نوع آموزش درايران ،مخصوص درسهايي است که بانام موادوخدمات مرجع درهمه سطوح به دانشجويان کتابداری داده می شود.مشابه اين آموزش دردانشگاه های غرب ،بيشتردرآمريکا، به دانشجويان غيرکتابدارنيزارائه گردد. دردرسهای روش تحقيق رشته های متفاوت دانشگاهی که دردوران انقلاب فرهنگی سرفصلهای آنها نوشته شد، نيزچهارجلسه برای آموزش کتابشناسی واستفاده ازکتابخانه گنجانيده شده وقراربوده است که اين بخش ازدرس باهمکاری کتابدارارائه شودکه عملا چنين نشده ومدرس هردرس بسته به توان وعلاقه خودبه آن پرداخته است.

آموزش نوع اول به"چگونه ازکتابخانه استفاده کنيم " توجه داردوآموزش نوع دوم به اينکه ((هررشته علمی دانسته های خودرادرچه نوع منابع وباچه سازماندهی ارائه می کند)) توجه دارد.

اينکه چه مقدارازآموزش نوع اول وچه مقدارازآموزش نوع دوم دراين کتابخانه يادرآن کلاس ارائه    می شده است ،تابعی بوده است از:

1.توانائيهای نيروی انسانی (وجودکتابدارتحصيل کرده حداقل کارشناس برای ارائه کلاسهای توجيهی جدی ياوجودکارشناس ارشدکتابداری برای همکاری بااساتيددرس

2.توافق مسئولان سازمانی که کتابخانه جزئی ازآن است (فراهم آوردن امکانات لازم برای مراجعه دانشجويان به کتابخانه برای آموزش ديدن وياصدوراجازه برای کتابدارکارشناس ارشدبرای حضوردرکلاس درس)؛

3.وجودکسانی که طالب اين نوع آموزش بوده اند(برخی دانشجويان به اين کلاسها روی خوش نشان می دهندوبرخی آن راناديده می گيرند).

نکته کاملا مشخص اين است که هردونوع آموزش دردانشگاهها به عينيت رسيده اندودرانئاع کتابخانه های ديگرکمترموردتوجه بوده اند.هرسه عامل بالاتاثيرزيادی دردانشگاهای ايران داشته ودارند. 

کلاسهای توجيهی ابتدای سال وکلاسهای آشنايي با کتابخانه ومنابع آن ،که فقط دربرخی ازدانشگاهها به آن توجه می شودواحتمالا ،دربيشتردانشگاهها اهميتی به آن نمی دهند،تابعی است ازسه عاملی که دربالا به آن اشاره شد.

يادآورمی شود،عدم استقبال ازدوواحددرس آشنايي باکتابخانه که شورای عالی برنامه ريزی وزارت علوم آن رابرای تمام رشته ها اختياری کرده ،کاملا تحت تاثيريکی ازاين سه عامل بوده است .اما نبودمدرس کافی وعدم استقبال دانشجويان بيشترازموردديگرتاثيرداشته است. برخی برای سطوح پايين تر،دبستان ودبيرستان ،طرح معلم – کتابدارراارائه کرده اند(پايان نامه خانم سپهری ).اين طرح نيزفقط دردبستانهايي که معلم آماده بوده علاوه برانجام وظيفه آموزشی خود،داوطلبانه به کتابداری وآموزش مهارتهای لازم برای استفاده ازکتابخانه بپردازد،به وافعيت پيوسته است.

به نظرکتابدارانی که براهميت اين دونوع آموزش تاکيددارند،دانش کتابشناسی فرايندی آموزشی است که بخش مهمی ازبرنامه آموزش راتشکيل می دهدوفرايندی است که طی آن دانشجويان مهارتهای جستجوی متون را به گونه ای فراگيرندکه می توانندپس ازفراغت ازتحصيل به پژوهش مستقل بپردازند.

درمقابل ديدگاههای موافق نقش آموزشی برای کتابداران ،ديدگاههايي وجودداردکه نقش آموزشی کتابداررا نمی پسنددوکتابداری راهمچون سايرحرفه ها، حرفه ای می داندکه دارنده دانش آن ،بايدتمام تلاش خودرابه عمل آوردتاخدمتی مناسب ارائه کند،نه اينکه دانش هاوشيوه های قابل اعمال درحرفه خودرابه مشتريان بياموزد.به عنوان نمونه ،هيچ پزشک يا وکيل حقوقی يا مهندس ساختمان ،کارخودرا به مشتری وانمی گذارد.پزشک به بيمارنمی آموزدکه چگونه خودرادرمان کندوياحقوقدان به موکل خودنمی آموزدکه چگونه دردادگاه ازخوددفاع کند.

اين نظريه که درکتاب مبانی فلسفه کتابداری آموزشی نظريه ارتباطی ناميده شده است اززبان ويلفرلانگستراين گونه توصيف شده است . ((يک نظام بازيابی اطلاعاتی استفاده کننده راازموضوع موردجستجووتحقيق وتحقيق وی آگاه نمی کند(يعنی شناخت وی راتغييرنمی دهد)،صرفا اوراازوجود(یاعدم وجود)مدارک مورددرخواستن ومحل قرارداشتن آنها آگاه می سازد)).

نگرش متخصصان بازيابی وکتابداران آموزشی ،فرايندجستجوی کتاب شناختی اساسا فعاليتی آموزشی است که ازطريق آن :

الف)دانشجو ازموادکتاب شناختی آگاه می شود؛

ب)ازرابطه ميان شکل سازمان يابی ونوع دانش (اطلاعات )موجوددرآن آگاه می شود؛

پ)ازخودساخت سازمانی وانواع موادی که احتمالا درآن جای می گيرد يا نمی گيردآگاه می شود.

ت) ازفرايندتصويری ای که چنان سازمان کتابشناختای به اتکای آن نگه داری می شود،آگاه می گردد..

کتابدارآموزشی نيازبه برپايي پل وپيوندی رابرشکاف مفهومی ميان کلاس وکتابخانه ،جهت باروررتر کردن پژوهش وموثرتر گرداندن يادگيری ضروری می بيند.درمقابل ،بازارياب اطلاعات مايل است درموردآموزش،انفعالی عمل کند.رابطه اش بااستفاده کننده غيرمستقيم ونسبت به نظامی که ايجادشده ثانويه است.اوميان انواع استفاده هايي که بايداطلاعات درآنها بگنجدتمايزی قائل نمی شود.متخصص بازاريابی به منزله کارکرداساسی خودنيازبه کمک به دانشجويان درامرايجادمهارتهای کتابشناختی رانمی پذرد،به حدکمال رساندن دانشجويان راازنظرکتابشناسی آنگونه که پس ازترک محيط آموزشی بتوانند پژوهش کتابشناختی مستقل انجام دهندراضروری نمی بيند.گرچه دردوران صرفامنابع چاپی ،نظريه آموزشی ونظريه رابطه ای به موازات هم درجريان بودند،اما بارواج منابع الکترونيکی ،کتابداری آموزشی بيشتروبيشترموردتوجه قرارمی گيرد.افزايش توانايي تعليم دهی به عنوان يکی ازقابليتهای موردنيازبرای کتابدارن مرجع ،به گونه ای که درآگهی ها ی استخدام آورده می شودرامی توان شاهدی براين مدعادانست .به بيان ديگربارايج ترشدن دسترسی وامکان استفاده ازشبکه های اطلاعاتی ،برنقش آموزشی کتابداران ،به ويژه کتابداران مرجع ،افزوده می شود.

درعين حال شاهدهستيم که بسياری ازغيرکتابدارن باعناوين متفاوتی که برای خوددارند(مثلا متخصصان کامپيوتريابه اصطلاح من ،رايانه ورزان آکادميکی ورايانه ورزان تجربی که خودرا اطلاع رسان ناميده اند)،ظاهرا باآموزش همان چيزی می پردازندکه ماخودراصاحب صلاحيت برای تدريس آن می دانيم يکی ازچالشهايي که پيش روی کتابداران پذيراي نظريه آموزشی قراردارداين است که خط حائل مشخصی بين خودوديگرمدعيان بکشند. آشکاراتر اينکه بايدبين محتوايي که ((کتابداران مدعی آموزش آنند))ومحتوايي که ((ديگرکسان باعنوان اطلاع رسان می آموزند))تفاوت متمايزکنده وجودداشته باشد.

مثالی عينی دراين موردحاکی ازتفاوت بين مباحث مطرح شده درساخت موتورهای جستجوبامباحث مطرح شده درساخت دروازه های اطلاعاتی است .

تاکتابداران درمحتوای يگانه ای که بايدآموزش دهندبه توافق جمعی نرسند،روزبه روزبرتعدادرقبای آنها ازسايررشته هاافزوده خواهدشدوآلودگی محتوای آموزشی بيشتری به وجودخواهدآمد.من اين آلودگی رابيشتر ازآلودگی سوادرايانه ای (computer  literacy) باسواداطلاعاتی(information literacy) می دانم . معتقدم که بايدازاختلاط اين دوجلوگيری کرد، درغيراين صورت رايانه ورزان آکادميکی يارايانه ورزان تجربی برماغلبه خواهندکرد.

نکته بااهميتی که درنظريه آموزشی مطرح است،پذيرش کتابداران به عنوان آموزش دهندگان توسط جامعه آموزشی ،جامعه دانشگاهی وجامعه پژوهشی است. کتابدران غرب با همه سابقه ای که دارندوباهمه تلاشی که می کنند ،هنوزبه عنوان خواهران وبرادران درجوامع آموزشی ،مثلا ،اتحاديه های معلمان واستادان پذيرفته نشده اند.جالب است گفته شودکه کتابداران ،حتی کتابداران عضوهيت علمی دانشکده های علوم تربيتی ،به عنوان يک گروه آموزشی ازگروههای دانشکده علوم تربيتی وروانشناسی به جلسات سالانه جامعه تعليم وتربيت ايرانی دعوت نمی شود.درجلسات متعددی که دريکی دوسال گذشته برای تعيين وظايف کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی بااستادان ومقامات اداری دانشگاه داشتيم ،يکی ازمهم ترين بحثها،براين نکته تاکيدمی شدکه بحثآموزش بحثی جداازوظايف کتابخانه مرکزی دانشگاه است.

چالش ديگرحجم بالای داوطلبان يادگيری دراين حوزه وتعداد اندک کتابداران آموزش دهنده می باشد.نکته بااهميت دراين مورداين است که مشخص کنيم چه مقدارجنبه نظری وچه مقدارجنبه عملی سواداطلاعاتی بايددرکلاسهاآموزش داده شود.هرچه بخواهيم برجنبه های نظری بيفزائيم برای تدريس به نيروهای درسطح عضوهيت علمی بيشتری نيازاست وهرچه برجنبه های علمی بيشترتاکيدکنيم ،برای تدريس به کتابداران کارشناس ارشدياکارشناس کتابداری بيشتری نيازاست .يادآورمی شودکه هم مدرسين وهم کارشناسان کتابداری ،قبل ازاينکه موظف به انجام کارها ی جاری رشته خودهستند،وهمه می دانيم که درشرايط کنونی ،نيروهای موجوددرگروههای آموزشی وکتابخانه ها بسيارکمترازآنی است که بتواندبه گونه ای گسترده به آموزش سواداطلاعاتی بپردازد.

تجربه ای که دراين موردمی توان ازآن يادکردتعيين درس عربی برای همه دانشجويان دانشگاه به عنوان يکی ازدرسها ی عمومی درسهای عمومی درسالها ی اول راه اندازی دانشگاهها پس ازانقلاب فرهنگی بود. طبق آيين نامه هردانشجويي که به دانشگاه می آمدبايددوواحددرس عربی می خواند،اما هيچ دانشگاهی درعمل نمی توانست به تعدادکلاسهايي که بايدبرای دانشجويان تشکيل دهد،مدرس درس عربی دراختيارداشته باشد،زيرامدرسی نبودکه به کارگرفته شود.درمورددرسهای معارف اسلامی نيزتامدتها وشايدهنوزهمين دشواری وجوددارد.درس آشنايي باکتابخانه نيزکه برای همه دانشجويان می توانددرس اختيارباشد،باهمين دشواری روبروست.

عليرغم همه استدلالهايي که براهميت آموزش سواداطلاعاتی ارائه می کنيم ،درعمل هيچ گروه کتابداری نمی تواندپاسخگوی متقاضيان اين درس برای کل کارکنان دانشگاه خودباشد،آن گونه که تابه حال نيزنبوده است. هنگامی که براهميت سواداطلاعاتی تاکيدمی کنيم وخودراشايسته تدريس اين درس می دانيم ،بايدتوان پاسخگويي به نيازی که به وجودآمده ياما آنرابه وجودوجودآورده ايم ،داشته باشيم .به قول رجال سياسی بالا بردن مطالبات هنگامی که راهی برای برآوردن مطالبات نيست ،عاری ازفايده بلکه مضرنيرهست.توجه داشته باشيدکه مثلا دردانشگاه مدرسان کتابداری ،کارشناسان ارشدکتابداری وکارشناسان کتابداری دريک سوی وکل جامعه دانشگاهی شامل اعضای هيئت علمی دانشگاه ،دانشجويان وکارکنان درسوی ديگرقراردارند.به گمان من درشرايط فعلی درهيچ دانشگاهی تناسبی بين اين دووجودنداردوبايدگزينشی عمل کرد.همان گونه که امکانات سوادآموزی اجازه نمی دهدکه همه به يکباره تحت پوشش سوادقرارگيرند.وناچاربخشی ازبی سوادان که توانايي بهره وری وبهره دهی بيشتری دارند. تحت پوشش قرارمی گيرند،درموردسواداطلاعاتی نيزبايدهمان شيوه درپيش گرفته شود.

آموزش راباداوطلبانی که از انگيزه بالايي برخوردارندآغازمی کنيم .

آموزش رابرروی کسانی که پژوهش جزئی اززندگی شخصی وحرفه ای آينده آنهاست متمرکز کنيم .فراموش نکنيم .که وظفه آموزشی کتابدارن راباايجادتوانايي پژوهش مستقل درهم آميخته ايم .پس مخاطب اوليه ما،کسانی بايدباشندکه پژوهشگرندونيازبه کاربامنابع اطلاعاتی چاپی والکترونيکی دارند.

سومين چالشی که پيش روی داريم اين واقعيت است که داشتن دانش خاصی به اين معنی نيست که دانش آموزشِ آنرانيزدراختيارداريم .برای معلم يامدرس بودن بايدبااصول ،مکاتب وروشهای يادگيری وياددهی آشنا باشيم درهيچ يک ازبرنامه های درسی کتابداری وگرايشهای آن دانش ياد دادن به کتابدارن آموخته نمی شود. نمی توانيم بگوييم که محتوای برنامه سواد اطلاعاتی به تخصص نيازدارد،اما عمل آموختن به تخصص نيازندارد. حال که بحث تخصص درميان است ،برای معلم بودن يا مدرس بودن نيزبايد تعليم داده شويم .به حکم اينکه کتابدار مرجع خوبی هستيم ، نمی توانيم مدعی باشيم آموزنده خوبی هستيم ، مگراينکه ادعا کنيم معلمی صرفا هنر است .وچيزی ازعلم درآن نيست .البته که اين ادعا دراين دوران پذيرفتنی نيست. حالکه اصرارداريم مدرس سواد اطلاعاتی کتابداران واطلاع رسانان هستند،بايدبرای آن جنبه ای که باعلم روش تدريس درارتباط است نيز تفکرکنيم وچاره ای عملی درعين حال قابل قبول دراختيارداشته باشيم.

بازگرديم به آنچه آنرا نظريه رابطه ای ناميديم وامروز به دليل رشد تصاعدی توليد اطلاعات ،رشدامکانات دسترسی به اطلاعات به دليل بی نظمی که درسازماندهی به اطلاعات درشبکه های اطلاعاتی مطرح است ،بيشتر به عناون نظريه واسطه اطلاعاتی شناخته می شود. و((پيتر))دراکر شاغل به آن رادانش ورزی می دانددردهه های اوليه قرن بيست ويکم به عنوان يکی ازمهمترين شاغلان صحنه خواهدآمد.بسياری ازصاحبنظران کتابداری واطلاع رسانی توانايي بالای کتابدارن مرجع رابرای پذيرش اين شغل وهرگروه ديگری ارجح می دانند. اما،اين نظريه بانظريه آموزشی درتعارض بالقوه است . دراين نظريه کتابداران به کاربران نهايي آموزش نمی دهند که به حل مشکلات پيچيده خوددرپيوند بااطلاعات بدون ياری آنها بپردازند.باپزيرش اين نظريه درپی اين هستيم که ارباب رجوع ،وابسطه به تخصص منحصر به فرد کتابدار باشد به بيان ديگر دراين نظريه ،کتابداری نيز حرفه است .((آندرو آبوت )) درسال 1988حرفه ای رااينگونه تعرِيف کرده است.((حرفه ای دارای مسئوليتهای منحصر به فردی دربرابرمشکلات انسانی ازطريق پاسخگويي با خدمات کارشناسانه می باشد)).اگرديگران مشکلاتی دارند،به کسی مرجعه می کنندکه کارشناس حل آنگونه مشکلات است .اصطلاح Knowledge worker که پيتردراکربه کار برده است ،نيزحرفه ای بودن رادرون خوددارد.

وقوع آنچه که پيتردراکرپيش بينی کرده است قطعی است ،اما نقشی که کتابدارن دراين موردبرعهده خواهند گرفت به همان قطعيت نيست . هنگاميکه شوق آموختن بازيهای رايانه ای به کودکانمان با اين ايده که اين بازيها بهتر ازفوتبال بازی کردن درکوچه است ،فروکش کرد. هنگاميکه دريافتيم نقش آموزشی شبکه گردی باهدف يا بدون هدف جوانان ما ، بهترازپرسه زدن آنها دراين يا آن پياده روخيابان است ،بانيازهای اطلاعاتی کساني ،روبرو خواهيم شدکه برای ادامه زندگی کارمي کنند،وبرای اينکه کارشان را انجام دهند. به اطلاعات نياز دارند.

برای اينکه اينگونه کاربران يافتن اطلاعات موردنيازخودرابه کتابداربه عنان واسطه های اطلاعاتی واگذارنمايند،وجوددوشرط ضروری است :اعتماد به کسانيکه يافتن نيازهای اطلاعاتی خودرا به او                مي سپارند.وبرآوردن اين خواسته درچارچوب زمانی که مناسب کاربر است ونه مناسب ساعات کاری سازمانی که کتابدارکارمند آن می باشد.

نکته ای که درانتهای سخن دارم اين است که برای آموزش سواد اطلاعاتی ويابرای ارائه اطلاعات به عنوان  واسطه اطلاعاتی ،چه کسی بايدهزينه کند. دولت يا داوطلب بهره گيری ازهريک ازاين دو.اگردولت باشد،اين بودجه را چه تشکيلاتی رابايدتصويب وچه تشکيلاتی بايدبپردازد.هرگاه قرارباشدهزينه هريک ازاين دورامردم بپردازند،درآن صورت بايدکالايي داشته باشيم که برای آن خريدارواقعی وجودداشته باشد.به نظرشما چه مقدارازدستيابی به امکانات دولتی برای آموزش سواد اطلاعاتی برخورداريم ويا چه مقداردرجهت ارائه کالای دارای مشتری واقعی حرکت کرده ايم .

     

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مهر1386ساعت 8:17 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

مشكلات بنيادين رشته کتابداری

بررسي مشكلات بنيادين رشته کتابداری واطلاع رسانی

 

 1- عدم ارتباط بين نخبه‌گان با لایه های پایینی  جامعه كتابداري و اطلاع رساني

    جامعه كتابداري و اطلاع‌رساني در سالهاي اخير با مباحث و ديدگاههاي جديد روبرو است و بديهي است كه به منظور تحول بنيادين اين جامعه تمام اجزاء و لايه‌هاي آن مي‌بايد دچار تحول شود.       اما متأسفانه اين اتفاق مبارك هنوز بخوبي رخ نداده در اين مجال يكي از دلايل اين امر مورد نقد قرار مي‌گيرد. اميد كه اين نقد دريچه‌اي براي شروع بررسي و مرور موارد ياد شده باشد.

-    اساساَ در هر رشته و جامعة‌ علمي دريافت و پردازش و توليد دانش توسط لايه‌هاي بالايي جامعه و در بين نخبه‌گان انجام مي‌شود و سپس بر لايه‌هاي مياني و پايين منتقل مي‌شود .

-     واقعيت اين است كه در ايران ارتباط بين لايه‌هاي مياني و پايين جامعه كتابداري با لايه‌هايي (نخبه) به خوبي برقرار نيست و از اين رو دانشجويان (لايه‌ مياني) و كتابداران شاغل (لايه پايين) در جريان مباحث مطرح روز كه اساساَ در بين صاحبنظران و نخبه‌گان كتابداري و اطلاع‌رساني قرارندارد.

-     يكي از دلايل اين امر عدم وجود زبان سليس و روان بين انديشمندان و صاحبنظران در برخورد با مباحث جديد است اين مساله موجب شده تا هرگونه توليد دانش جديد صرفاَ در سطح بحث و گفتگو آنهم در همان لايه بالا باقي بماند.

-     از اين رو دانش و مباحث نوين كتابداري و اطلاع‌رساني خوراك مقالات و سمينارها مي‌شود و صورت كاربردي به خود نمي‌گيرد.

بعنوان مثال در بسياري از مقالات واژه‌هاي معمول و روان كامپيوتري به طرز بسيار متعصبانه‌اي برگردان مي‌شود كه اين امر موجب مي‌شود كه مقاله از اصل خود دور شود

به نظر شما كاربران و خوانندگان كدام يك از مفهوم واژه‌هاي زير را راحت‌تردرك مي‌كنند

فهرست رايانه‌اي ـــــ  نرم افزارهاي كتابخانه‌اي

 نظام        ـــــــــ  سيستم

غلامك        ــــــــــ  روبات

درون خطي    ــــــــــ  آن لاين

واژه‌هاي بالا همگي از مقالات كتابداري و اطلاع رساني انتخاب شده‌اند به اعتقاد اينجانب واژه‌ها سمت چپ براي يك فرد درحد کاردانی هم قابل فهم ميباشد و بعبارت ديگر توانايي اطلاع‌رساني بالاتري در ارائه مفهوم دارند اما در مورد واژه‌هاي سمت راست شما قضاوت كنيد.

نتيجه منفي بعدي عدم وجود زبان سلیس و روان قفل شدن مباحث و گردش بي مورد آن درلايه بالايي مي‌باشد.

بعنوان مثال مفاهيمي مانند كتابخانه ديجيتال ، كتابخانه مجازي و كتابخانه الكترونيكي به دليل عدم ارائه تعريف روشن بارها در مقالات و كتابهاي رشته كتابداري و اطلاع رساني مورد بحث و چالش قرارگرفته و طنز تلخ‌اینكه بسياري از افراد جامعه (كتابداري و اطلاع‌رساني ) با وجود دانش فن كتابخانه الكترونيكي و كاركردن در آن هنوز در فهم و تمايز اين مفاهيم عاجزند و اين يعني عقب ماندن از قافله تكنولوژي روز .

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مهر1386ساعت 8:14 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

مقابله با آتش سوزی در کتابخانه

با توجه به اینکه تمامی کتابخانه ها در معرض خطر آتش سوزی هستند لذا لازم است هر کتابخانه یک برنامه مقابله با آتش داشته باشد آنچه ذیلا می آید به اجزاء يك برنامه پيشگيري از آتش­سوزي اختصاص دارد:

 

1.    ظروف محكم و مطمئني براي گردآوري كاغذ باطله، مواد بسته­بندي و انواع ديگرزباله تهيه گردد. زباله­ها و مواد زائد بايد در فواصل معين از ساختمان به خارج برده شوند.

2.    پارچه هاي آغشته به رنگ و پارچه هاي آغشته به روغن كه معمولاٌ مورد استفاده سرايدار است بايد بلافاصله معدوم شوند زيرا اين پارچه ها خود به خود گرم شده آتش مي­گيرند.

3.    وقتي اشيائي را به نمايش مي گذاريم، كه از مواد قابل اشتعال درست شده اند و به نمايش گذاشتن آن­ها اجتناب ناپذير است، اين اشياء را بايد در محوطه­اي قرارداد كه در صورت آتش­گرفتن آنها حداقل خسارت وارد شود. وسائل آتش نشاني قابل حمل بايد در نزديكي اين اشياء قرار داده شود.

4.    مسئول پيشگيري از حريق بايد در فواصل معين از قسمت­هاي مختلف كتابخانه بازديد بعمل آورد تا در صورت مشاهده شرايط نامطمئن بتواند اقدامات لازم را انجام دهد. اين بازرسي مرتب باعث تاكيد اهميت انجام خوب و منظم كارها در ذهن كاركنان كتابخانه مي­گردد.

5.    كشيدن سيگار در مخازن كتاب و نشريات و حتي مخازن مواد غير كتابي بايد اكيداً ممنوع گردد و فقط در مكا­ن­هاي امن اجازه داده شود. زيرسيگاري­هاي مناسب نيز بايد براي ريختن خاكستر و ته­سيگار و چوب كبريت و غيره تهيه گردد.

6.    دستگاه هاي تهويه گرم و سرد بايد مطابق با دستورالعمل­هاي ايمني نگهداري، بازرسي و آزمايش شوند. استفاده از گرم كننده­هاي قابل حمل و ديگر وسائل برقي كوچك بايد ممنوع گردد.

      زمان و مكان وقوع آتش سوزي قابل پيش­بيني نيست ولي با رعايت نكات ايمني مي توان تا حد زيادي از ميزان خسارت­هاي آن كاست. رعايت نكات ايمني زير مي تواند امنيت بيشتري براي مجموعه كتابخانه ها پديدآورد:

1-نكات ايمني از نظر نظافت و نگهداري ساختمان و محوطه:

-       مواد زائد و زباله هاي قابل اشتعال بايد از محوطه كتابخانه بيرون برده شوند.

-       فضاهاي كتابخانه بايد مرتباً نظافت شوند.

-    پارچه هاي آغشته به روغن، مايعات پاك كننده، تركيبات و موادي كه در كار نظافت و جاروكشي بكار مي­رند، رنگ، روغن، گريس و وسائل نظافت بايد در قفسه هاي دردار فلزي و يا مكانهاي مقاوم در برابر آتش نگهداري شوند.

-       در قسمت­هاي مختلف مخزن بايد ظرف فلزي دردار براي زباله استفاده گردد.

-       در دفاتر كار و بخش هاي عمومي كتابخانه مثل تالار مطالعه و غيره... از ظروف فلزي براي زباله استفاده شود.

-       زباله ها بايد پيش از تعطيل شدن كتابخانه به خارج از ساختمان منتقل گردد.

-    علامت "سيگار كشيدن ممنوع" بايد در محل هايي كه احتمال خطر آتش­سوزي در آنجا وجود دارد به گونه­اي نصب گردد كه كاملاً در معرض ديد قرار داشته باشد.

-       بايد دقت شود كليه كاركنان كتابخانه نيز مقررات ممنوعيت كشيدن سيگار را رعايت كنند.

-    در قسمت هايي از كتابخانه كه سيگار كشيدن مجاز است بايد زيرسيگاري­هاي گود كه داخل آن شن يا آب ريخته شده باشد، تهيه و در محل­هاي مناسب قرار داده شود.

-    از ريختن ته سيگار، خاكستر سيگار، چوب كبريت نيم­ سوخته، پاكت سيگار و ديگر مواد مشابه در سطل­هاي زباله خودداري نمائيد و اين قبيل مواد را در ظروف جداگانه بريزند.

-       از انباشتن موادي كه در ارتباط با وظايف اصلي مخزن كتابخانه نيستند، در محوطه مخازن بايد اجتناب شود.

-       بايد دقت شود كارگراني كه احتمالاً در بيرون ساختمان كتابخانه به انجام كار مشغولند، مقررات ايمني را در مورد آتش­سوزي رعايت كنند.

-    بهتر است هر روز پيش از تعطيلي كتابخانه، كتابدار يا فردي مسئول از تمام قسمت­هاي مختلف كتابخانه بازرسي بعمل آورد تا اطمينان حاصل شود كه عوامل بروز آتش­سوزي در ساعات تعطيلي كتابخانه موجود نيست.

2-نكات ايمني مربوط به كاركنان:

-       دستورالعمل­هاي مربوط به خاموش كردن آتش بايد در تمام قسمت­ها نصب گردد.

-       شماره تلفن اداره آتش نشاني بايد در محل­هايي كه لازم بنظر مي­رسد نصب و در معرض ديد قرار گيرد.

-       وسائل آتش­نشاني و دستورالعمل­هاي مربوط بايد در فواصل مناسب تعبيه گردند.

3-نكات ايمني مربوط به وسائل گرم كننده و تهويه:

-       در مورد وسائل گرم كننده، دودكشها و لوله­هاي آب گرم بايد مرتباً از نظر ايمني كنترل شوند.

-    تاسيسات و وسائل گرم كننده و تهويه بايد سالانه و توسط فرد مجرب و يا شركت­هايي كه مسئول نگهداري تاسيسات هستند، از نظر ايمني كنترل شوند.

-       بايد بين دستگاه­هاي گرم­كننده و مواد قابل اشتعال فاصله كافي درنظر گرفته شود.

-       تمامي موتورها، هواكش­ها و غيره بايد مرتباً نظافت و طبق اصول روغنكاري شوند.

-       صافي­هاي سر راه كانال هاي تهويه بايد بطور مرتب تميز شوند و گرد و غبار آن­ها گرفته شود.

-       براي نگهداري نفت و گازوئيل و ديگر مواد سوختي مشابه بايد از ظروف جداگانه و مطمئن استفاده شود.

4-نكات ايمني در مورد سيم­كشي ساختمان و وسائل برقي:

-       بايد توجه شود كليه فيوزها محاسبه شده و با توان مناسب نصب شده باشند.

-       سيم اتصال دستگاه­هاي برقي بايد مرتباً از نظر ايمني كنترل شوند.

-       بايد كوشش شود سيم­هاي معمولي اتصال دستگاه­ها به پريز بوق از سه متر كوتاه­تر باشد.

-       بايد دقت شود كه در پوش­هاي جعبه تقسيم­ها و دستگاه­هاي برقي درجاي خود قرار داشته باشند.

-    بايد سعي شود سيم­كشي به روش صحيح انجام گيرد (سيم­ها دور ميخ پيچيده نشده باشد، يا با ميخ به ديوار كوبيده نشود و يا در تماس با لوله­هاي آب گرم نباشد...)

-       دستگاه­هاي برقي از نظر درست كار كردن بايد مرتباً كنترل شوند.

-    وسائل گرم­كننده برقي نظير اجاق برقي، سماور برقي و غيره بايد به لامپ قرمز كه نشان­دهنده روشن بودن دستگاه است مجهز باشند و به هنگام تعطيل شدن كتابخانه بايد آن­ها را خاموش كرد.

-    بايد دقت شود كه اتصالات لامپ­هاي فلوئورسنت با فاصله كافي از سقف نصب شده باشند، در غيراينصورت از نصب اين نوع لامپ­ها روي سقف­هايي كه با مواد قابل اشتعال (آكوستيك، چوب و ...) پوشيده شده است خودداري شود.

5-نكات ايمني در مورد راه­هاي خروجي:

-       بايد توجه داشت كه درهاي خروج اضطراري قفل نباشند.

-       راهروهاي خارجي بايد مرتباً نظافت شوند.

-       تمام خروجي­هاي كتابخانه بايد مشخص شوند و چراغ راهنما نيز بر بالاي آن­ها نصب گردد.

-       از قرار دادن مواد قابل اشتعال در پله­ها و زيرپله­ها بايد خودداري شود.

-       مسير درهاي خروجي بايد مرتباً نظافت شوند.

-    بايد كفپوش ساختمان و پوشش پله­ها از نظر شرايط مرتباً كنترل شوند و چنانچه در شرايط نامطلوبي هستند نسبت به مرمت و يا تعويض آن­ها­ اقدام شود.

-       پله­ها بايد نرده داشته باشند و نرده­ها مرتباً از نظر ايمني كنترل شوند.

6-نكات ايمني از نظر حفاظت و نگهداري:

-       بايد دقت شود وسائل آتش­نشاني در محل صحيح خود قرار گيرند.

-       كپسول­هاي آتش­نشاني بايد سالانه و به طور مرتب سرويس شوند.

-       با توجه به نوع مواد در هر قسمت كتابخانه بايد كپسول آتش­نشاني مناسب (نوع آبي، گازي و غيره) تهيه و نصب گردد.

-    كپسول­هاي آتش­نشاني بايد به گونه­اي نصب گردند كه حتي خانم­هاي كارمند نيز بتوانند به راحتي كپسول­ها را برداشته مورد استفاده قرار دهند.

-       شيرهاي آتش­نشاني موجود در قسمت­ها را بايد بطور مرتب از نظر وضع و شرايط ظاهري كنترل كرد.

-       بايد دقت شود موانعي در راه دسترسي به شيرهاي آتش­نشاني ايجاد نگردد.

-    درصورتي كه كتابخانه به سيستم آتش­نشاني اسپرينكلر (سيستم مركزي) مجهز است بايد دقت شود موانعي در مقابل خروجي­هاي سيستم ايجاد نگردد.

-       بايد دقت شود كه شيرهاي سيستم اسپرينكلر باز باشد.

-       كل سيستم اسپرينكلر بايد سالانه توسط متخصص مربوطه بازديد شود.

-       كتابدار نيز بايد مرتباً سيستم را از نظر ظاهري بازديد نمايد.

-       پمپ دستگاه بايد مرتباً كنترل شود.

-       تمامي دستگاه­هاي هشدار دهنده بايد مرتباً كنترل شوند و آزمايش­هاي لازم بعمل آيد.

-    از كاركنان اداره آتش­نشاني دعوت بعمل آيد تا از كتابخانه بازديد كنند و با وضع و موقعيت كتابخانه آشنائي پيدا كنند و بتوانند در صورت بروز آتش­سوزي به شكل مؤثرتري عمل كنند. همچنين خوب است طي اين بازديد اشاره­اي نيز به كاربرد نابخردانه آب در خاموش كردن آتش در كتابخانه بشود.

-       بايد بهترين و نزديكترين راه رسيدن به ساختمان كتابخانه به كاركنان اداره آتش­نشاني نشان داده شود.

-    بهتر است نوعي سيستم اعلام خطر دستي يا خودكار بين كتابخانه و اداره آتش­نشاني نصب گردد. اين سيستم بايد در فواصل معين آزمايش و كنترل شود.

+ نوشته شده در  شنبه 28 مهر1386ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

آسیب شناسی کتاب و کتابداری درایران

میزگردآسیب شناسی کتاب و کتابداری درایران

مشکل در نگاه به فرهنگ است

 

کتابداری اگرچه در نام با اقبال فراوانی روبه رو نمی شود و بسیاری آن را پیشه ای دست دوم می دانند، اما در اصل از جمله کلیدی ترین مشاغلی است که درصورت توجه مناسب و درست و تعریف دقیق آن و پیش بینی بودجه و آموزش همگانی نسبت به این پیشه، می تواند گره های فراوانی را از توسعه کشور بگشاید.

اهمیت و جایگاه رشته کتابداری و نیز این پیشه در ساختار فرهنگی کشور اینکه نگاه جامعه به این رشته چیست؟ ازجمله پرسش هایی است که پاسخ های مناسب و درستی هنوز به آن داده نشده است.

در پی پاسخ به این پرسش ها و آسیب شناسی «وضعیت کتابداری در ایران» نشستی به ابتکار گروه کتاب خبرگزاری میراث فرهنگی با حضور «محمد حسین ملک احمدی» رئیس هیات امناء کتابخانه های عمومی کشور، «کامران فانی» مشاور علمی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، «نورالله مرادی» مشاور ریاست سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، «نوش آفرین انصاری» دبیر اجرایی شورای کتاب کودک و «ابراهیم افشار» عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان و سرویراستار دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی برگزار شد و از دیدگاه های مختلف، موضوعات حوزه کتابداری و امکانات موجود مطرح و مورد بررسی قرار گرفت. تلخیصی از مباحث این میزگرد را مرور می کنیم.

نوش آفرین انصاری؛ به نظر می رسد که جایگاه کتابداری را نگاه جامعه به کتاب و اطلاعات مشخص می کند و همین باعث می شود که کتاب پدید آید. اندیشه ها در قالب کتاب جای می گیرد و کتاب ها در مکان هایی به اسم کتابخانه قرار می گیرند. این سنت از صدها سال قبل در سرزمین ما وجود داشته است. کسانی که به این مجموعه ها توجه می کردند کتابداران قدیمی ما بودند.

کم کم توقع جامعه نسبت به کتابداران تغییر پیدا می کند و توقع پاسخگویی در آنها به وجود می آید، به طوری که آنها دیگر نه فقط باید مراقب مجموعه ها باشند بلکه باید کتاب را بشناسند و بتوانند با کتاب برخورد علمی کنند و آن را طبقه بندی و فهرست نویسی کنند. بنابراین وقتی بیندیشیم که جامعه ما باید تبدیل به یک جامعه اطلاعاتی یا دانش آور شود یکی از مهمترین پست ها، تخصص ها و مهمترین گروه، قطعا «کتابداران» خواهند بود.

در یک جریان کلی کتابدار، کسی است که به اشاعه اطلاعات از طریق کتابخانه ها معتقد است و کار خود را در این مسیر انجام می دهد و روز به روز بهبود می بخشد، اما موضوع بسیار مهمی که در این حوزه باید به آن توجه کرد، برنامه ریزی هایی است که می تواند از اندیشه کتابدار و از آرمان او حمایت کند و آن برنامه ریزی ها در نظام آموزش و پرورش جای دارد و به نوع تفکر ما در حوزه آموزش و پرورش مربوط می شود.

هنوز تفکر ما در حوزه آموزش و پرورش چندین سده عقب است. یعنی نگاه ما به کتاب درسی، به مدرسه و ارتباط معلم و شاگرد غلط است. پس در کودکی اتفاق دیگری باید رخ بدهد و جریان دیگری باید به وجود بیاید. وقتی که این جریان اتفاق افتاد نگاه به کتاب عوض خواهد شد. خوشبختانه چون من در شورای کتاب کودک سال ها خدمت می کنم ، می دانم که ما در حوزه کتاب کودکان آنقدر کتاب داریم که دریچه ها به روی کودکان باز شود.

پس اندیشه بسیار مهمی در فلسفه و اندیشه آموزش و پرورش هست، اما آن اندیشه در ذهن مسوولان اداری آموزش و پرورش ما نیست، یعنی ما در این نظام یک تعداد متفکر داریم و یک تعداد هم کارمند داریم که متاسفانه ارتباطی بین آنها برقرار نمی شود و تاثیری نمی گذارد. همین طور در حوزه های دیگر این مسئله وجود دارد، چنانکه من معتقدم کتابخانه عمومی نقش بسیار مهمی دارد، می توان با کتابخانه عمومی کارهای عظیم در یک کشور و در یک سرزمین انجام داد.

این در حالی است که امروز کتابخانه های عمومی ما اصلا بخش کودک و نوجوان را جدی نمی گیرند و اصلا نمی توانیم اسم آنها را کتابخانه های عمومی بگذاریم و باید به آنها کتابخانه های عمومی برای بزرگسالان بگوییم که در این صورت باز هم لطمه شدیدی می بینیم. بنابراین به نظر من هر جا که صحبت از کتابخانه های عمومی می شود، در راس آن باید کودک و نوجوان باشند تا آموزش ایجاد شود.

نباید اینطور فکر کنیم که بچه ها روی خانواده تاثیر نمی گذارند من معتقدم که هر کودکی می تواند تاثیر عمیقی روی خانواده خود بگذارد. کودکی که در کتابخانه عمومی با کتاب آشنا شود و انس بگیرد، آن کتاب را به خانواده می برد، مادر و برادر خود را به کتابخانه می آورد همین طور سعی می کند که مادر بزرگ خود را باسواد کند و او را تشویق کند که به کلاس سواد آموزی برود. پس می بینیم که نهاد کتابخانه های عمومی بسیار ارزشمند است بنابراین یکی از مسائل بسیار مهم این است که ما بتوانیم کتاب را از سن صغر در اختیار کودکان خود بگذاریم و عادت به کتاب را در آنها ایجاد کنیم، این اقدام به نظر من نیازمند یک برنامه ریزی مثبت است.

بحث من همیشه این است که ما باید نسل دوستدار کتابدار را در میان کودکان و نوجوانان به وجود آوریم و این در حال حاضر اصلا وجود ندارد. از میان میلیون ها جمعیت کودکان تنها 10 درصد تا 12درصد آنها به مهدکودک می روند بنابراین این تاثیر در نظام مهدکودکی بسیار کم است، در مجموعه کتابخانه های عمومی هم اصلا از کودک خبری نیست، چه برسد به کودک قبل از دبستان! کتابخانه های بسیار زیادی هم که در مساجد هستند اغلب رنگ دینی دارند و بنابه دلایل مختلفی کمتر می توانند با کودکان ارتباط برقرار کنند بنابراین سدهای متعددی در این زمینه وجود دارد و تا زمانی که ما برای رفع آنها برنامه ریزی نکنیم به همان نکته ای می رسیم که اشاره شد و آن اینکه کتاب آنطور که باید و شاید جایی در سبد خانواده ها پیدا نمی کند.

نورالله مرادی؛ در 50 تا 100 سال گذشته، کتابدار حلقه واسطی بین بازار نشر و مراجعه کنندگان بوده است در حالی که کتابدار امروز حلقه واسطی بین بازار تولید اعتدال و مراجعه کنندگان است.حتی در بعضی جاها کتابدار ظاهرا از دور خارج شده است به طوری که مراجعه کننده به کتابخانه، مستقیم خود به سراغ کتاب می رود و از طریق سیستم نرم افزاری کتابخانه و یا از طریق اینترنت با تمام دنیا تماس برقرار می کند و وقتی که کار خود را انجام داد از کتابخانه خارج می شود.

در چنین احوالی به نظر می رسد که کتابدار عضو زایدی از کتابخانه است در حالی که اگر آن کتابدار وجود نداشته باشد آن نرم افزار کتابخانه و اینترنت هم به وجود نمی آید تا مراجعه کننده به راحتی بتواند به منابع مورد نیاز خود دسترسی پیدا کند، اما همین نوع دسترسی پیدا کردن شرایط را عوض کرده است.

من وقتی از سال 1357 به کتابداری ایران نگاه می کنم، می بینیم که در آن سال کتابداری ایران اگر نگویم که شانه به شانه کتابداری پیشرفته آمریکا حرکت می کرد، اما با قاطعیت می توانم بگویم که سایه به سایه آن می رفت در حالی که امروز ما در این زمینه خیلی عقب افتاده ایم. البته علت آن نیست که ما کاهلی کرده ایم. این مدت کارهای زیادی هم از نظر منابع کتابداری و هم از نظر ساخت وساز کتابخانه های جدید انجام شده است، اما به دلیل عدم برنامه ریزی و انجام ندادن بسیاری از کارها، این مشکل به وجود آمد.

این در حالی است که ما امروز در مقایسه با کتابداران بیشتری در مقاطع مختلف فوق دیپلم، لیسانس و فوق لیسانس داریم و درصد باسوادان به مراتب بیشتر از گذشته است اما می بینیم که امروز تیراژ کتاب در مقایسه با سال 57 پایین تر آمده و بعد این سوال پیش می آید که علت این دوگانگی ها چیست؟ من فکر می کنم که سوال را باید برعکس مطرح کنیم. یعنی بپرسیم اصلا چرا مردم باید کتاب بخوانند؟ در کدام مملکتی یک نظام آموزشی در حد نظام آموزشی ما به پخته خوری عادت کرده است؟

من ندیدم و نشنیدم یک تشکیلاتی شبیه سمت در جایی از دنیا وجود داشته باشد که کتاب های درسی دانشگاهی منتشر کند و دانشجویان را ملزم کند تا برای قبولی در امتحانات تنها آن کتاب ها را خریداری کرده و بخوانند. این نظام آموزشی اصلا نیازی برای کتاب خواندن به وجود نمی آورد.

 از طرفی وقتی که بودجه تحقیقاتی کشور ما کمتر از نیم درصد است و تحقیق هیچگونه پیوند و ارتباط ارگانیکی با سازمان های تولیدی کشور مثل صنعت و تجارت ندارد، یک کار لوکس به نظر می رسد، بنابراین وقتی نظام تحقیقاتی خراب باشد و نظام آموزشی هم بدتر از آن،باید به این سوال جواب بدهیم که اصلا چرا باید کتاب بخوانیم؟ یا می بینیم که بازار نشر ما با بحران روبه رو است. کجای دنیا را شما پیدا می کنید که ناشر بگوید 58عدد از کتاب های من در وزارتخانه مانده که به من اجازه نشر بدهند. آن هم در مملکتی که ناشران آن روی خط مینیمم حرکت می کنند و ناشر با 5 کتاب ورشکست می شود.

تا آنجا که بنده اطلاع دارم از آذر پارسال تا حالا، وزارت ارشاد به تعدادی از کتاب ها جواب نداده است. بنابراین وقتی که وزارتخانه ارشاد اجازه چاپ و نشر کتاب را نمی دهد، بازار نشر را با بحران روبه رو می کند، در چنین وضعیتی کتابخانه های عمومی باید از کجا تغذیه کنند؟بعد آن وقت ما مدام می گوییم که چرا مردم کتاب نمی خوانند؟ خوب با این شرایط نباید هم کتاب بخوانند، همین که کتاب های سمت را می خوانند و امتحان می دهند کافی است.

کامران فانی؛ کتاب سمت را هم نمی خوانند.

نورالله مرادی؛ اگر این موضوع را از نظر جامعه شناسی بررسی کنیم باید بگوییم که هر فردی، یا گروهی یا جامعه ای دو نیاز دارد یکی نیاز اولیه است که عبارت است از هوا، آب و غذا و سرپناه که اگر این نیازها وجود نداشته باشد، فرد بعد از مدتی از بین می رود؛ نیازهای ثانویه انسان مثل سفرکردن، مطالعه کردن، تفریح و اوقات فراغت است که اگر نباشد ممکن است روح فرد را بیمار کند و او را عقب بیندازد، اما او را از بین نمی برد.

از نظر اقتصادی هر موقع بحران به وجود می آید، اولین بخشی که آسیب می بیند نیازهای ثانویه است و وقتی هم با رونق روبه رو می شویم آخرین بخشی که از رونق بهره مند می شود، کتاب است. همه اینها به خاطر آن است که ما برنامه ریزی نداریم.ما برای انجام هر کار باید دو عامل داشته باشیم که یکی اراده انجام آن کار و دیگری هم فراهم آوردن امکانات انجام آن کار است.

به نظر من در حال حاضر هیچ یک از این عوامل وجود ندارد. اگر امروز می گویند کتاب گران و کم است، این وظیفه به وجود می آید که کتابخانه های مدارس، کتابخانه های عمومی و همین طور کتابخانه های تخصصی دانشگاهی را آنقدر تقویت کنند که خواننده بدون آنکه مجبور باشد کتاب مورد نیاز خود را از کتابفروشی ها خریداری کند، بتواند آن را از کتابخانه ها تهیه و فراهم کند.

اگر کتابخانه های عمومی و کتابخانه های مدارس از نظر بودجه، تقویت و تجهیز شوند، مشتری برای ناشر به وجود می آید و تیراژ کتاب ناشر بالا می رود و لازم نیست که ما به او بگوییم کتاب را با تیراژ بالا چاپ کند و خود او ناچار می شود این کار را انجام بدهد چون اتفاقا ناشر و به ویژه ناشر بخش خصوصی به دنبال سود است.

ابراهیم افشار؛ وقتی به کشورهایی که در حوزه خدمات کتابداری پیشرفت داشته اند، نگاه می کنیم دست کم تا سال 9 دبیرستان، کتابی به نام کتاب درسی وجود ندارد پس بچه ها کجا باید کتاب بخوانند؟ آنها باید یا در کتابخانه مدرسه یا در کتابخانه عمومی محل کتاب بخوانند. از چه سنی؟ از سن سه سالگی یعنی آن وقتی که مادر دست بچه خود را می گیرد و آن را به کتابخانه می برد و ساختمان کتابخانه هم قابل دسترسی است و در همه ساعات روز باز است.

در این کشورها کودکان آمادگی و دبستان را از مدرسه به کتابخانه ها می برند و مبلغی هم به عنوان حق عضویت از آنها نمی گیرند چون می دانند که مبلغ 100 تومان نه تنها باری از دوش کتابخانه های عمومی برنمی دارد، بلکه باعت کاهش تعداد مراجعه کنندگان نیز می شود.

بنابراین توجه آنها به این مسائل موقعیتی مناسب را برای آموختن و رشد بچه فراهم می کند و آنها دیگر نیازی به کتاب درسی ندارند. اساسا مردم عادی کشورهای پیشرفته در مقایسه با مردم عادی کشور ما بیشتر کتاب نمی خرند اما بیشتر کتاب می خوانند و این به خاطر آن است که کتابخانه های عمومی آنها کتابخانه های خصوصی آنهاست بنابراین آنها نیازی به خریداری کتاب ندارند.

از طرفی هر سال در آن کشورها به ناشران و نویسندگانی که تعداد زیادی از آثارشان را کتابخانه های عمومی خریداری کرده اند، به عنوان تشویق جایزه اهدا می کنند و همین عوامل باعث می شود که این نسل وارد کتابخانه شود، از کتاب های آنجا استفاده کند و ناشر هم از بابت آنکه کتاب های او را کتابخانه ها می خرند سود می برد و نویسنده هم از اینکه کتابخانه های عمومی اثر او را خریده اند، تشویق می شود. باید بگویم در این کشورها، کتابخانه های عمومی نه تنها در کشور متمرکز نیستند و مرکز مهم ندارند حتی در یک شهر هم مرکز مهم ندارند، واحد کتابخانه های عمومی ناحیه شهرداری است.

یعنی در هر شهر به تعداد ناحیه های شهری یک کتابخانه مستقل وجود دارد، کتابداران درون این کتابخانه ها نیز تحصیلکرده، حرفه ای و خود مختارند و حتی رئیس شهرداری نمی تواند به آنها بگوید که چه انتخاب بکنند و یا انتخاب نکنند، همین باعث می شود که مجموعه کتابخانه عمومی محله به کتابخانه خصوصی اهل محل تبدیل می شود و هر مراجعه کننده در هر سنی که باشد می تواند کتاب مورد نیاز خود را از آن کتابخانه تامین و تهیه کند.

کامران فانی؛ کتابداری ایران به نظر من یکی از پیشرفته ترین رشته های علوم جدید در ایران است. حدود 40 سال است که از تاسیس این رشته دردانشگاه تهران می گذرد قبل از آن جز چند نفر که در رشته کتابداری تحصیلکرده بودند، ما کتابدار تحصیلکرده با نگاه جدید نداشتیم. کتابداران قدیم ما طبق سنت، آدم های کتاب شناس و کتاب دوستی بودند که با محتوای کتاب ها آشنا بودند و مراجعه کنندگان هم در آن زمان معمولا کتاب خواه و کتاب شناس بودند اما جامعه جدید با گسترش اطلاعات نیاز به کتابداران تحصیلکرده امروزی دارد که این تعداد هم بسیار با استعداد و شکوفا هستند.

کتابدار اصولا واسط یا حلقه بین منبع اطلاعاتی و خواستار یا خواننده اطلاعاتی است و اصولا این عنصر انسانی را به هیچ وجه نمی توان حذف کرد. حتی اگر کارهای اطلاع رسانی ماشینی تر و غیر انسانی تر شود باز هم عامل انسانی عامل تعیین کننده است. کتابدار در درجه اول جز آنکه کارهای فنی و تکنیکی می کند، عامل اطلاع رسانی است؛ یعنی پاسخگوی سوالات یک جامعه است و پاسخگویی، نیاز به یک دانش قبلی دارد و همین ویژگی باعث تفاوت این رشته با سایر رشته های دانشگاهی می شود.

مثلا شما برای آنکه رشته شیمی را فراگیرید کافی است یک دوره چهار ساله را در دانشگاه بگذرانید در حالی که رشته کتابداری اینطور نیست. در این رشته درس های تکنیکی، فنی، علمی و نظری آموخته می شود ولی دانش عمومی را که یک فرد کتابدار باید داشته باشد را نمی آموزند. فرد کتابدار اصولا باید علاقه مند به کتاب باشد، خواننده کتاب باشد و همین طور اطلاعات گسترده ای داشته باشد و هر چقدر که این عوامل بیشتر باشد، او راحت تر می تواند اطلاعات را به خواستار اطلاعات منتقل کند، اینها را من نمی دانم چطور می توان به کتابدار آموخت؟ این مسئله یکی از مشکلاتی است که در حوزه کتابداری وجود دارد.

از طرفی عوامل بیرونی هم باعث بروز مشکلاتی در این حوزه شده است و در این زمینه کتابدار کمتر نقش دارد. یکی از این عوامل بیرونی، جامعه است. می دانیم که کتابدار واسطی بین منبع اطلاعاتی و خواستار آن اطلاعات است و خواستار اطلاعات هم جامعه است.

همه ما می دانیم که اصولا این جامعه کنجکاو و پرسشگر نیست یعنی به دنبال پاسخ برای پرسش های خود نیست، فرهنگ ما مبتنی برآن است که همه دانش ها را می دانیم و نیاز نداریم به منبعی رجوع کنیم. این مسئله به آموزش ما مربوط می شود. اصولا برای آنکه جامعه کتابخوان ما نیاز به کتاب را احساس کند و این نیاز، باعث پاسخ و واکنش کتابدار یا بخش کتابداری شود، باید این نیاز به وجود آید.

در حال حاضر نیازها فوق العاده کم است و همین باعث بی انگیزگی شده است بنابراین در چنین شرایطی طبیعی است که کتابدار هم انگیزه خود را در خدمتگزاری و پاسخگویی به سوالات جامعه از دست بدهد.

عامل دومی که باعث بروز این مشکلات شده است، کمبود کتابخانه در مدارس است در حالی که کتابخوانی از بچگی شروع می شود و به عادت می رسد. در این میان خانواده هم نقش اساسی بر عهده دارد.

عامل سوم، ضعف کتابخانه های عمومی است که مخاطب جامعه کتابخوان است و یک مقدار هم به ضعف مجموعه کتابخانه های تخصصی و پژوهشی مربوط می شود. ازطرفی ضعف مدیریت کتابخانه ها نیز عامل مهمی در بروز این مشکلات است. اصولا مدیریت کتابخانه ها در ایران، مدیریتی وارونه است؛ یعنی هنوز به کتابدار آنقدر اطمینان نکرده اند که مسوولیت اداره و برنامه ریزی کتابخانه را بر عهده او بگذارند. تا حالا رسم بر این بوده که رئیس و مدیر کتابخانه ها به ویژه در کتابخانه های دانشگاه به وضوح می بینیم که او شخصی، غیرکتابدار است و هنوز به این نتیجه نرسیده اند که این شغل را می توانند به کتابدار هم بدهند.

نکته دیگر، نوع نگاه ما به کتابخانه هاست. اصولا نگاهی که ما به کتابخانه ها داریم، همان نگاهی است که به فرهنگ داریم و این نوع نگاه در بخش هایی که مسوولیت تامین بودجه کتابخانه ها را بر عهده دارند، به خوبی مشهود است. یعنی این بخش ها اصولا به مسائل فرهنگی بسیار کم توجه اند و طبیعی است که ما نمی توانیم کتابخانه ای مجهز با خدمات پیشرفته داشته باشیم. از دیگر عوامل بیرونی، کمبود تولید اطلاعات و دانش به لحاظ کمی و کیفی است.

در حال حاضر ما مشکلات فراوانی در این زمینه داریم. امروزه در ایران حدود بیست تا سی هزار عنوان کتاب به چاپ می رسد و این تعداد کمی نیست و نسبت به تعداد جمعیت کشور ما مناسب است، اما مشکل در کیفیت و کمیت این کتاب هاست که آسیب هایی را درحوزه تولید کتابخانه های کشور وارد کرده است و این مسئله مربوط به جامعه است و کتابدار هیچگونه مسوولیتی درباره آن ندارد.

به طور کلی عوامل بیرونی به سیاست گذاری ها و برنامه ریزی های جامعه مربوط می شود بدون آنکه کتابدار نقشی درباره آن داشته باشد. بنابراین تا زمانی که نظام آموزشی ما تغییر نکند و حس کنجکاوی و فرهنگ پرسشگری در جامعه به وجود نیاید، نباید زیاد انتظار داشت که کتابداران خدمات بهتر و بیشتری را ارائه دهند. ما می دانیم که جامعه امروز مبتنی بر اطلاعات است و این نیاز به قدری قوی است که تاثیر خود را بر جامعه می گذارد و ما به ناچار این راه را خواهیم رفت البته با برنامه ریزی می توانیم این راه را کوتاه تر و سهل تر کنیم. نیاز درونی هم حل می شود.

یعنی اگر ما جامعه ای داشته باشیم که کتابخوان و کتاب دوست و کتاب خواه باشد، طبعا کتابداری که از این جامعه به وجود می آید، آن معلومات عمومی مورد نیاز را هم خواهد داشت بنابراین مشکلات حوزه کتاب و کتابداری، بخشی به کل جامعه و بخشی هم به حوزه تخصصی آن مربوط می شود.

من نسبت به حل مشکلات این حوزه زیاد بدبین نیستم، چون معتقدم جامعه امروز ایران کنجکاو است وهمین نیازی که امروز به دایره المعارف نویسی یا دانشنامه نویسی پیدا شده خود بهترین دلیل این مدعاست. در حال حاضر مشکلات این حوزه فراوان است و تا زمانی که این مشکلات حل نشود باید به دنبال راه حل های کوتاه مدت و موقت بود. اینکه هر فردی در حوزه کار خود فکر کند که چکار باید بکند؟

 بعد از آن می توان به مسائل تخصصی تری پرداخت که جامعه در سطح بالا به آن نیاز دارد.

محمدحسین ملک احمدی؛ لازم می دانم که اول از تعبیر واژه کتابداری شروع کنم چون معتقدم با تحولاتی که امروز در عرصه علم و تکنولوژی به وجود آمده، نیاز به تعریف این واژه بیش از پیش احساس می شود.

در اینباره باید بگویم تا زمانی که نگاه به کتابدار این باشد که او کسی است که نگهبان پنج هزار، ده هزار یا بیست هزار کتاب در قفسه هاست و حتی از این مجموعه هم به درستی اطلاع ندارد و تنها وظیفه او به این خلاصه می شود که به مراجعه کننده خود بگوید این کتاب را داریم و یا نداریم، در این حالت او مثل یک کتابفروش خواهد بود با این تفاوت که کتابفروش برای آنکه بازار خود را به روز کند، سعی می کند به طور مرتب کتاب های خود را جابه جا کرده، تغییر دهد و کتاب های نو را بیاورد. اما می دانیم که کتابدار در جهان امروز تعریف دیگری دارد و از او به عنوان «اطلاع رسان» یاد می شود.

به نظر من امروز یکی از اساسی ترین مشکلات ما در حوزه کتابداری، این است که کتابدار ما به شغل کتابداری به عنوان حرفه نگاه می کند.

در حالی که اگر کتابدار ما بداند که اطلاع رسان است و تکلیف خود را در برابر دانش عمومی جامعه بداند، به خوبی پی می برد برای آنکه بتواند در فضای گسترده اطلاعاتی امروز که در سطح جامعه است، مخاطب خود را هدایت و راهنمایی کند، باید حجم عظیمی از اطلاعات را داشته باشد بنابراین نقش کتابدار به عنوان یک نقش بسیار محوری و اساسی در جامعه امروز ایرانی به شمار می آید ،اگر چه من معتقدم ما در بخش کتابخانه های عمومی و کتابخانه های تخصصی دانشگاه ها هنوز نتوانسته ایم به این نیاز پاسخ دهیم و شاید علت اصلی آن است که بیشتر افرادی که رشته کتابداری را برای تحصیل در دانشگاه ها انتخاب می کنند، اصلا نمی دانند برای چه آن را انتخاب کرده اند و به همین ترتیب شغل خود را هم به ناچار انتخاب می کنند.

حالا از این نکته بگذریم که بسیاری از کسانی که به عنوان کتابدار انتخاب می شوند همین اندازه دانش فنی کتابداری هم ندارند یعنی اغلب آنها دیپلم یا زیردیپلم هستند، بنابراین یکی از مشکلات محوری و اساسی ما در کتابخانه های عمومی، مشکل کتابدار است و ما اگر بتوانیم این مشکل را حل کنیم احتمال دارد که بتوانیم بقیه مشکلات را هم راحت تر حل کنیم.

البته کتابخانه های عمومی هم در بروز این مشکلات بی تاثیر نبوده اند. من معتقدم مشکل کتابخوانی در جامعه ما تنها به یک عامل مشخص مربوط نمی شود، بلکه به عوامل متعددی بستگی دارد که از آن جمله نظام آموزشی، نظام فرهنگی، نظام اقتصادی و کتابخانه های عمومی هستند.

 

 

 روزنامه کارگزاران یكشنبه، 16 مهر 1385 - شماره 133

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 8:58 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

جامعه‌ اطلاعاتی

جامعه‌ اطلاعاتی (دانش‌مدار) و آموزش‌ نوين‌

نویسنده : محمدمهدی رشيدی‌، عباسعلی‌ قديريان‌ و غلامرضا اصيلی (اعضاء پژوهشگاه‌ صنعتی‌نفت)

 

 

مقدمه

  آموزش‌ از ديرباز نقش‌ اصلی را در توسعه‌ زندگی بشر ايفا نموده‌ و همواره‌ در جنبه‌هیمختلف‌ اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سياسی و نظامی نمود و ظهور داشته‌ است‌. نظام‌آموزشی مجموعه‌ برنامه‌ها را بری دستيابی به‌ اهداف‌ مشخص‌ آموزش‌ فراهم‌ مینمايد.متخصصان‌ علوم‌ مديريت‌، برنامه‌ريزی و مهندسی آموزشی تعاريف‌ و تفاسير متعددی ازماهيت‌ و اهداف‌ آموزش‌ ارائه‌ داده‌اند، ولی مجموعه‌ نظرها ونظريه‌هی آموزشی را میتوان‌در جهت‌ يك‌ راهبرد بنيادی و كلان‌ دانست‌ و آن‌ نيز ايجاد «تغيير» است‌. براين‌ اساس‌ تحول‌اشخاص‌، مراكز و مؤسسات‌ كوچك‌ و بزرگ‌ همه‌ و همه‌ وابسته‌ به‌ آموزش‌ با هدف‌ تغييرات‌سريع‌ در سازمان‌هی پويا از طريق‌ گردآوری، مشاركت‌ و كاربرد سريع‌ دانش‌ جهت‌ اصلاح‌جنبه‌هی فرهنگی، فن‌ شناختی، ساختاری و فرآيندی است‌. اين‌ امر با استفاده‌ از دو عنصر به‌هم‌ پيوسته‌ يعنی فن‌آوری و اطلاعات‌ صورت‌ میگيرد. فن‌آوری اطلاعات (2) به‌ دنبال‌ ايجاد و تسهيل‌ ارتباطات‌ متقابل‌ در يك‌ جامعه‌ و تبادل‌ آن‌ اطلاعات‌ همراه‌ با ساير منابع‌ بين‌ افراد،گروه‌ها و سازمان‌ها است‌. از ويژگیهی اين‌ فن‌آوری نوين‌ آن‌ است‌ كه‌ همه‌ مراكز را (با هر ماهيتی كه‌ دارا باشند) قادر میسازد كه‌ فارغ‌ از مكان‌، زمان‌ و مرزهی سازمان‌ به‌ تبادل‌اطلاعات‌ (و در سطح‌ بالاتر ايجاد دانش‌) بپردازند. بحث‌ مرز گستری و ايجاد سازمان‌هیمجازي (3) ازهمين‌ نقطه‌ آغاز میشود. توجه‌ به‌ رقابت‌پذيری بيش‌تر و توسعه‌ سازمان‌هیمجازی در خارج‌ از مكان‌ و زمان‌ به‌ ايجاد تغييرات‌ شگرف‌ در ساختار و ماهيت‌ سازمان‌هامنجر گرديده‌ است‌. بنابراين‌، لازمه‌ پاسخ‌گويی سريع‌ به‌ اين‌ تغييرات‌ صرفا از طريق‌ مشاركت ‌دانش‌ همگانی، توسعه‌ فردی از طريق‌ يادگيری مجازي (4) (به‌ عنوان‌ يكی از ره‌آوردهی عمده IT در جهان‌) امكان‌پذير است‌. نتيجه‌ و ره‌آورد اين‌ فن‌آوریها در جهان‌، به‌ ويژه‌ بين‌انديشمندان‌ مكاتبات‌ آموزشی، تغييرات‌ اساسی را در نظريه‌هی يادگيری و نيز روش‌هیارائه‌ به‌ دنبال‌ داشته‌ است‌.
امروزه‌ نظريه‌هی يادگيری بر آموزش‌ انفرادی تأكيد دارند كه‌ بازده‌ اقتصادی بيش‌تر،افزايش‌ كيفيت‌ آموزش‌ و كاهش‌ زمان‌ يادگيری به‌ همراه‌ داشته‌ است‌. دستيابی به‌ چنين‌ هدف ‌بزرگی در امر آموزش‌ و تبديل‌ سازمان‌ به‌ يك‌ سازمان‌ يادگيرنده (5) كه‌ طی آن‌ كليه‌ كاركنان‌ به‌صورت‌ فردی و جمعی به‌ طور مستمر جهت‌ افزايش‌ ظرفيت‌ (از طريق‌ اندوختن‌ دانش‌) تلاش ‌مینمايند، به‌ ويژه‌ از طريق‌ خودآموزي (6) و از طريق‌ شيوه‌هی نوين‌ مهندسی آموزشی با تأكيدبر آموزش‌هی مستقيم‌ و پيوسته (7)به‌ عنوان‌ ره‌آورد فن‌آوری اطلاعات‌ ميسر میگردد.

نظام‌ آموزشی و يادگيری براساس‌ تفاوت‌هی فردی
  نظام‌ آموزش‌ هدفمند است‌ و افراد عضو آن‌ عملياتی را به‌ صورت‌ هماهنگ‌ انجام‌میدهند. اين‌ نظام‌ میتواند يك‌ كلاس‌ درس‌، يك‌ مدرسه‌، يك‌ مجتمع‌ دانشگاهی ياوزارت‌خانه‌هی آموزش‌ و پرورش‌ و علوم‌ يا كل‌ دستگاه‌ آموزشی كشور باشد كه‌ درصدددستيابی به‌ اهداف‌ مشخص‌ آموزشی است‌. اين‌ تعريف‌ عام‌ نظام‌ آموزشی است‌ و براساس‌ اين‌تعريف‌ تنها نظام‌ هايی را میتوان‌ به‌ صورت‌ اختصاصی «نظام‌ آموزشی» دانست‌ كه‌ در آن ‌مجموعه‌ برنامه‌ها، روش‌ها و مواد به‌ طور هماهنگ‌ منجر به‌ حصول‌ اهداف‌ مشخص‌ آموزشي ‌بری فراگيران‌ شود. همچنين‌، براساس‌ اين‌ تعريف‌، برنامه‌هی خودآموزی از اجزاء نظام‌آموزشی محسوب‌ میشوند. به‌ عبارت‌ ديگر، وجه‌ اشتراك‌ مصاديق‌ نظام‌ آموزشی وجودبرنامه‌ی هدف‌ دار است‌ كه‌ در آن‌ روش‌ها و مواد لازم‌ بری انتقال‌ دانش‌ و اطلاعات‌ مشخص‌شده‌ باشد. براين‌ اساس‌ بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ از لحاظ طراحی نظام‌هی آموزشی، امكانات‌ مادی (فضا، مواد، تجهيزات‌)، نيروی انسانی، بودجه‌ و شيوه‌ ارزيابی فعاليت‌هی نهادهیآموزشی جزء تعريف‌ اختصاصی اين‌ نظام‌ها نيستند، بلكه‌ لازمه‌ طراحی يك‌ نظام‌ آموزشی «پيش‌بينی روش‌ها و برنامه‌ها»يی است‌ كه‌ بری نيل‌ به‌ انواع‌ هدف‌هی آموزشی به‌ كارمیروند.(8) با اين‌ تعريف‌ و تعبيرات‌ محدوده‌ كاربرد نظام‌ آموزشی از فضاهی فيزيكی فراتر میرود و مرز گستری را به‌ همراه‌ دارد. در كشورهی توسعه‌ يافته‌ آموزش‌ همواره‌ از سرمايه‌ گذاریهی بنيادی محسوب‌ میشود كه‌ نقش‌ غيرقابل‌ انكاری در افزايش‌ بازده‌ اقتصادی دارد. از اين‌ رو، همواره‌ تلاش‌ میشود شيوه‌هی مختلف‌ يادگيری تكامل‌ و بهبود يابد تا ضمن‌ افزايش‌ كيفيت‌ آموزش‌، زمان ‌يادگيری نيز كوتاه‌تر شود. پيشرفت‌ صنايع‌ و رشد سريع‌ و روزافزون‌ فن‌آوری در اين‌ كشورهاايجاب‌ میكند سرعت‌ يادگيری نيز متناسب‌ با آن‌ بالا رود، به‌ نحوی كه‌ هركس‌ با توجه‌ به‌توانايیها و تجارب‌ محيطی گذشته‌ خود بتواند يكی از اين‌ شيوه‌ها را بری يادگيری انتخاب ‌نمايد. بری مثال‌، مدل‌ فرآيند يادگيری ديويد كالب (9) به‌ نوعی از يادگيری میپردازد كه ‌میتواند براثر بخشی مديران‌ و كاركنان‌ اثر گذارد. محور اين‌ مدل‌ را تجارب‌ ملموس‌، مشاهده‌ يا تعمق‌، شكل‌گيری مفاهيم‌ تجربی و تعميم‌ آن‌ها و ارائه‌ فرضيه‌ هايی تشكيل‌ میدهدكه‌ قابل‌ آزمون‌ باشند و خود منجر به‌ تجارب‌ جديد آتی شوند. صرف‌نظر از تعدد نظريه‌هیآموزش‌ و يادگيری، عنصر مشتركی كه‌ در همه‌ مدل‌هی يادگيری ديده‌ میشود، تأكيد برروش‌هی يادگيری از گذشته‌ تا به‌ حال‌ شامل‌ احساس‌ كردن‌، مشاهده‌ كردن‌، فكر كردن‌ و عمل‌كردن (10) است‌. همچنين‌، شيوه‌هی يادگيری نوين‌ براساس‌ روحيات‌ افراد تعيين‌ و شامل ‌مشخصه‌هی انطباق‌ گرا، واگرا، همگرا و تلفيق‌ گرا میشود.
كارشناسان‌ معتقدند كه‌ آگاهی و تسلط بر مدل‌هی يادگيری و تفاوت‌ شيوه‌هی يادگيري ‌فردی میتوانند در تسهيل‌ يادگيری مديران‌ و كاركنان‌ هر سازمان‌ مفيد واقع‌ شوند و به‌ اصلاح‌فرآيند حل‌ مشكل‌ و افزايش‌ كارآيی كمك‌ كنند. اهميت‌ اين‌ نكته‌ چندان‌ است‌ كه‌ برخی ازنظريه‌پردازان‌ مديريت‌ منابع‌ انسانی در دهه‌ اخير توصيه‌ میكنند كه‌ افراد با توجه‌ به‌ شيوه‌هاي ‌يادگيری متناسب‌ آن‌ها در موقعيت‌هی شغلی انتصاب‌ شوند. يادگيری از تجربه‌ به‌ عنوان‌ يك‌هدف‌ مهم‌ بری كليه‌ اعضی سازمان‌ محسوب‌ شود و تمام‌ روش‌هی يادگيری براساس‌قابليت‌هی گذشته‌ افراد به‌ كار گرفته‌ شوند. نكته‌ مهم‌ ديگری كه‌ درخصوص‌ يادگيری بايد به‌آن‌ توجه‌ شود اين‌ است‌ كه‌ امروزه‌ تقاضی اجتماعی نيز عميقا دگرگون‌ شده‌ است‌. توجه‌ به‌نظريه‌هی فردمداری در حوزه‌ يادگيری (از قبيل نظريه‌هی ژان‌ پياژه‌) مد نظر قرار میگيرند، تقاضاهی فردی بری انواع‌ گوناگون‌ آموزش‌ براساس‌ موقعيت‌ اجتماعی، مدنی و اقتصادی افزايش‌ میيابند و نقش‌ سنتی مدارس‌ به‌ عنوان‌ ابزار ايجاد هويت‌ ملی مورد تهديد واقع ‌میشوند و در تعارض‌ با الگوهی جهانی قرار میگيرند. چنين‌ تغيير نگرشی نه‌ فقط در سطح‌كودكان‌، نوجوانان‌ و جوانان‌ مطرح‌ است‌، بلكه‌ بزرگ‌سالان‌ و همه‌ طبقات‌ اجتماعی را نيز دربرمیگيرد. از ديدگاه‌ هول‌(1972)(11)  میتوان‌ موارد ذيل‌ را از جمله‌ مصاديق‌ نظام‌ آموزشیدانست‌:
- برنامه‌ آموزشی كه‌ يك‌ فرد بری خود تهيه‌ میكند(مثل‌ مطالعه‌ آزاد);
- برنامه‌ آموزشی كه‌ فردی بری فرد ديگر تهيه‌ میكند;
- برنامه‌ی كه‌ يك‌ گروه‌ بری خود پيش‌بينی میكند (مانند مطالعه‌ گروهی علمی);
- برنامه‌ی كه‌ گروهی بری گروه‌ ديگر تهيه‌ میكند (مانند كارگاه‌ آموزشی پزشكی);
- برنامه‌ كامل‌ يك‌ مؤسسه‌ آموزشی;
- برنامه‌ی كه‌ فرد، گروه‌ يا مؤسسه‌ بری انبوه‌ مخاطبان‌ طراحی میكند (مانند برنامه‌هیصدا و سيما);
در همه‌ مصاديق‌ ياد شده‌ از نظام‌ آموزشی، وجه‌ اشتراك‌ وجود برنامه‌ است‌، حال‌ آن‌ كه‌در افكار عمومی نظام‌ آموزشی به‌ تأسيسات‌ فيزيكی، ساختار سازمانی و بودجه‌ اطلاق‌میشود.
اين‌ تغييرات‌ رويكردی را چگونه‌ میتوان‌ مستقر كرد؟ در جوامعی نظير كشور ما كه‌ هنوزآموزش‌هی سنتی گروهی به‌ صورت‌ انبوه‌ و متمركز (چه‌ در سطح‌ سازمان‌ها و چه‌ در سطح‌آكادميك‌) و در قالب‌هی خشك‌، بسته‌ بندی شده‌، غيرقابل‌ انعطاف‌ و استاندارد شده‌ به‌ وسيله‌ديوان‌سالاران‌ دولتی ارائه‌ میشوند، آيا فرصت‌ و مجال‌ و پول‌ و انرژی و امكانات‌ باقی میماند كه‌ كاركنان‌ سازمان‌ها را با به‌ كارگيری مدل‌ها و شيوه‌هی متفاوت‌ يادگيری و براساس ‌تفاوت‌هی فردی آن‌ها بتوان‌ آموزش‌ داد؟ آيا در شرايط كنونی كه‌ با كمبود شديد فضا و تسهيلات‌ آموزشی روبه‌ رو هستيم‌، اصولاپ میتوان‌ به‌ چنين‌ مقوله‌ هايی انديشيد؟ روش‌هی آموزشی نوين‌ اين‌ معضل‌ را نيز حل‌ كرده‌اند.

سازمان‌ يادگيرنده‌
  تغييرات‌ سريع‌ و محسوس‌ در عرصه‌هی مختلف‌ علم‌ و فن‌آوری كه‌ به‌ طور فزاينده‌یفرايندهی جامعه‌ بشری را تحت‌ تأثير قرار داده‌ است‌، از يك‌ طرف‌ نشانگر پيچيدگی وپويايی روزافزون‌ عوامل‌ محيطی از طرف‌ ديگر بيانگر اين‌ است‌ كه‌ ديگر سازمان‌هی سنتیقادر به‌ هماهنگی با اين‌ تغييرات‌ نيستند و در حال‌ نابود شدن‌ هستند. از اين‌ رو، سازمان ‌يادگيرنده‌ با بهره‌گيری از سه‌ محور اصلی كه‌ حاصل‌ اين‌ تغييرات‌ هستند («مديريت‌ دانش‌»،«آموزش‌هی مجازی» و «خودآموزي») بری بقاء و هماهنگی با اين‌ تغييرات‌ پا به‌ عرصه‌وجود گذاشته‌ است‌. آن‌چه‌ لازم‌ است‌ در سازمان‌ يادگيرنده‌ قبل‌ از هر بحثی بدان‌ توجه‌ شودموضوع‌ يادگيری است‌. يادگيری موضوعی متنوع‌، گسترده‌ و در عين‌ حال‌ پيچيده‌ است‌. پيچيدگی يادگيری به‌ علت‌ ماهيت‌ ذهنی بودن‌ آن‌ است‌ كه‌ حاصل‌ آن‌ تغيير رفتار مورد نظراست‌. نكته‌ قابل‌ توجه‌ اين‌ است‌ كه‌ يادگيری در دو سطح‌ فردی و سازمانی اتفاق‌ میافتد كه‌حاصل‌ آن‌ ايجاد يك‌ سازمان‌ يادگيرنده‌ است‌. يادگيری سازمانی امروزه‌ به‌ علت‌ ماهيت‌اثربخشی و نيز رقابتی آن‌ مورد توجه‌ سازمان‌ها است‌ كه‌ طی آن‌ افراد دانشی را كه‌ در سازمان‌شان‌ به‌ دست‌ میآورند، در رفتارشان‌ به‌ كار میبندند. بنابراين‌، میتوان‌ گفت‌ يادگيریفرآيندی سازمانی است‌ كه‌ در طی آن‌ اعضی سازمان‌ اشتباهات‌ خود را كشف‌ میكنند و آن‌را با ساختار مجدد عمليات‌ سازمان‌ تصحيح‌ میكنند. يادگيری سازمان‌ بيش‌ از توان‌ يادگيری افراد است‌ و از طريق‌ بينش‌ مشترك‌ و الگوهی ذهنی ايجاد شده‌ است‌ و بر تجربه‌ و آگاهیهاي ‌گذشته‌ و رويه‌هی پيشين‌ استوار است‌ و در نتيجه‌ با كسب‌ دانش‌ و بهبود عملكرد در طول‌ زمان‌صورت‌ میپذيرد.
سازمان‌ يادگيرنده‌ نگرشی خاص‌ بر يك‌ سرمايه‌ گذاری است‌ كه‌ افزايش‌ مستمر قابليت‌هی سازمان‌ در اشكال‌ مختلف‌ را در بردارد. سازمان‌ يادگيرنده‌ نياز دارد كه‌ درباره ‌سطوح‌ مختلف‌ انديشه‌ كند. يك‌ سری هسته‌هی انفرادی از صلاحيت‌ها و قابليت‌ها وجوددارد كه‌ لازم‌ است‌ عميقاپ بری رهبران‌ سازمان‌ روشن‌ شود كه‌ سرمايه‌ گذاری به‌ معنی ايجادظرفيت‌ بری نگرش‌ فردی، توانايی بری منعكس‌ شدن‌ در تفكر شخصی يك‌ نفر (مدل‌هیذهنی افراد) و توانايی تفكر در تعاريف‌ وابستگیهی متقابل‌ و الگوهی تغيير (تفكر سيستماتيك‌) در آن‌ اهميت‌ دارد.
غالبا ادبيات‌ مربوط به‌ يادگيری سازمانی ريشه‌ در نظريه‌هی سنتی يادگيری دارد كه‌تصور انتزاعی يا انفرادی از اين‌ پديده‌ ايجاد میكنند. هنوز در اين‌ مورد كه‌ آيا سازمان‌هامیتوانند ياد بگيرند يا نه‌ بحث‌ میشود و بسياری از كارشناسان‌ مثل‌ ارگريس‌ و نورمان‌ اين ‌نگرش‌ را دارند كه‌ يادگيری سازمانی عبارت‌ است‌ از مجموعه‌ يادگيریهی انفرادی كه‌ دراين‌ محدوده‌ حاصل‌ میشود. نكات‌ ذيل‌ از جمله‌ عوامل‌ كليدی در تمايز سازمان‌ يادگيرنده‌ ازيك‌ سازمان‌ سنتی است‌:
1. در سازمان‌هی سنتی اطلاعات‌ از طريق‌ سلسله‌ مراتب‌ گزيده‌ و هدايت‌ میگردد، درحالی كه‌ در سازمان‌ يادگيرنده‌ اطلاعات‌ و بازخورد به‌ صورت‌ همزمان‌ از طريق‌ تمام‌ سطوح‌سازمان‌ و افراد جريان‌ دارد;
2. در سازمان‌ يادگيرنده‌ توجه‌ رهبر ارشد سازمان‌ به‌ افزايش‌ عملكرد سازمانی تحت‌شرايط عدم‌ اطمينان‌ و خطر پذيری در زمينه‌ ادامه‌ حيات‌ و هدف‌ پذيری معطوف‌ است‌;
3. در هسته‌ روش‌ شناختی سازمان‌ يادگيرنده‌ توجه‌ به‌ تشويق‌ افراد بری يادگيری و ايجادمحيط يادگيرنده‌ وجود دارد;
4. در سازمان‌ يادگيرنده‌ توجه‌ انديشمندان‌ در قرن‌ 21 به‌ شيوه‌هی يادگيری از يادگيري ‌تطبيقي (12) به‌ يادگيری خلاق (13) و از آموزش‌ دو حلقه‌اي(14) به‌ «يادگيری چگونه‌ آموختن» (15) معطوف‌ گشته‌ است‌;
5. در سازمان‌ يادگيرنده‌ توجه‌ به‌ فرآيندی است‌ كه‌ طی آن‌ سازمان‌ با بهره‌گيری از تجارب‌در سه‌ مرحله‌ بری بهبود عملكرد تلاش‌ نمايد. اين‌ سه‌ مرحله‌ عبارت‌ اند از:
الف‌. كسب‌ دانش‌ (توجه‌ و ايجاد مهارت‌، بصيرت‌ و روابط انسانی صحيح‌);
ب‌. مشاركت‌ در دانش‌ (انتقال‌ و مشاركت‌ در آنچه‌ آموخته‌ شده‌ است‌); و
پ‌. كاربرد دانش‌، يكپارچگی آموخته‌ها و در دسترس‌ بودن‌ به‌ جهت‌ عموميت‌ دادن‌ آن‌هادر محيطهی جديد.
6. كاركنان‌ سازمان‌ يادگيرنده‌ داری سه‌ ويژگی خاص‌ هستند: اعتماد به‌ نفس‌، پشتكار وتمايل‌ بری همكاری و مشاركت‌;
7. در سازمان‌ يادگيرنده‌ به‌ علت‌ اين‌كه‌ يادگيری در فرد وگروه‌هی فردی اتفاق‌ میافتد،تأكيد از معلم‌ محوری به‌ فرد محوری و از محتوا به‌ فرايند و از فوايد به‌ ارزش‌ها است‌، لذا همه‌فرايند آموختن‌ در كلاس‌هی درس‌ و كارگاه‌ها اتفاق‌ نمیافتد;
8. در سازمان‌ يادگيرنده‌ افراد میدانند «چه‌ را بياموزند و چه‌ را نياموزند» (16)، يعنی افرادمیدانند كه‌ چگونه‌ به‌ صورت‌ فردی و جمعی بری گردآوری داده‌ها، پرسيدن‌ سؤال‌ مناسب‌،حل‌ مسائل‌ و اتخاذ تصميم‌ عمل‌ نمايند;
9. در سازمان‌ يادگيرنده‌ توجه‌ به‌ آموزش‌هی غيررسمی معطوف‌ است‌، در حالی كه‌ در سازمان‌هی سنتی توجه‌ به‌ آموزش‌هی رسمی است‌. در آموزش‌هی رسمی به‌ علت‌ اين‌كه‌ جنبه‌هی ارزشی و اجتماعی يادگيری ناديده‌ گرفته‌ میشوند و توجه‌ صرف‌ به‌ شرح‌ وظايف ‌رسمی معطوف‌ میگردد، آموختن‌ آن‌طور كه‌ مورد انتظار سازمان‌ است‌، صورت‌ نمیپذيرد،وليكن‌ آموزش‌هی غيررسمی به‌ علت‌ اهميت‌ ابعاد اجتماعی و روان‌شناختی آن‌چه‌ آموخته‌میشود، به‌ طور عميقی به‌ شرايط يادگيری ارتباط پيدا میكند;
10. در سازمان‌هی يادگيرنده‌، جنبه‌هی فرهنگی محيط يادگيری را آماده‌ میكند، اين‌جنبه‌ها شامل‌ محيط خارجی، تبادل‌ آزاد اطلاعات‌، خودآموزی و توسعه‌ فردی، فضی باز،آموختن‌ از تجارب‌ و مشاركت‌ گروهی میگردد;
11. در سازمان‌ يادگيرنده‌ تغييرات‌ درونی همگام‌ با تغييرات‌ بيرونی است‌، ليكن‌ سازمان‌سنتی به‌ علت‌ اين‌ كه‌ تأكيد بر آموختن‌ و دانش‌ ندارد، معمولاپ از تغييرات‌ بيرونی عقب‌تراست‌;
12. سازمان‌ يادگيرنده‌ يك‌ سازمان‌ «فراشناختي» (17) است‌، يعنی سازمان‌ ظرفيت‌ چگونگیتفكر و چه‌ آموختن‌ را دارد;
13. در سازمان‌ يادگيرنده‌ تأكيد و اولويت‌ بر دانش‌ است‌ نه‌ اطلاعات‌، بنابراين‌ محيطسازنده‌ و خلاق‌ است‌. اطلاعات‌ عنصری غيرفعال‌ و دانش‌ عنصری فعال‌ است‌;
14. ارزيابی و اندازه‌گيری در سازمان‌هی سنتی در زمينه‌ آموزش‌ انجام‌ میپذيرد، درحالی كه‌ در سازمان‌ يادگيرنده‌ صرفاپ فرايند يادگيری مورد ارزيابی واقع‌ میشود;
15. در سازمان‌هی سنتی به‌ كاركنان‌ با مدل‌ ديوان‌ سالار «يا طبعيت‌» (18) نگاه‌ میشود، درحالی كه‌ در سازمان‌ يادگيرنده‌ به‌ كاركنان‌ به‌ عنوان‌ افراد خلاق‌ و مناسب‌ بری بازنگری و ابداع‌ساز و كارهی مناسب‌ عمليات‌ نگاه‌ میشود;
16. در سازمان‌هی سنتی تأكيد بر انجام‌ كار بهتر است‌، ليكن‌ سازمان‌ يادگيرنده‌ دنبال‌ايجاد دانش‌، بازنگری در ابزار مورد نياز، فرايندها و توليدات‌ در حين‌ انجام‌ كار است‌;
17. شيوه‌ رهبری در سازمان‌ يادگيرنده‌ با سنتی متفاوت‌ است‌. در سازمان‌ يادگيرنده‌ رهبربه‌ عنوان‌ طراح‌، معلم‌، مربی و تسهيل‌ گر است‌، نه‌ يك‌ قهرمان‌; (مانند سازمان‌هی سنتی).
18. در سازمان‌ يادگيرنده‌، يادگيری جمعی به‌ اندازه‌ يادگيری فردی اهميت‌ دارد. بنابراين‌،سازمان‌ يادگيرنده‌ زاييده‌ روابط و همكاری مؤثر است‌، و حد و مرز سازمان‌ بستگی به‌ روابطبين‌ افراد دارد;
19. آموختن‌ در سازمان‌ يادگيرنده‌ از طريق‌ حل‌ مسائل‌، به‌ صورت‌ سيستماتيك‌، آزمايش‌آموخته‌ها و نگرش‌هی جديد، تجارب‌ خود سازمان‌ واهداف‌، تجارب‌ فردی و تجارب‌ بهترديگران‌ و نهايتاپ انتقال‌ دانش‌ در سازمان‌، رخ‌ میدهد;
20. در سازمان‌ يادگيرنده‌، فن‌آوری اطلاعات‌ (IT) جهت‌ پاسخ‌ گويی سريع‌ به‌ تغييرات‌ به‌كار گرفته‌ میشود;
21. در سازمان‌ يادگيرنده‌، تجهيز كاركنان‌ به‌ مهارت‌هی فنی بری ادامه‌ حيات‌ سازمان‌كافی نيست‌. به‌ علاوه‌، افزايش‌ توان‌ كاركنان‌ بری ايجاد، تحليل‌ و تغيير شكل‌ اطلاعات‌ به‌دانش‌ ضروری است‌;
22. در سازمان‌ يادگيرنده‌، تأكيد بر يادگيری فردی و سازمانی است‌. ابتدا يادگيری درسطح‌ فردی اتفاق‌ میافتد و سپس‌ يادگيری سازمانی حاصل‌ میشود. سازوكار و داشتن‌ افراد يادگيرنده‌ از طريق‌ حداكثر كردن‌ پيام‌; ايجاد تغيير درالگوهی ذهنی افراد; ايجاد انگيزه‌ بریيادگيری ; اعتماد به‌ نفس‌ و افزايش‌ توانايی و هماهنگی با تغيير ميسر است‌;
23. سازمان‌ يادگيرنده‌، بر فرآيند يادگيری سازمانی از طريق‌ كسب‌ دانش‌; توزيع‌اطلاعات‌ اخذ شده‌ و مشاركت‌ آن‌; تفسير اطلاعات‌ به‌ جهت‌ ايجاد فهم‌ مشترك‌ و حافظه‌سازمانی بری ذخيره‌ كردن‌ اطلاعات‌ تأكيد دارد;
اگر بخواهيم‌ به‌ زبان‌ آرگريس‌ سخن‌ بگوييم‌، فن‌آوری اطلاعات‌ و ظهور عصر دانش‌ به‌سرعت‌ باعث‌ توسعه‌ يادگيری دو حلقه‌ی و در نتيجه‌ ايجاد جامعه‌ اطلاعاتی گرديده‌ است‌.تفاوت‌هی عمده‌ يادگيری تك‌ حلقه‌اي ‌و دو حلقه‌ی عبارت‌ اند از:
1. در يادگيریهی تك‌ حلقه‌ی تغييرات‌ و بهبودهايی در جهت‌ تطبيق‌ با اصول‌ و مفاهيم‌و چارچوب‌هی ذهنی روی میدهد و تلاش‌ میشود كه‌ وضعيت‌ موجود حفظ گردد و درنهايت‌ سازمان‌ و افراد آن‌ ياد میگيرند كه‌ چگونه‌ وضع‌ موجود و استانداردهی پذيرفته‌ شده‌را حفظ و يا با شرايط جديد خود را تطبيق‌ دهند. در اين‌ سازمان‌ها به‌ افراد در زمينه‌ رفتاراستاندارد آموزش‌ داده‌ میشود، آموزشی كه‌ از دانش‌ صريح‌ در تشكيل‌ يك‌ سازمان‌ وسازمان‌هی ديگر ناشی شده‌ است‌ و در واقع‌ ذهن‌ فرد شكل‌ میگيرد تا رفتار استانداردی را كه‌متضمن‌ محيط ساده‌ و ثابت‌ است‌، با كارآيی بالا انجام‌ دهد و در نتيجه‌ ابتكار سازمانی و فردیآموزه‌ی تقريباپ ناهنجار تلقی میگردد.
2. در يادگيری دو حلقه‌ی كه‌ محصول‌ عصر اطلاعات‌ و توسعه‌ دانش‌ است‌، سازمان‌هاي ‌يادگيرنده‌ متولد میشوند. اين‌ سازمان‌ها محصول‌ تغييرات‌ محيطی و خود موجد مستمرتغييرات‌ محيطی هستند و تغيير در نرم‌ها، استانداردها و چالش‌ با اصول‌ و مفاهيم‌ پذيرفته‌ شده ‌قبلی را به‌ عنوان‌ راه‌ كار اصلی خود قرار میدهند. برخلاف‌ يادگيری تك‌ حلقه‌ی، نوآوری،اختراع‌ و ابداع‌ در زمره‌ هنجارهی اصلی سازمان‌هی دو حلقه‌ی (يادگيرنده‌) هستند كه‌ بدون‌آن‌ها در فضی عصر جديد امكان‌ بقا نمیيابند. اين‌ موضوع‌ در بحث‌ گذشته‌ (سازمان ‌يادگيرنده‌) تشريح‌ شد كه‌ نهايتا به‌ يادگيری چگونه‌ آموختن‌ مبدل‌ میشود).
در سازمان‌هی قبل‌ از عصر اطلاعات‌ كه‌ نمونه‌ آن‌ سازمان‌هی ديوان‌ سالار و مبلغ‌يادگيرنده‌ تك‌ حلقه‌ی، يعنی آموزش‌ رفتارها، روش‌ها و سيستم‌هی استاندارد هستند،حداكثر چيزی كه‌ به‌ سازمان‌ ياد داده‌ میشود آن‌ است‌ كه‌ چگونه‌ به‌ تدريج‌ خود را با تغييرات ‌محيطی تطبيق‌ دهند و با تغييرات‌ جزئی و آرام‌ در فرآيندها و خطوط توليد خودآموزه‌هی لازم‌ را از محيط فراگيرند، اما در عصر جديد يعنی عصر اطلاعات‌ و دانش‌ سازمان‌ها بايد ياد بگيرند كه‌ چگونه‌ از محيط خود بهتر بياموزند، چگونه‌ مرزهی سازمانی را درنوردند وچگونه‌ با واحدهی سازمانی ديگر و ساير سازمان‌ها مراوده‌، مذاكره‌، مباحثه‌ و مفاهمه‌ نمايندو در اين‌ فرايند انديشه‌هی جديد را بياموزند و انديشه‌هی جديد خلق‌ نمايند. فن‌آوریاطلاعات‌ زير ساخت‌ هايی را ايجاد نموده‌ است‌ كه‌ مفاهيم‌ آموزشی و يادگيری براساس‌ آن‌هادچار تحول‌ بنيادی شده‌اند. اگر بخواهيم‌ مدل‌ يادگيری را در سازمان‌هی جديد ترسيم‌نماييم‌، در شرايط در حال‌ تحول‌ فعلی به‌ تناسب‌ پيچيده‌تر شدن‌ شرايط عملياتی، افزايش‌ عدم‌اطمينان‌ محيطی، تغيير مزيت‌هی اقتصادی، ايجاد ظرفيت‌ لازم‌ بری حفظ نرخ‌ فزاينده‌يادگيری از الزام‌هی اساسی سازمان‌ها بری پاسخ‌ گويی صحيح‌ ومنطقی به‌ تغييرات‌ برون‌سازمانی است‌.
مديريت‌ بايد منابع‌ زيادی را جهت‌ تسهيل‌ و توسعه‌ روابط بين‌ واحدهی سازمانی مهياسازد تا آن‌ها بتوانند از يافته‌هی خاص‌ خود واحدهی همجوار را مطلع‌ نمايند و با يادگيریفرا واحدی و ايجاد شبكه‌ی خلاق‌ خود را با تغييرات‌ متفاوت‌ محيطی هماهنگ‌ و سازوكارهی همسازی داخل‌ را پی ريزی نمايند. چنين‌ محيطی مناسب‌ بری توزيع‌ دانش‌ مكتوم‌ ازطريق‌ سازو كارهی هماهنگی و روابط پايدار است‌. (در اين‌ سازمان‌ها نظارت‌هی مركزیرنگ‌ میبازند و در قالب‌ چگونگی روابط بين‌ بخش‌ها متجلی میگردند).
در سازمان‌هی موجود اغلب‌ به‌ يادگيری موثر سازمانی به‌ عنوان‌ فرآيندی پايان‌ناپذير مینگرند، ساختار و روابط بين‌ سازمان‌ اصلی و شعب‌ پويا هستند و روابط قدرت‌ و تصميم‌گيری و كنترل‌ متناسب‌ با ضرورت‌هی زمان‌ به‌ سرعت‌ تغيير میيابند و در هر مرحله‌ ازفرآيند يادگيری از محيط و از يكديگر شكل‌ و محتوی روابط دگرگون‌ میگردند.
فن‌ آوری اطلاعات‌ سازمان‌ها را قادر كرده‌ است‌ كه‌ عميقاپ آن‌ چه‌ را انجام‌ میدهند تغييردهند و حتی نحوه‌ انجام‌ عمل‌ را نيز دگرگون‌ سازند اين‌ فن‌آوری به‌ همراه‌ قابليت‌هی چندرسانه‌ی شركت‌ها را قادر نموده‌ است‌ كه‌ روابط درون‌ سازمانی و روابط بين‌ سازمانی را به‌سرعت‌ توسعه‌ دهند و توان‌مندیهی خود را به‌ شدت‌ تقويت‌ و دامنه‌ اطلاعات‌ و دانش‌ خودرا تقويت‌ نمايند. در سطح‌ خارجی فن‌آوری اطلاعات‌ باعث‌ گرديده‌ است‌ كه‌ شبكه‌هیمجازی به‌ سرعت‌ شكل‌ بگيرند و از قابليت‌ها و توان‌ مندیهی خارجی گسترده‌ شركت‌هیديگر بهره‌مند شوند و هماهنگی و يكپارچگی بين‌ آن‌ها را در زمان‌ و مكان‌ ميسر سازند. به‌عنوان‌ مثال‌ ويديو كنفرانس‌ افراد را در نقاط مختلف‌ گيتی به‌ صورت‌ مجازی در كنار هم‌ و دريك‌ فضی مجازی مبتنی بر اعتماد متقابل‌ قرار داده‌ است‌ تا از يك‌ رويكرد ياد بگيرند كه‌ چگونه‌ كار كنند و چگونه‌ بيشتر كار كنند و چگونه‌ با هم‌ بهتر كار كنند. سازمان‌هی مذكور بابرداشتن‌ مرزهی سازمانی ملی و محلی موانع‌ جريان‌ آزاد اطلاعات‌ را برداشته‌اند و در نتيجه‌فضی بسيار عظيمی بری توسعه‌ شبكه‌ اطلاعات‌، دانش‌ و يادگيری فراهم‌ كرده‌اند و در نتيجه ‌تسهيلات‌ ويژه‌ی را بری مباحثه‌ و گفت‌وگو و مفاهمه‌ بين‌ افراد مختلف‌ و فرهنگ‌هاي ‌مختلف‌ فراهم‌ آورده‌اند كه‌ میتواند در تغيير الگوی ذهنی اهداف‌، ارزش‌ها، اصول‌ و فن‌آوری مورد پذيرش‌ سازمان‌ها و افراد بسيار مؤثر باشد و چارچوب‌هی ذهنی نوينی را به‌آن‌ها بياموزد. وظيفه‌ اساسی مديريت‌ درعصر اطلاعات‌ ايجاد قابليت‌ها و ظرفيت‌هی لازم ‌بری يادگيری مستمر است‌. شركت‌ها بايد به‌ كاركنان‌ خود ياد بدهند كه‌ چگونه‌ به‌ طور مستمراز محيط و بازار ياد بگيرند و چگونه‌ تغييرات‌ آن‌ها را مورد بررسی و تحليل‌ قرار دهند وآموزه‌هی خود از آن‌ها را در راه‌ ايجاد مزيت‌هی رقابتی پايدار به‌ كارگيرند. شركت‌ هايی كه‌ياد میگيرند چگونه‌ الگوهی ذهنی خود را اصلاح‌ و بهينه‌ نمايند و چگونه‌ با اين‌ الگوها محيط را بهتر مطالعه‌، درك‌ و هضم‌ نمايند ياد میگيرند چگونه‌ پاسخ‌هی سريع‌تر و قابل‌ قبول‌تری به‌اين‌ محيط ارائه‌ دهند و شاهد موفقيت‌هی روزافزون‌ خواهند بود.
در عصر اطلاعات‌ و دسترسی مستمر مشتريان‌ به‌ اطلاعات‌ رقبا، آشنايی با محصولات‌جديد و رشد آگاهیهی آن‌ها درباره‌ محصولات‌، باعث‌ میگردد كه‌ سطح‌ انتظارهی آن‌ها به‌صورت‌ مستمر تغيير يابد و هر روز انتظارهی بيش‌تری از خود بروز دهند و شركت‌هاچاره‌ی جز مطالعه‌ مستمر آن‌ها و يادگيری مستمر ديدگاه‌ها و انتقادهی آن‌ها ندارند وگرنه‌ اززندگی باز خواهند ماند.

نتيجه‌
  هدف‌ آموزش‌ ايجاد تغييرات‌ سريع‌ در سازمان‌هی پويا از طريق‌ گردآوری، مشاركت‌ وكاربرد سريع‌ دانش‌ جهت‌ اصلاح‌ جنبه‌هی فرهنگی، فن‌شناختی، ساختاری و فرآيندی، بااستفاده‌ از دو عنصر به‌ هم‌ پيوسته‌ فن‌آوری و جامعه‌ اطلاعاتی (دانش‌ مدار) است‌. ازويژگیهی فن‌آوری اطلاعات‌ بحث‌ در خصوص‌ مرزگستری و ايجاد سازمان‌هی مجازیاست‌ كه‌ همه‌ مراكز را قادر میسازد كه‌ فارغ‌ از زمان‌ ومكان‌ و مرزها به‌ تبادل‌ اطلاعات‌ (و درسطح‌ بالاتر ايجاد دانش‌) بپردازند. امروزه‌، نظريه‌هی يادگيری به‌ آموزش‌ انفرادي (19) ياخودآموزی تأكيد دارند كه‌ بر مبنی تفاوت‌هی فردی شكل‌ میگيرد، ولی همچنان‌ براساس‌عناصر اصلی يادگيري (20) استوار است‌.
سازمان‌ يادگيرنده‌ به‌ سازمانی گفته‌ میشود كه‌ تمام‌ افراد آن‌ به‌ صورت‌ فردی و جمعی به‌صورت‌ مستمر جهت‌ افزايش‌ بازده‌ مورد انتظار تلاش‌ نمايند. (21) لازمه‌ توسعه‌ هريك‌ ازعناصر فوق‌ در سازمان‌ به‌ تغيير شكل‌ از شيوه‌ سنتی يادگيری (تأكيد برمعلم‌ محوری به‌ جیفرد محوری و محتوا به‌ جی فرآيند) به‌ شيوه‌ نوين‌ بستگی دارد. فن‌آوری اطلاعات‌ وره‌آوردهی آن‌ مانند آموزش‌هی مجازی زمينه‌ را بری تقويت‌ خودآموزی و انتقال‌ ومشاركت‌ و دانش‌ فراهم‌ نموده‌ است‌. بنابراين‌، تغييرات‌ سريع‌ و ضرورت‌ پاسخ‌گويی به‌ اين‌تغييرات‌ بری حفظ بقا در دنيی رقابتی همه‌ سازمان‌هی علاقمند را به‌ سمت‌ يك‌ سازمان‌يادگيرنده‌ هدايت‌ میكند و پذيرش‌ اين‌ تغيير جهت‌ در جهان‌ كنونی به‌ ويژه‌ در 20 سال‌ آينده‌بری سازمان‌هی پويا اجتناب‌ناپذير است‌. بری ايجاد يك‌ سازمان‌ يادگيرنده‌ اين‌ اقدام‌هاضروریاند:
1. مديران‌ ارشد بايستی مكرراپ اهداف‌ و مقاصد سازمان‌ را تبيين‌ نمايند;
2. هريك‌ از كاركنان‌ بايستی ديد و بصيرت‌ خود را در جهت‌ حمايت‌ ديد سازمانی شكل‌دهند;
3. يك‌ طرح‌ كاربردی بری تغيير شكل‌ محيط كار به‌ يك‌ سازمان‌ يادگيرنده‌ در قالب‌برنامه‌هی كوتاه‌ مدت‌ و بلندمدت‌ با هدف‌ فراهم‌ شدن‌ فرصت‌ موفقيت‌ بری هريك‌ ازكاركنان‌ تدوين‌ شود;
4. نرم‌ افزارهی لازم‌ و ابزار مناسب‌ (فن‌آوری اطلاعات‌) فراهم‌ گردد;
5. نهادی كردن‌ تغييرات‌ دلخواه‌ با در نظر گرفتن‌ ابعاد جهانی و محلی صورت‌ گيرد;
6. تعهد به‌ آموزش‌ و آموختن‌ مداوم‌ در سازمان‌ يادگيرنده‌ متناسب‌ با مقاصد سازمانیوجود داشته‌ باشد و كاركنان‌ نيز بايستی برنامه‌ آموزشی شخصی متناسب‌ با نگرش‌ فردی وسازمانی داشته‌ باشند;
7. همكاری و مشاركت‌ در دانش‌ از طريق‌ عضويت‌ همكاری و كارگروهی در مؤسسه‌هاي آموزشی صورت‌ پذيرد;
8. به‌ كاركنان‌ بايستی چنين‌ القا شود كه‌ سازمان‌ فقط به‌ افراد يادگيرنده‌ نياز دارد و به‌ اين‌منظور فرصت‌ مناسب‌ بری يادگيری فراهم‌ گردد و به‌ فراگيران‌ پاداش‌ داده‌ شود; و
9. مشتريان‌و نيز تأمين‌كنندگان ‌بايستی آموزش ‌ببينندكه‌ موفقيت‌ آنان‌ موفقيت‌ سازمان‌ است‌.
بنابراين‌، در عصر اطلاعات‌ انسان‌ بايد در تمام‌ فعاليت‌هی فردی، گروهی و سازمانی و درتمام‌ عرصه‌هی زندگی ياد بگيرد كه‌ چگونه‌ بهتر و سريع‌تر میتوان‌ يادگرفت‌. اين‌ يك‌ ضرورت‌ است‌ و نه‌ يك‌ تمايل‌ و روابط تمام‌ كسانی كه‌ با اين‌ فرد ارتباط دارند، مبتنی بر ايجاد بسترهی مناسب‌ بری يادگيریاند و معاملات‌ و تبادلاتی كه‌ با او انجام‌ میدهند در واقع‌ مبادله‌دانش‌ و يا ابزارهی دانش‌ است‌. افراد به‌ تدريج‌ ياد میگيرند كه‌ عنصر اساسی زندگی ومهم‌ترين‌ و يا شايد تنها سرمايه‌ آن‌ها دانش‌ آن‌ هاست‌. دانشی كه‌ به‌ آن‌ها میآموزد چگونه‌ اين‌سرمايه‌ را به‌ كار گيرند و به‌ آن‌ بيفزايند و به‌ همين‌ جهت‌ به‌ تدريج‌ ياد میگيرند كه‌ از اطلاعات‌و دانشی كه‌ سراسر حيات‌ را در بر گرفته‌ است‌، به‌ نحو روزافزون‌ استفاده‌ نمايند و به‌ عبارتیمصداق‌ «اطلبو العلم‌ من‌ المهد الی اللحد» شوند.

پی نوشت‌ها
1. اين‌ مقاله‌ از طرف‌ همكاران‌ در پژوهشگاه‌ صنعت‌ نفت‌ تهيه‌ شده‌ است‌.
2.information Technology
3. Virtual Organizations
4. Virtual Learning
5. Learning Organization
6. Self Directed Learning
7. On line
8. ليشن‌، بولاك‌ و رايگلوث‌، >راهبردها و فنون‌ طراحی آموزشی<، ترجمه‌ فردانش‌، تهران‌:1374.
9. (Kolb (1974
10. (Feeling , Watching , Thinking & Doing(F.W.T.D.
11. Houle , C.O.(1972)
12. Adaptive
13. Generative
14. Double Loop Learning
15. Learning How to Learn
16. Learn and Unleam
17. Metacognition
18. Obedient
19. Self Directed Learning
20. ر.ك‌. به‌ پی نوشت‌ شماره‌ 10.
21. ران‌ بليد، 2000.

منابع‌
- پرياك‌ ال‌ و تامس‌ اچ‌، مديريت‌ دانش‌، ترجمه‌ حسين‌ رحمان‌ سرشت‌، نشر ساپكو،تهران‌: 1379.
- رشيدی، محمدمهدی، اصيلی، غلامرضا و فرهادی، سيد محمد، «آموزش‌ Online،ره‌آورد قرن‌ تكنولوژی اطلاعات‌ بری بهبود كيفيت‌»، مجموعه‌ مقالات‌ مديران‌ كيفيت‌،تهران‌: 24و 25 تير ماه‌ 1381.
- ليشن‌، بولاك‌ و رايگلوث‌، «راهبردها و فنون‌ طراحی آموزشی»، ترجمه‌ هاشم‌ فردانش‌،نشر سمت‌، تهران‌: 1374.

- Allee,V.(2002) "Knowledge Management", WWW.City. grande- priarie. ab.ca/ccy. km htm#top.
- Bentley, P(2001) "E-learning" Shell Technology Conference , NIOC, Tehran:E-learning @ open University.
- Cheryl,L.P.(2002), "Supporting and Facilitating Self Directed Learning"WWW.City- grande -priarie - ab- ca/ccysdi.htm#top.
- Houle, C.O. (1972), "The Deisgn of Education", Jossey- Bass Inco,Publishers, london
- http://WWW.academyinternet. com
Email: heuer @ agi-imc.de- http:/WWW. agi- imc. de
- http:/WWW. Learnframe. com
-http:/WWW. interwise. com
- Index of Links to E-learning Websites : WWW.city- grande. Prairie. ab.ca/ccyel.htm# top.
- Keegan,D(2000), Distance Training : Taking Stock at a Time of Chance,Routledge, Falmer, UK.
- Rondey , Th, (2001) "E-learning Strategy Development ", OnlineInformation Conference, UK.


+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 9:42 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

اخلاق فناوری اطلاعات

اخلاق فناوری اطلاعات

نویسنده : حمید شهریاری

 

 

 
اخلاق فنّاورى اطلاعات (IT Ethics) يكى از مباحثى است كه در اخلاق كاربردى (Applied Ethics) مطرح مى‏شود. اخلاق كاربردى از زير شاخه‏ها با پيوست‏هاى رشته فلسفه اخلاق است كه به مباحثى مى‏پردازد كه به ارزش‏هاى عملى رفتار انسان‏ها در حوزه‏هايى خاص مربوط مى‏شود. از بين ديگر موضوعاتى كه امروز در ذيل اخلاق كاربردى از آنها بحث مى‏شود مى‏توان به عناوين ذيل اشاره كرد: اخلاق پزشكى، اخلاق زيست محيطى، اخلاق روزنامه‏نگارى، اخلاق تجارت و مانند آن. البته گاهى در اخلاق كاربردى از ارزش‏گذارى و نوع خاصى از افعال انسانى مانند سقط جنين و آسان‏مرگى نيز بحث مى‏شود. اخلاق فنّاورى و اطلاعات يكى از جديدترين مباحثى است كه در اخلاق كاربردى مطرح شده و به تازگى در طرح تكفا كار گروهى خاصى بدان اختصاص يافته است. به كمك ديگر اعضايى كه در صددند انجمن اخلاق در حوزه علميه قم را تأسيس كنند بر آن شديم كه طى مدت يك سال اين بحث جديد را از نگاهى فلسفىـ اجتماعى و نيز از نگاهى درون‏دينى مطرح نماييم و فضاى جديدى را در باب مباحث نوظهور در حوزه اخلاق بگشاييم. از اين‏رو، اين مقاله بر آن است كه توصيفى اجمالى از اين عنوان به دست دهد تا خوانندگان با اين مسئله آشنايى بيشترى پيدا كنند و زمينه بحث‏هاى عميق در آن فراهم آيد. با توجه به استقبال وسيعى كه جامعه ما خاصه قشر جوان از اينترنت و ارتباطات شبكه‏اى داشته است و تأثيرات عميق و گسترده‏اى كه فضاى رايانه‏اى بر وجوه مختلف جامعه ما دارد، بجا و لازم است تا مسائل اخلاقى درباره فنّاورى اطلاعات مورد كنكاش قرار گيرد و ديدگاه اسلامى ما در باب موضوعات جديدى كه حول اين محور پديد آمده است، روشن گردد.

جايگاه اخلاق فنّاورى اطلاعات
اخلاق فنّاورى اطلاعات موضوعى ميان رشته‏اى است كه بحث از آن نيازمند آشنايى و تخصص در دو حوزه اخلاق و فنّاورى اطلاعات است. اين بحث به مسائلى مى‏پردازد كه كاربرد و گسترش فنّاورى اطلاعات موجب آن گشته است. هدف از اين بحث آن است تا به سؤالاتى پاسخ گويد كه مربوط به بنيان‏هاى ارزشى افعال و مسئله افراد در حوزه فنّاورى اطلاعات است. علاوه بر اينكه مى‏توان از سياست‏هاى دولتى در قبال زيربناهاى اخلاقى حوزه فنّاورى اطلاعات نيز بحث نمود.
از آنجا كه فنّاورى اطلاعات تحولات سياسى ـ اجتماعى وسيع و شگرفى را پديد آورده است، مشكلات اخلاقى جديد و منحصر به فردى در اين حوزه ايجاد شده كه نيازمند رسيدگى است. فنّاورى اطلاعات نه تنها در چگونگى افعال و اقدامات روزمره ما تأثير مى‏گذارد؛ بلكه تلقى ما از آنها را نيز تغيير داده است. برخى از مفاهيمى كه در حوزه فلسفه اخلاق و فلسفه سياسى كاربردى خاص داشته‏اند با پيشرفت فنّاورى اطلاعات دچار چالش‏هايى شده‏اند كه از آن جمله مى‏توان به مفهوم مالكيت، مفهوم حريم خصوصى، مفهوم توزيع قدرت، آزادى‏هاى اساسى و مسئوليت اخلاقى اشاره نمود.
در هر يك از اين مفاهيم، سؤال‏هاى جديدى مطرح شده است، مانند اينكه متخصصان امور رايانه چه مسئوليت‏هاى اخلاقى دارند؟ اگر يك نرم‏افزار رايانه‏اى خطا كند، چه كسى را بايد سرزنش نمود؟ آيا ايجاد اختلال در برنامه‏ها كارى غير اخلاقى است؟ آيا كپى‏بردارى از برنامه‏ها ـ وقتى صاحبان آن اجازه نداده باشند ـ از نظر اخلاقى كارى خطا و ناصواب است؟ اينها بخشى از سؤالاتى است كه در حوزه اخلاق فردى و نهادى فنّاورى اطلاعات مطرح مى‏شود. بخش ديگرى از سؤالات مربوط به سياستهاى دولت است مانند اين كه: آيا افراد آزاد باشند تا از راههايى چون شبكه اينترنت سخنان خويش را آزادانه مطرح كنند يا محدوديت‏هايى كه در نشر فيزيكى چون نشر كتاب و روزنامه در وجود دارد، در مورد شبكه‏ها نيز بايد اجرا گردد؟ اين سؤال بيشتر از آن جهت مطرح مى‏شود كه شايد ما در نشر كتاب و روزنامه كه داخل در محدوده قدرت دولت‏ها صورت مى‏گيرد، سخت‏گيرى يا تساهل كمتر يا بيشترى نسبت به اطلاع رستى از بيرون مرزها كه از طريق اينترنت صورت مى‏گيرد، داشته باشيم. با توجه به امكان دسترسى افراد مختلف به اطلاعات موجود در رايانه‏هايى كه به شبكه متصلاند، دولت‏ها بايد چه سياست‏ها و عملياتى را در راستاى حفظ حريم خصوصى افراد از قبيل بايگانى نامه‏هاى ارسالى و وارده اشخاص صورت دهند و مسئوليت مدنى ايشان در اين زمينه چيست؟ مسائلى از اين دست موجب شده است كه عنوان تحقيقى با نام «اخلاق فنّاورى اطلاعات» در اخلاق كاربردى جاى خود را باز كند. اينك به توضيح بيشترى به برخى از زمينه‏هاى بحث در اين عنوان تحقيقى مى‏پردازيم.

1. مطالعات فلسفى در حوزه اخلاق فنّاورى اطلاعات
يكى از فيلسوفان اخلاق كه در حوزه فنّاورى اطلاعات قلم زده است، مى‏گويد: «مكانى را در نظر آوريد كه عابران هيچ ردپايى از خود بر جاى نمى‏گذارند. در آنجا مى‏توان چيزى را بارها و بارها دزديد؛ در حالى كه آن چيز هنوز در دست صاحب اصلىاش است، در آنجا تجارتى صورت مى‏گيرد كه تاكنون نامى از آن نشنيده‏ايد. و در اين تجارت آنچه مبادله مى‏شود، اطلاعات تاريخى محرمانه يا خصوصى شماست. در آنجا بچه‏ها با اينكه در خانه نيستند، ولى احساس مى‏كنند نزد والدين خويش‏اند. در آنجا تمام امور فيزيكى عينيت خويش را از دست داده و تبديل به امورى الكترونيكى و ذهنى شده‏اند و خلاصه جايى كه همه كس به همان اندازه مجازى است كه سايه‏ها در تمثيل غار افلاطون.»(1)
افلاطون چنين نظر داشت كه ما انسان‏ها همه درون غارى هستيم كه ما را از رؤيت خورشيد حقيقت باز مى‏دارد. در اين غار سايه‏هايى از امور حقيقى بر ديوار اين غار افتاده و ما چون دستمان از حقيقت كوتاه و پشتمان به واقعيت است، اين سايه‏ها را با امورى حقيقى اشتباه مى‏گيريم و حقيقت مى‏پنداريم؛ به بيان ديگر، اين سايه‏ها امور محسوسى است كه از واقعيات كلى عقلى داريم. و مجازهاى آن حقايقى است كه مثل افلاطونى ناميده مى‏شود.
امروز اشخاص با هويت‏هاى مجازى در فضاى الكترونيكى ظاهر مى‏شوند، با يكديگر به گفتگو مى‏پردازند و با هم قول و قرار مى‏گذارند و گاهى غافل مى‏شوند كه ممكن است با كسى سخن مىگويند كه كاملاً هويتى جداى از آنچه بروز داده، دارد. اين يك هويت مجازى است؛ هويتى كه البته كاربردهاى خاص خود را در محيط الكترونيك دارد و مى‏تواند كارآمدى خاص خود را نيز داشته باشد. اين هويت مجازى مى‏تواند در پى اهدافى شوم يا ناصواب باشد؛ بيچاره آن پسر نوجوانى كه گمان مى‏كرد دوستى در آن سوى دنيا برگزيده است؛ اما ممكن است روزى روشن شود كه اين دوست فردى در خيابان پايينى شهر خودش است! فرض مقابل اين است كه اين هويت مجازى مى‏تواند در پى اهدافى ارزشمند پديد آيد. بياد بياوريم وقتى حضرت امير(ع) در صدد اعطاى غذا به مستمندان به اطراف شهر كوفه مى‏رفت، روى خود را از فقرا مى‏پوشاند تا او را نشناسند و هويتشان مخفى بماند. اين موضوع نشان مى‏دهد كه اخفاى هويت از نگاه اسلام گاهى امرى ارزشمند به شمار مى‏رود. امروز فضاى مجازى (سايبر) اين امكان را به طور بسيار قطعى‏ترى در اختيار ما قرار داده و كسى نمى‏تواند مانند ديروز يكباره از هويت‏هاى پنهان نقاب بر كشد.
برخى معتقدند كه بحث از اخلاق فنّاورى اطلاعات داراى عناصرى منحصر به فرد است و همين امر ما را در مواجهه با فضاى رايانه‏اى يا محيط‏هاى شبكه‏اى ملزم مى‏سازد تا توجهى اختصاصى به مسائل آن داشته باشيم. از نجايى كه گفته‏هاى ارزشى پيشين با توصيه‏هاى گذشته براى اين مباحث كافى نيست، ما در مواجهه با اين معضلات دچار يك خلأ مفهومى هستيم و مفاهيم موجود در نظريات سنتى و نيز اصول حاكم بر آن براى حل مشكلات اخلاقى كه فنّاورى اطلاعات موجب آن شده، كافى به نظر نمى‏رسد؛ براى مثال آن چه مفهومى از مالكيت و شيئيت است كه مى‏توان بارها و بارها آن را دزديد و در عين حال همچنان در دست صاحبش باشد؟ اين مفهوم از ملكيت، درك و فهم سنتى از ملك و مالكيت را دچار چالش مى‏كند. اينجاست كه تأمل صرف در باب ارزش‏ها مشكل‏گشا نيست؛ بلكه بايد اين خلأ مفهومى را نيز پر كرد و در تعريف آنها نكات جديدى را گوشزد نمود. بايد مفاهيم و اصول اخلاقى را طورى گسترش داد كه موقعيت‏هاى نوظهور را پوشش دهد.(2)
البته ممكن است قائل شويم كه بر خلاف رأى ايشان، مفاهيم تغيير نكرده‏اند؛ بلكه مصاديق هر مفهوم متعدد و متنوع شده است. يا اينكه قه قول سومى در اينجا ملتزم شديم. اينك در صدد نقد آراء منقول نيستم و بيشتر در صدد آنيم كه اصل موضوع و مسئله تنقيح گردد و راه براى مباحثات بعدى در اين زمينه باز بماند.

2.حريم خصوصى و فنّاورى اطلاعات
امروزه فنّاورى اطلاعات ذخيره‏سازى اطلاعاتى را ممكن ساخته است كه در گذشته جز با انبارهايى بزرگ از پرونده‏هاى قطور ممكن نبوده است. اما اين امر تنها خصوصيت عصر اطلاعات نيست. امروزه فنّاورى اطلاعات بازيابى اطلاعاتى را ميسور ساخته كه در گذشته بعضاً ممكن نبوده و يا بسيار مشكل بوده است. به ياد دارم وقتى در سال اول طلبگى با كتاب شريف بحارالأنوار آشنا شدم و هر شب بخشى از آن را مطالعه مى‏كردم، در صدد برآمدم كه تمامى آياتى را كه در ضمن احاديث اين كتاب آمده است فهرست كنم تا پس از يكبار فهرست‏بردارى و سپس منظم كردن فهرست‏ها بتوان هنگام مراجعه به راحتى به آنها دسترسى داشته باشيم. وقتى بخشى از كار را به انجام رساندم، حجم وسيع كار و دشوارى طبقه‏بندى اطلاعات و بازيابى فيش‏هاى استخراجى مرا از ادامه كار بازداشت. امروزه همين كار با برنامه نرم‏افزارى جامع‏الأحاديث ـ نور 5/2 نه تنها در مجلدات بحار؛ بلكه در تكتك جلدهاى آن و حتى يكايك منابع اين كتاب كه بيش از 100 عنوان كتاب است، فراهم آمده است. كارى كه فهرست‏سازى دستى آن سال‏ها به طول مى‏انجاميد و خطاهاى انسانى در آن بسيار محتمل بود، امروزه با دقت بسيار بيشتر و كميتى قطعى‏تر به آسانى و با چند بار تقه زدن بر روى ماوس يا صفحه كليد امكان‏پذر شده است.
خيلى جالب است كه شما در منزل خود نشسته باشيد و كالايى حجيم را از آن سوى دنيا خريدارى كنيد و پانزده روز بعد آن را در منزل تحويل بگيريد. اينها امورى است كه فنّاورى اطلاعات در اختيار بشر قرار داده است. اما هميشه اخبار دلنشين نيست؛ هر چه فنّاورى اطلاعات پيشرفت مى‏كند، امكان فريبكارى و تقلب‏هاى انسانى نيز ابعاد جديدترى پيدا مى‏كند و به‏خصوص در بانكدارى الكترونيكى هر از چند گاهى اخبارى عجيب و غريب به گوش ما مى‏رسد كه نشان از وجود افرادى متقلب در سراسر دنيا دارد كه در صدد سوء استفاده امكانات وسيعى هستند كه شبكه اينترنت در اختيار نهاده است.
اطلاعات موجود در شبكه‏ها آن‏قدر گسترده شده كه امروز در صددند برنامه‏هايى تدوين كنند تا از ميان انبوه اطلاعات آنهايى را كه براى افراد مختلف مفيد است، گزينش كنند. اين دنياى نوينى است كه با يك مهبانگ جديد به وجود آمده است و در اين انفجار اطلاعات بيش از آنچه در تصور بشر چهل سال قبل مى‏گنجد، اطلاعات جمع‏آورى شده است. اما وقتى اين اطلاعات راجع به اشخاص باشد سؤالاتى جدى و پيچيده در باب حريم خصوصى ايشان پيش مى‏آيد؛ اينكه چگونه و چه كسانى از اين اقيانوس اطلاعات استفاده كنند؟
در زمينه تأثيرات فنّاورى اطلاعات بر حريم خصوصى مقالات و كتب زيادى به نگارش در آمده است. حريم خصوصى چيست و تا چه حد لازم است از سوى افراد ديگر حرمت نهاده شود؟ نهادها چه وظايفى در باب حفظ حريم خصوصى افراد دارند؟ آيا مى‏توانند اهداف نهادى خود را بر حفظ حريم خصوصى افراد مقدم دارند؟ آيا دولت‏ها مى‏توانند حريم خصوصى افراد را نقض كنند؟ اگر اين حكم استثنايى دارد -كه دارد- مالك آن چيست و چه كسى در باب مصاديق اين احكام استثنايى و ملاك‏هاى آن داورى مى‏كند يا بايد بكند؟ بسيارى از افرادى كه در اين موضوع قلم زده‏اند، اذعان دارند كه اگر افراد بخواهند در جامعه‏اى خاص زندگى كنند، برخى اطلاعات خصوصى ايشان از قبيل سن و محل زندگى و محل تولد و مانند آن براى جريان مؤثر كارهاى دولتى و نيز ارتباطات روزمره متقابل در آن جامعه لازم است. اين يكى از موارد بديهى عدم لزوم حفظ حريم خصوصى است؛ اما نوع اطلاعاتى كه براى اين دو امر لازم است و نيز محدوده و گستره آنها بحث‏انگيز و مورد اختلاف است. فنّاورى اطلاعات موجب شده است كه سؤالات موجود در اين زمينه جواب‏هايى فورى را طلب كند؛ زيرا قدرت فنّاورى در ذخيره‏سازى اطلاعات و بازيابى آنها فوق‏العاده است.
شايد بعضى وقتها در محاورات خصوصى چيزى را بگوييم كه اميد داشته باشيم كه خوانندگان آن را به فراموشى بسپارند يا چيزى را بنويسيم كه بعدها از آن پشيمان گشته و اميدوار باشيم كه خوانندگان برگه‏هاى ما را در لابلاى ديگر برگه‏هاى متعدد و متفرق بايگانى خويش گم كنند و ديگر به خواندن آنها مبادرت نورزند؛ ولى فنّاورى اطلاعات به همه اين امكان را مى‏دهد كه همه اطلاعات حال و گذشته را به گونه‏اى سامان‏مند بايگانى و ذخيره كنند و هر وقت آن را لازم داشتند، فوراً آن را بيابند. از اين جهت، اگر حريم خصوصى شما در زمان و مكانى خاص افشا گردد، اميد نداشته باشيد كه كاربران رايانه‏ها آن را فراموش كنند؛ چرا كه فنّاورى اطلاعات اين امكان را سلب كرده است. اينكه شما چه چيزهايى خريده‏ايد و از كجا آنها را تهيه كرده‏ايد، پولش را از كجا آورده‏ايد و چقدر به چه كسى اهدا كرده‏ايد و از چه كسى چه انتظاراتى داريد و با چه كسانى نامه‏پراكنى مى‏كنيد، همه و همه در دنياى رايانه‏اى درون بلندگوهايى پخش مى‏شود كه اوّلاً امكان شنيدن آن براى همگان وجود دارد و ثانياً: هرگز آواى مكرر و باقى آنها خاموش نمى‏شود و همواره با هر عمليات الكترونيكى شما، بر حجم آنها اضافه مى‏شود.
امروزه حريم خصوصى اشخاص در معرض خطراتى است كه قبل از فنّاورى اطلاعات هرگز وجود نداشت، همان طور كه قبل از پيدايش فنّاورى الكتريسته هيچ كس در معرض خطر برق گرفتگى نبود. حال بايد مواظب بود كه توسعه فنّاورى، حريم خصوصى افراد را به آتش نكشد. اينكه چه كسانى در قبال اين خطرات پيش آمده مسئوليت دارند؟ و يا با چه تدابيرى بايد اين احساس عدم امنيت را كاهش داد، سؤال‏هايى است كه در اين باره مطرح است.
در اروپا طى دهه 1960م بيشترين نگرانى در مورد نقش دولت در ايجاد و استفاده از پايگاه داده‏هاى حاوى اطلاعات شهروندان بود. گرچه حفظ اطلاعات نزد دولت‏ها امرى جديدى نبود، ولى اسناد رايانه‏اى درصد امكان رديابى افراد را فوق‏العاده افزايش داده بود. پايگاه داده‏ها جايگزين پرونده‏هاى قطور شد و همه جا مى‏شد يك رونوشت آنها را بدون نياز به فضايى خاص تكثير كرد. در نتيجه دولت‏ها امكان بيشترى براى استفاده از آنها را پيدا كردند كه در گذشته برايشان به صرفه نبود يا بودجه آن را نداشتند. و اين‏گونه، اشتياق روزافزونى در دولت‏ها پديد آمد كه هر چه بيشتر اطلاعات زيادترى را از افراد ذخيره كنند تا هنگام نياز آن اطلاعات را بازيابى كنند؛ از اثر انگشت گرفته تا نشانى منزل و فاميلى‏ها و شغل‏ها و روابط اجتماعى و فعاليت‏هاى سياسى همگى در دسترس قرار مى‏گيرند.
يكى ديگر از مشكلات فنّاورى اطلاعات آن است كه مردمان براى اينكه حريم خصوصى‏شان را حفظ كنند ناچارند از بسيارى از كارهايى كه قبلاً انجام مى‏دادند، دست بردارند. به نظر ناظران حقوق بشر اين امر موجب محدوديت در آزادى‏هاى مدنى و خودمختارى و استقلال رأى افراد مى‏شود كه امرى ناپسند است. البته احكام اين موارد در فرهنگ اسلامى گاهى متفاوت با فرهنگ غرب است.
با وجود اين، نبايد از نظر دور بداريم كه پايگاه‏هاى داده‏هاى الكترونيكى منافع بسيار مهمى را نيز در بردارد؛ كارآمدى بالاتر، توزيع مناسب‏تر و عادلانه‏تر امتيازات اجتماعى، و مراقبت و نظارت بيشتر و مؤثرتر در جلوگيرى از جرم‏ها از جمله مهم‏ترين اين منافع هستند. و دولت‏ها براى نقض حريم خصوصى افراد نوعاً اين منافع تأكيد مى‏كنند. اما در نهايت نتوانسته‏اند افكار عمومى را نسبت به اين نقض حرمت راضى كنند و همين امر موجب شد تا در سال 1974م قانونى در ايالات متحده به تصويب رسيد كه طى آن نهادهاى دولتى از تشكيل پايگاه داده‏هاى متمركز و جامع نسبت به اشخاصى كه حريم خصوصى ايشان را هدف قرار داده و در عين حال كاركردهاى آنها روشن نيست و توجيه كافى ندارد، ممنوع شدند. برخى كشورها گام‏هاى ديگرى نيز برداشته‏اند و مؤسساتى ايجاد كرده‏اند كه از حريم خصوصى افراد حمايت مىكنند و با قدرت زيادى كه به آنها داده شده اين امكان را دارند تا عمليات دولت‏ها و بخشهاى خصوصى را كه با اين نوع اطلاعات سر و كار دارند، تنظيم و كنترل نمايند. اما به نظر بسيارى از منتقدان اين نوع قوانين و نهادها نتوانسته است آن طور كه بايد و شايد توقعات اشخاص را برآورده سازد.
در نتيجه پيشرفت‏هاى فنى و كاربرد آسان‏تر و تنزل قيمت‏ها، بخش خصوصى داراى نقشى فزاينده در ايجاد پايگاه داده‏ها در مورد اشخاص گرديد و اين اطلاعات داراى ارزش فوق‏العاده شد. و اين چنين، اطلاعات افراد در طول عمرشان در مؤسساتى خصوصى از قبيل شركت‏هايى كه اعتبار مالى اشخاص را تعيين مى‏كند، بيمه‏هاى درمانى را سامان مى‏دهد و بسته‏هاى پستى را ارسال مى‏كند، انباشته شد. همين انباشتگى ارزش افزوده‏اى پديد آورد كه بسيارى از شركت‏هاى ديگر حاضرند براى داشتن آنها پول‏هاى زيادى بپردازند؛ چون مثلاً مى‏توانند بدون هزينه‏هاى زيادى كه قبلا مى‏پرداختند كالاى خود را تبليغ كنند و به نشانى‏هاى پست الكترونيكى كه يك شركت جمع كرده، بفرستند. امروزه انباشتگى اين نشانى‏ها بسيار ارزشمند گرديده و رغبت در آن زياد شده است و اگر سامانه‏اى اخلاقى براى آنها لحاظ نگردد، ممكن است آسيب‏هايى جدى به امنيت روانى و آرامش درونى اشخاص وارد آيد و جامعه را دچار چالش‏هايى نوين كند.
وجود منافع و مضرات مذكور در فنّاورى اطلاعات موجب شده كه به راحتى نتوان در مورد اين‏گونه امور تصميم‏گيرى نمود و ارزيابى مدونى را صورت‏بندى كرد. به نظر مى‏رسد بحث از اين امور يكى از بحث‏هاى مهم در فرهنگ‏هاى مختلف جوامع بشرى را تشكيل مىدهد. و خاصه جامعه ما با ويژگى‏هايى كه دارد نيازمند بحثى اختصاصى است كه متناسب با وجوه گوناگون فرهنگ دينى در جامعه ايرانى ما باشد. نكته ديگر آنكه نبايد غفلت كنيم كه احكام الگوهاى غربى و نوعاً كارآمدى لازم را براى جامعه ما ندارد و در تدوين معيارهاى ارزشى و بصيرت‏هاى اخلاقى بايد به خصوصيات فرهنگى جامعه خود توجه داشته باشيم.
بحث از اخلاق فنّاورى اطلاعات محدود به بحث از حريم خصوصى نيست و مباحث بسيار مهم ديگرى نيز وجود دارد كه در فرصتى ديگر به معرفى آنها پرداخته خواهد شد. اميد است محققانى كه به اين نوع بحث‏ها علاقه‏مند هستند و اطلاعاتى دارند، به اعضاى انجمن معارف كمك رسانند و ما را از نقطه نظرات و پيشنهادات خويش درباره محورهاى اين بحث نوظهور محروم نسازند.


+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

جامعه اطلاعاتی و ساختارهای معرفتی


اطلاعات، جامعه اطلاعاتی و ساختارهای معرفتی

نویسنده : دكتر عباس حرّی استاد علوم كتابداري و اطلاع‌رساني دانشكدة روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران‌

 

 

 
گفت و گو با دکتر عباس حري در باره ويژگي ها و مقتضيات جامعه اطلاعاتي

جامعة اطلاعاتي چه ويژگي‌هايي دارد؟ جامعة اطلاعاتي يك جامعة چند ساحتي و چند‌وجهي است كه در آن تمام لايه‌بندي‌ها و سطوح نيازمند اطلاعات هستند. نه اينكه فقط بخشي از آن برخوردار از اطلاعات باشند. اگر جامعه را مانند يك هرم فرض كنيم، در جامعة اطلاعاتي از رأس تا قاعده بايد احساس نياز به اطلاعات داشته باشند و از آن در تمام سطوح استفاده كنند. من اصطلاحي دارم به نام «اكوسيستم گلخانه‌اي». كتابخانه‌ها در مدارس‌ها يك نمونة اكوسيستم گلخانه‌اي هستند. در مدرسه‌اي كه درس، امتحان و بعد از آن كنكور (و حتي دانشگاه) وابسته به يك متن درسي واحد است، دانش‌آموز نياز به مطالعه و استفاده از منابع كتابخانه ندارد. اما اگر محصل مجبور باشد از منابع ديگر استفاده كند و به سراغ كتابخانه برود، كتابخانه ديگر جزئي جدا از مدرسه نيست و در بافت كلي مدرسه جاافتاده است. در اين صورت مدرسه به عنوان بخشي از جامعة اطلاعاتي است. يعني نظام آموزشي ما اطلاعات مدار خواهد بود و بدون اطلاعات نمي‌تواند به كار خود ادامه دهد. در واقع تأكيد اصلي شما اين است كه در جامعة اطلاعاتي، نمي‌توان بدون اطلاعات زندگي كرد؟ بله. همين‌طور است. مثال ديگر در بخش كشاورزي است. در رأس هرم جامعه [ي اطلاعاتي] كه محققان حضور دارند، كشاورزان نيز بايد از يافته‌هاي آنان بهره‌مند گردند. مثلاً محققان كشاورزي دربارة بهينه‌سازي بذر، افزايش محصول و ... مقالاتي مي‌نويسند.زماني اين تحقيقات، به اطلاعات مرتبط با جامعه تبديل مي‌شود كه به زبان قابل درك براي كشاورز تفسير شوند و كشاورز هم براساس اين يافته‌ها كار خود را بهينه سازد. در واقع كاربر نهايي اطلاعات در اينجا كشاورز است و در قاعدة هرم قرار دارد. اما اگر محققان كشاورزي، صرفا با يكديگر تبادل انديشه داشته باشند و اندیشه آن‌ها در جامعه نفوذ نکند و به ارتقاء درك كاربر نهايي نینجامد، هرگز جامعة اطلاعاتي كشاورزي نخواهيم داشت. در جامعة اطلاعاتي از رأس تا قاعده، همه بايد نياز به اطلاعات مرتبط با كار خود را احساس كنند. در حقیقت حركت و زيست در چنان جامعه‌ای بدون اطلاعات امكان‌پذير نيست. قبل از ادامة بحث، شايد لازم باشد تعريف دقيقي از اطلاعات در جامعة اطلاعاتي ارائه بفرماييد. اطلاعات به معناي دانش و آگاهي است يا داشتن علم (Science) يا هر دو؟ اطلاعات به تنهايي پديدة پيچيده‌اي است. دو نوع تعريف كلي از اطلاعات وجود دارد يكي تعريف رياضي و ديگري تعريف معناشناختي. تعريف رياضي كه قبلاً بيشتر در حوزة رياضي و فيزيك مطرح بود، الان بيشترين بازتاب را در حوزة كامپيوتر دارد مثل بيت، بايت و ... از اين ديدگاه تعداد بيتهاي موجود در يك ارتباط (مثل تعداد پالسهاي تلفن)، اطلاعات هستند كه براي محاسبة آن هم فرمولهاي خاص مورد نظر در رياضي تعريف شده است. اما در تعريف معناشناختي، هر چيز كه بيرون از ذهن قرار دارد، چيزي جز داده يا داده‌هاي خام نيست، وقتي ذهن به پردازش داده‌ها می‌پردازد، حاصل، اطلاعات براي صاحب آن ذهن مي‌شود. من در اين زمينه چندين مقاله هم دارم. در واقع هر پديده‌اي كه در مقابل ذهن من قرار دارد، چيزي نيست مگر تفسيري كه من از آن دارم. يك كتاب، يا يك قطعه شعر را من يك جور درك مي‌كنم و شما جور ديگري. يا ممكن است مدركي كه از طريق كامپيوتر به دست آمده براي شما حاوي هيچ اطلاعاتي نباشد چون محتوايش براي شما تکراری و آشناست و چيزي بر دانش شما نمي افزايد، اما ممكن است براي من كه قبلاً با آن آشنا نبودم سرشار از اطلاعات باشد. به اين ترتيب نمي‌شود اطلاعات را بيرون از دريافت‌كننده، ارزشگذاري كرد. در حقیقت با در نظر گرفتن استفاده کننده است که می‌توان گفت این پدیده حاوی اطلاعات هست یا نه. از طرف ديگر اطلاعات از طرف فرد يا جامعه اخذ مي‌شود تا به تحقق و تقویت ساختار دانش در جامعه کمک کند. بنابراین اطلاعات یک هدف در خود نیست. بلكه در خدمت ایجاد ساختار معرفتي است. پس منظور از اطلاعات، فقط آگاهي‌هاي علمي نيست. بله. اطلاعات علمي نوعي اطلاعات است كه دربارة صحت آن، از نظر شيوة دستيابي به اطلاعات، يا ترديد نداریم يا تردیدمان اندک است. مقصودمان آن است که اطلاعات بر اساس پژوهش شکل می‌گیرد و نه بر گرفته از بیان‌های احساسی و شخصی و بالطبع جامعه اطلاعاتی هم جامعه‌اي است كه اطلاعاتش از بستر پژوهش به‌دست آمده باشد. اطلاعات شايعه‌گونه اگرچه جزئي از اطلاعات است ولي داشتن آن ارزشي ندارد. در حالت عادي، اطلاعات جزء وجود افراد است و كسي بدون اطلاعات نمي‌تواند زندگي كند. مثلاً شما براي حركت در يك راه‌پله بايد از ميزان و فاصلة پله‌ها اطلاع داشته باشيد. اما احراز اين نوع اطلاعات، جامعه‌ را به يک جامعة اطلاعاتي تبديل نمي‌كند. جامعة اطلاعاتي متكي بر اطلاعاتي است كه حاصل پژوهش و جريانهاي علمي است. بر اساس يك ديدگاه جامعة اطلاعاتي، جامعه‌ای است که بيشتر كارها در آن به کمک رايانه انجالم می‌شود. به نظر شما این تأکید تا چه حد قابل تأمل است؟ نظرات دربارة تعريف جامعة اطلاعاتي متفاوت است. بله يك عده همين تعريف رايانه‌اي بودن كارها را براي اين جامعه مطرح مي‌كنند. موكول كردن جامعة اطلاعاتي به سرانة رايانه در كشور شايد ديدگاه غالب باشد، ولي من معتقد نيستم كه دستگاه و تجهيزات ما را به جامعة اطلاعاتي مي‌رساند، چون ما الان هم مي‌بينيم كه به چه صورتي از اين ابزار استفاده مي‌شود. همان‌طور كه صرف داشتن اتومبيل يك جامعه را صنعتي نمي‌كند، حضور رايانه‌ها هم باعث اطلاعاتي‌شدن يك جامعه نمي‌شود. با اين حال مزيت داشتن رايانه و ارتباطات شبكه‌اي و اينترنت، به‌دست آوردن اطلاعات است. اگر از اين منظر كه رايانه و تكنولوژي نوين امكان دسترسي به اطلاعات را تسهيل مي‌كند به قضيه نگاه كنيم، رايانه را مي‌توان يك عامل براي جامعة اطلاعاتي دانست. یک نکته دیگر هم هست. مي‌گويند اشتغال در جامعة اطلاعاتي با اشتغال در جوامع پیشین و جامعة صنعتي تفاوت دارد و صحبت از كارگر اطلاعاتي مي‌شود اما پيدا كردن مصاديق آن مشكل است. مثلاً در تعريف كارگر اطلاعاتي آمده است: كسي است كه در فضايي كار مي‌كند كه يا به توليد اطلاعات مي‌پردازد يا از آن استفاده مي‌كند. با اين حساب كسي كه در سر چهار‌راه‌ها روزنامه مي‌فروشد، كارگر اطلاعاتي نيست؟ يا كسي كه كاغذ توليد مي‌كند جزء كارگران اطلاعاتي نيست؟ كسي كه در حوزة فروش سخت‌افزار است چطور؟ اينها يك‌سري ابهامات دارد. در حال حاضر در دنيا جامعه‌اي داريم كه بتوان تعبیر جامعه اطلاعاتي را در باره آن به کار برد؟ کسانی مانند فرانك وبستر كه دربارة جامعه‌شناسي جامعة اطلاعاتي تحقيق مي‌كنند بر این باورند كه جامعه اطلاعاتی يك جامعة آرماني است. اگرچه جوامعي وجود دارند كه به سمت جامعة اطلاعاتي حركت کرده‌اند و در مراحل مختلف اين مسير قرار دارند اما درهيچ كجاي دنيا جامعه‌اي نداريم كه به قلة آرماني جامعة اطلاعاتي رسيده باشد. فواصل جوامع در راه اطلاعاتي شدن با هم متفاوت است. كساني كه به اندازه‌گيري اين فاصله هم مي‌پردازند به ابزار و امكانات عيني نظر دارند نه خود اطلاعات و چگونگي حركت آن در جامعه كه تأكيد خاص من است. اطلاعات ممكن است هر ابزاري را در خدمت بگيرد تا در جامعه حركت كند. مثلاً اگر يك روز صبح هنگام خريد يك جنس متوجه افزايش قيمت آن شويد اگر پرس‌وجو كنيد مي‌بينيد اطلاعات به‌گونه‌اي منتقل شده است كه همة فروشندگان آن جنس به راحتي از افزايش قيمت مطلع شده‌اند. يعني در فضاي خاصي، اطلاعات به قدري راحت حركت مي‌كند كه هيچ نيازي به امكانات تكنولوژيك نيست. يا اگر مجرا يا مجاري انتقال شايعه در يك جامعه شناخته شود، مي‌توان اطلاعات را از همان مسير در جامعه به جريان انداخت. من نديده‌ام تاكنون در ايران تحقيقي صورت گرفته باشد تا مشخص شود گره‌هاي انتقال اطلاعات چه چيزهايي هستند، تا اگر خواستيم اطلاعات را همه‌گير كنيم، آن گره‌ها را كانون توجه قرار دهيم. اين كار، البته به يك تحقيق وسيع جامعه‌شناختي نياز دارد، در برخي تحقيقات مبتني بر نظرسنجي كارهايي انجام شد، ولي کار ناتمام است. مي‌خواهم بگويم كه به نظر من محوريت اطلاعات در جامعة اطلاعاتي، اصل مهمي در تعريف آن است. هر چه امكانات، تدابير و ابزارها بيشتر در خدمت انتقال اطلاعات قرار بگيرند، جريان تبادل اطلاعات موفق‌تر خواهد بود و طبيعي است كه امروز يكي از ابزارهاي بسيار مهم براي انتقال اطلاعات رايانه است. ولي رايانه كه در خدمت اطلاعات تحقيقي و پژوهشي و براي تمام لايه‌هاي جامعه باشد. بنابر با تعريف شما از جامعة اطلاعاتي، نگراني‌ در باره كاهش اشتغال نه تنها بی مورد است، بلكه افراد بيشتر مي‌توانند از كارها به ويژه در سطح تخصصي استفاده كنند. درست است؟ قطعاً همين‌طور است. البته نگراني از دست دادن شغل چيز جديدي نيست و در تمام دوره‌هاي تاريخ اجتماعي وجود داشته است. وقتي كشاورزي در زندگي بشر غالب شد بيم اين مي‌رفت كه چوپانان و گله‌داران كار خود را از دست بدهند. همين موضوع زماني با ورود صنعت و براي اشتغال كشاورزان مطرح شد. الان هم براي جامعة اطلاعاتي و جامعة صنعتي با اين قضيه مواجهيم. نكتة قابل‌توجه اين است كه در طول تاريخ اجتماعي، هرگز نمي‌توان بين مراحل شكل‌گيري جامعه، خط قاطعي رسم كرد كه مثلاً عرصة كشاورزي كاملاً تمام شد و عرصة صنعتي پديد آمد. اين اتفاق در هيچ زماني و هيچ‌كجا روي نداده است. همان‌طور كه الان كه بحث جامعة اطلاعاتي و فراصنعتي مي‌شود، هم دامداري داريم، هم كشاورزي و هم صنعت و هيچ‌كدام از ميان نرفته است. اتفاقي كه الان افتاده اينست كه يك كشاورز نمي‌تواند مانند كشاورز چهارصد سال قبل عمل كند و موفق هم باشد. بلكه بايد به مهارت‌ها و ابزار جديد مجهز باشد در صنعت هم اگر صنعتگر به مهارت‌هاي اطلاعاتي و مهارتي جديد مجهز نباشد، از بين خواهد رفت. هر فرد مي‌تواند در حال حاضر هم پيشة خود را داشته باشد ولي بايد به آگاهي‌هاي امروز مجهز باشد. يك كشاورز امروز مي‌بايد به اطلاعاتي در مورد افزايش و بهره‌وري محصول خود مواجمه باشد. اين فرد هنوز هم يك كشاورز است ولي به اطلاعات علمي هم دسترسي دارد و از آن در كار خود استفاده مي‌كند. بنابراين از نظر من هيچ‌گاه جاي نگراني براي از دست دادن شغل وجود ندارد. براي رسيدن به جامعة اطلاعاتي براي كشورهايي مثل ايران چه ملزوماتي را بايد در نظر گرفت؟ وضعيت كشورهايي شبيه ما چگونه است؟ رسيدن يا حركت به سمت جامعة اطلاعاتي بسته به شتاب حركتهاست و اينكه تا چه حد به آن اعتقاد داشته باشيم. جوامعي هستند كه پيشينة معرفتي پايين‌تري نسبت به ما داشتند ولي با برنامه‌ريزي و مديريت اجتماعي صحيح، خيز برداشته‌اند و از ما هم پيشي گرفته‌اند بايد ديد در اين جوامع چه اتفاقي افتاده است. در آنجا برای مثال ضوابط استخدامي براساس كارايي‌ها و توانمندي‌هاي تخصصي (كه تعبير ديگري است از اطلاعات مرتبط) تعیین می‌شود. ما هنوز دربارة چگونگي استفاده از رايانه‌هاي موجود در كشور تحقيق جامعي نداريم، به ويژه رايانه‌ها در نهادهاي دولتي. نگهداري از يك اتومبيل در گاراژ منزل و استفاده نكردن از آن به عنوان يك ابزار تردد، حتي اگر در آمارها هم لحاظ شود، به معني استفادة درست از ظرفيت‌ها و دارايي‌ها نيست. اين مسئله در مورد رايانه‌ها هم صدق مي‌كند. مقالات، كتابها و سخنراني‌هاي زيادي هستند كه در آنها به نظام آموزشي جزوه مدار، تك متن، و متكلم‌وحده (در تمام سطوح) اشاره شده است. مجموعة اين گفته‌ها و توصيه‌ها چقدر در بهبود نظام آموزشي ما مؤثر بوده است؟ اگر مؤثر نبوده است چه دلايلي دارد؟ آيا مديريت‌هاي نظام آموزشي اين مسائل را جدي نگرفته‌اند؟ يا يك سري جبرها حاكم بوده تا مديريت كارش را درست انجام دهد؟ يا اساساً هيچ ارزشگذاري در كار نبوده و هر كس براساس سليقة خود عمل كرده است؟ چه اتفاقي افتاده است؟ مديريت و برنامه‌ريزي در ادارة بخش هاي مختلف جامعه، نقش اساسي در راه رسيدن به جامعة اطلاعاتي و حركت در آن مسير دارد. به همين دليل معتقدم براي رسيدن به جامعة اطلاعاتي يا جامعة دانش محور برنامه‌ريزي نه تنها در يك سطح، بلكه در تمام سطوح و جوانب لازم است. چه بخش كشاورزي، بخش آموزش، صنعت، اقتصاد، بازرگاني و ... در اين مسير نبايد به يك سري آمارهاي كمّي خيلي دلخوش كرد كه مثلاً در طول چند سال تعداد رايانه‌هاي ما چقدر افزايش يافته است. همان‌طور كه تعداد بالاي اتومبيل نشان‌دهندة درجة صنعتي‌شدن يك جامعه نيست، تعداد رايانه‌ها نيز شاخص جامعة اطلاعاتي نيست. بايد ديد اين رايانه‌ها چطور به كار گرفته مي‌شوند و چگونه در مبادلة اطلاعات اثرگذار بوده‌اند. مكرر شنيده‌ايم كه در جامعة اطلاعاتي، دانش و اطلاعات، ثروت و سرمايه هستند و هرچقدر فردي اطلاعات بيشتري داشته باشد، توانمندتر است. دربارة اين ويژگي جامعة اطلاعاتي هم توضيح بفرماييد. تا يك سلسله امكانات مالي در اختيار نباشد، اطلاعات قابل تبديل به ثروت حاصل نمي‌شود. مثلاً اگر جواني دست به يك ابداع و اختراع بزند و وسيله‌اي جديد توليد كند، تا زماني كه آن وسيله به توليد انبوه نرسد، تبديل به ثروت نمي‌‌شود. افراد محقق را عموماً ثروتمندان، اگر نگوييم مي‌خرند، حمايت مالي مي‌كنند. اگر حمايت مالي شخصي يا دولتي پشت يك پژوهش، اثر ابداعي و اختراع نباشد، امكان تبديل آن به پول و سرمايه وجود ندارد. صفر علم به تنهايی قابل تبديل به ثروت نيست، بلكه بايد يك پشتوانة مالي داشته باشد. اگر دركشور ما تحقيق و پژوهش كم صورت مي‌گيرد و به آن به عنوان يك كار اجتماعي ضروري نگريسته نمي‌شود، به علت سهم ناچيزي است كه تحقيق در بودجة سالانة كشور دارد. اين سهم ناچيز يعني فقدان پشتوانة مالي. در كشورهايي كه گام‌هاي بلندي به سوي جامعة اطلاعاتي برداشته‌اند، سرانة تخصيص بودجه‌هاي تحقيقاتي‌شان قابل مقايسه با كشور ما نيست. بدين ترتيب انسانها براي زيستن موفق در جامعة اطلاعاتي چه بايد بكنند؟ به‌ويژه در صورتي كه از پشتوانة مالي هم برخوردار نباشند. به جز معدودي افراد كه بدون تلاش، از انبوه ثروت برخوردارند، افرادي بوده‌اند كه بدون پشتوانة ميراثي يا پولي موفق شده‌اند. بررسي اين موارد نشان مي‌دهد كه موفقيت اينها هم به اطلاعات برمي‌گردد. يعني توانسته‌اند ميز و سرماية اندك خود را در جايي بكار ببرند كه احتمال رشد بيشتري وجود داشته است و در واقع شمّ درست انتخاب كردن را داشته‌اند. آن چيزي را كه عامة مردم شمّ درست مي‌نامند من اطلاعات درست مي‌دانم. هر كسي اگر مسير خودش را براساس يك سري اطلاعات صحيح انتخاب كند، موفق خواهد شد. البته يك مقداري از توفيق هم به تلاش و پيگيري مربوط مي شود. اين موضوع در نظام‌هاي معرفتي هم مطرح است و يك فرد چه بسا صرفا با يك توليد اثر شناخته نشود و بنابراين نياز به كار و تلاش مكرر داشته باشد. مجموعاً دانش علمي و اطلاعات همراه با دو عنصر ديگر يعنی پول و تجربه تركيب ايده‌آلي را براي نيل به مقصود به وجود مي‌آورد. يك راه ديگر هم مطالعة زندگينامه افراد موفق است. بررسي اين زندگينامه‌ها نشان مي‌دهد، اكثر آنها كساني نبوده‌اند كه حمايت ميراثي باعث رشدشان شده باشد. اين افراد تجربه را با اندكي سرمايه و تلاش و البته دانش علمي تركيب كردند تا توانسته‌اند در مدت قابل دفاعي به موفقيت برسند. آسيبي كه در جوامع مانند كشور ما وجود دارد اين است كه همة افراد جامعه، ثروتمندان معدود را شاخص قرار مي‌دهند و مي‌خواهند بدون گذشت زمان، به صورتي شتابزده به سطح آنها برسند و نتيجة آن اتفاقات ناخوشايندي است كه در جامع رخ مي‌دهد. به هر حال من اصلاً معتقد نيستم كه اگر افراد تغيير شغل دهند ما به جامعة اطلاعاتي نزديك مي‌شويم، صرف وجود ابزار هم به تنهايي ما را به اين جامعه نمي‌رساند. ثروت هم به تنهايي ما را به اين جامعه نزديك نمي‌كند؛ جامعة اطلاعاتي خريدني نيست. من يك تعريف، بيشتر براي جامعة اطلاعاتي قائل نيستم و آن اين است كه در جامعة اطلاعاتي، اطلاعات علمي حاكم است. اين به معناي دسترسي و فهم مقالات علمي سطح بالا از سوي كشاورز ساده نيست. بلكه منظور اين است كه اطلاعات علمي وقتي به دست يك كاربر معمولي مي‌رسد بدون از بين رفتن ارزش علمي‌اش، قابل درك و كاربرد باشد. در واقع مروّجين كشاورزي كارشان همين است. يعني دانش علمي را از رأس هرم (محققان) مي‌گيرد و تبديل به زبان قابل درك كاربر عادي (كشاورز) مي‌كند. همان‌طور كه در مورد ديگر فناوری‌های ارتباطي شاهد بوديم، ورود آنها به جامعة ما باعث نگراني‌هايي در برخي افراد شد. در مورد فناوری‌هاي جديد اطلاعاتي و حدّ آرماني استفاده از آنها در جامعة اطلاعاتي هم اين نگراني‌ها وجود دارد. به ويژه كساني معتقدند به اين ترتيب فرهنگ جامعه دچار آسيب مي‌شود. نظر شما دراين مورد چيست؟ من خيلي معتقد به اين نيستم كه تكنولوژي يا هر پديدة جديد ديگري مي‌تواند فرهنگ يك جامعه را دگرگون يا بي‌رمق كند يا از رونق بياندازد. به نظر من اگر فرهنگي تا اين حد سست و كم‌بنيه است كه با حضور يك‌سري ابزارها هويّتش را از دست مي‌دهد، دفاع از آن فرهنگ اساساً معني ندارد؛ چون نشان مي‌دهد فرهنگ، پايگاهي نداشته است كه به اين راحتي دچار تزلزل شده است. از طرف ديگر بايد توجه داشت كه اگر معتقديم فرهنگي غني داريم، بايد اين غناي فرهنگي را با ابزارهاي جديد براي جواناني كه در معرض فرهنگ‌هاي ديگر قرار دارند اثبات كنيم و از مجاري صحيح به آنان منتقل كنيم. ما در اين زمينه هيچ تلاشي نكرده‌ايم و پيوسته شعار مي‌دهيم. بايد از ابزار فناوري استفاده و براي مخاطبان محتواي متناسب با فرهنگ خودمان را عرضه كرد. اگر تلاش نداشته باشيم، طبيعي است كه فرهنگ ديگران بر ما غالب خواهد شد و با بستن در و پنجره و منع ورود و تعبية ديوار نمي‌شود جلوي محتواي خاصي را گرفت به خصوص كه نسل جوان روحية كنجكاوي دارد و هرچقدر با منع بيشتري مواجه شود، درجة كنجكاوي‌اش بيشتر مي‌شود. اين را تجربة منع كتاب هم نشان مي‌دهد كه كتابي كه توقيف شده، با تيراژ وسيع‌تري از مجاري ديگر به دست افراد مي‌رسد. ماهواره و اينترنت هم به اين ترتيب است. به خصوص كه الان ديگر بستن پنجره‌ها معني ندارد. هرگز نمي‌توان در جامعة امروز با تكنولوژي‌هاي جديد ارتباطي و اطلاعاتي چيزي را مخفي كرد و مانع دسترسي به آن شد.



+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 9:26 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

همزیستی دین با فناوری مجازی


اینترنت در عصر پسامدرن

(همزیستی دین با فناوری مجازی در غرب از دیدگاه اندیشمندان غربی)

مترجم : شهریار شجاعی پور

 

 

اشاره:

دانستن این نکته که دین و مسایل معنوی در زمان بروز و ظهور فنآوری مدرن مجازی و عصر اینترنت در جوامع غربی در چه وضعیتی قراردارند و آیا جایگاه دین و معنویت در جامعه غربی نسبت به دوره قبل از این فن آوری ضعیف گردیده یا تقویت شده است، می تواند جالب توجه و قابل تامل باشد و دیدگاه جدیدی از جامعه غربی در عصر جدید به ما بنمایاند. بر همین اساس آشنایی با نحوه تعامل این دو با یکدیگر بخصوص از دیدگاه یک عالم و اندیشمند مسیحی، خالی از لطف نخواهد بود .مقاله زیر که بر گرفته از مجله on religion است به این موضوع می پردازد.

_ جهان امروز كه با واژه «پسامدرن» - كه بسیار هم مورد سوءاستفاده واقع شده _ توصیف گردیده، جهانی «پساصنعتی» نیز هست. فضایی كه در آن، ظاهرا دین و مفاهیم دینی خود را بگونه ای شگفت انگیز تحت تاثیر علم و تکنولوژی می بیندولی آیا واقعا اینگونه است؟

_ واقعیت اینست که ما در جهانی زندگی میکنیم، به نیایش می پردازیم و می گرییم كه دارای نظام های مخابراتی پیشرفته و تكنولوژی مدرن است، جهانی دیجیتالی و گیج كننده كه در حال تغییر دادن همه چیز است.معنویت و دین ، به سادگی زندگی دیجیتالی و تكنولوژی مدرن را می پذیرد و دین یك همزیستی شگفت آور با «فرهنگ مجازی» را به نمایش می گذارد.شاید، دلیل این امر آن است كه _ به دور از تضعیف حساسیت های دینی _ با استفاده ازتكنولوژی های پیشرفته ارتباطی تبلیغ معارف دینی بسیارآسان گشته و فضایی جدید فراهم آمده است: یك فضای سیبرنتیكی cyber space برای پنداشت دینی. زیرا اگر دین، احساس ما رادر خصوص واقعیت تغییرداده و موجب می شود كه احساس از پیش تنظیم شده ما در خصوص امر واقعی (real) و امر ممكن (Possible) _ به واسطه اینكه در معرض چیزی فراواقعی قرار گرفته ایم _ تغییر کند؛ انقلاب ارتباطاتی نیز توانسته است در مورد «واقعیت مجازی» با ضربه زدن (click) به موس، قدرت «دیدن» پایگاه های اطلاعات رسانی (sites) در فضای سیبرنتیكی را به ما ببخشد و بر مفاهیم دینی بیفزاید. ما دگرگونی در احساس خویش را _ در مورد آنچه كه واقعی است _ آغاز كرده ایم. اما آیا این، همان چیزی نیست كه هر شخصیت دینی _ از انبیای یهودی تا مبلغان تلویزیونی انجیل _ رویای تحقق آن را در سر داشته اند؟آیا ظهور این امر پایان تسلط واقعیت مادی و گشودن دیدگان ما _ به گونه ای دیگر _ با گستره ای فراتر از واقعیت، كه محدوده های تحمیل شده بر ما به واسطه «حضور» و «فعلیت» رااز بین می برد،نیست؟ آیا این همان چیزی نیست كه از هنگامی كه موسی(ع) تبر خویش را به دست گرفت و به سوی گوساله طلایی رفت (چون سامری سعی داشت تعالی خداوند را با موضوعی فیزیكی بیالاید) قصد انجامش را داشته است؟ اما چگونه ممكن است كه تا نهایی ترین حد، به خدا عشق بورزیم در حالی كه همچنان به تكنولوژی مدرن نیز عشق می ورزیم و از مضامین غیرواقعی، مجازی و خیالی تكنولوژی هم لذت می بریم؟ چه نوع ارتباط باطنی فیمابین خدادوستی و تكنولوژی دوستی، فرشتگان و تكنولوژی های كامپیوتری، دین و شركت های اینترنتی روی داده است؟ارواح مجازی اگر فیلسوفان، مشاوران سرمایه گذاری بودند؛ ما همگی مفلس می شدیم. آنها از قرن ۱۹ به این سو، با اطمینان و قاطعیت ما را متقاعد ساختند كه خدا پایان یافته است یا به زودی چنین خواهد شد. آنان گفتند: دست كم این است كه الوهیت و خداجویی دیگراحساس نمی شود و به سختی می توان انتظار داشت كه احساس خداجویی و گرایش به معنویت به اندازه یك هفته دوام بیاورد. اما امروزما در سپیده دم قرن ۲۱ هستیم و دین، همچنان زنده و شاداب باقی است و بر خلاف گفته نیچه که:«خدا مرده است))نه تنها خدا نمرده است، بلکه ایمان و اقرار به خدابه رشد خویش ادامه می دهد،و امروز نه تنها در جهان سوم و كشورهای توسعه نیافته- در آنجا که روزهایی هست كه تنها چیزی كه شما می اندیشید، فرو افتادن بر زانوان است و دعا جهت مداخله اراده خداوند در گره گشایی از مشکلاتتان- بلكه همچنین در ایالات متحده جایی كه مطابق آخرین نظرسنجی ها، ثروتمندترین مردم (برطبق برخی مطالعات حدود ۹۵ درصد) ادعا می كنند كه معتقد به خدایند و ایمان و اعتقاد دینی در همه جنبه های زندگی آنهاشكوفا است. از اعضای وصله پوش آكادمی دین در آمریکا گرفته تا مردم عادی و كشیش ها. امروزه شمار حیرت انگیزی از مردم ادعا می كنند كه به فرشتگان معتقدند و آمار بینندگان برنامه های مذهبی تلویزیونی همچون«لمس شده بوسیله یك فرشته» Touched by an Angle بسیار بالاست . بیشتر مردم به خدا اعتقاد دارند و طبق نظر سنجیها بیشتر مردم همچنین اعتقاد دارند كه به آسمان خواهند رفت. شایدفروش کتاب «استفن كینگ» در خصوص حوادث خارق العاده و ماوراالطبیعه که چندین بار اورا میلیونر ساخت جالب توجه باشد. هركس كه ذائقه ای برای این گونه امور داشته باشد، می تواند پی درپی داستان های قابل توجهی درباره همه نوع حوادث نامتعارف و مداخله در زندگی های مردمان، از زبان كسانی بشنود كه مهمان میزگردهای هر روزه تلویزیونی هستند. از هر كتاب فروشی زنجیره ای مثل «بوردرز» یا «بارنز و نوبل» كه بازدید كنید، تقریباً به همان اندازه كه در مورد آخرین و جدیدترین نسخه ویندوز مایكروسافت، كتاب پیدا می كنید، به كتاب هایی در مورد مسایل معنوی و مذهبی نیز برمی خورید. حاصل پژوهش جدیدی كه در موضوع «فرشتگان» از پایگاه اطلاعاتی آمازون به عمل آمد، ۲۴۱۶ عنوان بود كه همگی به سادگی برسر یك ریزتراشه نصب می شوند. به علاوه شما می توانید تنها با یك تقه بر موس كامپیوترتان، هر یك از این كتاب ها را بی درنگ خریداری كنید. با این تقه بر موس، سیگنالی از این سو به آن سوی فضای مجازی، برای یك فروشگاه مجازی كتاب می فرستد كه «حاوی» میلیون ها كتاب است! سرعت ارسال پیام نیز به اندازه سرعت نور یا سرعت خارج شدن روح از جسم است. بدین سان، ما با یك وضعیت حیرت انگیز یا بهتر بگوییم غیرممكن روبه رو می شویم: شكوفایی همزمان علم و دین.

ما در جهانی زندگی می كنیم كه پیچیده ترین دستاوردهای علمی و تكنولوژی مدرن، نه تنها با دین سنتی، بلكه همچنین با خشك ترین عقاید دینی و یا با معنویت عصر جدید و عقیده به همه انواع پدیده های باورنكردنی نیز همزیستی دارند. اما این موج تزهد به این اندازه محدود نمی شود.هر چند بیشتر مردم به خداوند معتقدند و عده زیادی از آنها عقایدی سنتی دارند اما ظهور و انتشار این همه مشربها و فرق غیرسنتی و غریب دیگر كه رخ داده، نیزپدیده جالبی است. همزیستی حیر ت انگیز دین و علوم تكنولوژی در جهان پسادنیوی بر طبق نظر فیلسوفان اثبات گرای قرن ۱۹، هیچ كدام از این امور، سنتی یا حاشیه ای( جریانهای دینی اصلی یا ناشناخته ) نمی بایستی تا به امروز ادامه حیات می دادند. رشدو گسترش سریع علم و تكنولوژی قرار بود كه فرجام دین كهنسال را اعلام نماید. اما چرا باپیشرفت سریع تحقیقات علمی، هم ادیان سنتی وجدید گوناگون شکوفایند. همه این ها همچون تداوم یك امر در مقابل مدرنیته است. هنگامی كه به دین می رسیم، می بینیم كه دو جریان رقیب مدرنیته _ یعنی روشنگری و رمانتیسیسم _ هر دو بر خطایند. فلسفه روشنگری با سرخوردگان و دلسردان توده، دچار سرخوردگی و دلسردی شد.،آن مردان روشنگر سرسختی كه مطمئن بودند تصورات دینی به مانند قارچ هایی هستند كه در نور عقلانیت علمی، فاسد خواهند شد و از بین خواهند رفت. اما رمانتیك ها كه نمایانگر روی دیگر سكه روشنگری بودند نیز كمتر بر خطا نبودند. رمانتیك ها، هراسان و سوگوار «فرار خدایان» در حمله تكنولوژی مدرن بودند. نكته ای كه مجدداً در قرن بیستم، مارتین هایدگر- فیلسوف آلمانی - مطرح كرده بود. اما هایدگر و رمانتیك ها هر دو در فكر «تكنولوژی های دودآلود» چركین بودند نه در فكر جهان مدرن پساصنعتی «تمیز» كه به روشنی الكترون است و به تلاشی بیش از تقه بر یك موش واره نیاز ندارد. رقابت كهن تكنولوژی و دین، در معادن خاك آلود و كارخانه های كثیف انقلاب صنعتی شكل گرفته نه در جهان فضای مجازی پساصنعتی. اما آنچه امروز سلامتی ما را جداً با تهدید مواجه می كند ، بیماری ریوی نیست بلكه بیماری سندرم حاد درد مچ یا ضعف بینایی است که به واسطه نشستن در مقابل كامپیوتر _ در سراسر روز _ ایجاد می گردد. امروزه، هنگامی كه ما بر امواج الكترونیكی ای سوار می شویم كه از سیم های غیرقابل مشاهده جهان وسیع مجازی نشات می گیرند، به مانند ارواح پاك اوج می گیریم، به سهولت سفر می نماییم و با سرعتی خیره كننده تمام فاصله های حیرت آور را می پیماییم. ما تصور قدیمی در خصوص «ماده» را با عنوان اینكه ماده چیزی است متراكم، گنگ، سخت و پرسروصدا كه فضا را اشغال می كند و بیكار و منتظر نشسته تا جنباننده ای حركتش دهد (ارسطو)، یا چیزی كه آنقدر به شكلی احمقانه و بی معنی حركت می كند تا چیز دیگری متوقفش نماید (نیوتن) _ و در هر مورد فاقد هوش و حواس برای انجام عملی قائم به خویش است _ احمقانه و بی ارزش جلوه می دهیم. امروزه ما می آموزیم كه چگونه از شر ماده خلاص شویم. ما دیگر نیازی به فروشگاه های خرده فروشی فیزیكی كه به فروش اجناس خود می پردازند، نداریم. همچنین محتاج آن نیستیم كه در جست وجوی ماشینی با قیمت بهتر، خود را با زحمت فراوان از اینجا بدانجا كشیم، و نیز لزومی ندارد كه تند و تند به كتابخانه برویم، از پلكان های آنجا بالا و پایین رویم و قفسه های متعدد و گرد گرفته آنجا را جهت یافتن كتابی زیرورو نماییم. خیر، هنگامی كه ما می توانیم در عرض چند ثانیه سوار بر امواج اینترنت شویم و تنها با یك تقه كتابی را سفارش دهیم، یا حتی متن مورد نظر خویش را از یك پایگاه داده های الكترونیكی بارگذاری نماییم، دیگر آن كارها را نخواهیم كرد. فرهنگ لغات طبقه بندی شده انگلیسی آكسفورد، اكنون آن لاین است، در حالی كه هر چیزی كه دانش پژوهان در خصوص آبای كلیسا نیازمند دانستنش هستند، تنها با یك تقه بر كامپیوترشان به بانک اطلاعاتی مسیحی Patrologia Latina وPatrologia Greeca دسترسی می یابند. حتی دایره المعارف بریتانیكا نیز در قالب جریان الكترون ها فشرده شده و در فضای مجازی اینترنتی قرار گرفته است. این دایر ه المعارف اینترنتی با قفسه های بلوطی رنگ حیرت انگیزی جابه جا شده كه همه ۹۰ جلد كاغذی آنرا در بر میگیرد.هنگامیکه شما در یك نوشتار اینترنتی با یك متن hypertext مواجه می شوید، فی الواقع دعوت شده اید به اینكه پهنه فضای مجازی اینترنتی خود را بگسترانید، صفحه ای كه در حال خواندنش هستید را ترك كنید، خویشتن را از محدوده اتاقی كه در آن نشسته اید فراتر برید، در طول دریاها سفر نمایید، وارد یك كتابخانه قدیمی شوید و یا برخی سایت ها را كشف كنید كه تنها به اندازه یك نقطه و یا یك تقه بر موش واره از شما دور هستند. ما می توانیم بدون اینكه حتی یك سانتی متر بدن های سنگین و پرچربی خویش را حركت دهیم، از این سو به آن سوی فضا سفر نماییم، به درون لیست كركره ای برویم، نسخ خطی قدیمی لاتین را از كتابخانه های دوردست فرا بخوانیم، یا صدای مردمی را بشنویم كه با سیستم واژه پرداز خودمان درباره شان می نویسیم و یا چهره شان را هم ببینیم. ما تلفن های همراه خود را به دست می گیریم، به جایی می رویم كه سیگنال ها به راحتی از دیوارهای ضخیم عبور می كنند و ما را بلادرنگ با سرتاسر قاره ها و اقیانوس های پهناور پیوند می دهند و اینها همه در حالی است كه ما در حال گشت وگذار در مراكز خرید هستیم و یا سعی می كنیم با دست دیگرمان فرمان اتومبیل را بگیریم (تعجبی ندارد كه میزان تصادف هم بالا می رود). این تكنولوژی های ماهواره ای از فضا به احساس ما جریان یافته اند: آنها احساسی از كار و زندگی را در خصوص یك سیاره چرخان برانگیخته اند كه به دور خورشید می چرخد. آنها احساس ذاتی ماقبل كوپرنیكی ما _ در خصوص اینكه زمین ثابت و مسطح است را برمی آشوبند. ما بدون زحمت لیسیدن یك تمبر، برای مردم سرتاسر جهان كه در مكان ها و زمان های مختلفی واقع شده اند، نامه الكترونیكی mail -e می فرستیم. ما آرام آرام از فربهی واقعیت های مادی می كاهیم و این كار را به واسطه امواج الكترون ها كه با شتاب به این سو و آن سو می روند، انجام می دهیم. این امواج با یك سیلیكون كوچك و غیرقابل تصور كه بدن های متراكم و سنگین ما را تا بی نهایت با خود به جاهای دوردست در سوی دیگر كره زمین، بالا یا پایین آن می برند. ما انقباض بدن هایمان را به زمین زیر پایمان و فضای احاطه كننده ای كه ما را در بر گرفته است، درهم شكسته ایم و به آنها اجازه داده ایم كه با سرعتی الكترونیكی در سراسر فضا به پرواز درآیند. اگر هایدگر دوست داشت مصرعی را از «فردریش هولدرلین» - شاعر رمانتیك آلمانی- نقل كند: «انسان، شاعرانه بر زمین سكنی گزیده»؛ ما امروزه به جریان بزرگتری از سفر مجازی اینترنتی در اطراف زمین دست یافته ایم. ما روشی را برای تقلید از فرشتگانی كه برای آزادی پولس مقدس و پطروس رسول از زندان مداخله كردند (اعمال رسولان، باب ۵ عبارت ۱۹، باب ۱۲ عبارت ۷)، پیشگویی می كنیم و بدن های خویش را در قالب رشته های نازكی كه از جسم جامد دیوارها عبور می كنند، عرضه می نماییم. به مانند مشاهده رستاخیز عیسی كه حواریون را وحشت زده كرد. نتیجه آنست که مجادله كهن میان ذهن و ماده به سرعت كهنه می شود. عصری كه در شرف تكمیل پروژه ژنوم انسانی است، چگونه می تواند همچنین شاهد نظریه تكامل به عنوان یك درس اجباری در برنامه های زیست شناسی دبیرستان ها باشد، همگی این مطالعات بدین منظوراست كه جایی را برای آموزش آفرینش باوری و نیز داستان چگونگی نشات گرفتن ما از دو انسان كه در پرتو فریب ابلیس ترغیب شدند میوه ممنوعه را بخورند، باز كند؟ امروزه روشنفكران شگفت زده شده اند كه مردم چگونه این عقاید و مفاهیم را در مغزهایشان فرو می كنند؟ چرا خدا نمرده است _با آنکه تصور می رفت كه چنین شود _ چرا خدا به سرنوشت هیئت و نجوم بطلمیوسی دچار نشد؟ بخشی از پاسخ شایداین باشد كه تكنولوژی های ارتباطی پیشرفته، عملاً به تضعیف ((ماده باوری كهن ))پرداخته و به میزان زیادی از ثبات و پایداری جدی، فشرده و سنگین جهان مادی کاسته اند.


+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 9:22 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

بی سوادی نوين

بی سوادی نوين

نویسنده : مهدی صمدی

 

 

كشورهاي عقب‌مانده سعي فراواني به خرج دادند تا مگر بتوانند ضعف فرهنگي خود را نسبت به غرب جبران كنند. آنها نيز بي‌سوادي را به عنوان يكي از عمده‌ترين شاخص‌ها در پيش گرفتند. با اين حال به زودي مشخص شد بي‌سوادي نوين جاي حروف الفبا را گرفته است. حدود 20 سال پيش، انتشار كتاب‌هايي چون شوك آينده، موج سوم، جابه‌جايي قدرت، به سوي تمدن جديد و جنگ و ضد جنگ از سوي تافلرها (الوين و هايدي) آغاز راهي پرخطر را نويد مي‌داد، راهي كه از نظر خود آنها نبايستي زياد هم طول مي‌كشيد تا به سرانجام برسد. تافلر معتقد بود كه هر چند موج اول حدود 1000 سال به طول انجاميده است ولي موج دوم (Mas Industrial) يا به قول تافلر جامعه متجدد چيزي حدود 300 سال در حال چالش بود تا آنكه توانست استقرار يابد. در عين حال موج سوم يا (re – engineering) مطمئناً اين مدت را كاهش خواهد داد و با شتاب بيشتري به پيش خواهد رفت. واقعيتي كه همه‌ي جامعه جهاني را به خود مشغول داشته، انتقال از جامعه صنعتي به جامعه اطلاعات پايه است كه گاه از آن به عنوان انقلاب اطلاعاتي نام برده مي‌شود. اطلاعات يا به قولي ـ دانايي ـ تبديل به ابزار پرقدرتي شده است تا ملت‌ها را براي رسيدن به توسعه اقتصادي و اجتماعي ياري رساند. ولي آنچه بيشتر جلب نظر مي‌كند اين است كه گويا شكاف بين غني و فقير در جامعه اطلاعاتي بسيار گسترده‌تر از جامعه صنعتي است. اين شكاف كه از آن به شكاف ديجيتال تعبير مي‌شود از دو منظر قابل بازبيني است. اول از لحاظ ديجيتالي كه ناشي از دانش الكترونيك مي‌باشد و دوم از نظر عقب‌ماندگي اطلاعاتي كه همان موج سوم است كه تافلر مطرح مي‌كند، زيرا از نظر وي هنوز بسيارند كساني كه در جوامع اول و دوم روزگار سپري مي‌كنند. كشورهايي هستند كه به قولي غني شده از دانش به شمار مي‌‌روند. اين كشورها با داشتن معادن اطلاعاتي، قلب‌هاي موج سوم به شمار مي‌روند. در اين بين كشورهايي كه اطلاعات از آنها دريغ شده است نيز وجود دارند كه بايستي فكري به حال آنها كرد. اين عقب‌ماندگي مسأله‌اي نيست كه فقط در قالب ديجيتالي آن به عنوان يك تكنولوژي شيك مورد عنايت باشد بلكه در كنار آن فرصت‌هاي رشد اقتصادي و توزيع ثروت از يك سو و پيشرفت‌هاي بهداشتي، خدماتي و آموزشي از سوي ديگر همه و همه در بطن اين انقلاب اطلاعاتي قرار گرفته است. گذرگاه‌هاي الكترونيك يا بزرگراه‌هاي اطلاعاتي سبب مي‌شود انسجام در سيستم‌ها و زيرساخت‌هاي جامعه اطلاعاتي به بالاترين حد خود برسد. ولي اين چرخه كاملاً به نفع كشورهاي شمال در جريان است. در رقابت جهاني اطلاعات، كشورهايي پيروز مي‌شوند كه دگرگوني ناشي از اين امواج را با كمترين جابه‌جايي و ناآرامي ناخواسته و خارج از كنترل به انجام رسانند و اگر كشوري موفق شد اين جابه‌جايي را با كمترين تلفات به پايان برساند آماده است تا به دنياي ديجيتال شده اطلاعاتي پاي گذارد. اگر روزي دولت‌هايي كه هنوز انقلاب اطلاعاتي را تجربه نكرده‌اند بتوانند در اين مسير گام بگذارند و با تحول دولت خود به e – government يا دولت الكترونيك برسند، مطمئناً خواهند توانست حاشيه‌راندگي از نوع جديد را پشت سر گذاشته و دوباره به بطن جامعه جهاني بازگردند. ولي تا اين تحول به وقوع نپيوسته است، هنوز آنها در كناره‌هاي خط طولي زمين اطلاعات منتظر خواهند بود تا نوبت آنها برسد. اين حاشيه‌نشيني باعث مي‌شود تا تعادل نيروهاي بين‌المللي نيز به هم بخورد. مناسبات داخلي و بين‌المللي هم از اين پس حول محور انقلاب اطلاعات در حال تحول است و تا دولتي خود را با اين موج سريع‌السير همگام ننمايد نخواهد توانست به معادلات قدرت در امور داخلي و بين‌المللي چنگ بيندازد و در حل و فصل آنها نقش‌آفرين گردد. از نظر تافلر، نماد تمدن اول بيل بود كه در كشاورزي پايه و اساس به شمار مي‌رود و نماد تمدن دوم خط توليد. حال آنكه او نماد تمدن سوم را كاميپيوتر مي‌داند كه خود ميزبان شبكه‌هاي اينترنت است. اينترنت كه بزرگ‌ترين دستاور ارتباط بشر به شمار مي‌رود ابتدا قرار بود فرصت‌هايي برابر براي همه جامعه جهاني بيافريند، فرصت‌هايي كه حتي دولت‌هاي جنوب نيز از آن بهره‌مند باشند و از اين طريق اطلاعات به نحو يكسان و در حد مطلوب در سراسر جهان جريان يابد. گسترش اينترنت با زبان انگليسي و فرصت نيافتن فرهنگ‌هاي بومي باعث شده است اينترنت از هدف والاي خود فاصله بگيرد. فضاي الكترونيكي حدود 70% ظرفيت خود را با زبان انگليسي پركرده است ـ هر چند لفظ پر شدن، چندان مناسب نيست و بهتر است بگوييم 70% دارايي آن با زبان انگليسي انباشته شده است ـ هرچه سهم دولت‌ها در ميدان اطلاعات بيشتر مي‌شود و آنها مي‌توانند سهم متفاوت‌تري نسبت به گذشته به خود اختصاص دهند، نگرش آنها نسبت به گذشته تفاوت كرده و موضع‌گيري‌هاي جديدي از خود بروز مي‌دهند. با وجود اين هيچ كس شك ندارد كه اهداف شبكه جهاني بسيار بيشتر از آن است كه هم‌اكنون به دست آمده است. اهدافي چون ايجاد جامعه اطلاعاتي مردم محور و همه شمول و توسعه‌مدار يا جامعه‌اي كه همه بتوانند به اطلاعات آن دسترسي داشته باشند و آن دانايي‌ها را به كار گيرند. ويژگي ديگر جامعه اطلاعاتي شتاب است. در اين جامعه پول با سرعت در حال حركت است و اين سرعت سبب مي‌گردد كه پول در دست كسان زياد‌تري هم قرار گيرد و به آنها نيز كمك نمايد. در عين حال تفاوت تكنولوژي يا شكاف ديجيتالي سبب گرديده است اين گردش عموماً ميان كشورهاي شمال بوده و سبب ثروتمندتر شدن آنها گردد و كشورهاي جنوب همچنان فقير و فقيرتر گردند. سازماندهي سابق كاملاً در حال فروپاشي است و از نومهندسي كردن يا re – engineering درحال طراحي مجدد اما متفاوت‌تر و كاربردي‌تر حول محور فرايندهاست. در اين فرايند آنچه اهميت دارد بصيرت و اطلاعات است و نه تعداد كارگران و بيشتر بودن خطوط توليد. اين انقلاب بر شيوه‌هاي جديد بهره‌برداري از دانايي استوار شده است. امروزه گسترش و توزيع و تسلط بر اطلاعات كه به آن عنوان (IT) اطلاق مي‌شود كانوني است براي بهره‌وري و فعاليت براي كسب قدرت بيشتر و اين همان نقطه‌اي است كه نوعي درگيري عميق را بين تمدن جديد كه مبتني بر اطلاعات و ارتباطات است با تمدن‌‌هاي سابق ايجاد نموده است. مثال عمده‌اي كه مي‌توان در اين باره مطرح كرد مسأله استفاده از انقلاب دانش اطلاعاتي در نيروهاي نظامي است. اين مسأله كه به آن لفظ C4I اطلاق مي‌گردد در سه جنگ سال 91 (طوفان صحرا) و افغانستان و جنگ سال گذشته عراق به كار برده شده است. فناوري مذكور قسمتي از فناوري اطلاعات (TI) است كه كاربرد نظامي دارد. نيوت گنگريج رئيس سابق مجلس نمايندگان آمريكا مي‌گويد: در سال 1991 جهان شاهد اولين جنگ بين سيستم‌هاي نظامي موج سوم با يك ماشين كهنه موج دومي بود. طوفان صحرا انهدام يك جانبه عراقي‌ها به دست آمريكايي‌ها و متحدانش بود آن هم بيشتر به اين دليل كه سيستم‌هاي موج سومي به طرز كوبنده‌اي ثابت كردند كه سيستم‌هاي ضدهوايي پيچيده نسل دوم در برابر جنگنده‌هاي رادارگريز موج سوم هيچ خاصيتي ندارند و ارتش‌هاي سنگر گرفته موج دوم در مواجهه با سيستم‌هاي اطلاعاتي موج سوم براي هدف‌گيري و لجستيك به سهولت مقهور و منهدم مي‌شوند. جهانيان يك بار ديگر در برابر نظريه‌پردازان آمريكايي كوتاه آمده‌اند و پيش‌بيني‌هاي آنها باز درست از آب درآمده است. IT رفته رفته كل جهان را به اشغال خود درمي‌آورد و حتي با مجهز شدن به سيستم‌هاي مخابراتي و گذار IT به ICT اين تحول عمق بيشتري نيز به خود گرفته است. يك بار ديگر جهان چيزي حدود 20 سال بعد از اينكه يك نظريه‌پرداز تحول امري را پيش‌بيني نمود و آمريكايي‌ها خود را در قبال آن آماده كردند، به جنب و جوش درآمده است تا خود را در يك جبهه واحد قرار دهد تا مگر به چالش‌هاي موجود بر سر راه انقلاب اطلاعاتي مستولي شده و خود را بيمه نمايد. چالش‌هاي فراواني در اين راه قابل پيش‌بيني است كه تسلط بر آنها نيازمند اجماع جهاني است. مسائلي مانند لزوم هماهنگي در تدوين استانداردهاي فني اينترنت، شكل دادن به مبنا و منابع اينترنت، هماهنگي در سياست‌هاي جلوگيري از انحراف در استفاده از اينترنت، مسائل امنيتي و حفاظتي در شبكه و مقابله با برنامه‌هاي مخرب و مسائلي از اين دست. هر چند پايه و اساس در جامعه اطلاعاتي، آزادي اطلاعات و جريان يافتن آنها در بزرگراه‌هاي اطلاعاتي است ولي لزوم قانومند شدن برخي امور نشان مي‌دهد كه باز بودن بي‌حد و حصر شبكه و فقدان قانونمندي آن مي‌تواند آسيب‌هاي مخربي نيز در پي داشته باشد. دولت‌ها به اين نتيجه رسيده‌اند كه مي‌بايد نحوه عمل واحدي را براي رويارويي با چالش‌ها برگزينند و از پراكندگي پرهيز كنند. براي شكل‌گيري اين عمل واحد، حضور كشورهاي جنوب در كنار كشورهاي شمال مهم تلقي مي‌شود. علت آن، بين‌المللي بودن ذاتي اينترنت است. اينترنت به صورت ذاتي و ريشه‌اي مرز نمي‌شناسد. يعني تصور شدني نيست كه يك كاربر تنها به سايت‌هاي داخلي دسترسي داشته باشد و براي راه يافتن به سايت‌هاي خارجي از گذرنامه يا پاسپورت استفاده كند. به همين دليل براي آنكه قانونگذاري اطلاعاتي مفيد فايده گردد، بايستي عملاً بين‌المللي باشد. تشكيل اجلاس WSTS (world summit information society) در سال 1998 در نشست ITU (اتحاديه بين‌المللي مخابرات) اعضا به اين نتيجه رسيدند كه شكاف غني و فقير زياد شده است. با توجه به نقش‌آفريني ابزارهاي مخابراتي در عرصه جهاني از جمله اقتصاد بين‌المللي، اين اتحاديه تصميم گرفت حركتي براي مهار اين شكاف شروع نمايد. بر پايه همين ايده بود كه سازمان ملل تصميم گرفت اين فكر را قانونمند نمايد. مجمع عمومي سازمان ملل براي منظور با صدور قطعنامه‌اي از ITU خواست تا وظيفه برپايي اجلاس سران را بر عهده بگيرد، اجلاسي كه در آن بتوان با حضور سران كشورهاي جهان به بيان حساسيت اين مسأله پرداخت. علاوه بر آن سازمان ملل از مدت‌ها قبل خود نيز به فكر چنين حركتي بود. وقتي بيانيه هزاره در سازمان ملل مطرح بود يكي از بندهاي قابل توجه آن دقت در نقش ارتباطات و اطلاعات بود، زيرا اين دو مي‌توانستند نقش عمده‌اي در توسعه پايدار هزاره سوم ايفا كنند. در واقع سازمان ملل پس از تصويب كليات، پرداختن به جزئيات و عملي كردن اين تفكر را به ITU واگذار كرد، زيرا طبق منشور ITO به دليل اينكه سازماني تخصصي به شمار مي‌رود وظيفه‌هاي اينچنيني را نيز به گردن دارد. پايه و اساس براي اين مسأله نيز منشور ملل متحد و اعلاميه جهاني حقوق بشر است. سازماندهي اين اجلاس هر چند با رياست دبير كل ITU بوده است ولي با حضور سازمان‌هاي ديگر از جمله UNESCO, WTPO, UPU, WHO, FAO, ILO, UNEP, UNTDO, IEIA, ICAO و چند سازمان ديگر ابعاد مهم‌تري به خود گرفت. حضور سازمان‌هاي غيردولتي مدعو در كنار دولت‌ها نشانه ديگري از اهميت WSIS بود. حمايت از مصرف‌كنندگان، توجه به نقش ارتباطات و اطلاعات در توسعه فرهنگي، توجه به حريم خصوصي افراد در عرصه ICT و توجه به امنيت و اخلاق و مسائل مربوط به تنوع فرهنگي از جمله دستور كارهايي بود كه WSIS به آنها پرداخت. اين اجلاس اولين حركت جهاني نبود، هر چند اولين باري بود كه سران كشورها بر سر موضوع جامعه اطلاعاتي گردهم آمده بودند. اقداماتي چون، نيروي ضربت سازمان ملل براي تكنولوژي‌هاي ارتباطاتي و تلاش كشورهاي صنعتي دي‌هشت در اين زمينه كارهايي بود كه قبلاً به انجام رسيده بود. قبل از اجلاس ژنو سه نشست تداركاتي در همين شهر برگزار شده بود. نشست اول با حضور 950 شركت كننده از 142 كشور و همچنين نهادهاي بين‌المللي غيردولتي و مجامع اقتصادي، نشست دوم هم با حضور 1500 شركت‌كننده و همچنين نشست سوم كه مدتي قبل از اجلاس اصلي در همان شهر برگزار شده بود. پنج اجلاس منطقه‌اي هم در پنج منطقه از جهان برگزار گرديد. اين پنج اجلاس در شهرهاي باماكو (مالي)، بخارست (روماني)، توكيو (ژاپن)، باوارو (دومينيكن) و بيروت (لبنان) برگزار شده است. اينها مقدماتي بود تا به وسيله آن دولت‌ها براي حضور در اجلاسيه نهايي آماده شده و به وحدت عمل منطقه‌اي دست يابند. اين اجلاس مسيري جديد پيش روي سازمان ملل قرار داد تا براي ورود به عرصه ICT آماده شود. هر چند قصد اجلاس WSIS بيشتر ايجاد يك جبهه واحد بود تا بتوان به يك ديدگاه و درك مشترك نائل آمد ولي نتايج ديگري نيز از آن ناشي گرديد. از جمله اين نتايج مي‌توان به قول همكاري اروپايي‌ها به آفريقا در زمينه كمك به ايجاد طرح‌هاي ICT اشاره كرد. اعلاميه پاياني نيز نشان داد هر چند دولت‌هاي متفاوت ديدگاه‌هاي مختلفي در مواجهه با اينترنت دارند ولي همچنان اميدواري براي رسيدن به يك اجماع جهاني همچنان باقي است. ايجاد يك مركز جهاني براي اعمال مديريت و سياست‌گذاري بين‌المللي براي اينترنت و كمك به فراهم‌سازي زيرساخت‌هاي ارتباطي دولت‌هاي فقير و در حال توسعه از جمله نكات مثبت اين اجلاس بود. اجلاس بعدي سران كه قرار است سال 2005 در تونس بر پا گردد نيز مي‌تواند نتيجه عملي اولين توافقات را بررسي كرده و مسيري روشن‌تر را براي جامعه اطلاعاتي ترسيم نمايد.


+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

دين، علم و تكنولوژی

دين، علم و تكنولوژی

نویسنده : داوود مهدوی زادگان

 

 

دانش و تكنولوژي‌ نوين ظاهراً در بستري نشو و نمو پيدا كرده كه صبغه‌ي ديني ندارد. اينكه «ظاهراً» گفته مي‌شود به دليل آن است كه دانشمندان علوم جديد خودشان را به دور از علقه‌هاي ديني و دينداري نمي‌دانند. اما روشنفكران سكولار كه عهده‌دار تفسير دنياي مدرن مي‌باشند، غالباً تصويري غيرديني از علم و صنعت نوين ارائه داده‌اند. از اين رو، تلقي عمومي از رابطه‌ي دين و دانش چيزي خلاف واقعيت خواهد بود. برداشت القاء شده آن است كه رابطه‌ي مثبتي ميان علم و دين برقرار نبوده و بشر در دو راهي علم و دين گرفتار آمده است. لذا بسياري از پرسش‌هايي كه روشنفكران در باب نسبت علم و دين طرح كرده‌اند، عمدتاً با همين تلقي و پيش‌فرض است. پرسش‌هايي كه خواهد آمد، نمونه‌اي از اينگونه تلقي‌هاي روشنفكرانه است. 1ـ آيا علم پديده‌اي بي‌طرف است؟ اين پرسش يكي از پرمسأله‌ترين مباحث «علم شناسي» است كه تاكنون دفتر آن باز مانده است و براي پاسخ دادن به آن بايد مسايل متعددي مقدمتاً مورد بحث و بررسي قرار گيرد. لذا در اينجا مجال واسعي براي تفصيل آن نيست. با اين حال به قدر مقدور به اين مباحث اشاره مي‌شود. نخست در باب تعريف علم است. توافق جمعي چندان روشني درباره‌ي مفهوم علم وجود ندارد. هر يك به وجه خاصي علم را تعريف كرده‌اند. مثلاً علم را از آن حيث كه عالم تصوير برداري از اشياء مي‌كند و صورت چيزها را در ذهن خود نقش مي‌بندد؛ گفته شده علم همان صورت اشياست كه در نزد عالم يا ذهن حاصل مي‌شود. يا علم از آن حيث كه ميان عالم و معلوم نسبتي و مواجهه‌اي برقرار مي‌شود؛ گفته شده كه عبارت از «كيف نفساني» است كه از برقراري نسبت ميان عالم و معلوم پديد مي‌آيد. برخي با تفكيك علم به معناي «معرفت» با علم به معناي «دانش تجربي» يا علم به معناي «علوم انساني» و علم به معناي «علوم طبيعي»؛ سعي كرده‌اند تعريف متكثري از علم ارائه دهند؛ يعني علم به هر يك از اين معاني تعريف خاصي دارد. ليكن به نظر مي‌رسد كه علم معنا و مفهوم كلي دارد كه مباني خاص ارائه شده تجليات و شعب آن مفهوم كلي است. لذا معاني خاص با معاني عام علم ندارند. مشكلي كه در بيان معناي عام علم وجود دارد به كارگيري واژگان مترادف است. لذا در اصطلاح فني تعاريف در حد شرح‌الاسمي است. اما به هرحال، علم عبارت از معرفت، شناخت و آگاهي است كه در اثر برقراري نسبت و مواجهه با موضوع شناسايي براي شخص عالم حاصل مي‌شود. موطن اين معرفت و آگاهي در جايي وراي گوشت و خون آدمي؛ يعني در عقل و ذهن بشر است. موضوع شناسايي ممكن است اشياي طبيعي يا امور انساني و يا وراي اين امور باشد. لذا علم به علوم طبيعي، انساني و علوم ماورايي كه علم الهيات جزيي از آن است؛ تقسيم مي‌شود. فعل شناسايي براي آدمي بدون روش ممكن نمي‌گردد و حتي اگر اين شناسايي به صورت اتفاقي و روزمرگي حاصل شود. روش شناسايي در علوم مختلف يكسان نمي‌باشد و در هر يك از روش خاص بهره‌برداري مي‌شود. علاوه شناسايي به اعتبار اينكه معطوف به امور جزئي يا عام باشد، به علم جزئي‌نگر و علم كلي‌نگر نيز تقسيم مي‌شود. اشاره به شقوقات علم يا شناسايي به اين دليل است كه وقتي سخن از «بي‌طرفي» در علم مطرح است؛ بايد توجه وافي به ابعاد اين مسأله داشته باشيم، اما اصطلاح «بي‌طرفي» واژه‌اي است كه به تفسير و تفهيم مناسبي نياز دارد. آيا بي‌طرف بودن يعني نه جانب ذهن و نه جانب عين را گرفتن؟ يا عدم جانبداري از فاعل شناسايي و موضوع شناسايي است؟ يا اينكه مراد از بي‌طرفي آن است كه خود شناسايي في‌نفسه و به طور مستقل در نظر گرفته شود؟ چه چيزي بايد بي‌طرف باشد؛ علم يا عالم يا معلوم؟ مسأله بي‌طرفي مربوط به اشياي جاندار ذي‌شعور است. شرايط امكان بي‌طرفي هم مسأله ديگري است. اگر بايد عالم بي‌طرف بماند، او تحت چه شرايطي مي‌تواند بي‌طرف باشد؟ آيا تحت شرايط وجدان اخلاقي، الزام اجتماعي، الزام علمي يا الزام ديني؟ ملاحظه مي‌كنيد كه با اين پرسش رابطه‌ي شناسايي با موضوعاتي چون اخلاق، جامعه، دانش و دين و غيره به مسأله مهمي تبديل مي‌شود. زيرا تبيين مسأله بي‌طرفي علم به هر يك از اين موضوع ارتباط پيدا مي‌كند. اگر بي‌طرفي مربوط به علم باشد، سوال مي‌شود كه بي‌طرفي مربوط به تمام حصول و اكتساب صورت اشياء در ذهن است و مربوط به تمام ابراز صورت‌هاي حاصله و اكتسابي است. زيرا ممكن است فاعل شناسايي تصوير درستي از موضوع شناسايي حاصل كرده باشد، اما در مقام ابراز آنها جانبدارانه عمل نمايد. به هر حال، اگر علم را به آينه‌اي تشبيه نماييم، مي‌توان گفت كه علم همچون آينه ذاتاً بي‌طرف است. هر چيزي برابر آينه قرار گيرد، هر آنچه را پيدا است به تصوير مي‌كشد. پس جانبداري علم يك مسأله بيروني و عرضي است. بايد بررسي كرد كه چه عوامل بيروني موجب سقوط علم از مقام بي‌طرفي مي‌شود. البته اگر علم بي‌طرفي خود را از دست دهد در واقع از علم بودن مي‌افتد. زيرا علم ذاتاً بي‌طرف است و هر چيزي كه ذاتيات خود را از دست بدهد، نابود و معدوم مي‌گردد. لذا علم جانبدارانه، علم نيست كه «آگاهي كاذب» است. ممكن است كه گفته شود بخش علوم انساني از علم جديد (مدرن) بي‌طرف نيست. زيرا در اين علوم «عقلانيت معطوف به هدف» رسميت دارد. حال اگر اين هدف برآمده از اغراض فردي و نفساني باشد؛ ديگر چگونه بي‌طرفي اين علم پابرجا مي‌ماند؟ از اين رو، بر اين باوريم كه اگر علم در فضاي ديني و قدسي شكوفا گردد، بي‌طرفي آن تضمين شده است. زيرا علم به دين تكيه مي‌زند و دين هم سخن حق و عدالت است. پس وقتي علم به خدا تكيه نمايد، در واقع به حقيقت پهلو زده است. علم بي‌طرف است كه به حقيقت نزديك شده باشد و حقيقت مطلق جز خداوند متعال چيز ديگري نيست. همه چيز حقانيت‌شان را از آن حقيقت مطلق مي‌گيرند. پس درجه و مرتبه‌ي نزديكي علم به حقيقت مطلق، ميزان بي‌طرفي علم را مشخص مي‌كند. از نشانه‌هاي علم بي‌طرف قدسيت و نورانيت آن است. زيرا بنابر آموزه‌هاي قرآني كه مي‌فرمايد، «الله نور السموات و الارض» (نور / 35)، علمي كه به حقيقت مطلق نزديك شده از درخشش نورانيت آن منور مي‌گردد. نشانه‌ي ديگر علم بي‌طرف آن است كه حاملان آن (علماء) بيشتر از ديگر بندگان از خدا مي‌ترسند. زيرا آنان خود را در جوار و محضر حقيقت مطلق مي‌بينند و لذا همواره نگران جدايي از آن مي‌باشند. براي همين خاطر است كه قرآن كريم مي‌فرمايد «انما يخشي الله من عباده العلماء» (فاطر / 28). خداوند سبحان شريعت اسلامي را براي اين در ميان مردم به وديعه نهاده تا همگان ـ به ويژه علما ـ با عمل بدان از نگراني و خوف دور شدن از حقيقت مطلق به در آيند. پس نشانه‌ي سوم علم بي‌طرفي آن است كه اهل شريعت الهي است. بر اين اساس، بايد تحقيق كرد كه علم و عاملان نوين، چه اندازه‌اي قدسي و نوراني، اهل خشوع و شريعتمدار هستند تا ميزان بي‌طرفي آن روشن گردد. علم و عالم جانبداري كه بي‌طرف نيست؛ قدسيت و نورانيت ندارد، در برابر خالق جهان سركش و عصيان‌گر و شريعت‌گريز است. 2ـ آيا علم، به فلسفه به ويژه از نوع تصوف شرقي آن نيازمند است؟ چنين پرسشي بيان‌گر آن است كه سائل از مسائل فلسفه و تصوف بي‌خبر است. فلسفه و تصوف دو چيزند، نه آنكه فلسفه شعبه‌اي از تصوف باشد. مضافاً آنكه مقصود از «تصوف شرقي» روشن نيست. آيا «تصوف غربي» ـ مانند عرفان سرخ‌پوستي، عرفان مسيحي يا فردگرايي مدرن مثلاً ـ داريم تا تصوف شرقي را از نوع غربي آن تفكيك نماييم؟ فلسفه دانش برهاني است و تصوف دانش شهودي و مجاهدت رفتاري است. به هر حال، علم به هر دانشي كه معطوف به حقيقت باشد نيازمند است. دوران سركشي و استقلال خواهي كاذب و فريفته‌ي عمل خود شدن به سر رسيده است. تمام پديده‌هاي عالم سلسله‌ي به هم پيوسته‌اي است كه بالاتفاق به سوي حقيقت (خواسته يا ناخواسته) روان هستند. گسست در سلسه‌ي آفرينش باعث توقف و دور شدن از حقيقت مطلق است. اين گسست با استقلال‌خواهي، خودبنيادي و احساس بي‌نيازي تحقق مي‌يابد. پس علم براي بي‌طرف ماندن خود نياز به همه‌ي دانش‌هاي حقيقت‌جوي بي‌طرف دارد. علم نوين شديداً به علوم الهي، فلسفي و اخلاقي و خلاصه به هر دانش و معرفتي كه به سوي حقيقت محض روان هستند، نيازمند است. تمام محصولات ضد طبيعي و ضد انساني علم نوين براي آن است كه علم جديد خود را بي‌نياز از ديگر علوم احساس كرده است. 3ـ آيا تكنولوژي صرفاً ابزاري است در دست بشر و يا مظهري است از مابعدالطبيعه نوين و انقيادآور هستي؟ ابتنان تكنولوژي به مابعدالطبيعه امر مسلم و مفروضي است. اينكه تكنولوژي پديده‌ي ابزاري يا مظهري است، يك پرسش بيروني است؛ يعني خود تكنولوژي به ما نمي‌گويد كه آيا نقش ابزاري يا مظهري دارد؟ صنعت محصولات مادي و بي‌شعوري هستند كه در اثر تصرف بشر بر مواد طبيعت پديد مي‌آيد. لذا سازنده‌ي تكنولوژي است كه به آن معنا و مفهوم مي‌بخشد. صورت‌گري و تفسيرگري امر عقلاني است و در روي زمين تنها انسان حامل عقلانيت است. پس تكنولوژي في‌نفسه و مستقل از خرد بشري قادر به تبيين خود نيست. هرگز بر مبناي قوانين طبيعي تكنيك نمي‌توان به اين پرسش پاسخ داد كه آيا تكنولوژي نقش ابزاري دارد يا نقش مظهريت. ما وقتي در مقام پاسخ به اين پرسش برآييم از مباني و پيش‌فرض‌هاي تفسيري و فلسفي خودمان بهر‌ه‌برداري مي‌كنيم و براساس آن ‌خواهيم گفت كه تكنولوژي چه نقش و كاركردي دارد. برداشت ابزاري يا مظهريت تكنولوژي، تفسيري است كه بشر بر تكنيك ارائه مي‌كند. بنابراين، حتي در صورت قايل شدن به نقش ابزاري براي تكنولوژي، باز بدان معنا نيست كه تكنولوژي مظهر مابعدالطبيعه‌ي خاصي نيست. پس گريزي از تحقيق در باب «فلسفه‌ي تكنولوژي» نيست. فلسفه‌ي تكنولوژي يا تحقيق در باب چيستي تكنيك در دو مقام مطرح است. يكي مقام خلق و ابداع تكنيك است و ديگري مقام بهره‌برداري از آن. علت تكنيك اين دو مقام آن است كه در واقعيت خارجي كاملاً مشاهده مي‌كنيم كه گاه فلسفه‌اي كه در مقام خلق تكنيك منظور مي‌شود غير آن فلسفه و تفسيري است كه در مقام بهره‌برداري از تكنيك داريم. فلسفه تكنولوژي شكافتن اتم و توليد انرژي اتمي در نزد فيزيكدانان ممكن است چيزي غير از فلسفه ساخت بمب‌هاي اتمي در نزد متخصصان بهره‌برداري از دانش‌ هسته‌اي باشد. آيا بشر در مقام بهره‌برداري از طبيعت (مظهر آفرينش و صنع الهي) بر مبناي همان حكمت آفرينش الهي رفتار مي‌كند يا او مستقل از حكمت آفرينش، فلسفه‌اي را طرح مي‌كند و بر مبناي آن از تكنيك بهره‌برداري مي‌كند؟ بنابراين، ممكن است فلسفه‌ي تكنولوژي در مقام ثبوت و ابداع غير از فلسفه‌ي تكنولوژي درمقام اثبات و مصرف باشد. ممكن است از تكنولوژي در مقام پيدايش، صرفاً نقش ابزاري يا مظهريت برداشت شود و در مقام اثبات و بهره‌برداري برعكس آن برداشت شود. حال اگر چنين تطابقي پيش نيايد، كدام فلسفه‌ي تكنولوژي درست است، فلسفه‌ي مقام ثبوت يا اثبات؟ و در هر صورت چه پيامدي خواهد داشت؟ بر مبناي گرايش ليبراليستي هيچ تفسير و فلسفه‌اي بر يكديگر ترجيح ندارد و انسان از آنجا كه آزاد آفريده شده آزادنه مي‌تواند برداشت و تفسير خاصي را انتخاب نمايد. او آزاد است كه از تكنولوژي تفسير ابزاري يا برداشت مظهريت مابعدالطبيعي نوين داشته باشد. بشر مي‌تواند فلسفه‌ي تكنولوژي در مقام ثبوت و آفرينش را برگزيند يا فلسفه‌ي تكنولوژي در مقام اثبات و بهره برداري را انتخاب نمايد. بنابراين، پرسش درباره‌ي نقش ابزاري يا مظهريت داشتن تكنولوژي، پاسخ يكساني ندارد. زيرا انتخاب‌ها متفاوت است. ممكن است پديدآورندگان تكنولوژي مبناي فلسفي خاصي براي اقدامات تكنيكي خود داشته باشند و مصرف‌كنندگان مبناي ديگري را در نظر دارند. پس به دليل آزادي و حقوق بشر، نبايد كسي را به دليل انتخاب مخالف سرزنش كرد. چنين استدلال ليبراليستي پيش از آنكه ما را به زحمت بيندازد، خود به خود پاسخي به ديدگاه جامعه‌شناساني مانند فاطمه‌ي مرنيسي در باب نحوه‌ي مواجهه‌ي ستيزه‌جويانه مسلمانان با فرهنگ غربي است. «وي مي‌گويد كه اينان اگر واقعاً ضد بيگانه و دشمن غرب هستند، چرا در زندگي روزمره‌ي خود از محصولات غربي (اتومبيل و تلفن و تلويزيون و…) استفاده مي‌كنند و هيچ اشكالي در آن نمي‌بينند، اما دموكراسي را به عنوان پديده‌اي «غربي» محكوم مي‌كنند، همان دموكراسي كه به مردمان همه‌ي كشورها، قدرت تفكر و انديشه‌ورزي و امكان رسيدن به زندگي سعادتمندانه و شرافتمندانه را اعطا كرده است».1 مرنيسي با اين بيان برداشت خود از فلسفه‌ي تكنولوژي را ابراز كرده است. به زعم وي، تكنولوژي نقش ابزاري نداشته تا هر فرد و جامعه‌اي با هر گونه فلسفه و مرام و مسكن بتواند از آن بهره‌برداري كند. تكنولوژي مظهر مابعدالطبيعه‌ي نوين است و هرگز نمي‌توان علي‌رغم دشمني با آن از تكنولوژي استفاده كرد. دموكراسي همان مابعدالطبيعه‌ي نوين تكنولوژي است. پس مسلمانان، بايد تكنولوژي را به همراه دموكراسي و فرهنگ مدرن بخواهند و نبايد از تكنولوژي برداشت ابزار انگارانه داشت. حال آنكه برداشت ليبراليستي اينگونه گفته‌هاي تحكم‌آميز بشري را، علي‌القاعد، نفي مي‌كند. انسان آزاد آفريده شده است. لذا اگرچه در غرب تكنولوژي مبتني بر فرهنگ و مابعدالطبيعه‌ي خاصي است، اما مسلمانان آزادند كه در مقام بهره‌برداري از تكنولوژي مبناي فلسفي ديگري را انتخاب نمايند. پس نبايد نسبت به اين انتخاب اعتراض كرد. اساس استدلال خانم مرنيسي را درست مي‌دانيم. هرگز نمي‌توان مبناي ليبراليستي را فلسفه‌ي انتخاب خود قرار داد. باطن گرايش ليبراليستي بر نفي وجود حقيقت و ملاك درستي بيرون از انسان است. وقتي بشر را مطلقاً آزاد تصور كنيم، به معناي آن است كه او تابع حقيقت و ملاكي كه بيرون از خود باشد، نيست. او آزاد است هرآنچه را درست مي‌پندارد، انتخاب نمايد. حقيقت و ملاك درستي يك امر مشخص و سليقگي است. اما اگر اين مبنا درست باشد، ديگر چه لزومي دارد كه بشر براي انتخاب خود دليل بياورد؟ چرا براي كارهاي‌مان توجيه فلسفي يا عملي ذكر مي‌كنيم؟ چرا بايد از «فلسفه‌ي سياست» سخن گفت؟ چرا بر توجيه عقلاني داشتن كارهاي‌مان اصرار مي‌ورزيم؟ چه لزومي دارد كه ديگران را بر درست بودن كارمان متقاعد نماييم؟ «حق انتخاب» هيچ گاه دلالت بر «حقانيت انتخاب» ندارد. اگر چنين دلالتي در ميان بود، ديگر چرا براي اثبات حقانيت انتخاب خود به فلسفه و برهان رو مي‌آوريم؟ پس بايد حقيقت و مدارك درستي، چيزي بيرون از انسان باشد كه براي متقاعد كردن ديگران آن امر بيروني را مبنا و داور نهايي خود قرار مي‌دهيم. آزادي مطلق، آرمان دست‌نيافتني بيش نيست كه فرض آن تنها در مورد بهايم قابل تصور است. زيرا بهايم از روي غرايز انتخاب مي‌كند نه از روي عقلانيت و توجيه علمي. مادامي كه براي انتخاب خود دليل مي‌آوريم، هرگز به آرمان آزادي مطلق دست نخواهيم يافت. گام نخست در تحقق اين آرمان دست شستن از حكمت و فلسفه است. شايد براي همين خاطرهاست كه جامعه‌ي امروز آمريكايي به ويژه نخبگان سياسي و روشنفكران آن، علاقه‌ي چنداني به فلسفه ندارند و براي همين است كه دولت‌مردان آمريكايي و انگليسي براي تجاوز و تصرف سرزمين عراق (1382) و ساقط كردن هواپيماي مسافربري ايران در آب‌هاي خليج فارس (1366) هيچ نيازي به گرفتن مجوز رسمي از سوي جامعه‌ي جهاني و سازمان ملل (شوراي امنيت سازمان ملل) در خود احساس نكردند. در اينجا گفته‌هاي جيمز كرن فيلمن درباره‌ي علاقه‌ي آمريكاييان به فلسفه خواندني است: آمريكاييان معمولاً فلسفه را انديشه‌اي راكد و بي‌تحرك به شمار مي‌آورند كه آدمي را به سستي و رخوت مي‌كشاند و آن را عاملي مي‌دانند براي تسكين شخص در قبال ناكامي اجتماعي، به كسي كه در زندگي روزمره موفق نشده ـ مي‌گويند نبايد نااميد شود بلكه به عكس بايد سعي كند فيلسوفانه با شكستن كنار بيايد… آمريكاييان توجهي به مسايل عقلي و فلسفي ندارند و آشكارا در برابرشان مي‌ايستند. اين واقعيتي است كه بارها و بارها مورد توجه قرار گرفته، تنها دليل آن هم اين است كه مسائل عقلي را در ترازوي سود و زيان مادي مي‌سنجند. 2 به اصل بحث بازگرديم. سخن در اين بود كه آيا فلسفه‌ي تكنولوژي درمقام ثبوت و پيدايش را بايد درست بدانيم يا فلسفه‌ي تكنولوژي در مقام اثبات و بهر‌ه‌برداري؟ آيا تكنولوژي را به همراه فلسفه‌ي وجودي آن كه عبارت از دموكراسي است، بايد پذيرفت يا آنكه تكنولوژي مدرن به همراه دشمني با غرب هم درست است؟ به نظر مي‌آيد كه پاسخ اين مسأله را بايد در بررسي «كمال تكنولوژي» جست‌وجو كرد. شناخت كمال تكنولوژي، درستي و حقانيت هر يك از فلسفه‌هاي تكنولوژي (مقام ثبوت و مقام اثبات) را روشن مي‌نمايد. زيرا «كمال» فضيلتي است كه برمبناي آن حقانيت پديده‌ي كمال يافته را مشخص مي‌كند. پس بايد ملاحظه كرد كه «كمال تكنولوژي» به چيست؟ كمال تكنولوژي را در مطابقت با فلسفه تكنولوژي در مقام اثبات (بهر‌ه‌برداري) با فلسفه‌ي تكنولوژي در مقام ثبوت (پيدايش) مي‌دانم. اگر بخواهيم تكنولوژي كمال‌يافته‌اي در دست داشته باشيم، بايد فلسفه و بنياد مابعدالطبيعي بهره‌برداري از تكنيك را معطوف به فلسفه‌ي وجودي تكنيك (پيدايش) نماييم. زيرا فلسفه‌ي وجودي تكنيك نسبت به فلسفه‌ي بهره‌برداري از تكنيك اصالت دارد، چون فلسفه‌ي بهره‌برداري، واقعيتي است ذهني و مربوط به برداشت مفسران تكنيك است. تحول در فلسفه‌ي بهره‌برداري از تكنيك باعث نفي وجودي آن نمي‌شود. تفسيرها مستقيماً ذهنيت‌ها را تغيير مي‌دهند نه واقعيت‌هاي وجودي را. ما هر اندازه‌ كه با فرهنگ غربي دشمني كنيم، لطمه‌اي به تكنولوژي مدرن وارد نمي‌شود. زيرا تكنولوژي بر بنياد مابعدالطبيعه‌اي استوار است كه دشمني‌ها با فرهنگ غربي بر آن بنياد استوار نيست. لذا اگر جوامع غيرغربي بخواهند به كمال تكنولوژي مدرن دست يابند، بايد فلسفه‌ي بهره‌برداري‌شان از تكنولوژي را معطوف به فلسفه‌ي وجودي تكنولوژي مدرن بنمايند. مگر آنكه جوامع غيرغربي اساساً در صدد پايه‌ريزي فلسفه‌ي وجودي ديگري براي تكنولوژي باشند. در اين صورت، ممكن است چنين الزامي معقول نباشد. زيرا اختلاف و نزاع در مقام ثبوت و فلسفه‌ي وجودي تكنولوژي مدرن است. طبيعي است كه تحول در فلسفه‌ي وجودي باعث تغيير تكنولوژي خواهد شد، نه كمال آن. اگر فلسفه‌ي وجودي تكنولوژي مدرن تغيير كند يا فراموش شود، ديگر تكنولوژي مدرني باقي نخواهد ماند تا از كمال آن صحبت به ميان آيد. پس آنچه اصالت دارد فلسفه‌ي وجودي يا بنياد مابعدالطبيعي تكنولوژي در مقام ثبوت و آفرينش است، نه فلسفه تكنولوژي در مقام بهره‌برداري. براي همين خاطر است كه كشورهاي صنعتي غيرغربي نسبت به جوامع غربي جز كشورهاي وابسته و اقماري و تبعي به حساب مي‌آيند. البته همين بحث را مي‌توان به درون جامعه غربي نيز پيش برد. اين بررسي از طريق سنجش با خود ميسر است. يعني مي‌توان پرسيد كه آيا تكنولوژي مدرن امروز در كمال خود به سر مي‌برد؟ براساس الگوي تحليلي بالا، بايد گفت كه آيا فلسفه‌ي بهره‌برداري غربيان از تكنولوژي، هم‌اكنون معطوف به فلسفه‌ي وجودي تكنولوژي مدرن است يا خير؟ آيا تكنولوژي امروز غربي بر همان بنياد مابعدالطبيعه‌ي اوليه (زمان پيدايش) استوار است يا آنكه چنين عطفي در كار نيست؟ واقعيت تكنولوژي در جهان امروز غرب به روشني حكايت از آن دارد كه فلسفه‌ي بهره‌برداري غربيان از تكنولوژي معطوف به فلسفه‌ي وجودي آن نيست. آيا به راستي بنياد فلسفي پيشگامان تكنولوژي هسته‌اي مبتني بر قدرت و سلطه‌ي قهرآميز ـ ولو با ريختن خون هزاران انسان ـ بود يا آنكه آنان بر بنيادهاي فلسفي بشر دوستانه و مقدس تحقيق و پژوهش مي‌كردند. حسن ظن ما بر اين است كه فلسفه وجودي تكنولوژي بر پايه‌ي انسان‌دوستي و خدمت به عالم بشريت استوار گشته است، اما امرزوه، فلسفه‌ي بهره‌برداري غربيان از تكنولوژي معطوف به آن بنياد مابعدالطبيعي اوليه نيست. پس مي‌توان گفت كه تكنولوژي امروز غربي در كمال خود به سر نمي‌برد. تكنيك پيشرفت كرده است، ولي تكامل نيافته باقي مانده است. كشورهاي غربي جزء جوامع توسعه يافته‌اند، ولي توسعه‌يافتگي لزوماً مترادف با كمال‌يافتگي نمي‌شود. لذا اگر دموكراسي، فلسفه‌ي وجودي تكنولوژي باشد، امروزه فلسفه‌ي بهره‌برداري غربيان از تكنولوژي معطوف به آن دموكراسي نيست. پس وقتي خود غربيان در مقام بهره‌برداري معطوف به دموكراسي عمل نمي‌كنند، چگونه خانم مرنيسي از مسلمانان خواهان اخذ تكنولوژي به همراه دموكراسي است. بلكه بالاتر از اين را مي‌توان گفت كه اساساً غول تكنولوژي كه از چراغ جادويي خود نوين بيرون آمده آنقدر عظيم‌الجثه شده كه عرصه را براي فلسفه‌ي وجودي خود تنگ نموده است و به تدريج فلسفه‌هاي بهره‌برداري جايگزين آن شده است. امروزه، بنياد مابعدالطبيعه‌ي اوليه‌ي تكنولوژي به باد فراموشي سپرده شده است و فلسفه‌هاي بهره‌وري ـ مانند منفعت‌طلبي، سلطه و قدرت، جهاني شدن، لذت‌جويي، خشونت، علم‌مداري و … بر جاي آن نشسته است. بدين ترتيب، ما شاهد تحول در پايه‌هاي مابعدالطبيعي تكنولوژي هستيم. براي همين خاطر است كه فلسفه‌هاي بهر‌ه‌وري مدرن الزام چنداني به بازگشتن به مابعدالطبيعه‌ي اوليه‌ در خود احساس نمي‌كنند. لذا تكنولوژي امروز غربي براي فهم ميزان كمال يافته‌ بودن خود هيچ گونه ضرورتي بر لزوم سنجش خود با بنيادهاي اوليه‌ي تكنيك احساس نمي‌كنند. پيامد ناگوار اين رويداد عظيم آن است كه وقتي تكنولوژي معطوف به بنيادهاي بيروني نباشد و خودش فلسفه‌ي وجودي خود باشد؛ ديگر تكنيك نيست كه در خدمت بشر باشد كه برعكس آن است. اگر تا ديروز انسان غربي بر مبناي پيش‌فرض‌هاي فلسفي‌اش تكنولوژي را انتخاب مي‌كرد؛ امروزه انسان غربي و به تبع او جوامع غربي، مجبور به اين انتخاب هستند. امروزه، تكنولوژي تمام فسلفه‌هاي اصيل را در لاي چرخ‌ دنده‌هاي آهنينش خرد و نابود مي‌كند. عصر سلطه‌ي تكنولوژي، عصر بي‌بنيادي و دوري از فلسفه و عصر سرگشتگي و پودر شدن انسان است. انسان بدون فلسفه‌، احساس بي‌بنيادي و بي‌هويتي و در نهايت دچار از خودبيگانگي مي‌شود. من اين پيش‌بيني ماكس وبر را نزديك به واقع مي‌دانم كه گفته اين اجبار تا مصرف آخرين تن زغال سنگ تداوم خواهد داشت، او در آغاز قرن بيستم ژرف‌انديشانه تحول مباني فلسفي تكنولوژي و پيامد‌هاي آن را به خوبي تشخيص داده بود: پيوريتان به ميل خود مي‌خواست به تكليف شغلي خود عمل كند در حالي كه ما مجبوريم چنين كنيم، زيرا وقتي رياضت‌كشي از دخمه‌هاي دير به حيات شغلي انتقال يافت و تسلط خود را بر اخلاق دنيوي آغاز كرد سهم خويش را در بناي جهان عظيم نوين اقتصادي ايفا نمود. اين نظم اكنون به شرايط فني و اقتصادي توليد ماشيني وابسته است كه امرزوه سبك زندگي همه‌ي كساني را كه در اين مكانيسم متولد مي‌شوند ـ و نه فقط كساني را كه مستقيماً با مال‌اندوزي اقتصادي مرتبط هستند ـ با نيرويي مقاومت‌ناپذير تعيين مي‌نمايد و شايد تا زماني كه آخرين تن زغال‌سنگ مصرف شود تعيين نمايد. به نظر باكستر غم نعم دنيوي بايستي فقط «مش رداي سبكي كه هر لحظه بتوان به دور انداخت» بر شاخه‌ي اهل تقوا قرار داشته باشد، اما سرنوشت چنين مي‌خواست كه رداي سبك به قفس آهنين مبدل شود.3 بحث درباره‌ي كمال تكنولوژي مدرن قابليت تعميق بيشتري دارد و آن هنگامي است كه بر روي فلسفه‌ي تكنولوژي در مقام ثبوت متمركز مي‌شويم؛ يعني پرسش از كمال تكنولوژي را فرا روي فلسفه‌ي وجودي تكنيك (دوره‌ي پيدايش) قرار دهيم. بدون شك يكي از پيش‌فرض‌هاي فلسفي تكنولوژي مدرن آن است كه از طريق كشف قوانين طبيعت مي‌توان تكينك مدرن را پديد آورد. طبيعت، تكنيك يا صنع الهي است كه از قوانين قابل محاسبه‌ي عقلاني تبعيت مي‌كند. پس كافي است با محاسبه‌ و كشف اين قوانين، مواد طبيعي را به گونه‌اي ديگر شكل بدهيم. شكل دادن‌هاي اجزاي طبيعت بر مبناي قوانين خود طبيعت، تكنيك بشري است. زيرا در اين شكل دادن و صورت‌پردازي مواد طبيعي، عقل بشري دخالت دارد و حاصل آن تكنولوژي يا هنر و صنعت آفرينش بشري است. در اينجا تكنولوژي بشري تابعي از تكنيك طبيعي يا صنع الهي است. بشر هرگز قادر نيست قانون طبيعت را نفي نموده و قانوني خودبنياد يا بشري را جايگزين آن نمايد. نهايت توانايي عقل بشر در اين جهان آن است كه از قوانين طبيعت تبعيت نموده پديده‌هايي مشابه تكنيك طبيعي ابداع كند، بنابراين، تكنولوژي طبيعي نسبت به تكنولوژي مدرن يا بشري، اصالت دارد. تكنيك بشري فرع بر تكنيك الهي است. حال مي‌توان اين پرسش را طرح كرد كه كمال تكنولوژي مدرن به چيست؟ گفته شد كه كمال تكنولوژي به آن است كه فلسفه‌ي تكنيك در مقام بهره‌برداري معطوف به فلسفه‌ي وجودي تكنيك در مقام ثبوت يا پيدايش باشد؛ يعني بنياد مابعدالطبيعي «تكنولوژي پيرو» بايد همان بنياد فلسفي باشد كه «تكنولوژي پيشرو» بر آن بنياد پايه‌ريزي شده است. حال كه تكنيك بشري تابع و پيرو تكنيك طبيعي يا تكنيك الهي است، لاجرم كمال تكنولوژي بشري هنگامي تحقق مي‌يابد كه فلسفه‌ي وجوديش معطوف به بنياد مابعدالطبيعي تكنولوژي الهي (طبيعت) باشد. پس كمال مصنوعات بشري در انساني شدن نيست كه در الهي شدن است. آن گاه كه تكنيك بشري خداگونه شد، به كمال و غايت وجودي خود نزديك شده است. حال آيا تكنولوژي مدرن به چنين كمالي نايل گشته است؟ بايد تحقيق مفصلي را به راه انداخت تا معلوم گردد كه پيشگامان تكنولوژي مدرن تا چه اندازه تلاش كردند فلسفه‌ي تكنيك مدرن را معطوف به بنياد مابعدالطبيعي طبيعت بسازند؟ تا چه ميزان بر مبناي حكمت الهي (فلسفه‌ي آفرينش) طبيعت، تكنولوژي بشري را پايه‌ريزي كرده‌اند؟ در بحث پيشين (بي‌طرفي علم) سه نشانه براي معلوم نمودن الهي بودن دانش بشري بيان كرديم: 1ـ قدسيت و نورانيت، 2ـ خشوع و ترس عالمان از خداوند، 3ـ شريعت‌مداري عالمان. امروزه تكنولوژي مدرن هيچ نشانه‌اي از اين سه شاخص معنوي در خود ندارد. نه تكنولوژي در هاله‌اي از قدسيت و نورانيت است كه اصرار بر قدسي‌زدايي از آن مي‌شود و نه از سيماي دانشمندان آن نشانه‌اي از خشيت الهي ديده مي‌شود و نه بر شريعت الهي عمل مي‌كنند. بنابراين، بالجمله مي‌توان گفت كه تكنولوژي مدرن امروز در كمال نيست. اگرچه در پيشرفت و توسعه است، اما تكامل يافته نيست. اما آيا مي‌توان اين آب از جوي رفته را دوباره به جوي بازگرداند؟ برجستگي جايگاه و اهميت دانشمند مسلمان در اينجا بيشتر آشكار مي‌گردد. زيرا دانشمند مسلمان بالقوه نشانه‌هاي آن كمال الهي را در خود دارد. براي دانشمند مسلمان راه قدسي شدن باز است، زمينه‌ي خشيت الهي را دارد و در برابر شريعت اسلامي عصيان نمي‌كند. پس اگر اميدي باشد، بايد چشم به دانشمند مسلمان دوخت. 4ـ آيا در جهاني كه تفكر علمي بر آن غلبه يافته؛ براي دين و تفكر ديني آينده‌اي متصور است؟ پيش‌فرض‌هاي پنهان در اين پرسش پاسخي به پرسش اول در همين فصل (رابطه دين و علم و تكنولوژي) است. در اين پرسش بي‌طرف نبودن علم مفروض است. اگر در نظر سايل پديده‌اي بي‌طرف است، چرا بايد از تصور غلبه‌ي تفكر علمي آينده‌ي مبهم دين و تفكر ديني به ذهن متبادر شود تا اين آينده‌ي مبهم مورد سوال قرار گيرد؟ البته در پاسخ به همان پرسش اول گفته شد كه وقتي علم بي‌طرف است كه به حقيقت تكيه زده باشد و حقيقت مطلق هم خداوند. پي‌نوشت‌ها: 1ـ به نقل از: علي ميرسپاسي، دموكراسي يا حقيقت، طرح نو، چ اول، 1381، ص 20. 2ـ جيمز كرن فيلمن، آمريكاييان و ماده‌گرايي ايده‌آليستي، ترجمه محمد بقايي (ماكان)، نشريه‌ي دنياي سخن، شماره 83، دي و بهمن 1377، صفحه‌ي 40. 3ـ ماكس وبر، اخلاق پروتستاني و روح سرمايه‌داري، ترجمه عبدالكريم رشيديان و پريسا منوچهري كاشاني، صفحه‌ي 190.


+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 9:14 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

نهادینه سازی فناوری ارتباطات و اطلاعات(ICT)


نهادینه سازی فناوری ارتباطات و اطلاعات(ICT) در حوزه های علمیه

نویسنده : مجید کافی امامی

 

 
مقدمه
با توجه به ضرورت فنّاورى اطلاعات و ارتباطات، شاهد آن هستيم كه در چند سال اخير بسيارى از دفاتر، مراكز و سازمان‏هاى مربوط به حوزه علميه در راستاى پيشبرد اهداف توسعه اقدام به ايجاد و توليد سايتها، شبكه‏هاى اينترانتى و يا نرم‏افزار و سخت‏افزار نموده‏اند، كه در سال‏هاى آتى نيز سرعت بيشترى به خود مى‏گيرد. اگر چه تاكنون امكانات، نيروها و سرمايه‏هاى هنگفتى هزينه شده؛ اما هنوز اهداف كوتاه‏مدت و بلندمدت به صورت كلان و خُرد در راستاى توسعه تعريف نشده است. در بين سطوح تصميم‏گيرى به ويژه در توسعه عملياتى حوزه دين، فرهنگ و علم اين اتفاق نظر وجود دارد كه جهت دسترسى به توان بالاى فنّاورى اطلاعات و ارتباطات؛ به نتيجه رساندن سرمايه‏گذارى‏هاى انجام شده؛ ايجاد بستر مناسب جهت جلب اعتماد صاحبان سرمايه، مراجع، مديران عالى‏رتبه و از طرف ديگر كاربران اعمّ از قشر حوزوى، دانشگاهى و عموم مخاطبان، بايد پس از اصلاح ديدگاه نسبت به ICT و شناخت تمام توان و امكانات آن، از روش‏هاى مديريتى متمركز و يا راهبرى متمركز بر امكانات، نيروها و سرمايه‏ها استفاده نمود تا چنين فعاليت‏هايى به صورت منسجم، مطمئن و پايدار صورت بگيرد. روش‏هاى يكپارچه سازى و نهادينه كردن آن، ما را قادر مى‏سازد تا بر ضعف‏ها و ناكارآمد بودن وضعيت فعلى فايق آمده تا بتوايم علاوه بر برنامه‏ريزى استراتژيك و كلان حوزوى گروه‏هاى بزرگ و كوچكِ مربوط به حوزه و حوزويان را امر تسهيل روابط، ارتقاء كيفيت محصولات ارائه شده سوق داده و در نتيجه به احياى رسالت حوزوى و مخاطب‏سازى در عرصه جهانى مخصوصاً محافل علمى دنيا دست يابيم. از اين‏رو، ضرورت ايجاب مى‏كند جهت نيل به آن توانمندى به بررسى مشكلات توسعه در حوزه، تبيين وظايف دولت، و نقش حوزه در اين خصوص و مسائل پيرامون آن بپردازيم و سعى شود تا راهكارهاى اساسى آن معرفى گردد. ضرورت رويكرد حوزه به توسعه ابزارى منطقى كه نتيجه ظهور هر فنّاورى جديد باشد، باعث مى‏شود محيط آدمى را كه به آن عادت كرده بود، به محيطى نامطلوب، قديمى و كم‏بها مبدّل نمايد و به رويكردهاى جديدى ملزوم سازد. در حال حاضر، رشد سريع فنّاورى اطلاعات و ارتباطات، زندگى فردى و اجتماعى بشر را دگرگون ساخته به گونه‏اى كه علاوه بر امور پيچيده علمى و فنى حتى در امور ساده و روزمرّه زندگى بشرى نيز فنّاورى اطلاعات و ارتباطات نقش مهمى را ايفا مى‏كند. به‏وضوح آشكار است كه توليد فكر و انديشه توسط نظريه‏پردازان بدون دسترسى به اطلاعات علمى ممكن نمى‏باشد. آگاهى مديران فعّال در تمامى عرصه‏هاى توليد از آخرين اخبار و اطلاعات فنى و علمى آنان را توانمند مى‏سازد تا بتوانند كيفيت و كميت محصولاتشان را خصوصاً در عرصه علمى و فرهنگى بهبود بخشند. سياست‏گذاران و مديران كلان حوزوى با دستيابى به آخرين اخبار و اطلاعات است كه مى‏توانند به حلّ معضلات درونى همچون اداره طلاّب و كاركنان تحت پوشش، برنامه‏ريزى آموزشى و مشكلات برونى همچون حضور علمى و تبليغى در عرصه بين‏المللى بپردازند. در شرايط حسّاس، تصميمات درست و بجا بگيرند و اثرات سوء و مخرب را به نتايج مفيد و مطلوب تبديل كنند. فنّاورى اطلاعات و ارتباطات شامل مجموعه‏اى از ابزارها، تجهيزات، علوم و مهارت‏هاست كه اطلاعات را جمع‏آورى، ذخيره، پردازش و بازيابى مى‏كند و باعث مى‏شود كه جوامع گوناگونى را در سطح جهانى به صورت اعجاب‏آورى به يكديگر متصل كند. ضمن اينكه با كنار زدن قالب‏هاى عملياتى سنتى، افزايش سرعت، سهولت دسترسى اطلاعات، سقوط هزينه‏كردها، كاهش ضريب خطا در تصميمات جزئى و كلى، ارتقاء ديدگاه سياست‏گذاران و در نهايت، بالا بردن كيفيت محصولات فكرى و انسانى را به ارمغان مى‏آورد. بنابراين، لازمه بقاء در ميدان رقابت جهانى بين كانون‏هاى مختلف علمى، فرهنگى و مذهبى برخوردارى از چنين فنّاورى با پشتوانه شناخت و انديشه پاك صورت مى‏گيرد و بدون لحاظ آن، امكان حيات اجتماعى مدرن غير قابل تصوّر است. بجاست حوزه‏هاى علوم اسلامى به جاى به كارگيرى شيوه‏هاى سنتى و قديمى كه شايد در برخى مراتب لازم باشد، ولى به طور يقين كافى نيست، به ابزار روز از جمله (1)ICT مجهز شوند تا با حفظ مبانى و اصول علماء سلف و درك متقابل مخاطبان جهانى، پاسخگوى نياز جوامع به نحوى شايسته باشند. فنّاورى اطلاعات و ارتباطات (2)(ICT) «فنّاورى» به تنهايى به مديريت ورودى و خروجىهاى يك سيستم گويند؛ مديريتى كه با استفاده از روش‏ها، سخت‏افزار، نرم‏افزار و عمليات پردازش همچون محاسبات رياضى، قياسات منطقى، كنترل، تصميم‏گيرى و غيره، يك مجموعه نظام‏مند را اداره مى‏كند كه رايانه ايفا كننده چنين نقشى است. اصطلاح «اطلاعات» نيز شامل ديتا، اطلاعات پردازش شده، دانسته‏ها، فرضيه‏هاى اثبات شده، مقالات، كتب و به طور كلى، مواد اوّليه رايانه و شبكه‏هاى رايانه‏اى مى‏باشد و «ارتباطات» هم به پيوندهاى دو يا چند طرفه بين مجموعه‏اى از نهادهاى حقيقى و يا مجازى و يا بين افراد جامعه توسط ابزار مخابراتى، راديويى و تلويزيونى در قالب‏ها و انواع گوناگون خدمات‏رسانى گفته مى‏شود. از آنجايىكه هر دو مقوله اطلاعات و ارتباطات لازم و ملزوم يكديگر مى‏باشند، هر دو را به عنوان يك فنّاورى معرفى مىنمايند و در پاره‏اى از مواقع نيز لفظ ITيا فنّاورى اطلاعات گفته مى‏شود؛ ولى از آن اراده ICT يا فنّاورى اطلاعات و ارتباطات مى‏كنند. بنابراين، مى‏توان گفت كه ICT به كاربرد فنّاورى رايانه و ابزار مخابراتى در سيستم اطلاعاتى مديريت يا MISكه همان مديريت اطلاعاتى است، گويند؛ فنّاورىاى كه موجب شتاب سير نوآورى، توسعه و خلاقيت مى‏باشد. در حال حاضر به وسيله ICT جهان به صورت مجموعه‏اى واحد مبدل شده و هرچه ساختار و نظم آن كامل‏تر باشد، ميزان و گستره اطلاعات نيز مطلوب‏تر شده، ارتباطات و شناخت جوامع نيز از يكديگر عميق‏تر و فاصله‏ها كمتر مىگردد. فرهنگ ICT مهم‏تر از بعد سخت‏افزارى، مقوله انديشه و فرهنگ توسعه ICT مى‏باشد كه بجاست آن را فرهنگ توليد، حفظ و ارائه اطلاعات و در يك كلام «فرهنگ ICT » ناميد. بدون توجه به فرهنگ توليدى و خدماتى اطلاعات، توان ادامه حيات نداشته و همچون برخى از سازمان‏هاى ناموفق در امر توسعه IT ، با پشتيبانى هزينه‏هاى گزاف در سخت‏افزار و نرم‏افزار به مجموعه‏اى ناكارآمد و عقيم تبديل شده‏اند. تا جايى كه در برخى از سطوح فقط شكل صورى معضلات قبلى تغيير كرده و اصل مشكلات به قوّت خود باقى مانده است. عدم رويكرد به فرهنگ ICT ، كندى و يا توقف در توسعه ICT را بهبار مى‏آورد و با توجه به نوع جديد رويارويى در عرصه‏هاى بين‏المللى، رشد سريع كمّى و كيفى تبادل اطلاعات و نيز حضور قوى و چشمگير معاندان مكتب اهل‏بيت(ع) و انقلاب اسلامى در عرصه ICT باعث مى‏شود كه زبان غير قابل فهم‏تر و متعاقباً به علت رسوخ انديشه‏هاى مخالفان در اعماق انديشه‏ها و عقايد، بيان ما براى آنان غير قابل پذيرش‏تر شود. بنابر اين، آنچه در توسعه ICT بسيار حايز اهميت است، تفكر اطلاعات گراست. فنّاورى IC با پشتوانه مجموعه‏اى از خردهاى مطلوب توسط ابزارهاى در خدمت گرفته بهوجود مى‏آيد و توسط فرهنگ ICT است كه مى‏توان به فوايدى همچون: ارزانى، سهولت كار و سرعت دسترسى پيدا نمود و فرايندهاى پيچيده درون سازمانى را ساده كرد و سطح افق ديد مديران را بالاتر و اهدافشان را بلندمدت ساخت. در فرهنگ ICT بايد به مقوله‏هايى همچون: تمركز، يكپارچه و شبكه‏سازى اطلاعات، فرهنگ جمع‏آورى اطلاعات، فرهنگ توليد اطلاعات، اولويت‏بندى، خلاصه‏سازى و تحليل اطلاعات، تخصص و پژوهش‏نگرى به اطلاعات، فرهنگ حفظ و نگهدارى اطلاعات، و نيز به فرهنگ خدمات‏رسانى اطلاعات توجه جدّى شود و سازمان‏هايى همچون حوزه علميه بايد شرايط و قالب‏هاى جديد علمى، فرهنگى در عرصه اطلاعات و ارتباطات را پذيرا باشند تا بتوانند به آن اهداف والا دسترسى پيدا كنند. نقش ICT در توسعه منابع انسانى حوزه در راستاى توفيق سازمان‏ها و نهادهاى گوناگون در عرصه‏هاى مختلف رقابت، نياز به رشد و توسعه منابع انسانى است. توان انسانى سازمان‏ها بايد به حدّى برسد كه بتواند سازمان را در رسيدن به اهداف مترقى يارى كند و نقش ابزار انسانى بودن را احيا نمايد. عدم توسعه منابع انسانى نيروهايى همچون وزنه‏هاى كوچك و بزرگ آويزان بر گرده سازمان، باعث ركود فكرى و عملى مى‏شود و در روند رو به رشد حوزه اختلال ايجاد مى‏كند. از طريق توسعه منابع انسانى، هر نهاد و يا سازمانى همچون حوزه مى‏تواند در مصاديقى همچون: اصلاح و رشد كيفيت عملكرد، به روزرسانى اطلاعات، ارتقاء توانمندى‏ها، ايجاد خلاقيت، تصميم‏گيرى صحيح و به موقع، رشد هماهنگ‏سازى، ارتقاء سطح علمى، ارتقاء تسلّط بر كار، پيش‏بينى و جلوگيرى از مشكلات، رفع عميق و سريع معايب موجود و ساير موارد مشابه، رشد و ارتقاء يابد. از آنجايى كه محور تمامى موارد توسعه منابع انسانى «اطلاعات» است، مقوله ICT مى‏تواند در توسعه آن نقش كليدى را ايفا كند كه اهمّ آن چنين مى‏باشد:
1. نهادينه شدن نوآورى‏ها
با دو عامل «اطلاعات مطلوب» و «قابليت انسانى» مى‏توان به انديشه‏ها و نتايج جديد دسترسى پيدا كرد و آن را كاناليزه نمود. تلفيق فنّاورى اطلاعات كه طيف عظيمى از اطلاعات مفيد و لازم را قابل دسترسى مى‏كند و توان آدمى كه نتيجه، عطش اطلاعاتى است، خلاقيت، تغيير و نوآورى را به صورت آناليز شده و مكانيزه بهوجود مى‏آورد. با بسترسازى و استفاده مستمر از ICT مى‏توان آن را به صورت يك امر نهادينه شده تبديل نمود. البته فنّاورى اطلاعات بدون پذيرش آدمى هيچ سودى ندارد؛ نه خلاقيتى و نه تغييرى صورت مى‏گيرد؛ بلكه تمام توان و نيروهاى موجود صرفاً جهت حفظ آنچه كه بوده است، به كار گرفته مى‏شود. از سوى ديگر، تلاش آدمى هم بدون اطلاعات مفيد و لازم كه مورد اتم و اكمل آن ICT است، نمى‏تواند خلاقيت را گسترش دهد و در ورطه عمل همچون كشتى به گل نشسته عقيم مانده و باعث عقب ماندگى مى‏شود.
از اين‏رو، ICT مى‏تواند به حوزه خلاّق و پيشرو توليد فكر و انديشه در عرصه بين‏المللى كه اوج آن شايد در قرون 4 و 5 هجرى بوده است، به‏صورت مطمئن و مستمر كمك‏رسان باشد تا در صفوف اوّل علمى و فرهنگى جهانى جوابگوى مسائل مورد نياز فردى و اجتماعى بشر باشد و همچنين توان ايجاد شده را با ضريب موفقيت بالا براى نسل‏هاى آينده حوزه به ارمغان بگذارد.
2. ارتقاء كيفيت برنامه‏ريزى در سطوح مختلف
بدون بهره‏گيرى از اطلاعات، برنامه‏ريزى سازمانى، گروهى و يا فردى غير ممكن مى‏باشد. پشتوانه فكر هر مدير و اساس هر طرح و برنامه‏ريزى، اطلاعات مفيد و مطلوب است. بدون فنّاورى اطلاعات و ارتباطات نمى‏توان با سرعت و سهولت به همه اطلاعات مفيد و موردنياز با كمترين خطاى اطلاعاتى دسترسى پيدا كرد. عدم دسترسى به طيف عظيمى از اطلاعات صحيح و تخصّصى و بهره‏گيرى از اطلاعات كهنه و زمان خورده و نيز استفاده از افراد غير متخصّص نتيجه‏اى بهجز برنامهها و طرحهايى ناكآرامد، ناقص و زيان‏بار به همراه نخواهد داشت. بنابراين، تصميمگيرندگان و مديران بهواسطه ICT مى‏توانند سريع‏ترين، راحت‏ترين، صحيح‏ترين و كامل‏ترين تصميم، طرح و برنامه ممكن را پى‏ريزى كرده و با كمترين هزينه و نيرو به بهترين نتايج دسترسى پيدا كنند.
3. ظهور و تقويت استعدادها
فعاليت بدون اطلاعات به روز و تخصّصى، رشد و نموّ هر حركت فردى، جمعى و يا سازمانى را كند و در نهايت، به بن‏بست مى‏كشاند. محروم بودن از فنّاورى اطلاعات و ارتباطات، اثراتى همچون: تقليل درك زبان و فكر متقابل در بين جوامع، كم اثر بودن و منتج نبودن فعاليت‏ها و برنامه‏ها و نيز عقب افتادگى نسبت به توقعات و انتظارات را به بار مىآورد. در نتيجه، توان و مهارت‏ها هرز رفته و جاى خود را به خستگى و افسردگى، تكرارى بودن و واپس‏زدگى، بى‏اعتمادى و نا اميدى مى‏دهد.
فنّاورى اطلاعات و ارتباطات بهوسيله در دسترس قرار دادن اطلاعات نو و به روز فضاى تازه‏اى را فراسوى افكار، استعدادها و قابليت‏هاى درونى و پنهان نمايان مى‏كند؛ همگان را به تحرك جديد وا مى‏دارد و باعث كشف و ظهور مهارت‏ها، طرح‏ها و افكار جديد مى‏شود. اضافه بر اينكه آدمى را وادار مى‏سازد تا در توانمندى‏هاى قبلى خود بازنگرى كرده و با نگاه جديد، كهنگى حاصل از برنامه‏ها و طرح‏هاى غلط را زدوده و آن‏را به نيرو و استعداد جديد و قوى‏ترى تبديل كند. در نهايت، اين استعدادها و مهارت‏ها هستند كه مى‏توانند بهوسيله ICTبه منصه ظهور برسند و انسان محدود را با ابزارى همچون ارتباط صوتى، كتبى و تصويرى با پشتوانه بانك‏هاى بى‏كران اطلاعاتى، به انسانى توانمند و قدرتمند در تمامى عرصه‏ها مبدل نمايد.
4. نهادينه‏سازى ارزيابى فردى
در راستاى توسعه و بالندگى كمى و كيفى، ارزيابى شخصى يكى از اصول ويژه و مهم مى‏باشد و به وسيله آن مى‏توان ضعف‏ها و قوت‏ها را شناخت و در مسير تقويت و يا رفع آنها قدم برداشت و به سطح مديريت و رهبرى درونى رسيد. نهاد و يا سازمانى داراى مديريت توانمند است كه نيروهاى آن نسبت به كار و فعاليت خود ارزيابى داشته باشند؛ عملكرد خود را محك زده و مورد بررسى قرار داده و با خودنظارتى نيروى انسانى جايگاه خويش را در سطوح موفقيت و پيشرفت تثبيت نمايد.
فنّاورى اطلاعات و ارتباطات مى‏تواند بستر مناسبى را جهت ارزيابى تاءمين كرده تا علاوه بر فراهم كردن اطلاعات مورد نياز و ضرورى براى ارزيابى، امكان مقايسه را نيز فراهم سازد تا از طريق مطابقت كردن، نسبت به كاستى‏ها و نامناسبات علم حاصل شود. گفتنى است كه به‏خاطر هميشه به‏روز بودن اطلاعات در ICT، ارزيابى به صورت امرى دائمى و مستمر صورت مى‏گيرد و اين راه حل روندى است كه هر سازمانى مى‏تواند از آن بهره‏مند شود.
مراكزى كه از ICT كم بهره برده‏اند، از دسترسى سريع و به روز نسبت به اطلاعات تخصّصى مورد نياز كاركنان خود محروم مى‏شوند و متعاقباً نيروى انسانى بهصورت انفعالى در آمده و در راستاى ارتقاء كيفيت خود حتى در جزئيات هم منتظر برنامه‏ها و رهنمودهاى صادره از سوى مديران مى‏شوند. در حالى كه نقش مدير سازمانى، سياست‏گذارى و مديريت كلان بر مسائل و كار سازمان است. وارد شدن مدير در موارد جزئى و خُرد منجر به ضعف و غفلت از مديريت كلان مى‏شود و از طرف ديگر، نيرويى كه مسئوليتى براى كيفيت كار خود قائل نباشد، كار را منحصر در صرف اجابت دستورالعمل‏هاى مديران مىداند؛ نه پنجره‏اى به عالم اطلاعات مفيد و تخصّصى‏اش دارد و نه به فكر بهتر انجام دادن وظايف خود مى‏افتد. در نهايت، به خاطر اختلاف سطح توقعات مديران و نيروها از يكديگر به اصل كار لطمه خورده و روز به روز از كيفيت آن كاسته مى‏شود. ولى با رويكرد صحيح به عرصه ICTمى‏توان نقش مفيد و مؤثرى را در راستاى ارزيابى هر يك از افراد سازمان نسبت به خودشان ايفا نمود.
5. ايجاد و احياى تحقيقات پژوهش و تحقيقات يكى از پايه‏هاى توسعه در جوامع امروزى است. هر سازمانى با وجود چنين روحيه‏اى در بين نيروهاى انسانى مى‏تواند گام‏هاى بلند و مطمئن بردارد و به وسيله آن است كه ارتقاء كيفيت خروجى‏ها و عملكرد سازمانى در بسيارى از موارد صورت مى‏گيرد و باعث دستيابى به اهداف و سربلندى در ميادين كارى مى‏شود. در مجامع و مراكز علمى و فكرى همچون حوزه كه يكى از پايه‏هاى حياتى آن بر اساس تحقيقات و پژوهش استوار است، ICT مى‏تواند با در اختيار قرار دادن سهل و آسان طيف وسيعى از انواع گوناگون اطلاعات، نيروها را به جستجو و پژوهش ترغيب كند. زمانى‏كه كاربرى براى يك موضوع با محدوده عناوينى خاص به سراغ ICTرفته و خواستار جمع‏آورى اطلاعات مى‏شود، با دنيايى از اطلاعات در سطوح مختلف علمى پيرامون مطالب مورد نظرش و بسيار فراتر از آنچه كه به فكرش رسيده است، روبه‏رو مى‏شود؛ ريز موضوعات و سرفصلهاى بسيارى به او ارائه مى‏دهد و در نتيجه، او را به جمع‏آورى و دسته‏بندى اطلاعات و چند بار بازگشت و استفاده از ICTتشويق مى‏كند و با اين كار، ناخودآگاه اساس و پايه‏هاى تحقيق و پژوهش را بهوجود مى‏آورد و نسبت به كسانى كه مدت‏ها با انگيزه‏هايى نسبتاً قوى به امر پژوهش پرداخته‏اند، ولى به خاطر عدم دسترسى به اطلاعات لازم و مفيد دلسرد و خسته شده و به ركود پژوهشى منتهى شده‏اند، كمك مى‏كند تا مجدداً چرخه تحقيقاتى به راه افتد و عمليات علمى بر زمين مانده سامان يابد.
ادامه در شماره بعد...

پانوشت‏ها:
1.Information & Cominection Technology


+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 9:9 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

زندگینامه.

دكتر محمد حسين دياني


   در شهريور 1319 در شهر مقدس مشهد متولد شد. دوره ابتدايي را در سال 1332 به پايان برد ‌و از همان تاريخ در كارخانه نخريسي و نساجي خراسان به كار پرداخت. از سال 1339 در كلاسهاي شبانه در مشهد شركت كرد و در مدت سه سال موفق به اخذ ديپلم رياضي شد. سربازي را با درجه گروهبان يكم و در سپاه دانش در روستاي گردآلود مشهد گذراند. در سال 1345 به عنوان آموزگار روستايي در عباس آباد بخش خرقان ساوه به كار پرداخت و در سال 1346 در رشته علوم تربيتي در دانشكده علوم تربيتي دانشگاه تهران پذيرفته شد. همزمان با دروس علوم تربيتي ، ‌دروس مشاوره و راهنمايي و سي واحد درسي كتابداري را به عنوان رشته فرعي گذراند. در سال 1351همزمان در آموزن كارشناسي ارشد علوم تربيتي و كتابداري پذيرفته شد ،‌ اما براي ادامه تحصيل كتابداري را انتخاب كرد. در سال 1358 در كتابخانه مركز مطالعات عالي بين المللي د انشگاه تهران و سپس در كتابخانه دانشكده حقوق دانشگاه تهران با عنوان كتابداربخش امانت ، كتابدار مرجع و سرپرست بخش فهرست نويسي ، به كار پرداخت.

    دکتر دیانی در خرداد سال 1353 با تقاضاي خود از دانشگاه تهران به دانشگاه جندي شاپور اهواز منتقل شد و در آن دانشگاه با عنوان مربي مسئوليت كتابخانه دانشكده ادبيات را نير بر عهده گرفت. در سالهاي 1353-1356 درسهاي آشنايي با كتابخانه و كتابداري را به دانشجويان رشته ادبيات و زبان فارسي تدريس مي كرد. در سال 1356 براي اد امه تحصيل به دانشگاه ايالتي راتگرز در ايالات متحده سفر كرد و پس از دو سال و هفت ماه اقامت در آمريكا ،‌ در تيرماه 1359 با درجه دكتري كتابداري به ايران بازگشت. از آن ببعد به مدت هيجده سال به عنوان مدير گروه در د انشگاه شهيدچمران و دانشگاه فردوسي مشهد خدمت كرد. در همين سالها سردبيري سه مجله را برعهده داشته (‌سردبير و موسس مجله علوم تربيتي و روان شناسي دانشگاه شهيد چمران ، ‌سردبير و موسس مجله علوم تربيتي و روان شناسي دانشگاه فردوسي و سردبير وموسس مجله كتابداري و اطلاع رساني كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي "‌ادامه دارد" ) و عضو هيدت تحريريه 3 مجله دانشگاهي از جمله مجله علوم انساني دانشگاه شيراز،‌مجله علوم تربيتي و رواشناسي دانشگاه شهيد چمران و‌ مجله انگليسي زبان كتابخانه منطقه اي علوم و تكنولوژي شيراز انگليسي زبان كتابخانه منطقه اي علوم و تكنولوژي شيراز( Iranian Journal of Information Science and Technology ) بوده است . دكتر دياني اين افتخار را داشته است كه هر سه مجله اي را كه سردبيري آن را بر عهده داشته رسما به سطح مجله علمي پژوهشي ارتقاء‌دهد.
برخي از مسئوليتهاي اداري ايشان عبارت است از : عضو كميته تاليف و ترجمه دانشكده علوم تربيتي دانشگاه شهيد چمران ،‌عضوكميته تخصصي علوم انساني و اجتماعي هيئت مميزه دانشگاه شهيد چمران و دانشگاه فردوسي ،‌ رياست كتابخانه مركزي دانشگاه شهيد چمران ، ‌عضو كميته انتشارات دانشگاه فردوسي ، معاونت پژوهشي و روان شناسي دانشكده علوم تربيتي و روانشناسي دانشگاه فردوسي ،‌ نماينده شوراي پژوهشي در شوراي دانشگاه فردوسي ، رياست شاخه اطلاع رساني شوراي پژوهشي استان خراسان ، عضو متخصص در انجمن كتابخانه هاي خراسان و مشهد ...
   
    دكتر دیانی به عنوان اولين استاد كتابداري و اطلاع رساني در ايران اين موقعيت را داشته است كه بنيان گذار دوره كارداني ، ‌كارشناسي و كارشناسي ارشد در دانشگاه شهيد چمدان ، دوره كارشناسي ارشد و دكتري د ر دانشگاه فردوسي مشهد و باني دوره دكتري كتابداري در دانشگاه شيراز باشد.
    دكتر محمد حسين دياني تا كنون 20 كتاب و 75 مقاله در حوزه كتابداري و اطلاع رساني منتشر كرده است (براي اطلاعات از مشخصات و چكيده كتابهايي كه توسط انتشارات كتابخانه رايانه اي منتشر شده است ،‌ به گزينه كتابها و براي اطلاعات مربوط به مقالات " برخي تمام متن " به گزينه مقالات همين سايت مراجعه فرمائيد) اكثر اين كتابها، كتابهاي درسي براي دوره هاي كارشناسي ، كارشناسي ارشد و دكتر كتابداري است. مشخصات كتابهايي كه ناشران ديگر غير از انتشارات كتابخانه رايانه اي منتشر كرده است در انتهاي اين زندگينامه فهرست شده است. اجراي 13 طرح تحقيقاتي مصوب ، ‌راهنمايي 9 پايان نامه كارشناسي ارشد و راهنمايي 3 پايان نامه دكتري كتابداري و ويراستاري 5 كتاب از ديگر فعاليتهاي پژوهشي ايشان بوده است .
    دكتر دیانی در اسفند 1381 به تقاضاي خود بازنشسته شد،‌ اما فعاليتهاي حرفه اي خود را ادامه داد. او كماكان كليه دروسي را كه در دانشگاه فردوسي تدريس مي كرده است ،‌ تدريس مي كند . هم اكنون نيز به عنوان پژوهشگردر گروه ارزيابي خرد علم و فناوري در ايران در دبيرخانه شورايعالي انقلاب فرهنگي به تحقيق اشتغال دارد و تا بحال 5 گزارش كشوري در باره فعاليتهاي پژوهشي دانشگاهها و موسسات پژوهشي ايران ارائه داده است كه دو مورد آن نشر يافته و بقيه در دست انتشار است .
    ايشان از سال 1378 با هرينه شخصي انتشارات كتابخانه رايانه اي را در مشهد تاسيس كرد و تا سال 1385 ، ‌تعداد 38 كتاب كه اكثر آنها در رشته كتابداري و اطلاع رساني است منتشر كرده است (‌براي اطلاعات از مشخصات اين كتابها به گزينه كتابها در همين سايت مراجعه فرمائيد.
دكتر دياني مدير مسئول موسسه فرهنگي پژوهشندگان دانشورز است . براي اطلاعات مربوط به اين موسسه به آدرس www.daneshvarz.com مراجعه فرمائيد.
    دكتر دياني متقاضي راه اندازي موسسه آموزش عالي آزاد دانشورز نيز مي باشد و پرونده اين موسسه در دفتر آموزشهاي آزاد وزارت علوم ،‌ تحقيقات و فناوري در مراحل انتهايي خود قرار دارد.


     سالهاي اخذ مدارك تحصيلي


ابتدايي 1333 دبستانهاي مشهد

د يپلم رياضي  2/1343 كلاسهاي شبانه مشهد

كارشناسي علو م تربيتي
( فرعي : 1.مشاوره و راهنمايي تحصيلي ؛ 2. كتابداري )  12/1349 دانشكده علوم تربيتي دانشگاه تهران

كارشناسي ارشد كتابداري  12/1353 دانشكد ه علوم تربيتي دانشگاه تهران

دكتري كتابداري   13/5/1359 دانشگاه ايالتي راتگرز در نيوبرونزويك نيوجرسي آمريكا

     سابقه آموزشي در دانشگاه


عضويت هيئت علمي :
مربي 16/3/1353 دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه جندي شاپور
استاديار 20/8/1360
دانشيار 21/10/1366 دانشكده علوم تربيتي و روانشناسي دانشگاه شهيدچمران
استاد 30/1/1373 دانشكده علوم تربيتي و روانشناسي دانشگاه شهيدچمران

     سابقه كار در دانشگاه


كتابدار ميزامانت 1348 مركز مطالعات عالي بين المللي دانشگاه تهران
كارشناس كتب مرجع 1/1/1350 دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران
سرپرست كتابخانه 1/4/1353-1356 دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه شهيدچمران
سرپرست كتابخانه 1362-1367 كتابخانه مركزي دانشگاه شهيد چمران
مديرگروه 1362 – 1374 دانشكده علوم تربيتي دانشگاه شهيد چمران
مديرگروه 1375-1379 دانشكده علوم تربيتي دانشگاه فردوسي مشهد
نماينده دادنشكده 1/7/75 -29/12/84 شوراي پژوهشي دانشگاه
معاون پژوهشي 1379- 1381 دانشكده علوم تربيتي و روانشناسي دانشگاه فردوسي
سابقه آموزشي در آموزش و پرورش
آموزگار 3 /10/1345 روستاي عباس آباد خرقان ساوه
سپاهي دانش مامور 7/2/ 1344 آموزگار سپاهي روستاي گردآلود شهرستان مشهد

سابقه كار قبل

كارگر و كارمند 1333-1343 كارخانه نخريسي و نساجي خراسان ( مشهد)


بارنشستگي

28/12/81

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 8:55 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

کتاب

محمد حسين دياني
اصول و خدمات مرجع در كتابخانه ها و مراكز اطلاع رساني/ ويرايش دوم
انتشارات كتابخانه الكترونيكي ُ ۱۳۸۵


استقبال ازچاپ اول ودوم اين كتاب تعهد مولف را به ارائه متني پالايش شده تر ، ُ‌گسترش بخشهايي از كتاب و جايگرين كردن بخشهايي ديگر كتاب كه در منابع ديگر موجود بود، افزايش داد. بر اين اساس ويرايش دوم كتاب پس از دو سال از نشر اولين ويرايش تقديم اعضاي هيئت علمي و دانشجويان درس اصول كار مرجع مي شود. باشد كه اين ويرايش هم آموزش و هم يادگيري را سهلتر و پربار تر نمايد.


(2)
محمد حسين دياني و جعفر مهراد
اولين ارزيابي خرد دانشگاهها و موسسات پژوهشي دولتي
دبيرخانه ستاد انقلاب فرهنگي


اين ارزيابي بر اساس شاخصهاي خرد علم و فنآوري در ايران تهيه شده توسط هيئت نظارت و ارزيابي فرهگي و علمي دبيرخانه ستاد انقلاب فرهنگي انجام گرفته است . اين شاخصها عبارتند از شاخصهاي انساني ،‌شاخصهاي مالي ،‌شاخصهاي ساختاري ،‌شاخصهاي عملكردي و شاخصهاي بهره وري . ۲۳ دانشگاه جامع ،‌۲۳ دانشگاه درحال توسعه و ابسته به وزارد علوم ،‌پژوهش و فناوري ، ۲۳ دانشگاه علوم پزشگي ،‌۵۹ موسسه غيروابسته به وزارت علوم و بهداشت و ۲۷ موسسه وابسته به وزارت علوم در اين مطالعه مشاركت داشتند.


(3)
محمد حسين دياني
روشهاي تحقيق در کتابداري
مشهد:‌انتشارات کتابخانه رايانه اي ، چاپ دوم 1384 . 167 ص. 16000 ريال .


اين کتاب از دو بخش تشکيل شده است . در بخش اول مفاهيم ،‌روشها و تحليهاي آماري شرح داده شده است . در بخش دوم اندازه گيري و سنجش خدمات تشريح شده و چند نمونه از روشهاي تحقيق به کار فته در مطالعات خدمات مرجع و مجموعه سازي درل غرب شرح داده شده است. متن کتاب به زبان بسيار ساده نگاشته شده و مثالبهاي ارائه شده بويژه در حوزه سنجش و اندازه گيري خدمات مرجع و مجموعه سازي جذاب مي باشند. اين کتاب براي تدريس در درس روشهاي تحقيق در کتابداري براي دوره کارشناسي کتابداري بسيار مناسب مي باشد


(4)
محمد حسين دياني
چکيده پايان نامه هاي تخصصي پزشکي دانشگاه علوم پزشکي مشهد.
مشهد: انتشارات کتابخانه منطقه علوم و تکنولوژي و انتشارات کتابخانه رايانه اي ،‌1384. 416 ص . 35000 ريال


چکيده 608 پايان نامه دوره دکتري تخصصي پزشکي دفاع شده در دانشگاه علوم پزشکي مشهد همراه با نمايه کامل موضوع و نام کسان شامل نويسندگان و اساتيد راهنما.


(5)
هئيت نظارت و ارزيابي و ارزيابي فرهنگي و علمي
ارزيابي علم و فناوري در جمهوري اسلامي ايران. اوبين ارزيابي خرد دانشگاهها و موسسات پژوهشي دولتي 1381
پژوهشگران جعفر مهراد و محمد حسين دياني .
تهران :‌شوراي عالي انقلاب فرهنگي ، 1384. 300 ص. 30000 ريال


در اين کتاب گزارش فعاليتهاي پژوهشي دانشگاهها، ‌موسسات تحقيقاتي وابسته به دانشگاه و موسسات تحقيقات سازمانهاي اجرايي در سال 1381 مورد بررسي قرار گرفته است . داده هاي مربوط به شاخصهاي انساني ، ‌شاخصهاي مالي ، ‌شاخصهاي ساختاري ،‌شاخصهاي عملکردي و شاخصهاي بهره وري در بخشهاي پنجگانه ارائه شده و جايگاه نسبي هر دانشگاه و موسسه براي هر يک از متغيرهاي مندرج در شاخصهاي فوق الذکر مشخص شده است .


(6)
محمد حسين دياني
اصول و خدمات مرجع در کتابخانه هاي و مراکز اطلاع رساني
مشهد :‌انتشارات کتابخانه رايانه اي ،‌ چاپ دوم 1383 . 166 ص. 15000 ريال


در اين کتاب هم به مباحث اصلي مربوط به اصول و خدمات مرجع بر اساس منابع چاپي و هم به مباحث مطرح در اصول و خدمات مرجع بر اساس منابع اينترنتي توجه شده است . پيدايش و رشد خدمات مرجع ، اصول کلي برقراري ارتباط براي کسب اطلاعات ، چرا مردم به کتابخانه مي آيند ، مصاحبه مرجع ،‌خط مشي کتابخانه ها در پيوند با خدمات و مواد مرجع ،‌ دو راهي گزينش مواد چاپي و الکترو.نيکي ، تعليم دهي ، از کتابدار بپرس ،‌روشهاي جستجو در منابع چاپي و منابع الکترونيک و اندازه گيري و سنجش خدمات مرجع بخشهاي اصلي مطالب اين کتاب درسي هستند.


(7)
جرالد جهودا و جوديت شيک
مباني مرجع ،‌ فنون پرسش کاوي و پاسخ يابي از منابع کتابخانه
. ترجمه و تاليف محمد حسين دياني و عبدالحميد معرف زاده
مشهد :‌آستان قدس رضوي ،‌معاونت فرهنگي ،‌چاپ سوم 1383. 261 ص. 18000 ريال .


مباحث مطرح در اين کتاب که کلا بر فنون پرسش کاوي و پاسخ يابي از منابع مرجع تاکيد دارد عبارتند از : مهارت در اطلاع يابي ،‌پيش نياز تحقيق ، انواع کتابهاي مرجع ، راهنماي ماخذ، گزينش توصيفگرهاي جستجو ،‌گزينش پاسخ ، گفتگو درباب پرسش ،‌فنون گفتگو


(8)
استون پوليت
نظامهاي ذخيره و بازيابي اطلاعات ،‌خواستگاه ،‌توسعه و کاربردها.
ترچمه محمد حسين دياني ،‌جعفر مهراد
شيراز: کتابخانه منطقه اي علوم و تکنولوژي ،‌چاپ دوم 1383. 240 ص. 20000 ريال.


روشهاي بهبود دسترسي به مقالات مجلات و مدارک موضوع اصلي اين کتاب است . سه طرح رده بندي را بررسي مي کند و نشان مي دهد که چگونه تحليل چهريزه اي مي تواند براي ارائه طرح رده اي به کار برده شود. به توصيف روشهاي دستي و رايانه اي مي پردازد و فرآيند انطباق اصطلاحات جستجو شده با اصطلاحات اختصاص يافته به مدارک را تسريع مي کند. برخي از فنون جستجو با استفاده از زبان طبيعي – بدون دخالت انساني در نمايه سازي – توصيف شده است . به ساخت و جستجوي پايگاه اطلاعاتي پرداخته و به بهبود دسترسي به نظامهاي دور دست بدون ياري گرفتن از واسطه هاي جستجو مي پردازد. ... به بحث درباره ارزش اطلاعات ،‌مقياسهاي عملکرد ،‌مفهوم ربط و روابط بين دو مقياس بازيافت و دقت مي پردازد. کتاب با اشاره اي محتصر به هزينه بازيابي اطلاعات پايان مي يابد.


(9)
محمد حسين دياني
گلوگاههاي پژوهش
مشهد : انتشارات کتابخانه رايانه اي ، 1382. 188 ص. 15000 ريال.


مباحث اصل اين کتاب عبارتند از : مفاهيم بنياني در پژوهشهاي اجتماعي ؛ روابط نشريه با تحقيق ؛ ساخت نظريه آزمونپذير؛ پيشينه پژوهش ؛ روابي بيروني شامل نمونه گيري &‌مفاهيم و الگوهاي آن و حجم نمونه در تحقيقات پيمايشي ؛ روايي سازه ؛‌روايي دروني و روايي نتيجه گيري . تاکيد اين کتاب بر چهار نکته اساسي است که تحقيق را به يک تحقيق علمي تبديل مي کند. اين چهار نکته در قثالب چهار نوع روايي متفاوت مورد بحث قرار گرفته است .


(10)
تيلور،‌آرلين جي
سازمان دهي اطلاعات
ترجمه محمد حسين دياني
مشهد : کتابخانه رايانه اي ،‌1381 . 320 ص. 20000 ريال .


هدف از نگارش اين کتاب آن است که دانشجويان ،‌کتابداران و اطلاع رسانان و ساير علاقمندان به سازماندهي اطلاعات را در درک نظريه ،‌اصول ،‌استانداردها و ابزارهاي زير بنايي سازمان دهي همه انواع محيط ها قادر سازد. فصل اول به نياز بشر براي سازماندهي و چگونگي رويکرد به آن در محيطهاي متفاوت توجه دارد. فصل دوم قالبها و کارکرد ابزارهاي پايه بازيابي که طي سالها شناسايي شده اند را توصيف مي کند. فصل سوم به نحوه رسيدن ما به شرايط فعلي سازماندهي پاسخ مي دهد نيز تاريخ ، ‌اصول پايه اي که طي قرنها تدوين شده است را تشريح مي کند . فصل پنجم و ششم در توليد ابرداده ،‌کدگذاري ،‌توصيف و دسترسي مي پردازد. رويکرد موضوعي به سازماندهي اطلاعات در فصل هفتم مورد توجه است. در فصل هشتم ،‌مقوله بندي و چگونگي تبديل آن به رده بندي موضوع بحث مي کند. فصل نهم به نظريه و عمل در اين حوزه مي پردازد و طراحي نظام به عنوان داور نهايي اينکه آيا کاربران قادر خواهنئد بود از طريق ابر داده در ابزارهاي بازيابي آنچه را که نياز دارند به دست آورند ،‌در فصل 10 آورده است .


(11)
محمد حسين دياني
داده پردازي براي کتابداران و اطلاع رسانان
مشهد:‌کتابخانه رايانه اي ،‌1381 . 129ص. 9000 ريال .


کتابي براي گسترش دايره دانشي کتابداران و آشنا سازي آنها با بخشهايي از دانش رايانه اي که در بازيابي اطلاعات نقش اساسي دارد و بهينه سازي دانش اطلاع رساني را ميسر مي سازد. گلچيني از مباحث مربوط به ساختار فايلها در پايگاههاي اطلاعاتي ،‌ساختار بايگاني (‌جستجو در بايگانيهاي ترتيبي بي نظم و با نظم ،‌جستجو قطعه اي ، دوحالتي ،‌دسترسي تصالدفي ،‌کدگذاري مقادير ) ، ‌بايگاني مقلوب (‌انواع و شيوه هاي جستجو) ،‌ ساختار بايگاني در پايگاه اطلاعاتي رابطه اي ،‌عمليات ششگانه روي بايگانيها (‌تنظيم درخواست واکشي ،‌بازيابي پيشينه بعدي ، بهنگام سازي ، ريا‌بهنگام سازي با تغيير محتواي پيشينه ، ‌خواندن تمام بايگاني ،‌سازماندهي مجدد ‌، ‌تعريف پايگاه اطلاعات و ... مباحث اصلي اين کتاب هستند.


(12)
بروس آر کينگما
اقتصاد اطلاعات
ترجمه محمد حسين دياني و کبري سقاء پيرمرد
. مشهد :‌انتشارات کتابخانه رايانه اي ،‌1380 . 220 ص. 11000 ريال .


هدف از نگارش ايبن کتاب فراهم آوري متني است که در آن اصول اوليه اقتصاد را همراه با ديدي تازه از مباحث اقتصاد اطلاعات ارائه دهد و ابزارهاي اقتصادي مناسبي که مي توانند پاسخگوي نياز مديريتي و سياستگزاري در کتابخانه ها و مراکز اطلاع رساني باشد را توصيف کند. مباحث کتاب عبارتند از :‌چرا به مطالعه اقتصاد اطلاعات مي پردازيم ، ‌نظريه رفتار مصرف کننده و تقاضاي بازار ،‌هزينه توليد و بازار عرضه ،‌تعادل در بازار و کارآيي اقتصاد ،‌اثرات بروني و بازارهاي اطلاعات ،‌ اطلاعات به عنوان کالااي عمومي ، ‌قيمت گذاري انحصاري و بازارهاي بدون رقابت ،‌اطلاعات ناقص ،‌ اطلاعات به عنوان يک متاع در مقايسه با اطلاعات به عنوان کالاي عمومي ،‌بهاي استفاده ،‌اشتراک منابع ،‌تحليل هزينه منفعت .


(13)
محمد حسين دياني
مباحث بنياني در کتابداري و اطلاع رساني در ايران
مشهد :‌انتشارات کتابخانه رايانه اي ، 1379 . 128ص. 9000 ريال .


مباحث اصلي مقالات اين مجموعه عبارتند از : توجيهات عقلي براي کتابخواني ؛ دلايل ،‌اهداف و نقش کتابخانه ها ؛ ضرورتهاي اجتماعي رشد کتابداري و اطلاع رساني ؛ دشواريهاي رواني/ اجتماعي ايجاد تغيير براي بهره گيري از اطلاعات براي رشد بالندگي جامعه؛ بهره گيري از شيوه هاي محققان و دانشمندان درساخت مجموعه کتابخانه ها ؛ ‌بهره گيري از استانداردهاي داخلي براي حرکت بسوي کتابخانه هاي مناسب ؛ بهره گيري از کتابخانه هاي مساجد براي افزايش دسترس پذيري به اطلاعات ؛ عوامل موثر بر کيفيت اطلاعات و جايگاه پايان نامه ها در توليد دانش داخلي


(14)
محمد حسين دياني
مواد و خدمات مرجع ،‌فشرده درسها
مشهد : کتابخانه رايانه اي ،‌1379. 58 ص. 7000 ريال.


در اين نوشته فشرده مهمترين مباحث قابل طرح در درسهاي مواد و خدمات مرجع که در يازده واحد در دوره کارشناسي کتابداري تدريس مي شو ،‌ارائه شده است . اصلي ترين منابعي که براي استخراج اين فشرده مورد توجه قرار گرفته است عبارتند از : 1. مباني مرجع ،‌فنون پرسش کاوي و پاسخ يابي از منابع کتابخانه . محمد حسين دياني 2. مرجع شناسي ،‌شناخت خدمات و کتابهاي مرجع . نورالله مرادي 3. مقدمه اي بر خدمات مرجع . جعفر مهراد 4. مآخدشناسي و استفاده از کتابخانه . پروين انوار همراه با پرسشهاي کلي دباره مباحث فصلخا،‌پرسشهاي جزيي مربوط به فصلها ،‌و پرسشهاي چند گزينه اي


(15)
محمد حسين دياني
مواد و خدمات کتابخانه براي نوسوادان، کودکان و نوجوانان فشرده درسها
مشهد: انتشارات کتابخانه رايانه اي ،‌ 1380 . 78 ص. 5000 ريال


کتابي حاوي مباحث درس (1) مواد و خدمات کتابخانه براي نوسودان و (2) مواد و خدمات کتابخانه براي کودکان و نوجوانان. براي هر يک از درسها متناسب با مطلب ، انديشه هاي اصلي يا بصورت مستقل ، يا بصورت پرسش و پاسخ و يا بصورت پرسشهاي چهار گزينه اي ارائه شده است . در ابتداي هر فصل در مقدمه اي کوتاه محتواي فصل مشخص شده و منابعي که مطالب از آنها برگرفته شده است آورده شده است .


(16)
محمدحسين دياني
فراهم آوري و مجموعه سازي . فشرد ه درسها
مشهد :‌انتشارات کتابخانه رايانه اي ،‌1380. 62 ص. 4500 ريال


مباحث اين کتاب دانشها يا اطلاعاتي است که هر دانش آموخته دوره کارشناسي کتابداري به عنوان دانشها يا اطلاعات پايه بر آنها تسلت دارد. همين دانشها و اطلاعات بايد به عنوان مطالبي که در درس مجموعه سازي (1)‌و (2) ارائه شوند مورد توجه و مطالعه داوطلبان آزمون کارشناسي ارشد قرار گيرد. مطالب کتاب عبارتند از :انديشه هاي اصلي ،‌ پرسشهاي همراه پاسخ در فراهم آوري و مجموعه سازي ،‌پرسشها و پاسخهاي کوتاه ،‌پرسشهاي چهار گزينه اي .


(17)
محمد حسين دياني
سنجش خوانايي نوشته هاي فارسي ؛‌خوانا نويسي براي کودکان ، ‌نوسوادان و نوجوانان
مشهد :‌انتشارات کتابخانه رايانه اي ، 1379. 45 ص. 4000 ريال


گزارش فشرده هفت تحقيق که بر اساس فرمول دياني – فالش براي سنجش خوانايي نوشته هاي فارسي منتشر شده است . در اين تحقيقات کتابهاي مناسب نوسوادان ، کتابهاي مناسب کودکان ،‌کتابهاي درسي دوره ابتدايي با استفاده از فرمول پيشنهادي مورد بررسي قرار گرفته و نقاط قوت و ضعف فرمول در تعيين سطح خوانايي نوشته هاي فارسي ارائه شده است . دو جدول ارائه شده مي تواند به عنوان راهنما براي نگارش و يا براي گزينش منابع مناسب به لحاظ خوانايي مورد استفاده باشد


(18)
محمد حسين دياني
مفاهيم و روشهاي ذخيره و بازيابي اطلاعات
نوشته محمد حسين دياني و محمد رضا داورپناه
مشهد :‌ دانشگاه فردوسي ،‌ چاپ دوم 1381 . 187ص. 8000 ريال .


بخش اول کتاب حاوي عناصر متشکله يک پايگاه اطلاعاتي است . در بخشهاي بعدي که به نرم افزارهاي داخلي توجه دارد،‌روشهاي بازيابي اطلاعات از اين نرم افزار ها توصيف شده است . اين نرم افزار هاکه هر يک مختواي يک بخش را تشکيل مي دهند عبارتند از ‌نرم افزار ‍ CDS-ISIS ، نرم افزار نوسا ، نرم افزار پارس آذرخش ، نرم افزار مرکز اطلاعات و مدارک علمي ايران ، نرم افزار سازمان پژوهشهاي علمي و صنعتي ايران ، نرم افزار کاوش


(19)
محمد حسين دياني
مقدمه اي بر آرشيو
دانشگاه فردوسي ، 1377 . چاپ دوم 1381 . 169 ص. بها : 8000 ريال .


دراين کتاب شانزده جنبه از جنبه هاي متفاوت بحث آرشيو ، مورد توجه است . مفهوم و حدود واژه آرشيو ، اهميت آرشيو ، انواع مواد مورد توجه در مراکز آرشيوي و انواع سازمانهاي آرشيوي ،‌ تفاوت وظايف و فعاليتهاي مراکز آرشيوي و کتابخانه ها ، ‌تاريخچه آرشيو در ايران ، ‌سازمانهاي آرشيوي ايران ، ارزيابي سوابق براي نگهداري يا امحاء ،‌ طبقه بندي سوابق در مراکز آرشيو ،‌ انواع توصيفها و انواع ابزارهاي سابقه يابي ، ‌ارائه خدمات در مراکز آرشيوي


(20)
محمد حسين دياني
مجموعه سازي و فراهم آوري در کتابخانه ها
. اهواز : دانشگاه شهيد چمران ، چاپ دوم 1380 . 325 ص.


در چهار فصل اول کتاب تحول کتاب در غرب ،‌وضعيت انتشار کتاب در ايران ، تحول انتشار مجله در غرب و و ضعيت انتشار مجله در ايران به عنوان زمينه هاي کلي مجموعه سازي شرح داده شده است . در چهار فصل بعدي مباحث مربوط به مجموعه سازي کتابها ،‌مجموعه سازي نشريات ادواري ،‌قوانين بهره گيري از دانش مکتوب و بهره دهي به آن و منابع انتخاب مواد تشريح گرديده است . دو مبحث فراهم آوري کتابها و مجله ها در بخش سوم مورد بحث قرار گرفته است . مجموعه سازي و فر اهم آوري انتشارات دولتي ،‌ميگروفرمها و نرم افزارها و نيز مباحث مربوط به ارزيابي مجموعه کتابخانه و نمونه هايي از روشهاي ارزيابي مجموعه کتابخانه ها در اين کتاب مورد توجه بوده است .


(21)
الاين زارمبا جنريش و ادوارد جي . جنريش
مصاحبه در بخش مرجع کتابخانه
ترجمه محمد حسين دياني
اهواز :‌دانشگاه شهيد چمران ،‌چاپ دوم 1380


زمينه تاريخي و تحقيق خدمات مرجع ، ‌عوامل ملموس و نا ملموس ،‌ مهارتها کلامي و غير کلامي ،‌آموزش مصاحبه مرجع ، ويژگيهاي کتابدار مرجع ، انواع محيط ها و مصاحبه ها ، ‌محيط حاکم بر خدمات مرجع ،‌کارکنان حرفه اي و غير حرفه اي بخش مرجع ،‌کتابخانه با تک کتابدار و نقد وبررسي عملکرد و برپايي ارزيابيهاي مصاحبه از عنوانهاي مورد توجه در اين کتاب هستند. نويسنده برآن است که کار مرجع يک هنر است و کتابدار هنرمند روي صحنه ،‌لذا کتاب درقالب مشابه کار هنري نوشته شده است


(22)
پي. جي . هيگينبوتام
. محاسبات آماري با نرم افزار pc tab
ترجمه محمد حسين دياني و کبري سقاء پيرمرد
مشهد:‌جهان انديشه کودکان .، 135 ص. 5000 ريال


اين کتاب شيوه کاربا نرم افزاري آماري را که براي محاسبات آماري در تحقيقات نسبتا کوچک کاربرد دارد شرح مي دهد . گرچه در وارد کردن داده ها راحت نيست اما در صدور فرامين و اجراي دستورات بسيار زياد از ساختار زبان معمولي استفاده کرده است . براي کار با اين کتاب وجود نرم افزار مربوطه نيز ضروري است که تهيه آن از طريق مترجم ميسر است .


(23)
محمد حسين دياني
فهرست مشترک مجلات لاتين کتابخانه هاي دانشگاه شهيد چمران
تهيه کنننده محمد حسين دياني و احمد زرگر
اهواز :‌دانشگاه شهيد چمران :‌1364



(24)
محمد حسين دياني
. فهرست مقالات حقوقي 1346 – 1351
تهران : مرکز اسناد ومدارک علمي ايران ، 1364



(25)
محمدحسين دياني
گلوگاههاي پژوهش در علوم اجتماعي
مشهد: انتشارات كتابخانه رايانه اي، ۱۳۸۲



(26)
محمدحسين دياني
روشهاي تحقيق در كتابداري
مشهد: انتشارات كتابخانه رايانه اي، ۱۳۸۴


در سال ۱۳۶۹ كه چاپ اول اين كتاب توسط مركز نشر دانشگاهي منتشر شد، كتابداري در ايران رشته اي نوپا بود. امروز اين رشته به نوجواني قدم گذارده است و در دوران كنكاش ذهني براي روشن سازي مسير آينده قرار دارد. در دوران نوپايي درس گزارش نويسي در برنامه كارشناسي جاي گرفت و اين متن گهگاه در دوره كاشناسي ارشد مورد استفاده بود. اكنون، با افزوده شدن درس روش تحقيق در برنامه كارشناسي هم توجيهي نظري/عملي و هم جايگاهي مشخص براي تدريس محتواي اين كتاب در دوره كارشناسي بوجود آمده است. به دليل اتمام نسخه هاي چاپ اول اين كتاب، اجازه تجديد چاپ، به انتشارات كتابخانه رايانه اي واگذار شد تا بار ديگر، محتواي كتاب در اختيار مدرساني باشد كه مايلند در تدريس خود، از كتابي استفاده كنند كه مباحث تحقيق و آمار را به زباني ساده درهم آميخته و طرز فكرها و فنوني قابل استفاده از تحقيقات كتابداري در غرب، ارائه داده است.


(27)
استون پوليت
نظامهاي ذخيره و بازيابي اطلاعات: خاستگاه، توسعه و كاربردها
ترجمه محمدحسين دياني، جعفر مهرداد
شيراز: كتابخانه منطقه اي علوم و تكنولوژي شيراز، 1380



(28)
كينگها، بروس آر
اقتصاد اطلاعات: راهنماي تحليل اقتصادي و هزينه سودمندي براي كارشناسان اطلاعات
ترجمه محمدحسين دياني، كبري سقاء پيرمرد
مشهد: كتابخانه رايانه‏اي، 1380



(29)
دياني، محمدحسين
فراهم‏آوري و مجموعه‏سازي، فشرده درسها: ويژه داوطلبان آزمون كارشناسي ارشد كتابداري و اطلاع‏رساني
مشهد: كتابخانه رايانه‏اي، 1380



(30)
دياني، محمدحسين
مواد و خدمات كتابخانه براي نوسوادان، كودكان و نوجوانان: ويژه داوطلبان كارشناسي ارشد كتابداري و اطلاع‏رساني
مشهد: كتابخانه رايانه‏اي، 1380



(31)
دياني، محمدحسين
سنجش خوانايي نوشته‏هاي فارسي: خوانانويسي براي
مشهد: كتابخانه رايانه‏اي، 1379



(32)
دياني، محمدحسين
مواد و خدمات مرجع، فشرده درسها
گردآورنده محمدحسين دياني
مشهد: كتابخانه رايانه‏اي، 1379



(33)
دياني، محمدحسين
مباحث بنياني در كتابداري و اطلاع‏رساني ايران: ده مقاله
مشهد، كتابخانه رايانه‏اي، 1379





جهت تهيه كتب فوق مي توانيد به نشاني  تهران - خيابان  وليعصر - روبروي فروشگاه قدس -  كوچه نوربخش -  پلاك 40 -   شركت اطلاع رساني و خدمات كتابداري چاپار مراجعه و يا با شماره تلفنهاي     8899860-021    - 8903798-021    و  09151101141  تماس حاصل نماييد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 8:52 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

افزايش كيفيت مشاركت مدني


افزايش كيفيت مشاركت مدني
كتابداري و اطلاع رساني . فصلنامه كتابخانه مركزي و مركز اسناد آستان قدصث ررضوي . جلد هم ،‌شماره تول . ژياژي ۳۷( بهار ۱۳۸۶) . ص. ۶-۳

افزايش کيفيّت مشارکت مدني

هر حرفه‌اي براي خود اصولي دارد که ممکن است آن را در قالب شعارهايي که مسير حرکت فعاليتهاي حرفه را مي‌نماياند، مطرح سازد. حرفه کتابداري و اطلاع‌رساني بدون اين‌گونه شعارها نيست. گاه اين شعارها از داخل رشته و گاه از خارج رشته به درون رشته راه يافته است و يا به همان شکل اوليه باقيمانده يا بنا بر خرد جمعي حرفه‌مندان رشته دچار پالايش يا دگرگوني شده‌ است تا گستره وسيع‌تري را بپوشاند و يا بيشتر با واقعيات سازگار شود. شعار «هر کتابي به يکبار خواندن مي‌ارزد» احتمالاً يکي از شعارهايي است که از برون به رشته راه يافته است. اما با افزايش روزافزون تعداد کتابهايي که منتشر مي‌شود، از نقش هدايتگري اين شعار کاسته شده است و شعار يا قانون «هر خواننده‌اي کتابش و يا هر کتابي خواننده‌اش از رانگاناتان جايگزين آن شده است» در مقابل شعار «کتابداران حافظ انديشه‌هاي بشريتند» احتمالاً در داخل رشته مطرح شده است. به يقين در برهه‌هايي از زمان ـ بويژه هنگامي که کتابها به دلايل متفاوت در معرض نابودي قرار داشتند، اين شعار هدايتگر کتابداران بوده است. اما به مرور درک شده است که حفاظت فيزيکي از کتابها در عين حال که سودمند مي‌نمايد، نمي‌تواند زنده نگهدارنده پيامهاي مندرج در آنها باشد. آنها دريافته‌اند که زنده ماندن انديشه‌هاي موجود در کتابها تنها با رواج آن انديشه‌ها در بين مردمان ميسر است و احتمالاً همين رواج است که به بيشتر پروراندن انديشه‌ها ياري مي‌رساند. با اين نوع نگاه شعار قبلي به شعار تازه‌‌تر که عبارت است از «کتابداران حافظان و مروجان انديشه بشريتند» تغيير يافته است.
شعار ديگري که در چندين دهه گذشته مطرح بوده «حمايت از جريان آزاد اطلاعات» است. احتمالاً در دوراني که ممانعت از جريان آزاد اطلاعات، به دلايل مختلف و بسته به شرايط زماني و مکاني، کار ساده‌اي بود، خط حرکتي مشخصي پيش روي کتابداران قرار مي‌داد. با رواج فناوريها و شبکه‌هاي اطلاعاتي نياز به پالايش در اين شعار احساس مي‌شود. چرا که شرايط به گونه‌اي تغيير يافته است که هم ممانعت از جريان آزاد اطلاعات وجود دارد و هم ‌سوگيريهاي نامناسب و مخرب، بسته به شرايط زماني و مکاني، در جاده جريان آزاد اطلاعات در حرکت است و متأسفانه بخشي قابل توجه از اين سوگيريهاي عمدي به سهولت قابل شناسايي نيستند. در چنين شرايطي شعار، ايده يا خط‌مشي حمايت از جريان آزاد اطلاعات، ديگر نمي‌تواند به همان شدت قبلي مورد توجه قرار گيرد و به پالايش نياز دارد. گمان مي‌کنم پالايش مطلوب مي‌تواند مسيري گسترده‌تر و روشن‌تر از آنچه را کتابداري و اطلاع‌رساني امروز در آن گام برمي‌دارد، بنماياند. ترافيک بالا، فشرده و بدون کنترل اطلاعات در حرکت درون شبکه‌هاي اطلاعاتي، اين نکته را آشکار ساخته است که در اين دوران يکي از مهمترين مشکلات جريان آزاد اطلاعات که همانا عمل انتقال اطلاعات مي‌باشد، برطرف شده است. اما مشکل بزرگتر يعني قابليت شناخت اطلاعات باکيفيت از اطلاعات غلط، نامناسب، گمراه‌کننده، سوگيرانه، بدون پشتوانه، شايعه‌مدار و ... رخ نموده است. کافي است صندوق پست الکترونيکي خود را باز کنيد تا در مقياسي کوچک با اين مشکل روبرو شويد. وظيفه سنّتي کتابداران که همواره بر محتواهاي اطلاعاتي فاخر، ناب، باکيفيت، ماندگار يا علمي تأکيد داشتند در کميّت و کيفيّت جريان آزاد اطلاعاتي که امروز شاهد آن هستيم چيست؟ ترديدي نيست، گستره وسيع قابليتهاي انتقال اطلاعات از سويي و محاصره اطلاعات با کيفيت به وسيلة اطلاعات بي‌کيفيت، شرايطي را به وجود آورده است که عدم مديريت درست آن خطراتي هم‌وزن با خطرات آلودگي هوا يا آلودگي صدا را به ذهن تداعي مي‌کند. ورود، گزينش مسيرهاي مناسب و بهره‌برداري از منابع معتبر در مسير پلشتيهاي راه يافته به جريان آزاد اطلاعات، تبحر خاصي را طلب مي‌کند. چه کساني از چه حرفه‌اي مي‌توانند معيارهاي تمايز بين اطلاعات ترفيع‌دهنده و اطلاعات تنزل‌دهنده جايگاه علمي/ معنوي کاربران را بشناسند و به کاربران بنمايانند؟
گرچه پذيرفته‌ايم که مشکلات انتقال اطلاعات، ديگر وجود ندارند و مي‌پذيريم که اطلاعات ترفيع‌دهنده جايگاه علمي/ معنوي انسانهاي امروزي در جريان آزاد اطلاعات امروزي حضور دارد، اما اينگونه نيست که همه انسانها به پيش‌داشته‌هاي مادي و عملي انتقال اطلاعات دسترسي داشته باشند. در اين مورد نيز مانند بسياري از موارد اجتماعي ديگر نابرابري به شدت دور از عدالت وجود دارد. هزينه‌هاي دسترسي به حداقل‌هاي سخت‌افزاري و نرم‌افزاري و هزينه‌هاي نگهداري و تداوم استفاده از آنها براي بسياري از اقشار و افراد جامعه غيرقابل تحمل است و وجود شکاف طبقاتي در اين حوزه نيز مي‌تواند روزبه‌روز افزايش يابد. شعار سنّتي کتابداران «کتابخانه براي همه است» چگونه در شرايط اين زماني که نابرابريهاي مادي دسترسي بخش عظيمي از انسانها را به اطلاعات ناميسر کرده است، بايد پالايش شود تا از نابرابريهاي دسترسي به اطلاعات ناشي از نابرابريهاي مادي بکاهد؟
ورود آسان آلودگيها به جريان آزاد اطلاعات، فقدان تبحر در شناسايي و گلچين اطلاعات پاک از اطلاعات آلوده و تلاش براي کاستن از نابرابريهاي مادي براي دسترسي به اطلاعات، بويژه در کشورهاي در حال توسعه، بهبود شرايط زندگي را که از قابليتهاي تک تک افراد ناشي مي‌شود، ناميسر کرده است. در يک نگاه کلي شايد با درجاتي کمتر اين سه معضل در کشورهاي توسعه يافته نيز قابل رديابي باشد.آنها نيز با مقياس متناسب با خود نمي‌توانند به قدري که شايسته آن هستند، در بهبود شرايط زندگي خود نقش داشته باشند.
در اين سرسخن، نه بر آنچه که بايد بکنيم، بلکه بر آنچه که مي‌خواهيم به آن برسيم، تأکيد دارم. بايدها در همه حوزه‌ها بسيار است، اما به کجا مي‌خواهيم برسيم و چگونه، اندک است. چون هدف، رسيدن به جامعه‌اي بهتر از جوامع امروز است، تواناسازي همه افراد جامعه براي نقش داشتن در شرايطي که بهبود زندگي را ميسر مي‌سازد، ضروري است. بنا بر مقدمات ومؤخرات اين سرسخن، وظيفه کتابدار اين دوره را متفاوت از وظايف کتابداران دوره‌هاي گذشته مي‌دانم و اين وظيفه را در عبارت «افزايش کيفيّت مشارکت مدني» خلاصه مي‌کنم. در اين نوشته سه مسير که مي‌تواند بر افزايش کيفيت مشارکت مدني تأثير قابل توجه داشته باشد، به اختصار مورد اشاره قرار گرفت. به نظر مي‌رسد اين سه مسير جايگاهي مناسب براي حرفه کتابداري در شرايط امروزي پديد مي‌آورد. اگر به جاي کتابدار از واژه دانشورز (Knoelede Manager) استفاده کنم و دانشورزي را در مقايسه با کتابداري، مرحله‌اي همسوتر با علم‌محور تلقي نمايم، در آن صورت «حرکت دانشورزان در مسير افزايش کيفيّت مشارکت مدني» کل مسير حرکت کتابداران را در دنياي امروزي مي‌نماياند.
از مقالات يا سرسخنهاي کوتاه، درباره شعار افزايش کيفيّت مشارکت مدني با محوريت سه چالشي که در اين نوشته به آنها اشاره و ادعا شد که مي‌تواند رهنموني باارزش براي کتابداران معاصر باشد، استقبال مي‌شود.
محمدحسين ديّاني
سردبير

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 8:45 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

اشباع


اشباع
كتابدارى و اطلاع رسانى شماره دوم جلد 8

در چند سال گذشته تحقيقات كتابدارى و اطلاع رسانى در ايران ،بيش از هر مورد ديگرى ، بر روى مطالعه رفتارها و نيازهاى اطلاعاتى اعضاى هئيت علمى تاكيد داشته است. اين نوع مطالعات را كه اكثرا توسط دانشجويان كارشناسى ارشد در گروههاى آموزشى كتابدارى داراى دوره كارشناسى ارشد انجام شده‏اند را مى‏توان به دو گروه عمده تقسيم كرد: گروهى به دليل اتكاء به شمارش آثار بجاى مانده از رفتارهاى گذشته از عينيت برخوردارند و گروهى كه با عنوان كلى بررسى نيازهاى اطلاعاتى شكل گرفته و به دليل اتكاء بر كسب اطلاعات با پرسشنامه بيشتر به ذهنيّت متكى هستند.
مطالعات گروه اول پس از انتشار نخستين مقاله فارسى در باره كتابسنجى، ابتدا بيش از} - Pمححمد حسين ديانى. "كتابسنجى". نشر دانش. سال سوم، شماره دوم، بهمن و اسفند. .1361ص. {P .40-47دانشكده‏هاى كتابدارى ديگر، در دانشكده مديريت كتابدارى و اطلاع رسانى پزشكى مورد توجه قرار گرفتند و گروههاى آموزشى ديگر نيز به مرور به اينگونه تحقيقات روى آوردند. يافته‏هاى اينگونه تحقيقات كم و بيش مشابه يافته‏هاى تحقيقاتى است كه در اين حوزه در غرب به آن دست يافته‏اند و جمع بندى آنها آنگونه در مقاله كتابسنجى تشريح شده است، بشرح زير است :

قواعد حاكم بر بهره مندى از اطلاعات علمى وبهره‏دهى به آنها
.1درصد بالايى از مقالات هم موضوع در تعداد كمى از مجلات منتشر مى‏شود؛
.2دانشمندان و محققان از مقالات مجلات گروه هسته اصلى بيش از مقالات ساير مجلات استفاده مى‏كنند؛
.3نخبگان بيشتر از حاصل تحقيقات ساير نخبگان بهره مى‏برند؛
.4تعداد بسيارى از افراد تعداد كمى نوشته توليد مى‏كنند، در حالى كه تعداد اندكى از افراد تعداد زيادى نوشته توليد مى‏كنند.

تاثير زمان در بهره ورى از اطلاعات علمى و بهر دهى به آنها :
.4با گذشت زمان از سودمندى اطلاعات موجود در مقالات و كتابها كاسته مى‏شود؛
.5تحقيقات جديد بر اساس تحقيقات اخير - حتى تحقيقات منتشر نشده - پى‏ريزى‏مى شوند؛
.6دانشگاه نامرئى )تماسهاى شخصى، دريافت گزارش قبل از انتشار، شركت در كنفرانسها( مجموعه روشهايى است كه محققان را از تحقيقات در جريان يا تحقيقاتى كه گزارش رسمى آنها منتشر نشده است، اگاه مى‏سازد.

ابزارهاى متفاوت اشاعه و كسب اطلاعات علمى
.7حدود %80از منابعى كه در نوشته‏هاى علمى به آنها استناد مى‏شود، مقالات مجلات هستند.
.8در رشته‏هاى علوم انسانى كتابهاى بيش از ساير منابع مورد استناد قرار مى‏گيرند.
.9در حالى كه محققان علوم تهيه گزار ش فنى را ترجيح مى‏دهند، دانشمندان علوم اجتماعى حاصل تحقيقات خود را بيشتر به صورت كتاب عرضه مى‏دارند.

ارتباط متقابل علوم
.10پيشرفت هر رشته علمى، نه تنها تحت تاثير دانشمندان همان رشته است، بلكه تحت تاثير دانشمندان رشته هايى است كه با آن رشته رابطه نزديك دارند.
.11شش رشته علمى به مقدار زيادى با يكديگر در ارتباط متقابل هستند به نحوى كه براى تحقيق در هر يك از آنها لازم است كه از بقيه نيز آگاهى كافى وجود داشته باشد. اين رشت‏ها عبارتند از تاريخ، روانشناسى، اقتصاد، جامعه‏شناسى، علوم سياسى و آموزش و پرورش .


مطالعات گروه دوم، كه با عنوان بررسى نيازهاى اطلاعاتى اعضاى هيئت علمى مورد توجه قرار گرفتند، از زمان راه اندارى خدمات الكترونيكى يا از زمانى دسترسى به اينترنت در دانشگاههاى ايران ميسر شد رواج يافته است. اينگونه تحقيقات ابتدا با شدت زياد در دانشگاهها و بتدريج در ساير سازمانهاى دولتى يا مراكز تحقيقاتى انجام شده يا در حال انجام است. اينگونه تحقيقات معمولا پرسشهاى واحدى دارند، از روش گردآورى واحدى استفاده مى‏كنند و كم و بيش، به جز موارد استثنايى كه اكثرا متاثر از شرايط محيطى يا تفاوت امكانات در محيطهاى متفاوت است ، به نتايج واحدى انجاميده‏اند. گرچه تعداد قابل توجهى از اين گونه تحقيقات بطور رسمى گزارش نشده و به صورت پايان نامه باقى مانده‏اند، امّا، بررسى فهرست مندرجات فصلنامه‏هاى كتايدارى و اطلاع رسانى فارسى بيانگر رسيدن به درجه اشباع در اين حوزه هستيم.
همانطور كه آمد اينگونه تحقيقات سئوالات و روشهاى گردآورى مشابه دارند، امّا جوامع مورد مطالعه آنها متفاوت است و ذهنيّت بيش از عينيّت در آنها دخالت دارد. در عين حال هر گاه جامعه آنها به لحاظ تحصيلات همسطح بوده، تحليل پاسخهاى دريافت شده به نتايج مشابهى انجاميده است كه مهمترين آنها عبارتند از:
.1انگيزه اعضاى هيئت علمى از جستجوى اطلاعات، كسب اطلاعات تخصصى براى تدريس و بيشتر پژوهش است.
.2اعضاى هيئت علمى از دو روش رسمى و غير رسمى براى كسب اطلاعات استفاده مى‏كنند. مهمترين منبع رسمى مقالات مجلات خارجى براى رشته‏هاى علوم و كتاب براى رشته‏هاى علوم اجتماعى و انسانى است. ارتباط با متخصصان داخل و خارج از كشور و حضور در گردهمائيها دو منبع اصلى كسب اطلاعات غير رسمى است.
.3اعضاى هيئت علمى بيشتر از مجلات الكترونيكى و پايگاههاى اطلاعاتى تمام متن اينترنت استفاده مى‏كنند.
.4استفاده از منابع الكترونيكى حدود بيست در صد و استفاده از منابع چاپى حدود هفتاد درصد است .
.5موانع زبانى، عدم كفايت امكانات الكترونيكى و بى تجربگى در استفاده از منابع الكترونيكى مهمترين عوامل استفاده اندك از منابع الكترونيكى است.
.6بيشترين استفاده از اينترنت، استفاده از پست الكترونيكى است.
.7سابقه كارى و درجه تحصيلى در نوع منابع اطلاعاتى و ابزارهاى جستجوى مورد استفاده مؤثر است .

با توجه به اينكه بيشتر اينگونه مطالعات را دانشجويان كارشناسى ارشد براى پايان نامه خود انجام مى‏دهند، با گذشت زمان اينگونه تحقيقات از محيطهاى آموزشى به ساير محيطها كشانده شده است تا با جامعه‏هاى متفاوت رنگ تكرارى بودن از چهره اينگونه مطالعات زدوده شود. بررسى رفتارهاى اطلاع يابى و نيازهاى اطلاعاتى كاركنان كارخانه‏هاى صنايع غذايى مشهد، سازمان پژوهش‏هاى علمى و صنعتى، كارشناسان امور بهزيستى، متخصصان علوم دارويى، پرستاران، كارشناسان مراكز تحقيقاتى جهاد سازندگى، متخصصان قلب و عروق و ريه شهر تبريز، و... نمونه هايى از اينگونه تحقيقات هستند.
مواردى كه در بالا به اختصار مورد توجه قرار گرفت اين نكته را آشكار مى‏سازد كه بخش قابيل توجهى از تحقيقات در گروههاى آموزشى كتابدارى و اطلاع رسانى عارى از نوآورى و پرداختن به موضوعات نومايه شده است. گرچه مراجعه به شبكه‏هاى اطلاعاتى براى كسب اطلاعات دنياى كاملا متفاوتى را در برابر استفاده كنندگان منابع علمى كه مخاطبان اصلى كتابخانه‏ها هستند، قرار داده است و مطالعه رفتارهاى اطلاع يابى و بررسى نيازهاى اين مخاطبان وظيفه‏اى توجيه‏پذير براى كتابداران است، امّا، مخاطبان ما هنوز در مرحله نوزادى استفاده از اينگونه منابع هستند و به همين دليل يافته هايى كه از اينگونه تحقيقات حاصل مى‏شود، فاقد دوام لازم براى برنامه ريزيهاى آينده است. زيرا با گذشت زمان، بويژه با آشنايى و دسترسى بيشتر كه با آموزشها و كارگاههاى مربوط به استفاده از شبكه‏ها و كلاسهاى تقويت سواد اطلاعاتى، يافته‏هاى تحقيقات اعتبار خود را از دست مى‏دهند. در اين ميان ناديده انگاشتن توانائيهاى زبانى و تاكيد كتابداران بر استفاده از منابع غير فارسى موردى است كه توان بالفعل استفاده از منابع الكترونيكى را بحدّ مطلوب نرسانده است. در اين ميان نابسامانى، بى محتوايى و دشوارى دسترسى به منابع الكترونيكى فارسى مباحثى است كه در گروههاى آموزشى كمتر به آن توجه شده است و دانشجويان به كار و پژوهش در اين حوزه‏ها هدايت نشده‏اند. در سالهاى قبل از انقلاب اسلامى گروه كتابدارى دانشگاه تهران با اين آگاهى كه اطلاعات كتابشناختى منابع مكتوب فارسى به درستى شناسانده و نظم نيافته است، بر توليد كتابشناسيهاى موضوعى به عنوان پايان نامه دانشجويى تاكيد داشت. بنظر مى‏رسد كه اكنون همان وضعيت در مورد منابع الكترونيكى در حال احساس است و پايان نامه‏هاى دانشجويان مى‏تواند به اين سمت و سوى، البته در قالبهاى خاص خود، هدايت شود. همه مى‏دانيم كه مجموعه‏هايى با ارزش از منابع اطلاعاتى در شكلهاى متفاوت در مخازن كتابخانه‏هاى دانشگاهى و غير دانشگاهى ذخيره شده‏اند و الكترونيكى كردن آنها درهاى بسته مخازن را به روى محققان مى‏گشايد. اين گونه تحقيقات غناى علمى پايگاههاى اطلاعاتى دانشگاهها و ساير موسسات را بالا مى‏برد و پر محتوايى را جايگرين بى محتوايى فعلى مى‏كند. برقرارى پيوند بين منابع اطلاعاتى كه به اينگونه شناسانده و سامان مى‏يابند، اين امكان را فراهم مى‏آورد كه دشوارى دسترسى به منابع چاپى با كيفيت از طريق امكانات شبكه‏اى تسهيل شود و از اين طريق بر ارزش افزوده اينگونه منابع افزوده شود. ممكن است تصور شود كه اينگونه فعاليتها در قالب پايان نامه‏هاى كارشناسى ارشد بيشتر به عمل متكى است تا به نظر. هدايت دانشجو به تركيبى از اين دو هنرى است كه يك استاد راهنما را از استاد راهنماى ديگر متمايز مى‏سازد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 8:42 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

دايره المعارف كتابداري و اطلاع رساني


دايره المعارف كتابداري و اطلاع رساني
كتابداري و اطلاع رساني : جلد ۶ شماره سوم

دايرة‌المعارف كتابداري و اطلاع‌رساني
دكتر محمدحسين دي‍ّاني
دايرﺓالمعارف كتابداري و اطلاع‌رساني/ سرويراستار عباس حر‌ّي، ويراستار همكار نرگس نشاط؛ دستياران علمي محمدحسن رجبي، نرگس نشاط.ـ تهران: كتابخانة ملي جمهوري اسلامي ايران، 1381.
نخستين جلد از دايرﺓالمعارف كتابداري و اطلاع‌رساني در سال 1968، بيش از هشتاد سال پس از آغاز آموزش رسمي دانشگاهي اين رشته در غرب ـ يعني 1887 ـ به زبان انگليسي انتشار يافت. آموزش رسمي دانشگاهي اين رشته در ايران در مقطع كارشناسي ارشد در سال 1345 آغاز شد و اكنون حدود سي و پنج سال پس از آن تاريخ، در حالي كه هم مدرسان ايراني و هم دانش‌آموختگان اولين دورة اين رشتة آموزشي به حيات پرثمر خود ادامه مي‌دهند، نخستين جلد دايرﺓالمعارف كتابداري و اطلاع‌رساني به فارسي منتشر شده است.
جا دارد كه هم به‌وجودآورندگان دايرﺓالمعارف و هم جامعة كتابداري و اطلاع‌رساني ايران از انتشار اين دايرﺓالمعارف به خود ببالند، زيرا از جمله نادر رشته‌هايي است كه توانسته در عين نوپايي اين رشته در ايران اسلامي، داراي دايرﺓالمعارفي تخصصي باشد كه بيشتر محتواي آن را مؤلفان كتابدار اين مرز و بوم نوشته‌اند.
نگارندة اين سطور كه خود از آغاز آموزش رسمي رشته كتابداري در دانشكده علوم تربيتي و روانشناسي دانشگاه تهران شاهد قطعات ريز و درشت تحولات در حوزه كتابداري و اطلاع‌رساني ايران بوده، احساس غرور مي‌كند كه رشتة متولد شده در سال 1346 را رشته بالغي مي‌بيند كه در تمام سطوح علمي و آموزشي از كارداني تا دكتري به آموزش مي‌پردازد و براي اين آموزش‌ها آنقدر منابع، آنقدر توان علمي، و آنقدر توان مديريت فراهم آورده است كه دايرﺓالمعارفي با كيفي‍ّتي علمي و دلپذير به جامعه علمي ارائه مي‌كند. به‌خاطر همين احساس غرور است كه به‌خود اجازه داده ضمن معرفي مختصر ويژگي‌هاي ظاهري و محتوايي اين دايرﺓالمعارف، به بيان نكاتي بپردازد كه در افزايش كيفيت جلدهاي بعدي، كه انشاءالله در فاصلة زماني كوتاهي شاهد انتشار آن‌ها باشيم، مؤثر باشند.
معرفي دايرﺓالمعارف براساس نكات آمده در مقدمه
آن‌گونه كه در مقدمه اين دايرﺓالمعارف آمده، «نخستين حركت‌ها براي نشر اين دايرﺓالمعارف از اوايل سال 1373 آغاز شد» و حاصل كار در قالب جلد او‌ّل، كه به حروف آـ ژ اختصاص يافته، در سال 1381 به جامعة كتابداري و اطلاع‌رساني ايران عرضه شده است.
براي ترسيم چهرة واقعي اين رشته، گسترة وسيعي از مباحث و مسائل در اين دايرﺓالمعارف پوشش داده شده و به وجوه گوناگون، مباحث و مسائل به تناسب درجة حضورشان در رشته، پرداخته شده است. بر اين اساس از خوشنويسي تا نشر الكترونيكي در يك‌سو و از كتابخانة آشوربانيپال تا كتابخانة ديجيتالي در سوي ديگر، توجه شده است.
مقاله‌ها به سه گروه كوتاه، متوسط و بلند تقسيم شده‌اند. كوتاهترين مقاله در حد نيم ستون و بلندترين مقاله در حد چندده صفحه مي‌باشد. طول مقاله‌ها تابع دو ضابطه «اهميت موضوع» و «وجود اطلاعات مرتبط» بوده است. بلندترين مقاله در جلد اول زير مدخل «ايران، كتابخانه‌هاي» در 35 صفحه، هر صفحه دو ستون چاپ شده است.
اصل پذيرفته شده از لحاظ توليد مقاله‌ها، انتشار مقاله‌هاي دايرﺓالمعارفي تأليفي است؛ درعين‌حال، هرگاه مقاله‌اي برآورندة مقصود بوده از منابع معتبر ـ عمدتاً دايرﺓالمعارف‌هاي غربي‌ـ ترجمه شده است. اين مقالات، در صورت نياز، تكمله‌اي با عنوان «افزوده» در انتهاي خود دارند. معدودي مدخل مندرج در برخي دايرﺓالمعارف‌هاي فارسي نيز، تلخيص شده و پس از هماهنگ شدن با الگوي دايرﺓالمعارف كتابداري به متن دايرﺓالمعارف اضافه شده‌اند.
موضوع مقاله‌ها
مقاله‌ها به پنج مقولة موضوعي كلي تقسيم پذيرند: 1. اصطلاحات و مفاهيم كتابداري و اطلاع‌رساني مرتبط با فرايندها، ابزارها و تدابير؛ 2. نام برنامه‌ها، انجمن‌ها و مجامع، نمايشگاه‌ها، و نيز همايش‌هاي كتابداري و اطلاع‌رساني عمده در مقياس ملي، منطقه‌اي و بين‌المللي؛ 3. نام كتابخانه‌ها، مراكز اسناد و آرشيوها، سازمان‌ها و مؤسسات كتابداري و اطلاع‌رساني، و نظام‌ها و شبكه‌هاي اطلاع‌رساني؛ 4. اشخاص حقيقي و حقوقي در حوزة كتابداري و اطلاع‌رساني در داخل و خارج‌ كشور كه كاري برجسته در رشته انجام داده‌اند؛ 5. آثار عمده‌ـ اعم از كتاب يا نشريه‌ـ مرتبط با حوزه كتابداري و اطلاع‌رساني.
در مقاله‌هاي تأليفي بر مستند بودن اطلاعات تاكيد شده و يكايك مآخذ اين‌گونه مقاله‌ها از طريق مراجعه به متن هر مأخذ مقابله شده و صح‍ّت استناد به آن‌ها مورد تائيد قرار گرفته است.
سياست مدخل‌گزيني
در اين مورد دو وجه شكل و محتوا، در گزينش دخالت داشته‌اند:
1. به لحاظ شكل: شكل فارسي هر مدخل بر صورت‌هاي ديگر آن ترجيح داده شده است (مثلاً ريزنگار به جاي ميكروفرم به‌كار رفته). مدخل‌هاي شخص يا سازمان از ضوابط مربوط به مستند اسامي پيروي كرده است (مثل «ابن حجر عسقلاني»، «شهاب‌الدين ابوالفضل احمدبن علي»). هرگاه هدف اصلي، قراردادن واژة اصلي در ابتداي عبارت مدخل بوده، از وارونه‌سازي بهره گرفته شده است (مانند «ايران، كتابخانه‌هاي» به‌جاي «كتابخانه‌هاي ايران»). براي مفاهيم (كتابخانه) و مصاديق (كتابخانه آصفيه)، حالت مفرد و براي نوع (كتابخانه‌هاي دانشگاهي)، جمع به‌كار برده شده. جز در مواردي كه كوته‌نوشت آشناتر بوده، شكل كامل نام (فدراسيون بين‌المللي...) بر كوته‌نوشت آن (ايفلا) ترجيح داده شده. از ميان مترادف‌ها (فهرست رسمي، بن فهرست) شكل رايج‌تر آن (فهرست رسمي) برگزيده شده است.
2. به لحاظ محتوا: هشت مورد درنظر بوده كه مهم‌ترين آن‌ها در پيوند با ضابطة نام اشخاص و مراجع و آثار است.
در مورد اشخاص، به كساني پرداخته شده است كه:
ـ كتابدار، فهرست‌نگار، كتابشناسي، يا نسخه‌شناس برجسته بوده‌اند؛
ـ صاحب‌نظريه در كتابداري و اطلاع‌رساني هستند؛
ـ بنيانگذار فعاليتي در يكي از زمينه‌هاي كتابداري و اطلاع‌رساني بوده‌اند.
در مورد مراجع و آثار، آثار بسيار مهم مرجعي كه به حوزة كتابداري و اطلاع‌رساني نزديك‌تر بوده‌اند (مانند كتابشناسي‌ها، فهرست‌ها و راهنماها) حضور بارزتري در دايرةالمعارف دارند.
مؤلفان و مترجمان
اسامي يكصدو نود و هشت نفر به عنوان مؤلفان و مترجمان مقاله‌هاي دايرةالمعارف در ابتداي جلد اول آورده شده. در اين مورد چهار نكته قابل توجه است:
ـ حضور طيف وسيعي از دانشجويان، كاركنان، اعضاي هيئت علمي، با سابقه‌ها و كم‌سابقه‌ها به‌عنوان مؤلف يا مترجم مقاله‌هاي دايرﺓالمعارف؛
ـ تعداد قابل توجهي از اسامي، نام كساني است كه خارج از محدوده تهران سكونت دارند‌ـ محمدرضا داورپناه، اسدالله آزاد، مهري پريرخ، و... (مشهد)، احمدي لاري، بابك پرتو، حياتي، ... (شيراز)، بيگدلي، عصاره، ... (اهواز)، احمد شعباني، ... (اصفهان)؛
ـ بهره‌گيري از توان علمي و نگارشي كساني كه كتابدار نيستند ولي در رشتة خود از توانايي لازم براي نگارش مقالات مرتبط با حوزه كتابداري برخوردارند‌ـ مانند محمد تقي راشد، كاظم موسوي بجنوردي؛
ـ برقراري شبكه‌اي توانا با 28 مشاور علمي و ادارة توانمند اين شبكه در محدوده زماني هشت‌ـ نه سال، تحسين‌برانگيز است‌ـ بويژه كه فرهنگِ كار گروهي براي مدتي طولاني، پديده‌اي نو در فعاليت‌هاي علمي و فرهنگي كتابداري و اطلاع‌رساني در كشور ايران است.
جلد، قطع، كاغذ، اندازة حروف، و صفحه‌آرايي اين دايرةالمعارف همه نمايانگر آگاهي توليد‌كنندگان اين دايرﺓالمعارف به اصول اصلي توليد دايرﺓالمعارف در جهان و ايران است. امضاي موجود در پاي هر مقاله نيز، پديده‌اي است كه هم اعتبار و هم جذابيت مقاله‌‍‌ها را مي‌افزايد.
نكاتي كه در بررسي متن دايرﺓالمعارف جلب نظر مي‌كند
الف) در ارتباط با مدخل «عباس زرياب خويي» بايد گفت كه دربارة نقش بااهميت اين مرد بزرگ در حوزة فرهنگ و ادب ترديدي نيست، ام‍ّا در تقريباً دو صفحه‌اي كه به ايشان اختصاص دارد سه عبارت در پيوند با كتابخانه وجود دارند كه موارد زيرند: «... با معرفي آقاي محمد سنگلجي و تقي تفضلي در كتابخانه مجلس شوراي ملي استخدام شد...»؛ «پس از بازگشت به تهران، مدتي در كتابخانه مجلس سنا مشغول شد...»؛ «عباس اقبال آشتياني كه از زرياب به عنوان كتابدار فاضل كتابخانه دارالشورا ياد مي‌كند، از وي در تهيه فهارس كتاب شد‌ّالازار (به تصحيح محمد قزويني) استمداد مي‌طلبد».
ارزش يا وزني كه به محتواي اين سه عبارت مي‌توانيم بدهيم، عباس زرياب خويي را در فهرست شرط اول از شرايط سه گانة مندرج در صفحه سيزده كتاب (كه عبارت‌اند از كتابدار، فهرست‌نگار، كتابشناس، يا نسخه‌شناس برجسته) قرار نمي‌دهد.
ب) در مقدمه آمده است از اشخاص حقيقي ايراني، كساني نامشان مدخل قرار گرفته كه در قيد حيات نيستند. شايد براي بسياري از اشخاص زنده توجيهي قابل قبول براي اين تصميم وجود داشته باشد؛ ام‍ّا اشخاصي هستند كه موقعيت و جايگاه آن‌ها در رشته قراتر از آن است كه در قيد حيات بودن آنان مانع معرفي نقش سازندة آنان باشد و جامعة كتابدار ايران نبايد فقط به دليل درقيدحيات بودن، آنان را نديده بگيرد. در حرفه كتابداري و اطلاع‌رساني، استاد ايرج افشار يكي از اين استثناها است و مناسب بود كه اهمي‍ّت ايشان در حيات كتابشناسي، كتابداري و مديريت كتابخانه‌ها، در دايرﺓالمعارف منعكس مي‌شد.
پ) مدخل «برنامه انتقال برون‌مرزي داده‌ها» مدخلي است كه تصور جستجو در زير آن كمتر به ذهن مي‌آيد؛ در زير همان مدخل، عبارت «جريان برون‌مرزي داده‌ها» موجود است. حال كه اين اصطلاح وجود دارد، چرا از همين اصطلاح به‌عنوان مدخل استفاده نشده و مطالب مربوطه در زير آن آورده نشود؟ يا وقتي مدخلي نظير «بروندي، كتابخانه‌هاي» داريم، «انتقال برون‌مرزي داده‌ها، برنامه» نيز مي‌توانست مدخل قرار گيرد؛ بويژه كه در نام انگليسي ارائه شده در پانوشت همين مدخل، كلمه «برنامه» نيامده و Transborder Data Flow ثبت شده است.
مورد بالا براي مدخل «برنامة اطلاعات براي همه» نيز مطرح است. گرچه در اين مورد در پانوشت، Information for All Programme آمده، احتمال جستجو در زير مدخل «اطلاعات براي همه» بيشتر از احتمال جستجو با مدخل «برنامة اطلاعات براي همه» است.
ت) در صفحه 7 زير مدخل «آموزش اطلاع‌رساني» در قسمت نتيجه‌گيري آمده است «... به ترتيب دانشجويان كتابداري در چهار مقطع كارداني، كارشناسي، كارشناسي ارشد، و دكتري مشغول بوده‌اند». ام‍ّا در تاريخچه‌اي كه براي سطوح تحصيلي و دانشگاه‌هايي كه اين سطوح را تدريس مي‌كنند ارائه شده، هيچ اشاره‌اي به راه‌اندازي دوره دكتري كتابداري در شيراز و مشهد نشده است، موردي كه براي سطوح ديگر با ذكر تاريخ و نام دانشگاه ذكر شده.
ث) مدخلي با عبارت «اتحاد مجدد نظام‌هاي كتابخانه‌اي» براي جستجو، دور از ذهن است و نشانه‌اي خاص دربارة محتواي مدخل دربرندارد. اگر به انتهاي اين مدخل، كلمه «آلمان» اضافه گردد‌ـ «اتحاد مجدد نظام‌هاي كتابخانه‌اي در آلمان» ـ مفهوم ارائه شده گوياتر مي‌شود.
ج) در صفحه 339 در تشريح خدمات كميته‌هاي انجمن كتابداران ايران، آمده است كه «شوق وافر سرپرست كميته براي اعتلا بخشيدن به كتابداري ايران ...»، ام‍ّا نام اين سرپرست ذكر نشده؛ چه سودي دارد كه بگوييم «شوق وافر سرپرست كميته...»، اما به كتابداراني كه آن زمان را درك نكرده‌اند، نگوييم كه اين سرپرست كيست. اگر ذكر صفات يك شخص لازم است، ذكر نام او نيز بايد مهم باشد. نيز در صفحه 341 به هيئت موسس انجمن كتابداري و اطلاع‌رساني اشاره شده، اما نام آن‌ها برده نشده. حال كه نام آنان به عنوان موسس رسماً ثبت است و حال كه ديدگاه‌هاي آنان در اساسنامه انجمن منعكس است، پس بايد نام آن‌ها نيز ذكر مي‌شد.
چ) در صفحه 782 در معرفي كتابخانه‌هاي دانشگاهي خراسان، از مدرسه شهر «غزنه» و كتابخانه آن شروع شده و اين تاريخچه ادامه يافته تا به كتابخانه‌هاي جديد دانشگاهي رسيده، ام‍ّا از خوزستان، در زير مدخل «كتابخانه‌هاي دانشگاهي» ذكري نشده‌ـ هر چند در تاريخچه خوزستان به آن اشاره شده. حال كه يكدست بودن، اصل حاكم است، چه بهتر كه در ارائة اطّلاعات مشابه در مدخل‌هاي متفاوت، شيوة واحدي به‌كار گرفته شود.
ح) تعريف ارائه شده براي مدخل «راهنما» اين است: «اين لفظ در اصطلاح به متني اطلاق مي‌شود كه شخص را از امور معيني آگاه كند». اين تعريف عاري از مانعيت است. براي اين مفهوم در مقاله مربوط به اين مدخل، همواره واژة «راهنماها» آمده است. بايد توجه داشت كه تأكيد بر مفرد بودن تا آنجا با اهمي‍ّت است كه مفهوم از بين نرود.
خ) برخي عبارات يا جملات مبهم، يا داراي ايراد در شيوة انتقال پيام هستند. مثلاً:
ـ صفحة 693، «جزوه» ـ اين اصطلاح به كتابچه كوتاه و مختصري گفته مي‌شود كه، طبق تعريف يونسكو، جزو انتشارات صحافي نشدة غيرادواري محسوب مي‌گردد و، بدون محاسبه جلد، از 5 صفحه بيشتر و از 48 صفحه كمتر است.
ـ صفحة 532، زير مدخل «بهره‌وري در كتابداري و اطلاع‌رساني» و در تعريف اين مدخل آمده «آنچه را كالا، محصول، يا خدمت توليد شده (فرآورده) مي‌ناميم با عوامل آن (فرآورنده)محاسبه مي‌شود و سير اين جريان، توليد (فرآوري)تلقي مي‌گردد».
باشد كه تغييرات ايجاد شده در نيروي انساني مرتبط با توليد دايرةالمعارف كتابداري و اطلاع‌رساني، در پيوند با كيفي‍ّت مطلوبتر مطالب جلد دوم و در پيوند با انتشار آن جلد در فاصله زماني مورد قبول، پاسخگوي توقعات جامعة كتابداري و اطلاع‌رساني ايران باشد.

فهرست مطالب
مروري بر پژوهش‌هاي كاربر‌‌مدار در مطالعات بازيابي اطلاعات مبتني بر وب/ يزدان منصوريان 1
نقش ادبيات كودكان و نوجوانان در پاسخگويي به نيازهاي آنان/ دكتر مهري پريرخ 23
رويكرد مفهومي به اتحادية كتابخانه‌هاي دانشگاهي/ دكتر زهير حياتي 37
يك پاره از سي‌پاره قرآن محمدبن عثمان‌بن حسين وراق غزنوي/ رمضانعلي اسماعيل‌پور 47
معرفت‌شناسي و ديدگاه اجتماعي‌ـ شناختي در علم اطلاع‌رساني/ برگر يورلند؛ ترجمه مهدي خادميان 63
علم اطلاع‌رساني و روش‌هاي پژوهش/ تام ويلسون؛ ترجمه محسن نوكاريزي 103
دايرﺓالمعارف كتابداري و اطلاع‌رساني/ دكتر محمدحسين دياني 115

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 8:39 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

ما كتاب مي خوانيم


ما كتاب مي خوانيم
پيك فرهنگ . ويژه نامه سيزدهمين دوره هفته كتاب جمهوري اسلامي ايران

با آَِغاز هفته تاب بازار بحث و اظهار نظر در باره کتاب و کتابخواني بسيار گرم مي شود و هر کس به فراخور کميت و کيفيت ارتباط خود با کتاب به اظهار نظر مي پردازد. در اين هفته بحثهاي داغي، به ويژه در رسانه هاي جمعي در جريان است که محور آنها اهميت کتاب و کتابخواني و مقايسه آمار و توليد و مطالعه کتاب در ايران با ساير کشورهاست . با رسيدن به روزهاي پاياني هفته کتاب بحثها به اين سوي کشانده مي شود که جامعه ايران کتابخوان نيست و مجموعه اي از حسرتها و نصيحت ها به مخاطبان جوان در اين رسانه يا آن رسانه قابل شنيدن يا ديدن است .
هرگاه مهم ترين هدفهاي خواندن را در دو گروه لذت بردن از مطالعه و يادگرفتن از مطالعه مورد توجه قرار دهيم و از اين ديدگاه به خواندن و مطالعه کردن نگاه کنيم ،‌بنا به دلايل زير نمي توان جامعه ايران را به لحاظ خواندن مواردي که با هدف يادگيري خوانده مي شود ،‌کتاب نخوان تلقي کرد. ۸۵۰۰۰۰ دانشجو در دانشگاههاي دولتي و وابسته به دولت تحصيل مي کنند. ۱۲۰۰۰۰۰ نفر در دانشگاههاي آزاد اسلامي تحصيل مي کنند ،‌يک چهارم جمعيت کشور در دوره هاي قبل از دانشگاه تحصيل مي کنند،‌چندين صدهزار نفر به يادگيري براي موفقيت در کنکورها مشعولند . کم و بيش در همه سازمانها ي دولتي دوره هاي کوتاه مدت آشنايي با رايانه و آشنايي با مباحث ديني در جريان است . سرجمع عددي که از اين موارد به دست مي آيد بيانگر اين است که حداقل نوجوانان و جوانان ايراني هر روز زمان زيادي را به مطالعه با هدف يادگيري اختصاص مي دهند. آمار کتابهايي که به عنوان کتاب درسي يا به عنوان کتاب کمک آموزشي منتشر مي شود نيز مويد همين ادعاست . علي رغم اينکه آمار درستي در اختنيار نداريم ،‌نابخردانه نيست اگر بپذيريم که ميليونها ايراني ساعاتي از روزها و شبهاي خود را با مطالبي که در تارجهان گستر منعکس شده است مي گذرانند. نيز آماري در اختيار نداريم که در روز چه تعداد نفر يا چه تعداد ساعات ايرانيان در كافي نت ها با پرداخت وجه به شبکه اينترنت براي يادگيري ارتباط برقرار مي شود. همچين آماري دقيق در دست نيست که هر روز چه تعداد نفر و يا چه تعداد ساعات ايرانيان به مشاهده تلويزيون مي پردازند. يا به راديو گوش مي دهند. يادمان باشد که زير بناي هر آنچه در تلويزيونها وراديوهاي ايران پخش مي شود،‌آموزش است . البته که اين آموزش گاه در قالبهايي ارائه مي شود که بيننده و شنونده را جلب کند و لذا آموزش دهي با چاشني لذت بخشي منبعث از سرگرميي پوشش داده شده است. بنا به موارد بالا ،‌نبايد ايرانيان را اهل مطالعه ندانست . مگر حتما بايد متن يک نمايشنامه را خواند و يا مگر حتما بايد کتاب چگونه نقاشي کنيم را خواند؟ مگر آگاهي حاصل از وقت گذاري براي ديدن فيلم هاي اين آثار نمي تواند به بيننده يا شنونده چيز بياموزد؟ نوجوانان و جواانان ايراني غرق خواندن براي يادگيري منجر به نمره آوردن و قبول شدن هستند. آنقدر حانواده و جامعه براي نمره خوب آوردن و در دانشگاه قبول شدن برنوجوانان و جوانان فشار مي آورند كه صرف وقت براي مطالعه كتابهايي كه كتابهاي درسي نيستند را مانع موفقيت در امتحانات و كنكور ها مي داذنند. بپذيريد كه گنجايش موسسات آموزشي ما بسيار كمتر از تعداد افرادي است كه خواهان ورود به موسسات آموزشي هستند و مسابقه اي كه براي ورود به موسسات آموزشي در جريان است بسيار كمر شكن و ظالمانه است. به يك مثال ساده از ظالمانه بودن توجه كنيد. بسيار محتمل است كه داوطلبي فقط به دليل اين كه يك نمره و ( شايد هم كمتر از يك نمره) از نفر قبل از خود كمتر آورده است بايد چند چند ميليون تومان بپردازند تا اجازه تحصيل بيايد در حالي كه نفر قبل از او به دانشگاه دولتي مي رود و رايگان تحصيل مي كند. تحت چنينن شرايطي است كه از هفته كتاب استقبال همگاني به عمل نمي آيد ُ‌چرا كه براي آنهايي كه بايد كتابخوان جامعه باشند‌ مفهوم كتاب متني است كه آنها را در رسيدن به آموزش عالي كه بزرگترين آرمان هر خانواده ايراني است ياري مي كند. نامحتمل نير نمي باشد كه دربرابر هر كتاب ديگري غير از كتاب ياري ده به درسها ُ مقاومت هم نشان دهند. نمونه اي از اين مقاومت را در همين هفته در كلاس گزارش نويسي خود مشاهده كردم. يكي از برنامه هايي كه در اين كلاس اجرا مي شودُ ترغيب دانشجويان به نگارش يك تا دو صفحه در هر هفته در موضوعي خاص است . سه موضوعي كه در سه هفته قبل تعيين شده بود ُ‌پيش از دانشگاه ُ‌در دانشگاه و بعد از دانشگاه بود كه با استقبال فراوان روبرو شد و هر دانشجويي فرصت يافت تا احساسات ُ برداشتنها و نگرشهاي خاص خود را در اين سه موضوع روي كاغذ آورد. اما هنگامي كه اعلام كردم كه موضوع بعدي هفته كتاب است به يكباره فريادي كه حاكي از عدم استقبال بود از حلقوم همه دانشجويان حاضر در كلاس بيرون آمد. جالب است كه بدانيد دانشجويان اين كلاس در رشته كتابداري و اطلاع رساني تحصيل مي كنند و قاعدتا بايد مدافعان كتاب و هفته كتاب باشند و نه معترضان به نوشتن درباره كتاب و هفته كتاب . تظاهر كردم و گفتم فرياد شما مشابه فرياد تشويقي است كه مستمعان قرآن كريم در تائيد لحن اثر گذار قاري قرآن از دل بر مي آورند. اما مي دانستم كه آنها هم مانند بسياري از ديگر افراد هفته كتاب را موجي تلقي مي كنند كه مي گذرذ و همراهي با آن نه تنها به منزلت آنها نمي افزايد ُ‌بلكه ممكن است آنها را از دستيابي به اهداف آموزشي كه دنبال مي كنند باز دارد. برآن نيستم كه هفته كتاب را ناديده بگيرم ُ‌به يقين بودن هفته كتاب بهتر از نبودن آن است ُ‌بشرطي كه در اين هفته بجاي تعريف از كتاب و كتابخواني ُ‌گزارش واقعي فعاليتهايي به مردم ارائه شود كه در طي سال براي تقويت جايگاه كتاب و كتابخواني در جامعه ايران به وقوع پيوسته است . اين فعاليتها مورد نقد قرار گيرد و برنامه اي قابل اندازه گيري و سنجش براي بهبود وضعيت در سال بعد اعلام و در طي سال بعدبه اجرا در آورده شود.
ممكن است اعلام شود كه اين گونه تحليل از واقعيت موجود ُ‌مويد نگاه ابزاري به كتاب به عنوان كالايي برخوردار از پتانسيل دستيابي به قدت در جامعه سرمايده داري است . اجبار اكثريت مردم به صرف هزينه براي آموزش و براي به دست آوردن اطلاعات از شبكه ها زمينه اينگونه انديشيدن را فراهم آورده است . در چنين شرايطي داراها آموزش مي بينند و از شبكه ها بهره مي برند و ندارها نه . درست به همين دليل است كه حق آگاه شدن مردم از طريق آموزش و مطالعه حمايت شده توسط دولت براي تربيت مردماني اگاه براي اقدام مثبت در جامعه مردم سالار اهميت مي يابد. مناسب است كه در برنامه ريزيها ُ‌تركيبي از اين دو سرلوحه كار باشد.
مي خوانيم ُ‌نه آنچه را كه خود انتخاب كرده ايم ُ‌بلكه آنچه را كه نظامهاي آموزشي در تمام سطوح برايمان انتخاب كرده است . اگر اين خواندن ُ‌خواندن نيست ُ خواندني را كه در نظر داريد به نظام آموزشي تزريق كنيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 8:33 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

كتابخوانى /كتاب نخوانى


كنكاشى نظرى در باره كتابخوانى /كتاب نخوانى
محمد حسين ديانى
ويژه نامه نمايشگاه كتاب خراسان 1383

يكى از قابليتهاى مهم انسان در مقايسه با حيوان، توانا بودن انسان در برقرارى ارتباط با ديگران با استفاده از زبان است. زبان را مجموعه‏اى از علائم و نشانه‏هاى صوتى يا كتبى براى بيان معانى اشياء و پديده‏هاى عالم خارج بمنظور ايجاد ارتباط از طريق اين معانى تعريف كرده‏اند )مقدس،
.(1374با استفاده از زبان برقرارى ارتباط اجتماعى ميسر مى‏شود و ارتباط اجتماعى مبتنى بر زبان يكى از مهمترين ابزارها براى يادگيرى است.
انسان در طول تاريخ طولانى عمر خود، ارتباط كلامى خود را بصورت شفاهى اعمال مى‏كرده است. پيام‏ها به صورت گفتن از فرستنده پيام به گيرنده آن مى‏رسيده است و گيرنده نيز از طريق گوش دادن، آن را دريافت مى‏كرده و مى‏كند. گفتن و گوش دادن در طى زمانهاى طولانى قبل از پيدايش خط، تنها وسيله ارتباطى بين افراد و گروههاى انسانى و جوامع بشرى بود. محدوديت مهم ارتباط شفاهى، بُرد محدود صوت و قابليت شنوانى انسان در فاصله‏هاى نزديك است. به اين معنا كه كسانى مى‏توانستند با يكديگر ارتباط برقرار كننده كه در فاصله مكانى محدودى نسبت به يكديگر قرار داشته و در لحظه مشخصى از زمان با يكديگر به برقرارى ارتباط بپردازند.
با اختراع خط اين امكان پديد آمد تا انسان به روش ديگرى با همنوعان خود ارتباط برقرار كند. به بيانى آشكارتر، با اختراع خط دو ركن نوشتن و خواندن نيز به عنوان بخشى از زبان شناخته شد. خصلت مهم اينگونه ارتباط اين است كه بُعد مكانى و بُعد زمانى لازمه برقرارى ارتباط نيست. اختراع خط، كتابت و سپس اختراع چاپ كتب، مجله و روزنامه، انسان را قادر ساخت تا پيام‏ها و افكار و انديشه‏هاى خود را بنويسيد و از اين طريق به ديگرانى كه در مكانها و در زمانهاى متفاوت از وى قرار دارند منتقل كند. با فراهم آمدن كتاب، نگارش انديشه‏ها، تجربيات و دانسته‏ها، ميراث فرهنگى و علمى بشر با غناى بيشتر از گذشته از نسلى به نسل ديگر منتقل مى‏شود و اين تجمع و ادغام مداوم انديشه‏ها تجربيات و دانسته‏ها، اساسى‏ترين قابليتهاى انسان براى پيشرفت، ترقى و رفاه اجتماعى است .
باتوجه به موارد بالا، مشخص است كه زبان، اين وسيله ارتباط اجتماعى انسان امروز، داراى چهار ركن اساسى گفتن، گوش دادن، نوشتن و خواندن است. از بين اين چهار ركن، ركن خواندن كمتر از سه ركن ديگر محدويت دارد. دو ركن گفتن و گوش دادن كماكان محدوديت مكانى و زمانى را در بطن خود دارند و ركن نوشتن نيز هيچگاه به سادگى پرداختن به ركن خواندن}- Pارتباطهاى صوتى و تصويرى، بويژه، مواردى كه با شبكه‏هاى رايانه‏اى در پيوند است، در حال ايجاد تحول در اين محدوديت است. {Pنبوده است. براين اساس، خوانمدن كه آنرا معادل مطالعه مى‏دانيم، از اركان عمده زبان براى برقرارى ارتباط اجتماعى است.
از طرف ديگر، هر نوشته‏اى با هدفى يگانه يا چند گانه توليد مى‏شود. عامترين و رايجترين هدف نوشتن، خوانده شدن است. يعنى نوشته مى‏شود تا خوانده شود. بگونه‏اى مشابه، خواندن نيز با هدفى واحد يا هدفهاى چند گانه انجام مى‏شود. به نظر هوشنگ ابرامى اهداف خواندن را مى‏توان به تعداد افرادى كه مى‏خوانند، گسترش داد. اما از بين همه اهداف، دو هدف خواندن به قصد لّذت و خواندن به قصد يادگيرى رايجتر و گسترده‏تر است. وى با تجزيه و تحليل آمار كتابهاى منتشر شده فارسى در سالهاى قبل، اعلام مى‏دارد كه با گذشت زمان، كتابهايى كه براى يادگيرى توليد مى‏شوند بيش از كتابهايى است كه براى لّذت بردن نوشته شده‏اند )ابرامى، .(1350در سالهاى اخير كه شرايط براى مشاركت عده بيشترى از افراد در فعاليتهاى اجتماعى مناستر شده و اشغال پستهاى سازمانى يا پستهاى علمى مسئوليت پذيرى را در بطن خود پزوزانده و هر اقدام و تصميم نيازمند اطلاعات معتبر، بموقع و روز آمد، با حساب پس دهى همراه است، خواندن به قصد تصميم‏گيرى نيز به دو مورد قبلى اضافه شده است. واقعيت اين است كه هر يك از انواع خواندن مى‏تواند بطور همزمان ديگرى را نيز به همراه داشته باشد. امّا، در هر خواندنى يكى از اين موارد بر موارد ديگر غلبه دارد.
به هنگام خواندن هر آنچه كه در محدوده هنر بطور عام مى‏گنجد، در آن خواندن به قصد لّذت غلبه دارد. در خواندن شعر، داستان، نمايشنامه، طنز، فيلمنامه و مواردى از اين گروه، لّذت حضورى فعال دارد. چون زندگى بدون لّذت، عارى از لطف و بى روح است، خواندن به قصد لّذت مى تواند بخشى از فعاليتهاى انسانى براى دستيابى به شور و حال و نشاط باشد.
مى‏دانيم كه هر انسانى براى تداوم موفقيت‏آميز زندگى روزانه خود به مجموعه‏اى از دانسته‏ها، نگرشها و مهارتها نياز دارد و مى‏دانيم كه هدف اصلى هر نظام آموزشى مطلوب، توجه به آموزش و پروش انسانها در سه حيطه شناختى، عاطفى و 8روانى حركتى است. در اين سه حيطه به ترتيب برنامه‏هاى دانش افزايى، اصلاح و تغيير نگرش‏ها و مهارت آموزى انجام مى‏پذيرد. دانش افزايى كه مربوط به حيطه شناختى است، به رشد توانانى‏ها و آگاهى ذهنى فرد منجر مى‏شود. برنامه‏هاى مربوط به اصلاح وتغيير علاقه‏ها، نگرش‏ها و ارزش‏هاى مورد قبول فرد در حيطفه عاطفى اثر مى‏گذارد و سرانجام مهارت آموزش به حيطه روانى حركتى مرتبط است و به افزايش مهارت‏هاى عملى افراد منجر مى‏شود. پرداختن به اين سه حيطه مى‏تواند متكى به كلاس و معلم يا معلم محور باشد و مى‏تواند متكى به آثار مكتوب يا كتاب محور باشد )نهضت سواد آموزى، .(1379گزينش هر يك از دو شيوه يا تركيبى از اين دو شيوه براى فراگيرى، خواندن به قصد يادگيرى ناميده مى‏شود.
سومين نوع خواندن، خواندن به قصد بهتر تصميم گرفتن و بهتر عمل كردن است. در اين دوران، تقريبا براى هر گونه تصميم‏گيرى و هر گونه اقدامى، گزينشهاى متفاوتى وجود دارد و بخشى از اين گزينشها در ذهن تصميم‏گير يا اقدام كننده موجود است و تعداد بيشترى از گزيشنها در منابع حاوى اطلاعات، كتابها، مقالات و...، ثبت است. انسان امروز ناچار است از بين گزينه‏هاى متفاوت، مناسبترين، مطلوب‏ترين، كم خطرترين يا پرثمرترين را برگزيند. تاكيد بر خواندن به قصد بهتر تصميم‏گيرى، ايده آل تمام فعاليتهاى آموزشى در كشورهايى است كه نيروى انسانى را مهمترين، بى پايانترين و سودآورترين سرمايه مى‏دانند )ديانى، .(1379
انسانى براى هر كارى كه انجام مى‏دهد، نيّت يا هدف خاصى را دنبال مى‏كند. اين نيات ممكن است آشكارا بيان شود، مانند آنچه در اعمال مذهبى انجام مى‏دهيم. در خواندنهايى كه با هدف قبولى در امتحان يا آزمونى انجام مى‏شود نيز هدف يا نيّت خواندن كاملا آشكار است. امّا، خواندنهايى وجود دارد كه بهنگام پرداختن به آنها، نيّت آشكارا بيان نمى‏شود، حال آنكه در ذهن به آن توجه مى‏شود. براين اساس، هر يك از انواع خواندن كه در اين نوشته به آن توجه شده است بايد از علّتى سرچشمه گرفته و معلول مشخصى را كه پاداش تلاش است به ارمغان بياورد. به بيانى ديگر، در هر خواندنى معقول انديشى حضور آشكار يا پنهان دارد. در غير اينصورت عمل خواندن به كارى بيهوده تبديل مى‏شود و احتمالا به همين دليل است كه خواندنهاى اجبارى، مثلا در اتاق انتشار پزشك، كه صرفا براى گذراندن وقت انجام مى‏شود، عملا وقت كشى، و نه صرفا استفاده از وقت كه معقول انديشى انسان طالب آن است، تلقى مى‏شود.
نكته آنكه، هرگاه عملى در پى نيّتى انجام گيرد، در گزينش نيّت و اقدامى كه به عمل مى‏آيد، دستيابى به هدف حضور دارد و ذهن انسان در گزينش نيّت و در اقدامى كه به دنبال نيّت انجام مى‏دهد، معقول انديش است. يعنى، از بين راههاى متفاوتى كه براى رسيدن به هدف در اختيار انسان است، موردى برگزيده مى‏شود كه حاصل بيشترى دارد و كوشش كمترى مى‏طلبد. تحقيقات زيف درباره طول كلماتى كه انسانها براى بيان نظرات خود برمى گزينند، اين نكته را بخوبى مى‏نماياند. وى نشان داد كه انسانها براى بيان نظرات خود از واژه هايى استفاده مى‏كنند كه كوتاهتر و روانترند )ديانى، .(1379تحقيقاتى مربوط به خوانايى نوشته‏ها نيز همين انديشه را تقويت مى‏كند. براساس اين يافته‏ها، نوشته‏اى كه كلمات بيشتر از سه هجا را بيشتر بكار مى‏برد در مقايسه با نوشته‏اى كه تعداد كمترى كلمات بيشتر از سه هجا را بكار برده، ساده‏تر خوانده و فهميده مى‏شود. همين يافته‏ها، يعنى كوتاهى جملات و اندك بودن پيامها در هر جمله را عامل خواناتر شدن نوشته مى‏دانند. تحقيقات لوتكا و بردفورد نيز نوعى همراهى با ايده كوشش كمتر براى كسب اطلاعات بيشتر را بنمايش مى‏گذارند. آنها نشان داده‏اند كه تعداد كمى از انسانها منبع اصلى بيشترين اطلاعات توليد شده هستند و تعداد اندكى از مجلات بيشترين مقالات را در حوزه موضوعى خاصى منتشر مى‏كنند و استفاده از اين دو گروه مى‏تواند اطلاعات بيشتر را با مطالعه كمتر براى انسان فراهم آورد.
نتيجه اينكه معقول انديشيدن توجه به اولويت را در بطن خود دارد. هر گاه تعيين اولويت را با تكيه به نظريه سلسه مراتب نيازهاى ابراهام مزلو مورد توجه قرار دهيم، مى‏بايد بپذيريم كه براى انسان در شرايط متفاوت نيازهاى متفاوتى مطرح است و هر عمل انسان، از جمله عمل خواندن او، در شرايط خاص با نيّت مشخصى انجام مى‏شود. در اين چار چوب پرسشى كه مى‏تواند مطرح شود اين است كه مردمان بالقوه كتابخوان ايران براى دستيابى به كدام يك از نيازها يا نيّات سه گانه خود كه در اين نوشته به آنها توجه شد، از طريق خواندن تلاش مى‏كنند و معقول انديشى، و تكيه آنها بر اصل كمترين كوشش، ملازم پرداختن به كدام نوع خواندن براى رسيدن به هدف خاص آنهاست؟ پاسخ مبتنى بر تحقيقات براى اين پرسش مى‏تواند، دلايل كتابخوانى كتاب خوانها و پاسخ كتاب نخوانى كتاب نخوانها را برايمان آشكار كند.

منابع :

ابرامى، هوشنگ. تحول محتواى كتاب در ايران. كتاب امروز. شماره 1
ديانى، محمد حسين. »نظرات بنيانى در باره كتابخوانى«. فصلنامه كتابدارى و اطلاع رسانى آستان قدس رضوى.سال اول، شماره دوم. زمستان .1376
مقدس جعفرى، محمد حسن. »بررسى ابعاد آموزشى و اجتماعى مطالعه. فصلنامه پيام كتابخانه. سال پنجم. شماره 3و .4پائيز و زمستان .1374

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 8:24 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

مرجع

منابع مرجع رديف دوم

  

منابع مراجعه دست دوم ، يا رابط Bibliographie)) منابعي هستند كه خود نيز به پاره أي از پرسش هاي ما پاسخ مي دهند، اما اهميت آنها بيشتر دراين است كه ما را براي رسيدن به پاسخ جامع و گسترده به منابع مراجعه اصلي يا دست اول راهنمايي مي كنند، و مانند پل هايي هستند كه جوينده از روي آنها مي گذرد و به سرچشمه اصلي اطلاعات مي رسد. منابع مراجعه رديف دوم يا رابط عبارتند از كتابشناسي ها، فهرست ها، مقاله نامه ها، چكيده نامه ها، و نمايه ها.

 

كتابشناسي ها

 

كتابشناسي كتابي است كه در آن نام كتاب هاي چاپي رشته هاي مختلف ، نام مولفان ، نام ناشر، تاريخ انتشار و محل نشر هر كتاب، و نيز مشخصات منابع مراجعه غير كتاب، گردآوري ، و به شيوه گروه بندي موضوعي، يا به ترتيب الفبايي، يا به ترتيب تاريخ نشر تنظيم مي شود، و مراجعه به آن جوينده را از وجود كتابها ، مقاله ها و مواد غير كتاب كه پاسخگوي پرسش هاي اوست ، آگاه مي كند.

به دليل تنوع بسيار كتابشناسي ها، آنها را از نظر گاه هاي مختلف مي توان دسته بندي كرد:

1-تقسيم بندي دوره أي يا زماني ، با اين تقسيم بندي ، كتابشناسي ها شامل سه دسته گذشته نگر ، آينده نگر و كتابشناسي جاري مي شود.

2-تقسيم بندي ديگر بر اساس هدف ونحوه معرفي منابع است. مولف يك كتابشناسي ممكن است فقط به ثبت اطلاعات كتابشناختي و توضيحي مختصر در مورد هر كتاب اكتفا كند(=كتابشناسي توصيفي) ، يا درباره هر كتاب، فهرست مطالب و مباحث آن را نيز با پاره أي توضيحات مفيد براي مراجعان، براطلاعات كتابشناختي بيفزايد(=كتابشناسي مشروح) ، يا به دنبال اطلاعات كتابشناختي درباره محتواي كتاب و ارزش و اعتبار آن از لحاظ علمي و پژوهشي ، يا به عنوان يك اثر ادبي و هنري، بحث كند(=كتابشناسي انتقادي).

3-تقسيم بندي ديگر براي كتابشناسي ها، كه تنوع و وسعت بيشتري دارد، تقسيم بندي از نظر مضمون و محتوا و گستره كار آنهاست ؛ شامل: كتابشناسي عمومي، كتابشناسي ملي ،كتابشناسي موضوعي يا اختصاصي ، كتابشناسي گزينشي، كتابشناسي تجاري، كتابشناسي آثار يك مولف، كتابشناسي كتابشناسي ها، كتابشناسي مجله ها و روزنامه ها، كتابنامه ها، يا فهرست هاي مراجع .

  

فهرست ها

 

فهرست ، در اصطلاح امروزي علوم كتابداري سياهه كتابها و مواد غير كتاب يك يا چند كتابخانه يا مركز اسناد ومدارك علمي است ، كه درآن علاوه بر اطلاعات كتابشناختي نشانه بازيابي هر كتاب و نام كتابخانه نيز ذكر مي شود، و مراجعه كننده به كمك چنين فهرستي ، نشاني كتاب هايي را مي يابد كه دور از دسترس اوست يا به عكس در كتابخانه هاي نزديك است ، و او نمي داند.

فهرست ها، چنان كه اشاره شد فقط به يك يا چند كتابخانه مربوط مي شودكه در يك مجموعه فرهنگي يا دانشگاهي قرار دارد، يا در موضوع و محتوا مربوط و مشترك است، اما در كتابشناسي ها چنين محدوديتي نيست، و يك كتابشناسي ، جوينده را، بدون ارتباط به محل و نشانه بازيابي ، با مراجع بيشتري آشنا مي كند.

 

در تهيه فهرست كتابخانه ها، گاه اطلاعات كتابشناختي و نشانه بازيابي و شناسه هاي ارجاعي كتاب ها پس از تنظيم به صورت يك يا چند جلد كتاب ، چاپ مي شود، و برگه ها پس از تنظيم در برگه دان كتابخانه قرار مي گيرد، بنابراين دريك تقسيم بندي كلي دو نوع فهرست كتابي و برگه أي داريم .

فهرست ها نيز بر حسب محتواي آنها، فهرست عمومي، فهرست خاص، يا فهرستگان (=فهرست مشترك چند كتابخانه) مي تواند باشد.

1-فهرست عمومي (يا عام) فهرستي است كه مارا از همه كتابها و مواد غير كتاب موجود دريك كتابخانه آگاه مي كند، و اطلاعات كتابشناختي و نشانه بازيابي هر يك را دراختيار ما مي گذارد، مثل "فهرست كتابخانه مركزي دانشگاه تهران.

2-فهرست خاص فهرستي است كه اطلاعات كتابشناختي و نشانه بازيابي يك دسته خاص از كتابها را در بردارد، مثل فهرست پايان نامه ها يا فهرست پيايندها.

3-فهرستگان يا فهرست مشترك ، فهرستي است كه مارا از تمام كتابهاي چند كتابخانه، كه دريك مجموعه فرهنگي و دانشگاهي ، يا دريك شهر، يا در سراسر يك كشور قرار دارد، آگاه مي كند، و در چنين فهرستي ، علاوه بر اطلاعات كتابشناختي و نشانه بازيابي هر كتاب ، نام كتابخانه أي كه كتاب درآن است ، نيز ذكر مي شود. وجود فهرستگان، به هر يك از كتابخانه هاي مجموعه امكان مي دهد كه در خريد كتاب صرفه جويي كنند، و با امانت دادن بين كتابخانه هاي مجموعه ، نياز مراجعان يكديگر را برآورده سازند.

 

مقاله نامه ها

 

مقاله نامه يكي از انواع منابع مراجعه رابط است كه با كمك آن مي توانيم مقاله هاي محققانه و سودمندي را كه در مجله هاي علمي و پژوهشي در طي ساليان چاپ شده ، پيدا كنيم .

با گذشت زمان حتي يك پژوهنده كنجكاو و دقيق فراموش مي كند كه فلان مقاله را خوانده، يا به ياد نمي آورد كه آن را دركدام نشريه خوانده است؟مقاله نامه مرجعي است كه عنوان و موضوع اين گونه مقاله ها، نام نويسنده ، نشريه مربوط ، دوره و شماره خاص و تاريخ انتشار آن را به پژوهندگان مي گويد.

  

چكيده نامه ها

 

چكيده ، در اصطلاح كتاب و كتابخانه ، فشرده أي است از مطالب اصلي و مهم يك نوشته، همراه با اطلاعات كتابشناختي آن، و ممكن است فقط خطوط اصلي يك كتاب را درچند سطر بازگو كند، يا به همه مطالب كتاب بپردازد و چكيده مشروح تري عرضه كند.چكيده انواع گوناگوني دارد كه در اينجا از توضيح آن صرف نظر مي شود.

چكيده هاي مقالات و كتابها، گاه ممكن است در يك مجموعه و به صورت يك كتاب عرضه شود، و گاه يك دفتر يا مركز نشر، چكيده ها را به صورت پيايند، هر ماه يا هر چند ماه يك بار، منتشر مي كند.

  

نمايه ها

 

نمايه، سياهه الفبائي نام ها، واژه ها، موضوعات و مباحث يك كتاب، يا تعدادي كتاب و نشريه است كه در يك مجموعه قرار مي گيرد، و درآن ، پس از هر نام يا واژه، شماره هاي صفحه هايي كه آن نام يا واژه يا مبحث را در آن مي توان يافت ، ذكر مي شود.تنوع و تعداد نمايه ها در هر كتاب ، بسته به موضوعات و مطالب و كاربردهاي گوناگون آن كتاب است. انواع مهم نمايه ها بدين قرار است:

1-نمايه اعلام يا نام هاي خاص كه در آن نام اشخاص ، نام شهرها و روستاها و كشورها ونقاط مهم تاريخي ، نام كتابها و رساله ها و روزنامه ها و مجله ها، همه با هم يا هر دسته در نمايه أي جداگانه، به ترتيب الفبائي تنظيم، و در برابر هر نام شماره تمام صفحاتي كه آن نام در آنها آمده ذكر مي شود. اگر هر دسته از اين نامها را جداگانه الفبائي كنيم، نمايه هاي اعلام خود شامل انواع گوناگوني است:-نمايه نام هاي اشخاص؛ نمايه اعلام كتاب ها و رساله ها؛ نمايه اعلام جغرافيايي (شهرها، روستاها...).

2-نمايه موضوعي ، كه درآن مباحث و موضوعات يك كتاب يا يك مجموعه چند جلدي را با ترتيب الفبائي فهرست مي كنند، و باز در برابر هر موضوع يا مبحث شماره تمام صفحه هايي را كه در آنها از آن موضوع يا مبحث گفتگو شده است، ذكر مي كنند.

3-در مقاله نامه ها، علاوه بر نمايه هاي اعلام و نمايه موضوعي، يك نمايه عنوان مقاله ها نيز بايد افزوده شود.

4-در آثار ادبي و عرفاني و كتاب هاي مذهبي نيز، به اقتضاي موضوع آنها، نمايه هايي براي آيات قرآن كريم ، احاديث نبوي، كلمات بزرگان و مشايخ ، نمايه اشعار عربي، نمايه امثال و نظاير آنها، تنظيم و افزوده مي شود.

  

منبع

انوار، پروين. مآخذ شناسي و استفاده از كتابخانه. تهران: زوار، 1375.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 9:12 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

کتاب درمانی

کتاب درمانی

راهنمایی جهت مرتفع کردن مسائل و مشکلات یا کنار آمدن با آن - در صورتی که حل آنها غیر ممکن باشد-  و کمک به بهبود بیماری­ها یا تسهیل تحمل آنها با استفاده از مطالعه را کتاب­درمانی می­گویند.

واژه Bibliotherapy از کلمات یونانیbiblio  به معنی کتاب و therapy یعنی شفاء دادن نشات گرفته­است و قدمتی معادل کتابخانه اسکندریه دارد،که در آن به سالن مطالعه ، بیمارستان روان می گفتند.

انواع :

  1. کتاب درمانی موسسه ای: این نوع از کتاب درمانی از طریق رسانه های اطلاعاتی و آموزشی برای افرادی که مجبورند مدتی در بیمارستان بمانند یا اینکه در زندان هستند انجام می­گیرد. در این روش کتاب درمانگر با تیم پزشکی همکاری می کند و رابطه ایشان با بیمار رو در روست.
  2. کتاب درمانی بالینی : در این روش از رسانه های اطلاعاتی برای افرادی که  دچار مشکلات عاطفی و رفتاری هستند، استفاده می شود، تیم درمانی شامل کتاب درمانگر و مشاور بالینی است که درصدد ایجاد " تغییر" در رفتار و کردار بیماران هستند. کتابدرمانی بالینی و مشاوره با کتاب توسط پرسنل درمانی بیمارستان (پزشک یا پرستار) و کتابداران بیمارستانی برای افراد با مشکلات روانی و رفتاری به منظور خودشناسی یا تغییر رفتار انجام می­گیرد . کتاب درمانی بالینی فقط باید توسط کتابداران پزشکی و متخصص و آموزش دیده با همکاری تیم درمانی انجام شود بدلیل اینکه جامعه مورد نظر کتاب­درمانی بالینی افراد دارای اختلالات روانی و رفتاری جدی هستند.
  3. کتاب درمانی تکاملی: در این روش نیز از رسانه های اطلاعاتی آموزشی یا تخیلی و یا ترکیبی از هر دو استفاده می­شود و جامعه آن گروهی از افراد نرمال هستند. در این روش اغلب از رویکرد کتاب درمانی گروهی برای رشد، خودباوری و بهداشت­روان افراد بکار گرفته می شود.کتاب درمانی تکاملی بدلیل اینکه احتیاج به مهارت های بالینی ندارد توسط هر فردی در مدرسه و یا در کتابخانه های عمومی میتواند انجام گیرد.

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 8:56 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

وبلفرد لنکستر

فردريك ويلفريد لنكستر، در انگلستان متولد شد، اما به‌عنوان مدرس كتابداري در امريكا شناخته مي‌شود و بيشترين تأثير را در حوزه نظام‌هاي اطلاعاتي و ارزيابي خدمات كتابخانه از خود به‌جاي گذاشته است. كار او عمدتآ به مسائل نظري و چارچوب‌هاي مفهومي نظام‌هاي بازيابي اطلاعات مربوط مي‌شود و جنبه‌هاي فني استفاده از رايانه و طراحي سامانه‌ها كمتر مورد توجه او بوده است. بيشترين خدمت وي در زمينه كنترل واژگان، تعامل ميان نظام و كاربر، ارزيابي كارآيي نظام، و تأثير نظام‌هاي اطلاعاتي پيشرفته در آينده كتابخانه‌هاست.

لنكستر در 4 سپتامبر 1933 در دورهامِ انگلستان متولد شد و در مدرسه كتابداري نيوكاسل به تحصيل پرداخت (1950-1954). در 1969 به‌عضويت انجمن كتابداران انگليس* پذيرفته شد. وي كار حرفه‌اي خود را به‌عنوان دستيار ارشد در كتابخانه عمومي نيوكاسل (1953) شروع كرد. مشاغل بعدي او عبارت بود از: كتابدار ارشد علوم و فناوري در كتابخانه عمومي اكرون (اوهايو)، مشاور و مدير گروه ارزيابي سيستم در شركت هرنر (واشينگتن)، متخصص نظام‌هاي اطلاعاتي در كتابخانه ملي پزشكي امريكا*، و سرپرست خدمات بازيابي اطلاعات در شركت تحقيقاتي وستات. لنكستر در 1970 به‌عنوان عضو هيئت علمي در دانشكده تحصيلات تكميلي كتابداري دانشگاه ايلينويز مشغول به‌كار شد و در 1972 به‌مرتبه استادي رسيد.

خدمت لنكستر به رشته كتابداري و اطلاع‌رساني با تأليف، آموزش، و ارائه خدمات مشاوره‌اي صورت گرفته است. مهم‌ترين آثار او عبارتند از :>نمايه‌سازي و چكيده‌نويسي، مباني نظري و عملي< (1991)؛ >اگر مي‌خواهيد كتابخانه خود را ارزيابي كنيد< (1988)؛ >كتابخانه‌ها و كتابداران در عصر الكترونيك< (1983)؛ >شيوه‌هاي بررسي در كتابخانه‌ها و علوم كتابداري< (1981)؛ >به‌سوي نظام‌هاي اطلاعاتي بدون كاغذ< (1978)؛ >اندازه‌گيري و ارزيابي خدمات كتابخانه <(1977)؛ كه برنده جايزه رالف شاو (1978) شد، >بازيابي پيوسته اطلاعات< (1973)؛ >كنترل واژگان در بازيابي اطلاعات< (1972) و >نظام‌هاي بازيابي اطلاعات: ويژگي‌ها، آزمون و ارزيابي< (ويرايش 2، 1979). علاوه بر اينها، لنكستر كتاب‌هاي زيادي ويرايش كرده و مقالات و گزارش‌هاي فراواني نوشته و منتشر كرده است.

برجستگي آثار وي با جايزه‌هايي كه انجمن اطلاع‌رساني امريكا* در سال‌هاي 1970 و 1975 به بهترين كتاب و 1969 به بهترين مقاله وي داد، شناخته مي‌شود.  ساير افتخارات او عبارتند از: بورس تحصيلي دانشگاه ايلينويز (1989-1992)، جايزه جي.كي.هال از انجمن كتابداران امريكا (1989)، جايزه مريت از انجمن علوم اطلاع‌رساني‌امريكا (1988)، جايزه ويژه معلم علوم اطلاع‌رساني[2]  از طرف انجمن علوم اطلاع‌رساني امريكا (1980)، و جايزه فولبرايت در سال‌هاي 1975 و .1985لنكستر به‌عنوان مشاور با اداره مركزي اطلاعات امريكا، مركز زبان‌شناسي كاربردي، كتابخانه ملي پزشكي، دفاتر مختلف سازمان ملل، و مركز پژوهش تحولات بين‌المللي همكاري دارد. او همچنين چندين گزارش و راهنما براي يونسكو تهيه كرده است.

لنكستر بيشترين تأثير را در تهيه معيار و روش‌هايي براي ارزيابي عملكرد نظام‌هاي اطلاعاتي داشته است كه عمدتآ از طريق توسعه و اصلاح، و به‌كارگيري مفاهيم به‌دست آمده از مجموعه بررسي‌هاي انجام شده در كالج فضانوردي كرانفيلد انگلستان، در اواخر دهه 1950، به مديريت سي. دبليو. كلوردون صورت گرفته است.

اثر او به‌نام >ارزشيابي خدمات جست‌وجوهاي درخواستي مدلارز< (1968) نقطه عطفي به‌شمار مي‌رود. اين امر نه تنها به دليل تأثيري است كه اين اثر بر تحول بعدي نظام مدلارز گذاشت، بلكه به‌واسطه نشان دادن چگونگي به‌كار گرفتن روش‌هاي پالايش يافته براي امتحان، تجزيه و تحليل، و ارزيابي كار يك نظام بازيابي اطلاعات در عمل است.

يك وجه عظمت كار لنكستر در آن است كه وي مي‌تواند در عين حفظ رويكرد استوار و همه جانبه، ساده بنويسد و بدين‌طريق مفاهيم پيشرفته بازيابي اطلاعات را به‌صورت قابل فهم به دانشجو و كتابدار، بدون ساده‌سازي مفرط، عرضه كند. بنابراين كارهاي لنكستر بايد به‌عنوان كوششي براي پل زدن ميان چندين بخش مهم حرفه اطلاع‌رساني مورد توجه قرار گيرد. كار اوليه او در زمينه كنترل واژگان و ارزيابي نظام‌ها، ارتباط ميان نظريه و عمل را براي طراح فن‌مدار نظام‌هاي اطلاعاتي برقرار مي‌كند. كارهاي بعدي او، خصوصآ >اندازه‌گيري و ارزيابي خدمات كتابخانه< كوششي براي كاهش شكاف ميان حرفه كتابداري به‌طوركلي و ]گروه [بدنه در حال رشد تحقيق در ارتباط با اندازه‌گيري و ارزيابي به‌شمار مي‌آيند. بارزترين كمك لنكستر به ادبيات علوم كتابداري و اطلاع‌رساني مي‌تواند ايجاد انگيزش و علاقه در مورد امكان سودمندي عملي نظريه و تحقيق در اين رشته به حساب آيد.

  جو اِي. هوئيت[3]  (WELIS)

  ترجمه تاج‌الملوك ارجمند 

منبع : دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 8:50 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

پایان نامه های دکترای کتابداری.

¿پايان نامه دکترای کتابداری
 

عنوان پايان‌نامه: بررسي امکان شبکه‌سازي کتابخانه‌هاي مساجد در ايران

تهيه کننده: سعيد غفاري     سال تحصيلي: 1383-1382

چکيده:  با استفاده از پژوهش پيمايشي، نيروي انساني، تجهيزات، منابع اطلاعاتي و نحوه سازماندهي آنها، انواع فعاليت‌هاي کتابخانه‌هاي مساجد با استفاده از پرسش‌نامه در سطح کشور مورد بررسي قرار گرفت. هدف نهايي از پژوهش ارائه طرح پيشنهادي شبکه اطلاعاتي بين اين کتابخانه‌ها است. ابزار گرد‌آوري اطلاعات پرسش‌نامه است که 94% آنها تکميل و عودت داده شدند. در مروري بر مطالعات ايران و جهان برخي از پژوهش‌ها که با هدف اين پژوهش رابطه نزديک‌تري دارند آورده شده و در بحث تعريف علم، طبقه‌بندي‌هاي علوم از ديدگاه متقدمين و متاخرين بيان گرديد. در تجزيه تحليل اطلاعات نرم‌افزار SPSS و در رسم نمودارها هاروارد گراف HG مورد استفاده قرار گرفت. برخي از يافته‌هاي پژوهش عبارتند از:   21% از مديران کتابخانه‌هاي مساجد تهران داراي تحصيلات کتابداري بوده و مديران مساجد قم و ساير شهرستان‌ها داراي مدرک کارشناسي غيرکتابداري هستند. فقط دو مدير داراي تحصيلات کتابداري در حد کارشناسي ارشد وجود دارد. ميانگين تعداد کارکنان با تحصيلات کتابداري 8/1 نفر است. بيش از نيمي از کتابخانه‌هاي مساجد بودجه آنها از طريق هيات امناء تامين مي‌شود. کتابخانه‌هاي مساجد مورد بررسي از امکانات يکديگر بي اطلاع هستند و دوباهر‌کاري‌هايي در کتابخانه‌ها انجام مي‌شود. عليرغم مشکل بودجه3/4 از کتابخانه‌هاي مساجد مشتاق پيوستن به شبکه هستند. با توجه به يافته‌‌ها و براي رفع مشکل و کمبودها طرح شبکه‌اي با ريخت‌شناسي متمرکز ترکيبي و سلسله مراتبي پيشنهاد شد که اجزاي آن را يک مرکز هماهنگ کننده، 12 مرکز مادر و 103 مرکز فرعي در سطح کشور تشکيل مي‌دهند. در فصل آخر پوشش موضوعي، اختيارات مالي و اداري، محتويات، کار کردها، پيش‌نيازها، مراحل طراحي و تجهيزات و ابزارهاي مورد نياز شبکه پيشنهادي مورد بحث قرار گرفت و در پايان پيشنهاداتي جهت بهبود وضعيت ارايه گرديد.

 

¿پايان نامه دکترای کتابداری
 

عنوان پايان‌نامه: ارزيابي کاربرد‌پذيري صفحات وب سايت‌هاي فارسي در دانشگاه‌هاي صنعتي کشور

تهيه کننده: صديقه محمد اسماعيل                  سال تحصيلي: 1383-1382

چکيده:  تحقيق حاضر به منظور ارزيابي کاربرد‌پذيري وب سايت‌هاي دانشگاهي در ايران انجام گرفته است و هدف اين تحقيق کمک به کاربران براي تصميم‌گيري در مورد انتخاب پايگاه مناسب، و ياري متخصصان و طراحان جهت طراحي صفحات وب با کيفيت بالا براي دانشگاه‌هاست. بديهي است طراحي وب سايت‌ها در دانشگاه‌ها مي‌بايست متناسب با اهداف سه‌گانه آنها (آموزشي، تحقيقاتي و خدماتي) صورت گيرد. از اين نظر در حال حاضر ضعف‌ها و مشکلاتي در ديدگاه‌هاي نظري از جمله شناسايي عناصر و ويژگي‌هاي مهم در طراحي وب سايت دانشگاهي ديده مي‌شود. بنابراين در تحقيق حاضر که از نوع کاربردي است با استفاده از شيوه ارزيابانه کاربرد‌پذيري وب سايت‌هاي دانشگاه‌هاي صنعتي کشور که تعداد آنها به 7 مورد مي‌رسيد(يکي از آنها به دليل اينکه هنوز وب سايت آن به‌طور کامل طراحي نشده بود و در نتيجه قابل ارزش‌گذاري نبود از جامعه تحقيق خارج شد) مورد بررسي و ارزيابي قرار گرفت. ابزار گردآوري اطلاعات در اين تحقيق سياهه ارزيابي محقق ساخته‌اي مشتمل بر 10 معيار با 109 مؤلفه بود که همه وب سايت‌هاي موردنظر با آن سنجيده شد. نتايج به دست آمده از يافته‌هاي تحقيق که با استفاده از اين سياهه صورت گرفت، به 14 سؤال اساسي تحقيق در رابطه با شناسايي مهمترين معيارها و ويژگي‌هاي مطرح در طراحي وب سايت دانشگاهي ميزان انطباق وب سايت‌هاي موردنظر با معيارهاي مطرح در اين پژوهش، وضعيت وب سايت‌هاي مورد بررسي به‌طور کل از نقطه نظر کاربرد‌پذيري، شناسايي مشکلات اساسي سايت‌هاي دانشگاهي مورد بررسي، و در نهايت ارائه الگوي نظري مناسب براي طراحي وب سايت‌هاي دانشگاهي پاسخ داد. در مجموع نتايج به دست آمده نشان داد وب سايت‌هاي دانشگاه‌هاي صنعتي کشور از نقطه‌نظر کاربرد‌پذيري در سطحي نسبتاً متوسط قرار دارند و در آنها بيش از نيمي از استانداردهاي مطرح در اين امر رعايت نشده است. در پايان پيشنهادهايي براي بهبود وضعيت موجود وب سايت‌هاي دانشگاهي ايران ارائه شد.

 
 

¿پايان نامه دکترای کتابداری
 

عنوان پايان نامه: طرح پيشنهادي ايجاد شبکه اطلاع رساني براي کتابخانه‌هاي مراکز آموزش عالي وزارت جهاد کشاورزي در سراسر کشور

تهيه کننده: علي‌اکبر پوراحمد        سال تحصيلي 1383-1382

هدف از اين تحقيق ارايه طرح پيشنهادي ايجاد شبکه اطلاع رساني براي کتابخانه‌هاي مراکز آموزش عالي وزارت جهاد کشاورزي به منظور ايجاد ارتباط منظم و همکاري متقابل بين کتابخانه‌هاي مذکور و گسترش جريان اشاعه اطلاعات بين در جهت تامين نيازهاي اطلاعاتي استفاده‌کنندگان اين کتابخانه‌ها است. شبکه اطلاع‌رساني از جمله فن‌آوري‌هاي ارتباطي الکترونيکي است که به منظور اشتراک در منابع، جلوگيري از کارهاي تکراري، کاهش هزينه‌ها، دسترسي آسانتر، تسريع در امور فني و گسترش خدمات اطلاع‌رساني در ميان کتابخانه‌ها ايجاد مي‌گردد. پژوهش حاضر در دو مرحله انجام شده است مرحله اول به بررسي وضعيت کنوني کتابخانه‌هاي مراکز آموزش عالي اختصاص دارد. نتايج بررسي نشان مي‌دهد که اين کتابخانه‌ها در سطوح مختلفي قرار دارند. تعدادي از کتابخانه‌ها با عدم مجموعه‌سازي صحيحي ، کمبود منابع، کمبود فضا و نيروي انساني، کمبود امکانات و تجهيزات رايانه‌اي روبرو هستند. برخي کتابخانه‌ها تا حدودي از مجموعه‌اي مناسب، نيروي متخصص، تجهيزات و فضاي کافي برخوردارند. مرحله دوم پس از بررسي وضعيت کتابخانه‌ها، شبکه اطلاع‌رساني به منظور بهبود وضعيت فعلي آنها و ايجاد ارتباط متقابل به صورت منظم و هماهنگ در قابل همکاري‌هاي شبکه‌اي ميان کتابخانه‌هاي مذکور پيشنهاد مي‌شود.  شبکه پيشنهادي داراي ريخت‌شناسي ترکيبي است به طوري که برخي فعاليت‌ها از قبيل فراهم‌آوري منابع خارجي، خدمات ارجاعي، کنترل کتاب‌شناختي منابع، تامين نيروي انساني متخصص، تجهيزات و امکانات رايانه‌اي، ارتباط با شبکه‌هاي داخلي و خارجي از طريق هسته شبکه (اداره اطلاع‌رساني و امور کتابخانه‌هاي مراکز آموزش عالي) به صورت متمرکز انجام مي‌شود. خدمات ديگري مانند خدمات آگاهي‌رساني جاري، تهيه منابع داخلي، ارتباط با کتابخانه‌هاي ديگر، آموزش کاربران و خدمات مرجع ، به صورت نيمه متمرکز و از طريق مراکز مادر در سطح استان‌ها انجام مي‌شود . همچنين در پايان پيشنهاداتي مانند تامين نيروي انساني متخصص، تامين بودجه لام براي تهيه و تجهيز کتابخانه‌ها به وسايل و امکانات الکترونيکي، تهيه نرم‌افزار و ارتباط با شبکه‌هاي داخلي و خارجي و ... به منظور توسعه و گسترش شبکه و خدمات آن و همچنين بهبود وضعيت موجود اين کتابخانه‌ها ارايه شده است.

 

 

¿پايان نامه دکترای کتابداری
 

عنوان پايان‌نامه: مطالعه نيازهاي اطلاعاتي دانشجويان مقاطع کارشناسي ارشد و دکتري دانشکده‌هاي کشاورزي و منابع طبيعي دانشگاه تهران و ميزان برآورده شده اين نيازها از طريق کتابخانه‌هاي دانشکده‌هاي فوق

تهيه کننده: فرشته ملکيان                  سال تحصيلي: 1385-1384

چکيده: پژوهش حاضر با استفاده از روش پيمايشي، نيازهاي اطلاعاتي دانشجويان مقاطع کارشناسي ارشد و دکتري دانشکده‌هاي کشاورزي و منابع طبيعي دانشگاه تهران را مورد مطالعه قرار مي‌دهد. هدف اصلي اين پژوهش تعيين نيازهاي اطلاعاتي جامعه پژوهش و ميزان برآورده شدن اين نيازها از طريق کتابخانه‌هاي دانشکده‌هاي فوق بوده و درصدد مشخص نمودن هدف و انگيزه دانشجويان از جستجوي اطلاعات، شيوه‌هاي برآورده شدن نيازهاي اطلاعاتي، نارسائي‌ها و موانع موجود در استفاده از منابع اطلاعاتي و ارائه نظرات و پيشنهادات دانشجويان براي بهينه نمودن روش‌هاي تأمين نيازهاي مطالعاتي مي‌باشد. نتايج نشان مي‌دهند مهمترين انگيزه از جستجو، روزآمد کردن اطلاعات تخصصي و حرفه‌اي، و کسب اطلاعات در ارتباط با انجام تکاليف دانشگاهي مي‌باشد. بيشترين درصد دانشجويان (4/81 درصد) براي تأمين نيازهاي اطلاعاتي خود از نتايج پژوهش‌هاي تحقيقاتي – تجربي استفاده مي‌کنند. 6/80 درصد دانشجويان از ميان انواع منابع اطلاعاتي، کتب و نشريات تخصصي را براي دستيابي به اطلاعات به کار مي‌برند. دانشجويان همچنين از طريق ارتباط با متخصصان داخلي، و خدمات اطلاع دهي حضوري و غير‌حضوري، نمايشگاه‌هاي بين‌المللي کتاب، همکاري اساتيد؛ سايت‌هاي کامپيوتري؛ ابزارهاي کاوش گوگل و ياهو نيازهاي اطلاعاتي خود را برآورده مي‌سازند. يافته‌ها بيان مي‌دارد که بيش از 75% دانشجويان در تأمين نيازهاي اطلاعاتي خود از اينترنت و وب (web) استفاده مي‌کنند. کمبود منابع و امکانات از اهم موانع در دسترسي به اطلاعات محسوب مي‌گردند.

 


¿پايان نامه دکترای کتابداری
 

عنوان پايان‌نامه: بررسي نيازهاي اطلاعاتي و رفتار اطلاع‌يابي نمايندگان دوره ششم مجلس شوراي اسلامي ايران از کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رساني

تهيه کننده: سيد حسين مير‌جود                سال تحصيلي: 1382-1381

چکيده:  پژوهش حاضر رساله دکتراي تحت عنوان نيازهاي اطلاعاتي و رفتار اطلاع‌يابي نمايندگان دوره ششم مجلس شوراي اسلامي ايران است. جامعه آماري شامل 285 نفر نماينده است. روش پژوهش پيمايش توصيفي، تحليلي از نوع کاربردي است. ابزار گردآوري اطلاعات پرسش‌نامه است که 153 نماينده (7/53%) به آن پاسخ داده‌اند. براي سنجش و اندازه‌گيري متغيرهاي تحقيق از روش تربيتي با مقياس پنج درجه‌اي نگرش‌سنج ليکرت و براي تحليل اطلاعات از آزمون  x2و همبستگي اسپيرمن استفاده شده است.  يافته‌هاي پژوهش نشان مي‌دهد بيشترين نياز اطلاعاتي نمايندگان در زمينه موضوعات حقوقي و قوانين مختلف مي‌باشد (88 درصد). اولويت بعدي به ترتيب در زمينه مسائل سياسي (72 درصد)، اقتصادي (63 درصد)، ديني (46 درصد)، اجتماعي (43 درصد)، فرهنگي (43 درصد) است. بيشترين منابع اطلاعاتي مورد استفاده نمايندگان نشريات داخلي اعم از نشريات موجود در مجلس، اهدائي ناشران يا خريداري (74 درصد)، روش اطلاع‌يابي به ترتيب کسب اطلاع از طريق مسافرت به حوزه‌هاي انتخابي و يا ساير نقاط داخلي کشور جهت بازديد از طرح‌ها و پروژه‌هاي محلي، منطقه‌اي، ملي(73 درصد)، استفاده از بولتن‌هاي خبري (67 درصد)، کتابخانه شخصي (62 درصد)، استفاده از پايگاه اطلاع‌رساني مجلس (57 درصد)، مرکز پژوهش‌ها (42 درصد)، کتابخانه‌هاي مجلس (39 درصد)، تماس با پايگاه‌هاي اطلاعاتي از طريق اينترنت با رايانه شخصي (37 درصد) است و شرکت در همايش‌هاي خارجي (13 درصد) و استفاده از نشريات لاتين (12 درصد) به ترتيب کمترين منابع کسب اطلاع نمايندگان است.

 

 

 

¿پايان نامه دکترای کتابداری
 

عنوان پايان نامه: ميزان همگوني فهرست‌نويسي منابع ايران‌شناسي کتابخانه‌هاي دانشگاهي و مراکز پژوهشي تهران با کتابخانه ملي ايران

تهيه کننده : نرگس نشاط                         سال تحصيلي : 1381-1380

چکيده:  کتابخانه‌ها معمولاً فرايند جمع‌آوري، ذخيره‌سازي و دسترس‌پذير کردن کتاب‌ها و ديگر منابع اطلاعاتي را بر حسب توان، منابع مالي، و نيروي انساني خود به اجرا در مي‌آوردند، ليکن ارزش هر کتابخانه‌اي – چه کوچک و چه بزرگ- بستگي به ميزان کارايي آن در اشاعه اطلاعات و اسناد مکتوب دارد. اگر کتابخانه به هنگام درخواست اطلاعات توسط مراجعه کننده نتواند نياز مراجعان را به درستي برآورد در انجام رسالت خود ناکام مانده است. يکي از مهمترين مسائلي که در اين عرصه مطرح مي‌شود مسئله استاندارد کردن اطلاعات کتاب شناختي است که در دهه اخير مورد توجه بيشتري قرار گرفته است. عضويت کتابخانه‌ها در شبکه‌هاي محلي، ملي، و بين‌المللي لزوم رعايت استانداردها و پيروي از شکل واحد در تنظيم و ارايه داده‌هاي کتابشناختي و د نتيجه همگوني آنها را بيش از پيش مطرح ساخته است و روند رو به افزايش تبادل از اطلاعات ميان نظام‌ها ي مختلف بعد  تازه‌اي به آن داده است.

 

 


¿پايان نامه دکترای کتابداری
 

عنوان پايان‌نامه: بررسي راهکارهاي عملياتي کردن طرح نظام ملي اطلاع رساني در دانشگاه‌هاي کشور

تهيه کننده: فاطمه زنديان              سال تحصيلي: 1382-1381

چکيده: هدف از اين پژوهش ارائه راهکارهايي براي عملياتي کردن طرح نظام ملي اطلاع‌رساني در دانشگاه‌هاي ايران به منظور رسيدن به اهداف نظام است. جامعه پژوهش حاضر کتابخانه‌هاي مرکزي و مراکز اطلاع‌رساني دانشگاه‌هاي کشور است. گردآوري اطلاعات از طريق پرسش‌نامه انجام شد که شامل 21 پرسش باز و يک پرسش بسته بود که 5/81 درصد از آنها تکميل و عودت داده شد. يافته‌هاي پژوهش عبارتند از:

رشته تحصيلي 7/72 درصد از مسئولان کتابخانه‌ها کتابداري است. 48 درصد مدرک کارشناسي دارند. در 5/86 درصد از کتابخانه‌ها از رده‌بندي LC و در 5/45 درصد از رده‌بندي NLM در سازماندهي منابع، در 7/87 درصد از کتابخانه‌ها از فهرست کامپيوتري در ذخيره سازي و بازيابي اطلاعات و در 9/68 درصد از تابلوي اعلانات و در 7/15 درصد از SDI براي اشاعه اطلاعات استفاده مي‌کنند. 4/70 درصد از کتابخانه‌ها با ساير مراکز مبادله اطلاعاتي ندارند. 4/69 درصد از پست معمولي و 4/44 درصد از پست الکترونيکي براي مبادله اطلاعات استفاده مي‌کنند. 2/70 درصد با ساير مراکز همکاري اطلاعاتي دارند. 5/84 درصد همکاري امانت بين کتابخانه‌اي دارند. کليه افراد مورد پژوهش بر لزوم ايجاد نظم ملي براي هماهنگي در تحقيقات بين دانشگاهي تاکيد دارند. 80 درصد از افراد تهيه فهرست مشترک منابع تحقيقاتي کشور را براي ايجاد هماهنگي تحقيقاتي بين دانشگاه‌ها پيشنهاد نموده‌اند. 6/67 درصد از افراد، ميزان موفقيت در سازماندهي منابع اطلاعاتي کتابخانه خود را بيش از 50 درصد ارزيابي کرده‌اند. 3/55 درصد از آنان در زمينه ذخيره سازي منابع آن را بيش از 50 درصد موفق ارزيابي کرده‌اند و 5/10 درصد از آنان موفقيت در زمينه اشاعه اطلاعات را بيش از 75 درصد ارزيابي کرده‌اند. 3/54 درصد از آنان تشکيل يک مرکز مادر در وزارتخانه را براي پايگاه اصلي سرپرستي نظام پيشنهاد داده‌اند. 79 درصد خواهان بودجه کافي براي پيوستن به نظام پيشنهادي هستند.

 

 

 

¿پايان نامه دکترای کتابداری
 

عنوان پايان‌نامه: تحليل محتواي کتاب‌هاي علوم تجربي براساس نظريه برنامه درسي ديسيپلين محور، به منظور ارايۀ چهارچوب عملي بهينه در برنامه‌ريزي درسي اين کتب در سال تحصيلي 1383-1382

تهيه کننده: جواد سليمان‌پور                   سال تحصيلي: 1383-1382

چکيده:  در اين تحقيق به منظور ارائه يک چهارچوب بهينه جهت کاربرد آن در برنامه درسي کتاب‌هاي علوم‌ تجربي دوره راهنمايي، به تحليل محتواي اين متون پرداخته شده است. اين پژوهش به توصيف عيني، نظام‌دار و کمي محتواي آشکار و ضمني کتاب‌هاي درسي مي‌پردازد. عنوان اصلي تحقيق، تحليل محتواي کتب علوم تجربي راهنماي تحصيلي براساس نظريه برنامه درسي ديسيپلين محور، به منظور ارايۀ چهارچوب عملي بهينه مي‌باشد. ضرورت و کاربردي بودن اين موضوع حداقل به دو منظور است:

اول اين‌که تحقيق و تحليل در محتواي درسي علوم تجربي دوره راهنمايي به دليل تغييرات اساسي در سال جديد بود. دوم اين‌که ايجاد و توسعه برنامه درسي ديسيپلين محور براي مشخصه‌هايي نظير کاوشگري – اکتشافي – حل مسئله – فرايند محوري مورد تأکيد و بررسي واقع شد.

 

 

 

¿پايان نامه دکترای کتابداری
 

عنوان پايان‌نامه: ارزيابي مديريت نشريه‌هاي مديريت ادواري در کتابخانه‌هاي مرکزي دانشگاه‌هاي دولتي کشور با استانداردهاي کتابخانه‌هاي دانشگاهي و ارائه راهکارها براي رسيدن به سطح مطلوب

تهيه کننده: تاج‌الملوک ارجمند                  سال تحصيلي: 1383-1382

چکيده: در اين پژوهش وضعيت مديريت نشريه‌هاي ادواري با استفاده از روش پيمايش تحليلي در کتابخانه‌هاي مرکزي دانشگاه‌هاي دولتي مورد بررسي قرار مي‌گيرد. هدف از انجام پژوهش بررسي بخش نشريه‌هاي ادواري به عنوان يکي از بخش‌هاي حياتي کتابخانه‌هاي مرکزي دانشگاه‌ها، و مقايسه يافته‌ها با استانداردهاي کتابخانه‌هاي دانشگاهي به منظور پي بردن به نواقص و کارايي اين بخش از کتابخانه‌هاي دانشگاهي است. فرضيه مطرح در اين پژوهش عبارت است از اين که نحوۀ مديريت نشريه‌هاي ادواري در بيش از (50 درصد) از کتابخانه‌هاي دانشگاهي پايين‌تر از سطح استاندارد کتابخانه‌هاي دانشگاهي است. با توجه به ماهيت مسئله پژوهش و پراکندگي جامعه مورد مطالعه، داده‌ها با استفاده از پرسش‌نامه و برنامه مصاحبه جمع‌آوري گرديد. داده‌هاي گردآوري شده با استفاده از نرم‌افزار آماري spss ويرايش 10 استخراج و مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. براي رسيدن به اهداف پژوهش و پاسخ به پرسش‌هاي اساسي از روش‌هاي آمار توصيفي شامل جداول توزيع فراواني، محاسبه درصدها، محاسبه شاخص‌هاي آماري ميانگين و انحراف معيار استفاده شد. براي تست فرضيه و مقايسه نسبت‌ها از آزمون آماري z استفاده شده است. بخشي از پژوهش‌هايي که قبلاً در اين زمينه در کشور و يا خارج از کشور انجام شده در فصل پيشينه پژوهش مورد بررسي قرار مي‌گيرد. در بخش مباني نظري پژوهش مسائل اساسي مطرح در اين زمينه و نظريه‌هاي مربوطه در حوزه گزينش و فراهم‌آوري، سازماندهي، حفاظت و نگهداري، خدمات، آموزش، نيروي انساني و فناوري به‌طور مبسوط مورد مطالعه قرار مي‌گيرد. در بخش چهارم نتايج حاصل از تجزيه و تحليل داده‌ها، وضعيت موجود مديريت بخش نشريه‌هاي ادواري را در کتابخانه‌هاي دانشگاهي مشخص مي‌کند و با مقايسه يافته‌ها با استانداردهاي کتابخانه‌هاي دانشگاهي مشخص مي‌شود که ميزان رعايت استانداردها در کليه زمينه‌هاي مديريتي نشريه‌هاي ادواري (سازماندهي، حفاظت و نگهداري، ارائه خدمات، آموزش، استفاده از فناوري‌هاي نوين و بودجه) به استثناي رعايت فضا، پايين‌تر از حد استاندارد است و فرضيه پژوهش، مورد تأييد قرار مي‌گيرد. در پايان براي رسيدن به سطوحي قابل قبول از استانداردها، پيشنهادات لازم با توجه به ضعف‌هاي موجود در اين بخش از کتابخانه‌هاي دانشگاهي ارائه مي‌شود.

 

 

¿پايان نامه دکترای کتابداری
 

عنوان پايان‌نامه: بررسي وضع موجود و ارائه طرح پيشنهادي تأسيس شبکۀ اطلاع‌رساني براي کتابخانه‌هاي عمومي درجه يک سراسر ايران

تهيه کننده: نشانه پاکدامن     سال تحصيلي: 1383-1382

چکيده: با توجه به اهميت وجودي کتابخانه‌هاي عمومي و ارائه خدمات اطلاع‌رساني در اين کتابخانه‌ها، برقراري ارتباط فعال بين اين کتابخانه‌ها و استفاده از شبکه اطلاع‌رساني باعث ارتقاء کيفي و کمي سطح خدمات اطلاع‌رساني در اين کتابخانه‌ها خواهد شد. تحقيق حاضر نيز با توجه به اين اهميت تلاش مي‌کند تا ضمن بررسي زير‌ساخت اطلاعاتي کتابخانه‌هاي مورد بررسي، پيشنهاداتي براي توسعه و تقويت و ايجاد ارتباط فعال و متقابل ميان آنها ارائه نمايد. اين تحقيق از سه بخش تشکيل شده است. بخش اول به مسايل نظري و بنيادهاي مفهومي شبکه و شبکه سازي مي‌پردازد و نکاتي را پيرامون اهداف و عملکردهاي شبکه، وظايف و نقش اين‌گونه شبکه‌ها در جهت اشتراک منابع، پيش‌نيازهاي ايجاد شبکه و ريخت‌شناسي شبکه را مطرح مي‌کند. بخش دوم تحقيق به مطالعۀ وضعيت کنوني کتابخانه‌هاي عمومي جامعۀ مورد بررسي و تجزيه تحليل قرار مي‌گيرد. نتايج حاصل نشان داد که اکثريت کتابخانه‌ها از لحاظ نيروي انساني متخصص، مجموعه سازي مناسب و کافي، تجهيزات و منابع مناسبي برخوردار نيستند. بخش سوم تحقيق نيز تلاش مي‌کند تا براي بهبود وضعيت کتابخانه‌ها و ايجاد ارتباط فعال و متقابل ميان آنها پيشنهاداتي را ارائه نمايد. بدين منظور طرح ايجاد شبکۀ اطلاع‌رساني در کتابخانه‌هاي مورد مطالعه با هدف اتوماسيون منابع و خدمات کتابخانه شامل فهرست نويسي ماشيني، ديجيتالي کردن منابع حائز اهميت، دسترسي به اينترنت، اشتراک پايگاه‌هاي اطلاعاتي از جمله کتاب و نشريات و ساير منابع اطلاعاتي مورد نياز جامعۀ مراجعه کننده به کتابخانه پيشنهاد مي‌شود. اين طرح با توجه به امکانات و محدوديت‌هاي موجود در کتابخانه هاي مورد بررسي، داراي ريخت‌شناسي آميخته است. بدين ترتيب که برخي از فعاليت‌هاي شبکه مانند فهرست نويسي و رده‌بندي، فراهم آوري منابع، خدمات تحويل مدرک، آگاهي رساني جاري، تدوين استاندارد و آموزش از طريق هستۀ مرکزي شبکه و به صورت متمرکز انجام مي‌گيرد و برخي ديگر از خدمات مانند چکيده نويسي و نمايه‌سازي کتابخانه‌ها بايد به صورت غير‌متمرکز و با همکاري کتابخانه‌هاي مورد بررسي صورت گيرد.

 

 

¿پايان نامه دکترای کتابداری
 

عنوان پايان‌نامه: بررسي تأثير عوامل دروني و بيروني بر نگرش کتابداران و اطلاع‌رسانان پزشکي کشور نسبت به جايگاه آنان در آينده حرفه

تهيه کننده: سيد جواد قاضي مير سعيد      سال تحصيلي: 1383-1382

چکيده:  پيامد استفاده از فناوري‌هاي اطلاعاتي، ارتباطي در حرفه کتابداري و اطلاع‌رساني پزشکي، شرايط جديدي خواهد بود که کتابداران و اطلاع‌رسانان پزشکي با آن مواجه مي باشند. به همين دليل پژوهش حاضر با استفاده از روش پيمايشي و مبتني بر داده‌هاي جمع‌آوري شده و در نهايت توصيف و تحليل محتوايي آنها انجام گرديد تا تأثير مجموعه‌اي از عوامل دروني و بيروني بر نگرش کتابداران و اطلاع‌رسانان شاغل نسبت به جايگاهي که در آينده حرفه خواهند داشت مورد بررسي قرار گيرد. محيط پژوهش کليه کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رساني تحت پوشش وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکي کشور و جامعه مورد پژوهش تمامي کتابداران و اطلاع‌رسانان شاغل در مراکز مورد نظر مي‌باشند.

 
 
 

¿پايان نامه دکترای کتابداری
 

عنوان پايان نامه: بررسي نيازها و علايق مطالعاتي نوسوادان(نيمه دوم 1375)

تهيه کننده: زهره ميرحسيني          سال تحصيلي : 1377-1376

چکيده: هدف تحقيق حاضر بررسي نيازها و علايق مطالعاتي نوسوادان در نيمه دوم سال 1375 به منظور برنامه‌ريزي براي تهيه و تدوين خواندني‌ها ي ساده و مناسب براي گروه‌هاي نوسواد و کم‌سواد جامعه است. در اين راستا از روش تحقيق پيمايشي استفاده شد و با نمونه گيري به روش طبقه‌بندي متناسب با اندازه از نوسوادان حاضر در کلاس‌هاي سوادآموزي -پس از سواد پايه- نظرسنجي به عمل آمد. علاوه بر نوسوادان نظرات آموزش ياران و راهنمايان تعليماتي نيز با توجه به اينکه نسبت به نوسوادان و مسائل ايشان شناخت دارند پرسيده شد.

نظرات اين سه گروه از طريق پرسش‌نامه جمع‌آوريو تحليل و فرضيه‌هاي تحقيق در سطح معني‌داري 5% مورد آزمون قرار گرفت که از نظر آماري رد نشده‌اند. روي هم تعداد 4737 پرسشنامه توسط 3565 نفر نوسواد، 863 نفر آموزش‌يار و 309 نفر راهنماي تعليماتي پاسخ داده شد. نتايج به دست آمده نشان مي‌دهد که اکثريت هر سه گروه نمونه: نوسوادان با 8/32 % ، آموزشياران با 5/38 % و راهنمايان تعليماتي با 7/42% بيشترين انتخاب را به عنوان اولويت اول در موضوع آگاهي‌ها ي اجتماعي داشته‌اند. نوسوادان به ترتيب موضوع‌هاي آگاهي‌هاي بهداشتي با 7/26 % و آگاهي‌هاي‌ديني با 1/23 % را نيز به عنوان اولويت اول برگزيده‌اند که نسبت به ساير موضوعات، اين سه گروه موضوعي در اولويت‌هاي اول تا سوم قرار دارند. در گروه آگاهي‌هاي اجتماعي نوسوادان نمونه 5/83 % مسائل مربوط به خانواده؛ در گروه آگاهي‌هاي بهداشتي نوسوادان نمونه با 5/72 % مسايل مربوط به بهداشت فردي؛ و در گروه آگاهي‌هاي ديني نوسوادان نمونه با 7/57% مسائل مربوط به اصول دين را به ساير زيرگروه‌هاي موضوعي در اولويت قرار داده‌اند.

 

 

 

¿پايان نامه دکترای کتابداری
 

عنوان پايان‌نامه: بررسي وضعيت مديريت دانش در کتابخانه‌هاي تخصصي امور برق وزارت نيرو و ارائه الگوي پيشنهادي

تهيه کننده: جيران خوانساري          سال تحصيلي: 1384-1383

چکيده: مديريت دانش موضوع پرمحتوايي که در طي دهه‌هاي طولاني تکامل يافته و در طي چند سال اخير در جامعه کسب و کار به‌طور گسترده‌اي ظهور کرده است. مديريت دانش رشته‌اي است که يکپارچگي را در شناسايي، ذخيره، ارزيابي، بازيابي، و به اشتراک‌گذاري همه سرمايه‌هاي شرکت به وجود مي‌آورد. اين سرمايه‌ها شامل: پايگاه‌هاي اطلاعاتي، اسناد، مدارک، گزارش‌ها، خط‌مشي‌ها، دستور‌العمل‌ها، دانش درباره مشتريان، فرايندها، محصولات و خدمات و تجربيات متخصصين است که جمع‌آوري و ذخيره نشده‌اند چنان‌چه اين دانش بتواند به‌صورت يکجا تصرف شده و انتقال داده شود به شرکت‌ها کمک خواهد کرد که موفق‌تر، مؤثرتر، باشند.

در سال‌هاي اخير مديريت دانش در مرکز توجه کتابخانه‌ها قرار گرفته است و مجلات کتابداري و اطلاع‌رساني به‌طور روزافزوني مقالات مديريت دانش را منتشر مي‌کنند. تاکيد اصلي آنان بر اين است که از آنجا که سازمان دانش قلمرو محکم کتابداران بوده است آنان بايد نه تنها درگير آن شوند بلکه بايد فعالانه رهبر و پيشرو به‌کارگيري آن باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مهر1386ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

تحقیق وکاوش درعلم٬ ثواب تسبیح خدا را دارد.

امام صادق علیه السلام.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

کتابخانه های و بحران استفاده از تکنولوژی

 

کتابخانه ها و بحران  استفاده از تکنولوژي

    

نوشته : سيد محسن رضوي اصل

استفاده از تکنولوژي هاي نوين يا به اصطلاح  IT ( Information Technology ) يکي ازرايج ترين مباحث روز مي باشدکه همچون يک تب شديد تمامي محافل سياسي ،اجتماعي،فرهنگي و...رادربرگرفته است. روند توليد اطلاعات و برقراري ارتباطات به سرعت در حال تغيير است واستفاده از تکنولوژي هاي  نوين رايانه اي درتمامي عرصه ها مي تواند منجربه افزايش سرعت و دقت درارائه خدمات وپردازش اطلاعات گردد وهمين مساله همه افراد را به وسوسه استفاده ازآن در حرفه خود مي اندازد .

مفهوم تکنولوژي اطلاعات :

تکنولوژي اطلاعات چيزي بجز مجموعه اي از سخت افزارها و نرم افزارهاي رايانه اي مي باشد ، به عبارت ديگر مفهوم صحيح و کامل تکنولوژي اطلاعات را مي توان با عنوان يک نظام فکري و فرهنگ جديد ياد کرد . بدون داشتن اين نظام فکري ، تکنولوژي اطلاعات نمي تواند به توسعه اي پايدار و در خور انتظار دست يابد و مسير پيشرفت روز افزون خود را طي نمايد . تکنولوژي اطلاعات از ترکيب نمودن فکرها و خلاقيت هاي نوين و سازنده تشکيل مي گردد و رايانه و تجهيزات جانبي آن تنها بستري براي به ظهور رسيدن اين تفکرات مي باشد . به عبارت ديگر تکنولوژي اطلاعات (IT) روشهاي توليد ، جمع آوري ، پردازش و اشاعه اطلاعات و نحوه صحيح به کار گيري آن در بستر فناوري هاي نوين و به شيوه هاي جديد مي باشد .    

                                                                                                                

 

کتابخانه ها نيزکه به عنوان يک نهاد فرهنگي _ اجتماعي محل تقابل حجم بالاي انديشه هاي موجود دراجتماع مي باشند از اين جريان بي نصيب نبوده و بحث IT  و استفاده ازتکنولوژي هاي رايانه اي در ارائه خدمات اين مراکز نيز نفوذ قابل توجهي داشته است . کتابخانه ها تاحد ممکن در جستجوي راهکارهاي مکانيزه نمودن فرايندهاي خدماتي خود مي باشند و به همين علت جزء اولين مراکزي بودند که فن آوري هاي رايانه اي را در ارائه خدمات خود به کار گرفتند . نقطه نظرات مثبت مسئولان کتابخانه ها ، کتابداران و اساتيد ودانشجويان اين رشته به اين مقوله درجهت پيشرفت روزافزون کتابخانه ها وسرعت ودقت فراوان وغيرقابل مقايسه خدمات رساني نسبت به  گذشته افق تازه وروشني را  فرا روي کتابداران وکتابخانه ها قرار داده است . اما نکته بسيارظريف وحساسي که عدم توجه به آ ن موجب وارد آمدن صدمات بسياري به کتابخانه ها وکتابدارن خواهد شد ،عدم توجه به تغييرات مورد نياز و زيربنايي درساختار سازماني وخدمات کتابخانه ها ، تهيه زير ساخت هاي لازم جهت پياده سازي طرح هاي مبتني بر تكنولوژي اطلاعات ، نوع نگرش کتابداران ، تغييرمنابع وسرفصل هاي درسي رشته کتابداري و آموزش صحيح کتابدارن شاغل درکتابخانه ها درخصوص نحوه صحيح استفاده از رايانه وسايرتجهيزات ومنابع نوين درخدمات رساني مي باشد .   تامين امكانات مورد لزوم يك زير ساخت مناسب ، از اولين و ضروري ترين مراحل براي آغاز حركت در مسير عصر فناوري و ارتباطات مي باشد . بهره گيري از تكنولوژي  اطلاعات يك فرايند پيچيده و بسيار دقيق مي باشد كه در برگيرينده عوامل فني و غير فني بسيار زياد و به هم پيوسته اي است كه بعضي مخصوص شرايط خاص كتابخانه ها و بعضي ديگر معلول كيفيت و كميت نفوذ فناوري اطلاعات در اجتماع و شرايط فرهنگي جامعه مي باشد . از موثرترين عوامل در برنامه ريزي زيرساختي موثر جهت سياست گذاري و نحوه استفاده از تكنولوژي اطلاعات مي توان به عوامل فني ، مديريتي ، نيروي انساني ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي و آموزشي اشاره كرد . عناصر زيرساختي تكنولوژي اطلاعات شامل آموزش سخت افزار و نرم افزار و ارتباطات راه دور و اطلاع رساني لازم در زمينه هاي مذكور مي باشد . استفاده از تكنولوژي اطلاعات ، بالاخص تامين بستر سخت افزاري لازم ، مستلزم صرف هزينه هاي بسيار بوده و ضروري است در برنامه ريزي هاي مربوطه بودجه لازم جهت اجراي پروژه ها از قبل تامين شود .    

استفاده ابزاري از رايانه وتجهيزات جانبي آن  , بدون شناخت و درک صحيح کتابداران وبالاخص مديران ومتوليان کتابخانه ها از اين فناوري , تنها موجب تحميل هزينه هاي گزاف وانجام دوباره کاري هاي مکرر خواهد گشت ومشکلات موجود درسر راه سرويس دهي هرچه بهترکتابداران را چندين برابر مي نمايد.

                                    

دراين ميان استفاده ازنرم افزارهاي ضعيف وغيرکارآمد و عدم مديريت صحيح ازطرف مديران ارشد کتابخانه ها مزيد بر علت گشته ومي تواند کتابخانه ها رابه چنان پرتگاهي سوق دهد که نجات ازآن مستلزم صرف وقت ، نيروي انساني وهزينه هاي بسيار زيادي خواهد بود. کتابداراني که دروس  سنتي وبرمبناي اطلاعات دهه هاي گذشته را آموزش ديده اند وبا وجود تغيير ظاهري سرفصل هاي رشته کتابداري واطلاع رساني دردانشگاهها ، همچنان از وجود کارگاه هاي آموزشي استاندارد وبه روز و اساتيد آشنا به تکنولوژي جديد محروم اند ، پس ازفراغت ازتحصيل پا به عرصه فعاليت درکتابخانه هاي عمومي مي گذارند . کتابخانه هايي که خود در گذرسريع وشتابزده از شيوه هاي سنتي به اشکال مدرنيزه وجديد قرار گرفته و دراين راه به نوعي دوباره کاري وسردرگمي دچار گشته اند. به عبارتي ديگر با وجود استفاده ازتکنولوژي هاي جديد ،  يکبار به شکل سنتي وگذشته خود و ديگربار بااستفاده از رايانه وابزارهاي جديد به خدمات رساني مي پردازند و اين موجب دردسرهاي  بيشتر براي کتابداران گشته است. به عنوان مثال دريک کتابخانه عمومي ديده مي شود که درهنگام ثبت نام اعضا ، هم عضو را در دفترثبت و هم در رايانه ثبت مي کنند و ...  . مواردي اينچنين موجب اتلاف وقت مراجعه کننده وصرف انرژي دوچندان از سوي کتابدار مي گردد .

علاوه برمشکلات ذکرشده ناکارآمدي نرم افزارهاي ارزان قيمت نسبت به موارد مشابه ، که خود موجب فريب مديران سازمان ها وکتابخانه ها مي گردد ، با ضعف هاي بسيار خود بالاخص پس از گسترش مجموعه منابع کتابخانه مي تواند مشکلات بسياري را به وجود آورد .

حال کافي است مديران سازمان ها و يا کتابخانه ها ازميان افراد غيرمتخصص وفاقد تجربه کافي در زمينه کتابخانه وکتابداري انتخاب شده باشند تا با اقدامات شتابزده ونظرات غيرکارشناسي خود مشکلات بيشتري را بر کتابخانه ها تحميل نمايند.

اکنون برمسئولان و متوليان  کتابخانه ها ( اعم ازعمومي ، تخصصي ، دانشگاهي ...) لازم است درجهت تجهيزکتابخانه ها به تکنولوژي نوين وبهره گيري از رايانه وتجهيزات جانبي آن ، ابتدا به برنامه ريزي صحيح ونيازسنجي دراين زمينه بپردازند وپس ازمشورت با افراد متخصص وبررسي طرح هاي مشابه درکشورها وکتابخانه هاي ديگر، به طراحي برنامه اي مدون واصولي اقدام  وپس از ايجاد بسترمناسب جهت اجراي طرح وآموزش مهارت هاي لازم به کتابداران , نسبت به تغيير شکل سنتي خدمت رساني کتابخانه ها به شيوه نوين ومدرنيزه همت گمارند.

کتابداران نيز بايد بيش از پيش  خود را براي رقابت با ديگر مراکز و سازمان ها آماده سازند و در همين راستا ارتقاي مهارت ها و تغيير در شيوه هاي ارائه خدمات الزامي بوده و نيازمند بکارگيري و ابداع روشهاي نويني در فرايندهاي خدماتي خود مي باشند ، به گونه اي که شاهد دگرگوني و تحول هر چه بيشتر کتابخانه ها از شکل سنتي خود به اشکال پيشرفته و جديد کتابخانه اي و مراکز اطلاع رساني منطبق با نيازهاي روز جامعه باشيم .

 

                                                                              

منابع و مآخذ :

1.         آنتوان ، فيليپ . انقلاب جهاني تکنولوژي . ترجمه وحيد وحيدي مطلق . کميته مطالعات سياست نانو تکنولوژي و انجمن علمي دانشجويي .

2.         ديگان ، ماريلين ؛ تانر ، سيمون . آينده ديجيتالي کتابخانه ها: راهبردهايي براي عصر اطلاعات . ترجمه عباس گيلوري . تهران : دبيزش : چاپار ، 1382 .

3.         داور پناه ، محمد رضا . موانع زير ساختي بهره گيري از فنآوري اطلاعات در كتابخانه هاي  دانشگاهي ايران . فصلنامه كتابداري و اطلاع رساني . كتابخانه مركزي و مركزي اسناد آستان قدس رضوي ، جلد 5 ، شماره 2 ، تابستان 1381 . 

4.         سلطاني ، ايرج . نقش تکنولوژِي اطلاعات در توسعه منابع انساني . مجله تدبير . شماره 138 .

5.         فرج پهلو ، عبدالحسين . مروري بر زيرساخت تکنولوژي اطلاعات در ايران . فصلنامه اطلاع رساني . دوره 10 ، شماره 4 ، بهار 1373 .

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 10:21 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

طرح پژوهش از آغاز تا پایان

 
 

الف. طرح پژوهش

  1. پرسش اساسی پژوهش، مشکل یا نیاز به پژوهش مشخص شود.
  2. متون اولیه و پایه مرور شوند و پیشینه­های پژوهش گردآوری شوند.
  3. مشکل یا مسأله پژوهش تعریف شود.
  4. امکانات بالقوه اجرای موفقیت­آمیز پژوهش برآورده شود.
  5. مرور متون برای بار دوم انجام شود.
  6. روش مناسبی برای پژوهش انتخاب شود.
  7. فرضیه متناسب ساخته شود.
  8. روش­های گردآوری داده­ها مشخص شود.
  9. ابزارهای گردآوری داده­ها تعیین و آماده شوند (مانند: پرسشنامه، چک لیست).
  10.  طرح تحلیل داده­ها مشخص شود.
  11.  برنامه گردآوری داده­ها تنظیم شود.
  12.  جامعه و نمونه آماری پژوهش تعیین شود.
  13.  بررسی­های مقدماتی روش­ها، ابزارها و تحلیل انجام شود.

ب. اجرای طرح پژوهش

  1.  داده­ها گردآوری شوند.
  2.  داده­ها تجزیه و تحلیل شوند.
  3.  یافته­ها مشخص شوند.
  4.  نتیجه­گیری شود.
  5.  سرانجام پیشنهادهایی برای بهبود وضعیت موجود و پژوهش­های آتی ارائه شود.

منبع

پائو، میراندا لی (۱۳۷۸). مفاهیم بازیابی اطلاعات. ترجمه اسدالله آزاد و رحمت­الله فتاحی. مشهد: دانشگاه فردوسی (مشهد)، مؤسسه چاپ و انشارات. ص. ۸۷.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 9:17 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

جستجوی اطلاعات.

مفهوم جستجوی اطلاعات یک مفهوم وسیع است. کریکلاس (۱۹۸۳) اظهارنظر می کند که امکان وجود دو فعالیت اساسی متفاوت وجود دارد که عبارتند از جستجوی اطلاعات Information seeking و جمع آوری اطلاعات Information Gathering.

جستجوی اطلاعات عبارت از تلاش برای برآوردن یک نیاز فوری از طریق جستجوی اطلاعات مرتبط. جمع آوری اطلاعات عبارتند از تلاش برای برآوردن یک نیاز غیرفوری از طریق جستجوی اطلاعات مرتبط. در جمع آوری اطلاعات نیاز فوری به اطلاعات وجود ندارد بلکه جستجو با هدف کسب اطلاعات مفید برای استفاده در آینده انجام می شود.

در کتابخانه ها توجه به اینگونه تفاوت ها می تواند تاثیر مهمی بر چگونگی استفاده از کتابخانه داشته باشد فرد جستجو کننده اطلاعات که به دنبال اطلاعات خاصی است از کتابدار بخش مرجع یک پرسش خاص را سوال کرده یا نیازهای زمانی خاصی را درخواست  می کند. اما فرد جمع آوری کننده اطلاعات ممکن است بدون توجه به اطلاعات خاص یا نیازهای زمانی خاصی به مرور مجموعه اطلاعات در یک حوزه خاص بپردازد.

منبع: مبانی علوم کتابداری و اطلاع رسانی ریچارد ای. رابین

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

مقالات کتابداری.

مقالات
بازيابي موثر و سودمند اطلاعات در محيط اينترنت / فريبرز درودي
بررسي استناد به منابع اينترنتي در مقالات مجلات حوزه علوم كتابداري و اطلاع رساني ايران / عليرضا سعادت
تحليل استنادي مقالات سه نشريه علوم كشاورزي واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي،دانش کشاورزی دانشگاه تبریز,و تحقیقات کشاورزی / محمد علی کریمیان مزیدی , محمد اشرافی
تعامل دو سویه یادگیری و یاددهی در نظام آموزش از راه دور با رویکردی کوتاه در حوزه آموزش کتابداری و اطلاع رسانی/ دکتر حسن کیانی
تعامل مدیریت دانش و اقتصاد اطلاعات / مهدی علیپورحافظی
تعیین راهبرد مدیریت دانش سازمانی : تدوین دانش یا تبادل فردی دانش / علی گزنی
عوامل موثر بر گرایش به رشته کتابداری و اطلاع رسانی در بین دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی / منصورترکیان تبار
کتابخانه منطقه ای : پیدایش استانداردها و خدمات / لیلا سودبخش
مطالعه تطبیقی نمایشگاه بین المللی کتاب فرانکفورت 4 الی 8 اکتبر 2006 و مقایسه آن با نمایشگاه بین المللی کتاب تهران 1385 / عبدالله نجفی
میزان رضایت دانشجویان از خدمات رایانه ای کتابخانه های علوم تربیتی و مرکزی دانشگاه اصفهان/ دکتر بی بی عشرت زمانی و طاهره اله دادیان
نقش کتابخانه های عمومی در عدم بازگشت نوسوادان به دوران بی سوادی و تقویت سواد آنها / رضا تاج آبادی
نگاهی به مرو و کتابخانه های آن در دوره اسلامی / فاطمه مهدوی
نیازهای اطلاعاتی پژوهشگران مرکز تحقیقات، مطالعات و سنجش برنامه ای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران / مریم گونه فراهانی
وضعیت استفاده از ابزارهای بازیابی اطلاعات و راهبردهای جست و جوی اعضای هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی اردبیل در وب / شفیع حبیبی
یادگیری الکترونیکی در دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی / فرزانه امین پور
استانداردهای سواد اطلاعاتی برای دانشجویان آموزش عالی / ترجمه رحمان معرفت و مرضیه عضدی
الگوهایی برای پژوهش در رفتار اطلاعاتي/ نوشته تی. دی. ویلسون، ترجمه مریم اسدی و مریم شکفته

گزارش
هم اندیشی انجمن نمایه سازان استرالیا و زلاندنو (گزارش سفر علمی و ارائه مقاله ) / دکتر سعید رضائی شریف آبادی

مطالب انگليسي
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 8:42 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

((كتابخانه هاي عمومي و نيازهاي اطلاعاتي نابينايان))

 

 

 نوشته : سيد محسن رضوي اصل

امروزه اطلاعات به عنوان يكي از منابع مهم و استراتژيك در تمامي زمينه هاي اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي و ... به شمار مي رود و انفجار اطلاعات و توليد سرسام آور آن ، تمامي ابعاد زندگي بشر امروزي را تحت الشعاع خود قرار داده است . ديگر سواد خواندن و نوشتن و يا حتي صرف دارا بودن مدرك دانشگاهي ، نمي تواند نيازهاي اطلاعاتي افراد جامعه را برطرف نمايد . در حال حاضر آن كسي باسواد به حساب مي آيد كه توانايي استخراج اطلاعات مورد لزوم خود را از منابع گوناگوني كه وجود دارد و آنهم در كوتاه ترين زمان ممكن ، داشته باشد كه در اصطلاح به آن ، سواد اطلاعاتي گفته مي شود . هر فرد براي تامين نيازهاي اطلاعاتي و مطالعاتي خود ، بايد چاره اي بيانديشد و كسي كه  توانايي كسب اطلاعات را نداشته باشد در مسير حركت خود در اجتماع با مشكلات بسياري روبرو مي شود . هر فرد در طول زندگي روزمره ، به تهيه اطلاعات گوناگوني احتياج پيدا كرده و براي برطرف نمودن اين نياز به راههاي مختلفي متوصل گشته و  بسته به نوع نياز اطلاعاتي و جايگاه اجتماعي ، شغلي و محل زندگي خود ، از طرق متعدد براي رفع نياز خود اقدام مي نمايد و در اين راه از روش هايي چون : (( تعامل با ديگر افراد جامعه ، مطالعه روزنامه ها و مجله هاي مرتبط ، استفاده از اينترنت و غيره )) استفاده مي كند . اما در اين ميان مراجعه به كتابخانه ، بالاخص كتابخانه هاي عمومي ، يكي از بهترين راههاي رفع نيازهاي اطلاعاتي مي باشد. افراد مي توانند در يك كتابخانه عمومي ، بسته به درجه و وسعت و تنوع خدمات آن ، از امكانات متنوعي چون آرشيو          روزنامه ها و مجلات ، اينترنت ، كتب اماني و مرجع استفاده نمايند.كتابخانه هاي عمومي امروزه سعي در تآمين هر چه بيشتر نيازهاي اطلاعاتي مراجعين خود دارند و هدفشان قابل دسترس بودن مجموعه منابع و خدماتشان ، در حداقل زمان ممكن ، براي تمامي افراد جامعه است .                                                                                                     

 نابينايان نيز به عنوان بخشي جدايي ناپذير از جامعه ، داراي نيازهاي اطلاعاتي همانند ديگر افراد جامعه هستند ، كه با توجه به محدوديت قوه بينايي آنها و دريافت محدودتر اطلاعات از محيط پيرامونشان ، مشكلات بيشتري در مسير كسب اطلاعات مورد نياز خود پيش رو دارند . اين گروه به علت محروميت از قوه بينايي ، نيازي مضاعف به منابع اطلاعاتي با قابليت هاي خاص ، جهت كسب اطلاعات مورد نياز و افزايش شناخت از محيط خود دارند . آنها براي همگامي با ساير افراد اجتماع نيازمند افزايش آگاهي در جهت جبران نقيصه بينايي خود هستند و در اين ميان توانايي خواندن و نوشتن و امكان دسترسي به منابع اطلاعاتي مناسب و روزآمد ، اهميت بسزايي خواهد داشت . اما واقعيت آن است كه محدوديت منابع مناسب براي نابينايان كه بايد به خط بريل و يا چاپ درشت ( مخصوص افراد كم بينا ) و يا بر روي محمل هاي شنيداري و يا تركيبي از اين دو باشد ، آنان را در دسترسي به اطلاعات و همگامي با ديگر اقشار اجتماع ناكام مي گذارد . اين ناكامي زماني قابل درك مي شود كه به تفاوت ميان يك فرد بينا با يك فرد نابينا در كسب اطلاعات دقت بيشتري كنيم . يك فرد با ديد طبيعي با ديدن يك تصوير مي تواند اطلاعات بسياري را دريافت كند . حتي پس از ديدن يك تصوير  مي تواند درباره آن يك داستان بسازد ؛ اما يك فرد نابينا و يا كم بينا از چنين نعمتي محروم بوده و بايد از ساير افراد كمك بگيرد .                                        

 

1

اما آنچه مطرح مي شود اين است كه كتابخانه هاي عمومي چگونه مي توانند نيازهاي مطالعاتي مراجعين نابيناي خود را پاسخ داده و اطلاعات مورد نياز آنها را فراهم نمايند؟                                                                                    

 در پاسخ به اين پرسش بايد عوامل و راهكارهاي متعددي را مدنظر قرار داد . ابتدا بايد به اين نكته توجه نمود كه لازمه پاسخ گويي مناسب به مراجعين يك كتابخانه ، دسترسي به منابع و محمل هاي اطلاعاتي ، در حداقل زمان ممكن است كه بوسيله آنها به سوال هاي مراجعه كننده ، پاسخ لازم داده شود . حال با توجه به كمبود منابع توليد شده براي نابينايان و كم بينايان ، اولين گام مي تواند تعيين سياست و راهكار لازم جهت فراهم آوري منابع باشد . طبق آمار منتشره ، در سال 1378 مجموع منابع مختلف توليد شده ويژه نابينايان و كم بينايان در سطح كشور ، در حدود 550 عنوان كتاب گويا و بريل بوده است كه تنها كمتر از 2 درصد عناوين انتشارات كشور را در آن سال شامل مي شود . كتابخانه هاي عمومي نبايد نقش محوري خود را در ارائه خدمات اطلاعاتي به نابينايان فراموش كنند  و به عنوان تامين كننده اصلي خدمات اطلاعاتي در جامعه ، بايد نيازهاي اساسي مطالعاتي آنها را نيز فراهم نمايند.                                                                          

 اگر منابع موجود در كتابخانه ها متناسب با نياز هاي نابينايان و كم بينايان نباشد ، مي توان گفت كه كتابخانه در ايفاي رسالت خويش ناكام مانده است . هرگز نبايد تشابه نيازهاي اطلاعاتي نابينايان را با افراد عادي فراموش كرد و تهيه تعدادي كتب بريل و معدودي نوار و سي دي با محتوايي سطحي و ابتدايي را به عنوان تهيه منابع اطلاعاتي مخصوص نابينايان به شمار آورد . ضرورت ارائه يك برنامه دقيق و مناسب در فراهم آوري منابع مخصوص نابينايان و كم بينايان ، زماني ضرورت مي يابد كه كمبود امكانات و منابع با كمبود تجهيزات بهره گيري از اين منابع در هم آميخته و عدم توانايي و آموزش نابينايان در استفاده از آنها را نيز به جمع مشكلات اضافه كنيم .                                                                         

در برنامه ريزي جهت تهيه منابع و تجهيزات مورد نياز نابينايان و كم بينايان ، بايد در راس تمامي موارد ، تناسب منابع و تجهيزات را با نيازهاي مراجعه كنندگان در نظر گرفته و منابع مورد نياز و علاقه آنها را تهيه نمود . در اين مرحله مشورت با سازمان هاي مرتبط چون سازمان بهزيستي و مددكاران و كارشناسان آن مجموعه و مهمتر از همه ، خود نابينايان و كم بينايان از اهميت فوق العاده اي برخوردار است . يك كاربر نابينا و يا كم بينا علاوه بر مجموعه كتب بريل و چاپ درشت ، بايستي به طيف گسترده اي از منابع گويا و تركيبي از آن دو دسترسي داشته باشد ، زيرا اين تعداد منابع در حداكثر موجودي خود نيز ، در مقايسه با آنچه براي يك فرد بينا فراهم است ، بسيار اندك مي باشد . يكي از راهكارهاي بسيار مناسب در تهيه منابع براي مراجعين نابينا و كم بينا ، امانت بين كتابخانه اي ، با هدف گسترش خدمات به اين قشر است . كتابداران يك كتابخانه عمومي علاوه بر تهيه منابع جهت غني سازي مجموعه خود ، بايد در جهت تهيه منابع مورد نياز نابينايان و كم بينايان از طريق امانت بين كتابخانه اي نيز اقدام نمايند تا بر غناي خدمات خود افزوده و در جذب افراد نابينا و كم بينا به كتابخانه ، توفيق بيشتري كسب كنند . ضمن آنكه كه اين مسئله با توجه به هزينه بالاي تهيه منابع و تجهيزات ويژه نابينايان و كم بينايان، راهكاري اقتصادي و به صرفه نيز خواهد بود  .                                                                                  

آموزش كاربران نابينا و كم بينا در استفاده از منابع موجود در كتابخانه اهميت بسياري دارد . كتابخانه بايد به عنوان يك مركز سوادآموزي و خودآموزي ، در مسير بهبود سطح سواد نابينايان عمل كرده و نحوه استفاده از كتابخانه و منابع را به آنها آموزش دهد . علاوه بر آن چگونگي بهره گيري از تجهيزات و يارابزارهاي ويژه نابينايان و كم بينايان از قبيل رايانه هاي مجهز به برنامه هاي گوياسازي ، مونيتورهاي لمسي ، درشت نماي الكترونيكي ، عينك تلسكوپي ، ذره بين و غيره مي تواند

2

از جمله برنامه هاي آموزشي كتابخانه هاي عمومي باشد . اين آموزش مي تواند شامل مراجعه كنندگان نابينا و كم بينا ،

والدين ، مربيان و حتي كتابداران كتابخانه باشد . آموزش نحوه صحيح استفاده از منابع و وسايل ويژه نابينايان به كتابداران ، آنها را در خدمت رساني بهتر و برخورد صحيح ياري مي دهد تا در صورت لزوم به ياري مراجعه كننده نابينا شتافته و حتي در امر آموزش او نيز سهيم باشند . همچنين آموزش كاربران موجب حفظ سلامت دستگاه ها شده و كاربر نابينا وكم بينا مي تواند به سهولت و با اتكاي كمتر به كمك ديگران ، به اطلاعات مورد نظر خود دست يافته و به بهترين نحو از دستگاه مورد نظر استفاده كند .  تعداد تجهيزات و يار ابزارهاي مطالعه كه براي نابينايان و كم بينايان طراحي شده است ، زياد و متنوع مي باشد . هر كاربر ، بسته به ميزان معلوليت و نيازهاي اطلاعاتي خود ، و همچنين نوع منابع مورد استفاده ، از تعدادي از آنها استفاده مي كند . اما به علت آنكه تهيه اين تجهيزات و دستگاه ها و نگهداري از آنها پرهزينه است ، بايد در هنگام تهيه ، به كيفيت ، قيمت و كاربرد هاي آنها توجه ويژه اي شود . انتخاب محل نگهداري و استفاده از اين وسايل در ميزان حفظ        سلامت و عمر مفيد آنها و راحتي كاربر ،  بسيار پراهميت است . اين تجهيزات بايد در محلي قرار داده شوند كه فرد نابينا بتواند بدون هيچ ناراحتي و محدوديتي از آنها استفاده كند . در ميان اين يارابزارها ، رايانه با امكانات و نرم افزارهاي متنوع  و توانايي هاي بالايي كه دارد ، از موقعيت ممتاز و ويژه اي برخوردار بوده و نابينايان و كم بينايان آموزش ديده و با مهارت در زمينه اپراتوري رايانه ، مي توانند با كمك آن از متون الكترونيكي ، اينترنت و نرم افزارهاي ويژه نابينايان استفاده كنند . نرم افزارهاي گويا سازي فضاي سيستم عامل ويندوز ، اين امكان را به كاربران مي دهند كه در محيط ويندوز و حتي اينترنت به جستجو پرداخته و بدون نياز به قدرت بينايي ، نسبت به تهيه و ذخيره اطلاعات مورد نياز خود اقدام نمايند . همچنين وجود يار ابزارهايي چون مونيتورهاي لمسي و چاپگرهاي بريل با قابليت نصب به رايانه ، امكان تهيه خروجي قابل استفاده براي نابينايان ( به خط بريل ) را فراهم نموده است .                                                                                      

در كنار ساير اقدامات ، توجه به تبليغات و آگاهي رساني براي جذب نابينايان و كم بينايان به كتابخانه بسيار مهم مي باشد . محدودتر بودن آگاهي يابي نابينايان نسبت به افراد بينا و بسته تر بودن جامعه و ارتباطات آنها موجب مي شود كه كمتر در جريان امكانات و منابعي كه دركتابخانه ها برايشان مهيا شده ، قرار بگيرند . لذا در آگاهي رساني و تبليغات خدمات كتابخانه اي به اين قشر خاص بايد دقت بيشتري صورت گرفته و راهكارهاي نويني مورد توجه قرار گيرد و هرگز نبايد به شيوه هاي  سنتي با كارايي كم بسنده  نمود . براي انجام تبليغات براي نابينايان ، علاوه بر استفاده از اشكال مختلف شنيداري و يا چاپ هاي درشت و بريل يا تركيبي از هر دو ، مي توان از طريق ملاقات هاي حضوري با نابينايان در سازمان هاي خدمت رسان به آنها و يا محافل مختلفي كه تشكيل مي دهند نيز اقدام كرده و با مصاحبه هاي حضوري و آگاهي رساني شفاهي نسبت به خدماتي كه در كتابخانه هاي عمومي ارائه مي شود ، آنها را به استفاده از كتابخانه ترغيب و تشويق نمود . وجود فهرست هاي گويا و آموزش والدين و معلمان براي كمك به فرد نابينا در استفاده از كتابخانه ، از جمله موارد قابل تامل در زمينه تبليغات مي باشد . يكي از نقاط ضعف موجود در كتابخانه هاي عمومي كه همچنان نيز توجهي به آن نمي شود ، عدم گويا سازي نرم افزارهاي كتابخانه اي مي باشد كه عملا استفاده مستقل فرد نابينا از فهرست كتابخانه و جستجوي سريع منابع اطلاعاتي مورد نياز را ، غير ممكن كرده است . به علاوه اين مسئله منجر به آن مي شود كه نتوان منابع مخصوص نابينايان را نيز در زمره منابع موجود در نرم افزار كتابخانه قرار داد و در واقع اين منابع جزو موجودي رسمي كتابخانه قرار نمي گيرند .                                                           

                                                                       3                                                                           

علاوه بر آنچه ذكر شد ، كتابداران بايد بياموزند كه چگونه با ايجاد محيطي باحداقل موانع ، دستيابي نابينايان و كم بينايان را به منابع و خدمات كتابخانه افزايش داده و با روحيه اي خوب و ياري گرانه همواره به استقبال مراجعين نابينا و كم بينا شتافته و كوشش كنند تا بدون آنكه باعث ناراحتي و اضطراب آنها بشوند ، در دستيابي به منابع و استفاده از يارابزارهاي موجود در كتابخانه ، ياريشان دهند .                                                                                                         

ساختمان كتابخانه نيز در نحوه استفاده و دسترسي نابينايان و كم بينايان به منابع اطلاعاتي موجود در كتابخانه و بالطبع استقبال آنها از خدمات كتابخانه اي بسيار تاثيرگذار مي باشد . دسترسي راحت و بي دغدغه فرد نابينا يا كم بينا به بخش هاي مورد نظر و عدم وجود موانع ، موجب علاقه مندي بيشتر او به حضور در كتابخانه مي شود .  براي دستيابي به شرايط مطلوب ، هنگام طراحي ساختمان كتابخانه بايستي با كتابداران باتجربه و مددكاران سازمان بهزيستي در اين خصوص        مشورت كرده و موارد لازم را شناسايي و نسبت به ايجاد نكات اساسي و رفع نواقص و مشكلات احتمالي اقدام نمود . به عنوان مثال در طراحي داخلي ساختمان يك كتابخانه بايد به اين نكته توجه كرد كه يك فرد كم بينا با استفاده از تقابل و تضاد رنگها و بافتهاي بكار رفته ، قادر به شناسايي وضعيت محيط و موقعيتي كه در آن  قرار گرفته ، مي شود . بنابراين در هنگام رنگ آميزي ساختمان ، بايد رنگ ديوارها از كف سالن متمايز باشد . درهاي ورودي و چارچوب آنها با رنگ هايي متفاوت از ديوارهاي اطراف ، رنگ آميزي گردد . همچنين بايد از موانعي كه براي كاربران نابينا و كم بينا ايجاد مشكل مي كند ، اجتناب گردد ؛ مانند : تابلوهاي با ارتفاع كم ، ورودي هاي كم عرض ، پله ها و بالكن هاي فاقد نرده و حفاظ مناسب ، اختلاف سطح بين بخش هاي مختلف و استفاده از پنجره هايي كه 180 درجه باز نمي شوند و ... .                             همچنين نبايد اين نكته را فراموش كرد كه راه اندازي و تجهيز بخش هاي ويژه نابينايان و تهيه منابع مورد نياز آنها ، مستلزم صرف هزينه هاي بسيار است كه اين مهم تنها بوسيله كتابخانه هاي عمومي انجام پذير نيست و كمك هاي مالي ديگر سازمان ها و نهاد ها و خيرين مي تواند تاثير بسزايي در پيشرفت اطلاع رساني و فراهم سازي اطلاعات براي نابينايان و كم بينايان داشته باشد . دانشگاه ها نيز با فراهم آوري امكانات بيشتر و تسهيلات مناسب ، مي توانند در امر پيشرفت تحصيلي و ارتقاي سطح اجتماعي فرد نابينا و كم بينا سهيم بوده و نقش مهمي را ايفا كنند .                                                      

حال بايد تفكر نمود كه كتابخانه هاي عمومي تا چه حد در جهت رفع نيازهاي اطلاعاتي قشر كم بينا و نابينا موفق بوده اند؟ آيا مجموعه هاي موجود پويا و مطابق با نيازهاي آنها است ؟ تا چه ميزان در جذب نابينايان وكم بينايان به كتابخانه و ترويج فرهنگ مطالعه و كتابخواني در ميان آنها توفيق يافته ايم ؟ و هزاران سوال ديگر . نگاهي دقيق و كارشناسي به اين مسئله مي تواند حقايق بسياري را در اين خصوص پيش روي ما قرار دهد تا بتوانيم با برنامه ريزي سنجيده و منسجم ، در جهت رفع نواقص موجود و نزديك شدن به استانداردهاي جهاني اقدام نماييم .                                                                   

 

 

 

                            

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت 10:52 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

آئین نامه اجرایی فیپا

آئين‌ نامه‌ اجرايي‌ فهرستنويسي‌ پيش‌ از انتشار

پيرو تصويبنامه‌ شماره 126675/ت 16435 هـ مورخ 8/12/1375 هيئت‌ محترم‌ وزيران‌ كه‌ در آن‌ كليه‌ ناشران‌ دولتي‌ و غيردولتي‌ را موظف‌ به‌ فهرستنويسي‌ پيش‌ از انتشار كتابهاي‌ منتشره‌ كرده‌ است‌ و با توجه‌ به‌ بند 4 اين‌ تصويبنامه‌ كه‌ مسئوليت‌ تاييد نهايي‌ فهرستهاي‌ تهيه‌ شده‌ و همچنين‌ تعيين‌ ضوابط‌ اجرايي‌ آنرا به‌ عهده‌ كتابخانه‌ ملي‌ محول‌ كرده‌ است‌ آئين‌نامه‌ اجرايي‌ فهرستنويسي‌ پيش‌ از انتشار به‌ شرح‌ ذيل‌ ابلاغ‌ مي‌شود:

ماده (1) تعاريف‌
كتاب‌ = هر اثر چاپي‌ غيرادواري‌ كه‌ به‌ منظور ارائه‌ به‌ عموم‌ انتشار يافته‌ و بيش‌ از 25 صفحه‌ داشته‌ باشد.

فهرستنويسي‌ پيش‌ از انتشار (فيپا) = فهرستنويسي‌ پيش‌ از انتشار عبارتست‌ از تهيه‌ اطلاعات‌ كتابشناختي‌ لازم‌ براي‌ شناسائي‌ و بازيابي‌ يك‌ كتاب‌ بر مبناي‌ ضوابط‌ و استانداردهاي‌ بين‌المللي‌ قبل‌ از انتشار. اثر فهرستنويسي‌ پيش‌ از انتشار حاصل‌ همكاري‌ تنگاتنگ‌ ناشران‌ با سازماني‌ است‌ كه‌ تهيه‌ كتابشناسي‌ ملي‌ را بر عهده‌ دارد.

صفحه‌ عنوان‌ = در كتابهاي‌ فارسي‌، اولين‌ دست‌ چپ‌ كتاب‌ كه‌ عنوان‌ كامل‌، عنوان‌ فرعي‌، نام‌ نويسنده‌ بطور كامل‌ به‌ انضمام‌ درجه‌ و مقام‌ علمي‌ او، ويرايش‌، نام‌ ناشر، و تاريخ‌ نشر روي‌ آن‌ قرار مي‌گيرد.

صفحه‌ حقوق = پشت‌ صفحه‌ عنوان‌ علاوه‌ بر مطالب‌ مربوط‌ به‌ صفحه‌ عنوان‌ شامل‌ مشخصات‌ ويرايشهاي‌ ديگر نام‌ چاپخانه‌ و نشاني‌، نام‌ ليتوگراف‌ و صحاف‌ و جزئيات‌ مربوط‌ به‌ كاغذ، حروفچيني‌، توزيع‌، تيراژ، قيمت‌، شماره‌ استاندارد بين‌المللي‌ كتاب‌ (شابك‌)، و اطلاعات‌ مربوط‌ به‌ حق‌ مؤلف‌ (در كشورهايي‌ كه‌ اجرا مي‌شود) و در مورد كتابهاي‌ ترجمه‌ شده‌ اطلاعات‌ مربوط‌ به‌ اثر اصلي‌ نيز چاپ‌ مي‌شود.

فهرستبرگه‌ = طبق‌ تعاريف‌ بين‌المللي‌ برگه‌اي‌ است‌ در قطع  5/7 * 5/12 حاوي‌ اطلاعات‌ مستند كتابشناختي‌ براي‌ نگهداري‌ در برگه‌دان‌ عمومي‌ كتابخانه‌ كه‌ كاربران‌ با مراجعه‌ به‌ آن‌ اثر مورد نظر خود را بازيابي‌ مي‌كنند. از نظر اين‌ آئين‌نامه‌ برگه‌اي‌ است‌ كه‌ با اطلاعات‌ مستند كتابشناختي‌ براي‌ چاپ‌ در پشت‌ صفحه‌ عنوان‌ به‌ ناشر تحويل‌ مي‌شود.

شماره‌ تاييد كتابخانه‌ ملي‌ = شماره‌اي‌ است‌ كه‌ در گوشه‌ پايين‌ سمت‌ چپ‌ فهرستبرگه‌ قرار دارد، شامل‌ يك‌ حرف‌ و دو بخش‌ عددي‌ است‌. به‌ عنوان‌ مثال  652 - 67م‌ كه‌ م‌ = كتابخانه‌ ملي‌، 67 = سال  1367 و 652 = ششصد و پنجاه‌ و دومين‌ كتابي‌ كه‌ در سال 67 در كتابخانه‌ ملي‌ فهرست‌ و به‌ ثبت‌ رسيده‌ است‌.

مراكز فهرستنويسي‌ پيش‌ از انتشار (فيپا) = كتابخانه‌ها، مراكز اطلاع‌رساني‌، شركتهاي‌ خدمات‌ كتابداري‌ و اطلاع‌رساني‌، افراد متخصص‌ و غيره‌ كه‌ صلاحيت‌ آنها براي‌ ارائه‌ خدمات‌ فهرستنويسي‌ پيش‌ از انتشار به‌ تاييد كتابخانه‌ ملي‌ رسيده‌ است‌، در حكم‌ نماينده‌ كتابخانه‌ ملي‌ در سراسر كشور عمل‌ مي‌كنند و ناشران‌ متقاضي‌ مي‌توانند از خدمات‌ آنان‌ بهره‌مند شوند.

ماده (2) هدف‌
هدف‌ از فهرستنويسي‌ پيش‌ از انتشار ايجاد دقت‌، صحت‌، سرعت‌ و يكدستي‌ در امور فهرستنويسي‌ و پيشگيري‌ از دوباره كاري‌ در كتابخانه‌هاست‌ كه‌ نتيجتاً مقدار قابل‌ توجهي‌ از بودجه‌ كتابخانه‌ها صرفه‌جويي‌ خواهد شد و كارمندان‌ متخصص‌ كتابخانه‌ها مي‌توانند اهم‌ اوقات‌ خود را صرف‌ خدمات‌ به‌ مراجعان‌ و ايجاد شبكه‌هاي‌ اطلاع‌رساني‌ كنند.

ماده (3)
براي‌ انجام‌ فهرستنويسي‌ ناشران‌ مي‌توانند پرسشنامه‌ فهرستنويسي‌ پيش‌ از انتشار را كه‌ كتابخانه‌ ملي‌ تهيه‌ كرده‌ است‌، براي‌ هر كتاب‌ در دست‌ انتشار به‌ طور كامل‌، دقيق‌ و صحيح‌ تكميل‌ كرده‌، همراه‌ با اصل‌ كتاب‌ يا چكيده‌ كامل‌ از اثر همراه‌ با تصوير صفحه‌ عنوان‌ و فهرست‌ مطالب‌ كتاب‌ در اختيار مراكز فهرستنويسي‌ پيش‌ از انتشار قرار دهند.
تبصره‌ 1: درباره‌ آثار ترجمه‌ شده‌ ارائه‌ اصل‌ اثر و يا تصوير صفحه‌ عنوان‌ و صفحه‌ حقوِق كتاب‌ اصلي‌ الزامي‌ است‌.

ماده (4)
مراكز فهرستنويسي‌ پيش‌ از انتشار حداكثر ظرف‌ مدت 4 روز كاري‌ فهرستبرگه‌ استاندارد را با شماره‌ كتابخانه‌ ملي‌ به‌ ناشر تحويل‌ خواهند داد.

ماده (5)
كليه‌ ناشران‌ مي‌توانند راساً كتابهاي‌ در دست‌ انتشار خود را طبق‌ استانداردهاي‌ كتابداري‌ فهرست‌ كرده‌ و سپس‌ براي‌ تاييد و اخذ شماره‌، فهرستبرگه‌ تهيه‌ شده‌ را بهمراه‌ اصل‌ كتاب‌ يا تصوير صفحه‌ عنوان‌ و فهرست‌ مطالب‌ به‌ يكي‌ از مراكز فهرستنويسي‌ كتابخانه‌ ملي‌ ارائه‌ دهند.

ماده (6)
چاپ فهرستبرگه‌ تاييده‌ شده‌ از سوي‌ كتابخانه‌ ملي‌ بهمراه‌ شماره‌ آن‌ در پشت‌ صفحه‌ عنوان‌ كليه‌ كتابها الزامي‌ بوده‌ و در متن‌ آن‌ بدون‌ هماهنگي‌ كتابخانه‌ نبايد هيچگونه‌ تغيير داده‌ شود.

ماده (7)
انجام‌ كليه‌ امور فهرستنويسي‌ رايگان‌ خواهد بود.

ماده (8)
مشخصات‌ مراكز فهرستنويسي‌ پيش‌ از انتشار همه‌ ساله‌ از طريق‌ جرايد به‌ اطلاع ‌ ناشران‌ محترم‌ خواهد رسيد.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت 9:19 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

فیپا

فهرست‌ نويسي‌ پيش‌ از انتشار (فيپا)
تهيه اطلاعات‌ كتابشناختي‌ لازم‌ براي‌ شناسايي‌ و بازيابي‌ يك‌ كتاب‌ بر مبناي‌ ضوابط‌ و استانداردهاي‌ بين‌المللي‌ قبل‌ از انتشار را فهرست ‌نويسي‌ پيش‌ از انتشار مي‌گويند.

تعريف اصطلاحات مرتبط
اطلاعات‌ كتابشناختي‌:
جزئيات‌ مربوط‌ به‌ يك‌ اثر چون‌ نويسنده‌، عنوان‌، ناشر، محل‌ نشر، ويرايش‌، فروست‌، تعداد جلدها، پيوستها، بها، مترجم‌، تصويرپرداز و موارد مشابه‌ را اطلاعات‌ كتابشناختي‌ مي‌گويند.
بازيابي‌:
فرآيند جستجو و دستيابي‌ به‌ مرتبط‌ترين‌ منبع‌ مورد تقاضا، بازيابي‌ نام‌ دارد.
كتاب‌:
هر اثر چاپي‌ كه‌ به‌ منظور ارائه‌ به‌ عموم‌ انتشار يافته‌ و بيش‌ از 25 صفحه‌ داشته‌ باشد، كتاب‌ محسوب‌ مي‌شود. نشريات‌ و ادواري‌ها كتاب‌ به‌ حساب‌ نمي‌آيند.

تاريخچه‌
تاريخچه‌ فهرستنويسي‌ پيش‌ از انتشار در جهان‌:
اين‌ طرح‌ به‌ شكل‌ غيررسمي‌ در سال 1870 در آمريكا پيشنهاد شد و براي‌ اولين‌ مرتبه‌ به‌ طور رسمي‌ توسط‌ كتابخانه كنگره آمريكا در سال 1901 آغاز شد. در سال 1971 براي‌ دومين‌ مرتبه‌ با روشي‌ كه‌ برخاسته‌ از طرح‌ فهرستنويسي‌ از مأخذ بود در كتابخانه كنگره آمريكا پي‌ گرفته‌ شد. پس‌ از حدود 3 سال  65 درصد از كتابخانه‌هاي‌ آمريكا داراي‌ فهرستبرگه پيش‌ از انتشار شدند. در انگلستان‌ پيشنهاد اين‌ طرح‌ به‌ سال 1876 باز ميگردد، اما اجراي‌ رسمي‌ آن‌ به‌ سال 1977 مي‌رسد. در سال 1981 اعلام‌ شد كه 90 درصد از كتابخانه‌هاي‌ انگلستان‌ از اين‌ طرح‌ استفاده‌ مي‌كنند. در حال‌ حاضر بسياري‌ از كشورهاي‌ جهان‌ از اين‌ طرح‌ استقبال‌ كرده‌اند.

تاريخچه فهرستنويسي‌ پيش‌ از انتشار در ايران‌:
شكل‌ ابتدايي‌ و مختصر اين‌ طرح‌ را در كتابهاي‌ چاپ‌ سال 1346 به‌ بعد دانشگاه‌ تهران‌ و 1349 به‌ بعد خانقاه‌ نعمت‌اللهي‌ مي‌توان‌ ديد. در سال  1371 كتابخانه ملي‌ ايران‌ اين‌ طرح‌ را به‌ طور آزمايشي‌ با برخي‌ از ناشران‌ به‌ اجرا گذاشت‌ و پس‌ از موفقيت‌ نسبي‌ پيشنهاد قانوني‌ شدن‌ آن‌، طي‌ طرحي‌ در اسفند 1374 از سوي‌ كتابخانه ملي‌ به‌ هيئت‌ دولت‌ ارائه‌ شد كه‌ تصويبنامه آن‌ در تاريخ  8/12/1375  به‌ كتابخانه ملي‌ ابلاغ‌ شد و مسئوليت‌ اجرايي‌ طرح‌ بر عهده‌ كتابخانه ملي‌ نهاده‌ شد. در مهر 1377 كتابخانه ملي‌ با همكاري‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌ اجراي‌ طرح‌ را به‌ طور رسمي‌ آغاز كرد. اكنون‌ با همراهي‌ و مساعدت‌ ناشران‌ عزيز بيش‌ از 90% از كتابهاي‌ منتشر شده‌ در سطح‌ كشور همراه‌ با اين‌ اطلاعات‌ منتشر مي‌شوند. تخمين‌ زده‌ مي‌شود كه‌ فقط‌ سالانه‌ بيش‌ از يك‌ ميليارد تومان‌ صرفه‌جويي‌ حاصل‌ اجراي‌ اين‌ طرح‌ است‌.

فوايد فيپا
يكدستي‌ و هماهنگي‌ فهرستنويسي‌
 تسهيل‌ امر فهرستنويسي‌
جلوگيري‌ از انجام‌ كار تكرار‌
افزايش‌ سرعت‌ بازيابي‌ منابع‌ در كتابخانه‌ها
اطمينان‌ از صحت‌ و درستي‌ كار
صرفه‌ جويي‌ در بودجه‌
 تسريع‌ امر اشاعه اطلاعات‌
 تسهيل‌ در ايجاد شبكه‌هاي‌ اطلاعاتي‌
افزايش‌ سرعت‌ گردش‌ اطلاعات‌


ضوابط‌ و استانداردهاي‌ بين‌المللي‌ فيپا
با توجه‌ به‌ اينكه‌ عمل‌ فهرستنويسي‌ فرآيندي‌ علمي‌ و پژوهشي‌ است‌ و دستيابي‌ سريع‌ به‌ مجموعه‌ را ممكن‌ مي‌سازد، همه عملياتي‌ كه‌ در اين‌ فرآيند صورت‌ مي‌گيرد قانونمند شده‌اند و دستورالعمل‌ و ابزارهاي‌ خاصي‌ براي‌ آن‌ وجود دارد.
ـ قواعد فهرستنويسي‌ انگلوامريكن‌
ـ استاندارد بين‌المللي‌ كتابنامه‌نويسي‌
ـ سرعنوان‌هاي‌ موضوعي‌ فارسي‌
ـ رده‌بندي‌ كنگره‌ و رده‌بندي‌ ديويي‌
استانداردها و ابزارهايي‌ هستند كه‌ در فهرستنويسي‌ پيش‌ از انتشار به‌ كار مي‌روند.

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

بارکد

رمزينه

با مطرح شدن بازارهاي جهاني براي کتاب و عرضه آن در کنار ساير محصولات، همچنين قابليت‌هاي استفاده از رمزينه باعث شد تا قراردادي بين سازمان جهاني شابک و سازمان بين‌المللي EAN منعقد شود و پيش‌شماره مختص دنياي کتاب اختصاص يابد تا امکان تبديل شابک‌هاي کتاب به رمزينه امکان‌پذير گردد. در حال حاضر اکثر ناشران بزرگ دنيا از رمزينه براي کتاب‌هاي خود استفاده مي‌نمايند. در ادامه به كليات رمزينه و فوايد و كاربرد‌هاي آن اشاره مي‌شود.
 
رمزينه‌ها اطلاعات را با تركيب خطوط و فواصل در پهناي متفاوت ارايه مي‌كنند (رمزينه‌ها با استفاده از رقم كنترل اشتباهات نورخواني را كنترل مي‌كنند و آن را تا حدود يك در چند ميليون كاهش مي‌دهند) . اين بدان معني است كه اطلاعات فقط به طور افقي در امتداد خطوط و فواصل ارايه مي‌شود. ارتفاع داراي اطلاعات معني داري در رمزينه‌ها نيست. ظرفيت ذخيره، تعداد اطلاعات كه توسط يك رمزينه مي‌تواند منتقل شود، حداكثر به چندين کارکتر ده تايي محدود مي‌شود.
 
كساني كه اين روزها به خريد مي‌رود، به خواندن رمزينه اقلام خريداري شده خود در هنگام تحويل، نگاه مي‌كند. اما تعداد بسيار كمي از نحوه كار آن اطلاع دارند، و به همين علت است كه مشتريان به طور انفرادي يا گروهي تعجب مي‌كنند و سئوالاتي را درباره رمزينه‌خوان‌ها مطرح مي‌نمايند.
 
رمزينه بيشتر به منظور شناسايي خودكار به كار برده مي‌شوند و در طيف وسيعي از كاربردها ديده مي‌شود، از صندوق پول در فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي و عمومي گرفته تا مديريت توليد در كارخانه‌ها، كنترل محصول و كنترل موجودي در امور پشتيباني را شامل مي‌شوند.
 
ارزيابي‌هاي گسترده نشان مي‌دهد با استفاده از رمزينه، قيمت‌هاي درست‌تري نسبت به سيستم‌هاي سنتني به حساب مشتريان گذاشته مي‌شود و ميزان اشتباه معمولا كمتر از يك درصد است.
 
در يك دوره چهار هفته‌اي، 19447 محصول براي درستي قيمت در 78 فروشگاه بزرگ منطقه ملبورن، از طريق 39 دستگاه رمزينه‌خوان بررسي گرديد. ارزيابي ثابت كرد كه استفاده از رمزينه و رايانه هنگام فروش نسبت به محاسبه دستي، دقيق‌تر است. موسسه فروشگاههاي بزرگ نسبت به طرز تلقي مشتري، آمارگيري انجام داد و 82 درصد از پاسخ دهندگان از كاربرد رمزينه در فروشگاههاي بزرگ «راضي» و يا «خيلي راضي» و فقط 8 درصد «ناراضي» بودند.
 
دلايل ميزان بالاي رضايت شامل سرعت در محاسبه قيمت و اطلاعات مبسوط روي رسيد مشتري است. رسيدهاي مشتري قيمت تمام شده و قيمت‌هاي پرداختي را در بر مي‌گيرد. بر خلاف رسيدهاي تحويلي به مشتري در فروشگاههايي كه به طور دستي كار مي‌كنند و تنها ارقام را فهرست مي‌كنند.
 
با جهاني شدن بازار مصرف كالا توليد‌كنندگان با استفاده از نشانه رمزينه محصولات خود را شماره‌گذاري كرده و عرضه مي‌نمايند. اين مسئله به نظام‌مند شدن عوامل موجود در مسير عرضه كالا و نيز هويت‌دار شدن محصولات در بازارهاي جهاني كمك مي‌کند، به گونه‌اي كه با تكيه بر آن هم‌اكنون اغلب انبارها و فروشگاه‌ها، مجهز به دستگاه‌هاي كامپيوتري با بهره‌جويي از مكانيسم انتقال اطلاعات توسط دستگاه رمزينه خوان گشته و از تسهيلات فوق‌العاده آن بهره مي‌گيرند.
 
در نظام شماره‌گذاري بين‌المللي (EAN)كالاهاي مصرفي قابل عرضه در فروشگاهها با يك شماره مشخص شده كه اين شماره‌ها در سطح جهاني منحصراً معرف يك كالا هستند كه صندوقهاي فروشگاه با خواندن اين شماره مي‌توانند كليه اطلاعات مربوط به كالا را شامل: قيمت، تاريخ توليد و ... را از بانك اطلاعاتي كامپيوتري دريافت كنند.
 
فوايد استفاده از رمزينه براي توليد كنندگان، توزيع كنندگان، فروشندگان عمده و جزء:
 
استخراج سريع و دقيق اطلاعات
امكان تهيه اطلاعات دقيق و به موقع براي مديريت
پاسخگويي بهتر به طرفهاي تجاري و مشتريان
قابليت خودكار كردن انبارداري
كنترل بيشتر بر روي توزيع و ذخيره سازي
اشتباهات كمتر در شناسايي كالاها
بهبود ارتباطات بين شركت‌ها در مسير عرضه كالا
يكساني استاندارد براي استفاده تمام طرفهاي تجاري و در نتيجه كاهش كشمكش‌ها
عرضه محصول در کنار ساير کالا‌ها

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت 8:57 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

فواید و کاربرد شابک

گرايش عمومي به كتاب از شاخصهاي يك جامعه فرهنگي است، اما عوامل مختلفي دسترسي به كتاب را دشوار ساخته‌ است. اطلاع‌رساني و توزيع دو عامل مهمي هستند كه ضعف و محدوديتشان آثار قابل ملاحظه‌اي بر روند توليد كتاب و استقبال از آن مي‌گذارد. در حال حاضر به علت ضعف امكانات و نارسايي روش‌ها و ابزارها‌، تبليغ و توزيع كتاب در ايران بسيار ضعيف است؛ ولي با گسترش استفاده از روش‌ها و ابزارهاي جديد اطلاع‌رساني، تحولي اساسي و گسترده در اين زمينه در حال شكل‌گيري است.
 
با اختراع چاپ و رشد روز افزون انتشار كتاب، باعث شد روش‌هاي سنتي اطلاع‌رساني آثار منتشر شده جوابگوي حجم توليدات نباشد. با گذشت زمان و استفاده از رايانه و ايجاد بانك‌هاي اطلاعاتي، كم‌كم مشكلات روشهاي سنتي برطرف شد و مردم، ناشران و كتابفروشان به شكل مناسب‌تر و راحت‌تر با استفاده از مشخصات كتابشناختي مانند عنوان، نويسنده، ناشر به اطلاعات كتاب‌هاي منتشر شده دسترسي پيدا مي‌كردند ولي با افزايش روزافزون انتشارت در كشورهاي مختلف و توجه به مبادلات آثار فكري در سطح بين‌المللي به كارگيري مشخصات كتابشناختي براي اطلاع‌رساني به تنهايي جوابگوي نيازهاي استفاده كنندگان نبود.
 
در مبادلات و تجارت كتاب نيز اگر برگه‌هاي فروش و فهرستهاي قيمت براساس عنوان باشد، عملا از درجه اعتبار ساقط است و درستي آنها منوط به پيوست نمونه‌اي از هر كتاب به برگه فروش يا فهرست قيمت است، زيرا عنوانهاي واحد حتي توسط ناشري واحد با كيفيات و مشخصات مختلف و در نتيجه بهاي متفاوت منتشر مي‌شوند. بطور مثال: ذكر عنوان ديوان حافظ ميتواند ارجاع به چندين كتاب مختلف با محتواي ثابت و كيفيت و بهاي متفاوت باشد. اين محدوديت سبب مي‌شود كه راه‌هاي خريد كتاب براي كتاب دوستان، بيشتر به مراجعه شخصي آنها به كتابفروشيها محدود مي‌شود.
 
با گسترش نمايشگاه‌هاي كتاب در سطح ملي و بين‌المللي و استفاده از اينترنت در آنها با توجه به حجم مبادلات و فروش بالاي كتاب، اغلب ترجيح داده مي‌شود از روش‌هاي شماره‌گذاري براي كتابها استفاده شود. اما از آنجا كه اينگونه شماره‌گذاري‌ها معمولاً به منابع اطلاعات دقيقي اشاره نمي‌كنند، احتمال اشتباه در كليه مراحل اختصاص شماره‌ها، ثبت و فهرست‌برداري و حتي الصاق برچسب‌ها بر روي كتاب وجود دارد. نكته ديگر آنكه اين نوع شماره‌گذاري كالا، راه‌حلي موقت است و هزينه سرباري است كه هر نوبت بايد تكرار شود.
 
در همه موارد مذكورچاره كار بسيار روشن است، كتاب پس از آنكه داراي شناسنامه‌اي كامل شد بايد شماره شناسنامه‌اي واحد نيز داشته باشد. در اين‌ صورت، ذكر همان شماره به تنهايي و بدون ذكر مشخصات ديگر كتاب - حتي عنوان آن- دلالت بر كتاب معيني خواهد داشت.
 
زماني كه سخن از بانكهاي اطلاعاتي چه در سطح ملي و چه در سطح بين‌المللي به ميان مي‌رود، وجود يك شماره شناسايي واحد، ركني اساسي در ساختار بانك محسوب مي‌شود كه به كمك آن، جستجوي هر كتاب، حتي بدون آشنايي با زبان كتاب، به درستي صورت مي‌گيرد.
 
در اينجا بطور خلاصه كاربرد شابك در بازار نشر و كتابخانه‌ها بيان مي‌شود:
 
بازار نشر
سفارش، توزيع و فروش
انبارگرداني
كنترل موجودي ناشران و كتابفروشان
كنترل محاسبات
سفارش از راه دور

 
كتابخانه‌ها
سفارش و فراهم‌آوري كتابخانه‌
سيستم گردش امانت كتابخانه‌
جستجو در پايگاههاي اطلاعاتي
فهرست‌برداري برخط (Online)
فهرست‌هاي ماشيني و فهرست‌هاي مشترك
امانت بين كتابخانه‌اي
استفاده در سيستم‌هاي قابل خواندن بوسيله ماشين

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت 8:54 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

تاریخچه شابک

در سراسر دنيا هر سال انتشار كتاب‌ و ساير نشريات به ميزان قابل توجهي افزايش مي‌يابد و به همين نسبت هم به مراكز فروش و انتشار افزوده مي‌شود. اين توسعه روزافزون در امر چاپ و انتشار موجب شده است كه در مقابل حجم زياد آن احساس سردرگمي و بلاتكليفي نماييم و مدت زمان بيشتري را صرف پيدا كردن كتاب يا نشريه مورد نظرمان بنماييم.
 
با توجه به افزايش روزافزون انتشار كتاب و مشكلاتي كه توزيع، سفارش، انبارگرداني و اطلاع‌رساني كتاب در سطح جهان با آن روبرو شده بود، كم‌كم ناشران و كتابفروشان برآن شدند راه حلي براي مشكلات بيانديشند.
 
تا آن زمان ناشران براي كنترل موجودي، تامين سفارش و توزيع، از روش‌هاي مختلفي از جمله بازيابي عنوان، مولف و ديگر مشخصات كتابشناختي استفاده ميكردند. اما استفاده از مشخصات كتابشناختي هميشه جوابگو نبود، براي سرعت‌دهي به كارها، صرفه‌جويي در هزينه‌ها و جلوگيري از مشكلاتي كه در اثر پراكندگي و تنوع منابع چاپ بوجود آمده بود ناشران را بر آن داشت تا از شماره‌اي داخلي براي شناسايي آثارشان استفاده كنند، كه بيشتر شماره‌هاي ثبت كتاب‌ها بود. اگر چه اين روش خوبي بود، اما چون اين شماره‌گذاري‌ها استفاده داخلي داشتند، با گسترش مبادلات وسيع كتابها در سطح ملي و بين‌‌المللي جوابگوي مشكلات نبود.
 
بنابراين بررسي‌هاي، تعدادي از ناشران و توزيع‌كنندگان كتاب در اروپا، كه از رايانه براي پردازش سفارش‌ها و كنترل موجودي در انبارهاي كتاب استفاده مي‌كردند، نشان داد كه پيش نياز يك نظام ماشيني كارآمد، وجود شماره‌اي يكتا و ساده براي شناسايي اقلام قابل انتشار است. در كشور انگلستان نيز فروشگاه‌هاي كتاب‌فروشي اسميت و پسران كه كتاب‌هايشان را از انبار مركز تهيه مي‌كرد و همچنين يك مقام مربوط به آموزش و پرورش كه كتاب‌هاي چند صد مدرسه را از انبار مركزي كالا تهيه مي‌كرد، اقدام به نصب سيستم كامپيوتري كردند. بعد از استفاده از كامپيوتر براي تهيه و كنترل موجودي، لزوم يك سيستم ماشيني موثر و يك شماره واحد و آسان براي كتاب‌هاي منتشر شده بيش از پيش احساس شد.
 
در سال 1967 در انگلستان ISBN يا شماره استاندارد كتاب توسط اسميت پيشنهاد شد، كه با استفاده از آن، ديگر بكارگيري اطلاعات كتابشناختي از قبيل عنوان، نام نويسنده و ساير مشخصات نشر لازم نبود. در همين زمان امريكايي‌ها هم در اجراي چنين طرحي با كشور انگليس مشاركت و همكاري كردند كه توسط شركت باوكر بسط و توسعه يافت.
 
مسئله نياز به يك سيستم شماره‌گذاري بين‌المللي كتاب اولين بار در سومين گردهمايي بين‌المللي بازار كتاب و انطباق آن با اصول منطقي تجارت كتاب در نوامبر 1966 كه در برلين برگزار شد، مطرح گرديد. در سال 1968 كميته فني مستندسازي سازمان بين‌المللي استاندارد، گروهي را زير نظر موسسه استاندارد انگلستان براي تحقيق درباره امكان بسط نظام انگليسي براي شماره‌گذاري در سطح بين‌المللي تعيين كرد. كنفرانس‌هاي متعدد بين كشورهاي اروپائي و آمريكايي برگزار گرديد كه نتيجه اين كنفرانس‌ها، توصيه‌نامه شماره 2108 ايزو است كه اصول و روش شماره‌گذاري استاندارد بين‌المللي كتاب را تعريف مي‌كند و هدف از آن هماهنگ‌سازي و استاندارد كردن استفاده از شماره براي كتابها در سطح بين‌المللي، به طريقي است كه هر شماره استاندارد بين‌المللي كتاب، تنها يك عنوان مشخص و يا چاپ مشخص از يك عنوان توسط ناشر خاص را شناسايي مي‌كند.
 
براي انجام و پياده كردن اصول شابك يك سازمان بين‌المللي در سطح جهان مسئوليت شماره‌گذاري را بر عهده گرفت كه مقر آن در برلين - آلمان است و به سازماني جهاني شابك مشهور شد. علاوه بر سازمان جهاني، در هر كشور يك نمايندگي در سطح ملي و در مواردي منطقه‌اي مسئوليت هدايت گروه را براي شماره‌گذاري كتاب‌ها بر عهده دارد. در ايران موسسه شابك ايران در سال 1372 مسئوليت شماره‌گذاري كتاب‌ها در سطح ملي را به عهده گرفت و پس از يك سال كار آزمايشي، رسماً در سال 1373 بكار خود ادامه داد. در حال حاضر بالغ بر 5000 موسسه انتشاراتي عضو نظام هستند و كتابهاي خود را براساس استاندارد شابك شماره‌گذاري مي‌كنند.
 
شابك در ايران
 
با گسترش روزافزون نشر كتاب در ايران و استفاده روزافزون از رايانه و سيستم‌هاي داده پردازي براي كارهاي نشر و اطلاع رساني، كم‌كم ضرورت وجود شابك در ايران نيز بيش از پيش احساس شد و در نتيجه معاونت امور فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان متولي كار نشر در انديشه گرفتن نمايندگي از مؤسسه جهاني شابك شد، در سال 1372، ايران به عضويت اين مؤسسه درآمد و شماره گروهي جمهوري اسلامي ايران در نظام شماره‌گذاري بين‌المللي كتاب عدد 964 تعيين شد.
 
آمار خانه كتاب بر اساس تعداد ناشران عضو آن بيش از 5000 ناشر است. همچنين بر اساس همين آمار از كل كتاب‌هاي منتشر شده توسط ناشران تا پايان سال 1384، حدود 96 درصد كتاب‌ها داراي شابك هستند.
 
در سال 1375 نيز بر اساس مصوبه هيات وزيران استفاده از شابك از سوي ناشران اجباري شد و ناشر موظف شد كه از ضوابط شابك ايران پيروي كند.
 
در شابك ايران يك ميليون عنوان كتاب قابل شماره‌گذاري است كه در آن ناشران، بر حسب ميزان فعاليت انتشاراتي آنها، به چهار گروه تقسيم مي‌شوند كه جدول آن به صورت زير است:
 
گروه شناسه تعداد عنوانهاي كتابهاي ناشر
گروه اول 29-00 تا 10000 عنوان
گروه دوم 549-300 تا 1000 عنوان
گروه سوم 8999-5500 تا 100 عنوان

گروه چهارم

 

9999-90000

 

تا 10 عنوان

 

بر اساس تعداد كتاب‌ منتشر شده ناشر و زمان صرف شده براي انتشار آنها، ناشر در يكي از اين چهارگروه جاي مي‌گيرد. فهرستي از شماره‌گذاري مورد نياز ناشر در اختيار او قرار مي‌گيرد و ناشر، خود مي‌تواند در مجموعه شماره‌هاي مختص به خود، كتاب‌هايش را شماره‌گذاري كند. و در انتخاب ترتيب شماره‌گذاري كتاب‌هايش نيز مختار است منوط به آنكه باعث بلا استفاده ماندن شماره‌هاي مختص به خود نشود.

 


 
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

شاپا

شاپا (ISSN) چيست؟
پيايند نشريه‌اي‌ چاپي‌ يا غيرچاپي‌ است‌ كه‌ به طور مسلسل و در فواصل زماني معين يا نامعين منتشر مي شود و به طور نامحدود ادامه مي‌يابد. پيايندها شامل‌ مجلات‌، روزنامه ها‌، سالنامه‌ ها (مثل‌ گزارشها، راهنماها، سالنماها)، خلاصه‌ مذاكرات‌ سازمانها، صورت‌ جلسات‌ همايشهاي‌ دنباله‌دار، گزارشهاي‌ انجمن‌هاي‌ علمي‌ و نيز فروستهاي‌ تك‌نگاشتي‌ است‌. اين‌ تعريف‌ شامل‌ آثاري‌ كه‌ در قسمتهاي‌ جداگانه‌ منتشر مي‌شود ولي‌ انتهاي‌ آن‌ از قبل‌ مشخص‌ شده‌ است‌ نمي‌شود. مثلاً آثار چند جلدي‌.
شناسايي و مديريت پيايندها كاري ست پيچيده و دشوار. تعداد بي شمار پيايندها در سطح جهان و تغييرات احتمالي عنوان، ترتيب انتشار، اندازه، زبان و تشابه عنوان هاي هر يك از آنها بر پيچيدگي اين امر مي افزايد.
رشد سريع تعداد پيايندهاي منتشر شده، ايجاد برقراري يك نظام شناسايي منحصر به فرد بين المللي را آشكار نمود. عامل ديگري كه در ايجاد اين نظام نقش مؤثري داشت، رشد و توسعه نظام هاي ذخيره و بازيابي خودكار اطلاعات بود. اين نظام هاي خودكار براي استفاده ار شناسه هاي رقمي به عنوان وسيله هاي جستجوي سريع و مؤثر، بسيار مناسب بودند. بدين ترتيب شماره استاندارد بين المللي پيايندها (شاپا) براي رفع نيازها پايه گذاري شد.
شاپا شماره منحصر به فردي است كه بر اساس استاندارد بين المللي ايزو 3297 تهيه شده است و با اين شماره مي توان با صرف نظر از محل نشر، زبان يا رسانه شماره داد.
اين شماره از هشت رقم تشكيل شده است، هفت رقم اول پايه است و رقم هشتم، رقم كنترل كه اين عدد هشت رقمي به دو گروه چهار رقمي تقسيم و با خط اتصال به يكديگر متصل مي شوند، گروه اول شماره شناسايي و گروه دوم شماره ترتيب (معناي خاصي ندارند)ISSN 1735-0018 .

تاريخچه‌ شاپا
پيايندها ماهيتاً در معرض‌ تغييرات‌ بسيار قراردارند. اين‌ تغيير غالباً در عنوان‌، فاصله‌ انتشار، شكل‌، و مديريت‌ انتشاراتي‌ رخ‌ مي‌دهد. اين‌ مسأله‌، همراه‌ با انتشار روزافزون‌ تعداد پيايندها لزوم‌ ايجاد نوعي‌ رمزگذاري‌ استاندارد را به‌ منظور شناسايي‌ و توصيف‌ كتابشناختي‌ آنها آشكار كرد.
مؤسسه‌ ملّي‌ استاندارد آمريكا (ANSI) اولين‌ بار در سال‌ 1968 مطالعه‌ در اين‌ باب‌ را آغاز كرد و به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيد كه‌ اين‌ رمزگذاري‌ ناگزير بايد بين‌المللي‌ باشد. لذا پيش‌نويس‌ مؤسسه‌ را به‌ سازمان‌ بين‌المللي‌ استاندارد (ISO) ارائه‌ داد. بر اين‌ مبنا سازمان‌ بين‌المللي‌ استاندارد طرح‌ ISSN را تهيه‌ كرد. براي‌ مؤثرواقع‌شدن‌ هرچه‌ بيشتر طرح‌ مقرر شد مسؤوليت‌ هماهنگ‌سازي‌ اين‌ رمزگذاري‌ بطور بين‌المللي‌ انجام‌ پذيرد، ولي‌ عمل‌ ثبت‌ پيايندها به‌ عهده‌ كشوري‌ باشد كه‌ پيايند در آن‌ منتشر مي‌شود. به‌ منظور هماهنگ‌كردن‌ اين‌ دو مرحله‌، شبكه‌ نظام‌ بين‌المللي‌ داده‌هاي‌ پيايندي‌ (ISDS) در پاريس‌ تشكيل‌ شد.
در 6 نوامبر 1972 مدير كل‌ يونسكو از تأسيس‌ اين‌ مركز خبر داد و از همه‌ كشورهاي‌ عضو خواست‌ كه‌ مركز ملّي‌ ISSN خود را تأسيس‌ نمايند. آمريكا، انگليس‌، فرانسه‌، آلمان‌ و كشورهاي‌ اسكانديناوي‌ به‌ تدريج‌ مراكز ملي‌ خود را تشكيل‌ دادند. ضمناً قرارشد مركز بين‌المللي‌ استاندارد در پاريس‌ براي‌ پيايندهاي‌ كشورهايي‌ كه‌ هنوز مراكز ملّي‌ خود را تأسيس‌ نكرده‌اند، در صورت‌ تقاضا اقدام‌ به‌ تخصيص‌ شماره‌ ISSN بنمايد. در حال‌ حاضر حدود 76 كشور از جمله‌ ايران‌ مراكز ملّي‌ خود را تشكيل‌ داده‌اند.

ايران‌ و شاپا
مركز بين‌المللي‌ ISSN در نوامبر 1972 برابر 16 آبان‌ 1351 اعلام‌ موجوديت‌ كرد. از ايران‌ اوّلين‌ شماره‌ ISSN براي‌ راهنماي‌ مجله‌هاي‌ ايران‌ و پس‌ از آن‌ براي‌ نامه‌ انجمن‌ كتابداران‌ ايران‌ در سال‌ 1352 از دفتر بين‌المللي‌ ISSN در پاريس‌ درخواست‌ شد و اين‌ در واقع‌ كمتر از يكسال‌ پس‌ از اعلام‌ موجوديت‌ دفتر بين‌المللي‌ ISSN در پاريس‌ بود. در سال‌ 1353 براي‌ اولين‌ بار در مقدمه‌ راهنماي‌ مجله‌هاي‌ ايران‌ لزوم‌ اخذ شماره‌ ISSN براي‌ پيايندها و چگونگي‌ ارتباط‌ با دفتر آن‌ در پاريس‌ تشريح‌ شد. مركز خدمات‌ كتابداري‌ همچنين‌ به‌ عنوان‌ رابط‌ بين‌ مجله‌هاي‌ ايران‌ با دفتر بين‌المللي‌ عمل‌ مي‌كرد. پس‌ از ادغام‌ مركز در كتابخانه‌ ملّي‌ (1362)، اين‌ مسؤوليت‌ به‌ وسيله‌ كتابخانه‌ پيگيري‌ شد و پس‌ از چندي‌ اقداماتي‌ براي‌ تأسيس‌ مركز ملّي‌ به‌ عمل‌ آمد تا اينكه‌ سرانجام‌ در ارديبهشت‌ 1380 مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ با تأسيس‌ مركز ملّي‌ ISSN در كتابخانه‌ ملّي‌ موافقت‌ كرد و اين‌ مركز با نام‌ اختصاري‌ شاپا (شماره‌ استاندارد بين‌المللي‌ پيايندها) شروع‌ به‌ كار كرد.
مركز ملّي‌ شاپا كوشيده‌ است‌ با بوجودآوردن‌ امكانات‌ سهل‌ و سريع‌ به‌ درخواست‌ متقاضيان‌ پاسخ‌ گويد و از آن‌ زمان‌ تاكنون‌ به‌ 138 نشريه‌، شماره‌ شاپا اختصاص‌ داده‌ است‌.
بنابراين‌ مجلاتي‌ كه‌ مايل‌ به‌ دريافت‌ شماره‌ استاندارد پيايندها باشند مي‌توانند پرسشنامه‌ اطلاعات‌ كتابشناختي‌ پيايندها را پركرده‌ آن‌ را به‌ ضميمه‌ آخرين‌ شماره‌ نشريه‌ خود، به‌ نشاني‌ ذيل‌ پرسشنامه‌ ارسال‌ دارند. كتابخانه‌ ملّي‌ مشخصات‌ مجله‌ مزبور را در مركز ملّي‌ ثبت‌ كرده‌ شماره‌ اختصاصي‌ آن‌ را طي‌ نامه‌اي‌ به‌ نشاني‌ مجله‌ ارسال‌ مي‌كند (راهنماي فرايند درخواست‌ و تخصيص شاپا).

امتيازهاي‌ شاپا
شماره‌ شاپا حاوي‌ مشخصات‌ كامل‌ يك‌ پيايند است‌ و در نتيجه‌ بدون‌ دانستن‌ زبان‌، يا كشور منتشركننده‌، مجله‌ قابل‌ شناسايي‌ است‌. اين‌ شناسايي‌ از اين‌جهت‌ ميسّر است‌ كه‌ هر شماره‌ شاپا در كل‌ جهان‌ مخصوص‌ يك‌ پيايند است‌ و بس‌.
شماره‌ شاپا آسان‌ترين‌ وسيله‌ براي‌ برقراري‌ ارتباط‌ بين‌ ناشران‌ و موزعان‌ است‌ و نظام‌ توزيع‌ جهاني‌ را كارا و سريع‌ مي‌كند.
شاپا در كتابخانه‌ها سهل‌ترين‌ وسيله‌ براي‌ شناسايي‌، سفارش‌ و كنترل‌ و نيز پيگيري‌ نسخه‌هاي‌ دريافت‌ نشده‌ است‌.
شاپا امانت‌ بين‌ كتابخانه‌اي‌ و تهيه‌ فهرستگانها را سهل‌ و سريع‌ مي‌نمايد.
چون‌ شاپا يك‌ رمز رقمي‌ است‌ براي‌ استفاده‌ در كامپيوتر بسيار مناسب‌ است‌ و عمل‌ روزآمدكردن‌، الفبايي‌ كردن‌، بازيابي‌ و انتقال‌ اطلاعات‌ توسط‌ آن‌ با سرعت‌ و كارآيي‌ بيشتري‌ انجام‌ مي‌گيرد.
شماره‌ شاپا به‌ آساني‌ مي‌تواند با رمزينه‌ (باركُد) تركيب‌ شود و فروش‌ نسخه‌هاي‌ نشريه‌ و حسابداري‌ مكانيكي‌ آن‌ را حتّي‌ در سوپرماركتها ميسّر سازد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت 8:36 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

صدیق ترین. بی توقع ترین و دائمی ترین رفیق.کتاب است.

مارک تواین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 9:14 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

منابع پیشنهادی آزمون کارشناسی ارشد کتابداری و اطلاع رسانی

دانشگاه فردوسي مشهد

منابع پيشنهادي براي مطالعه و آمادگي آزمون كارشناسي ارشد

كتابداري و اطلاع‌رساني

اكرم زينلي كارشناس گروه كتابداري

&         كتابخانه و كتابداري

B  تاريخ و فلسفه کتابداري/ نوشته ا. ک. موکهرجي؛ مترجم اسدالله آزاد.- مشهد: آستان قدس رضوي، موسسه چاپ و انتشارات، ۱۳۷۵.

B   تاريخ اصول کتابداري/ نوشته تامپسون، جيمزThompson؛ترجمه محمود حقيقي.- تهران: مرکز نشر دانشگاهي، ۱۳۶۶.

B  شناختي از دانش‌شناسي (علوم کتابداري و دانش‌رساني)/ نوشته هوشنگ ابرامي؛.- تهران: نشر  كتابداري، 1379.

B  کتابخانه و کتابداري/ تاليف و تنظيم علي مزيناني.- تهران: سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاهها (سمت)، ۱۳۷۹.

B      درآمدي بر کتابداري/ ترجمه و اقتباس حسين مختاري معمار.- شيراز: نشر قو، ۱۳۷۴.

B  مباني علوم كتابداري و اطلاع‌رساني/ نوشته ريچارد اي رابين؛ ترجمه مهدي خادميان .-مشهد: كتابخانه رايانه‌اي، 1384

&              مواد و خدمات مرجع و اصول كار مرجع

B  مصاحبه در بخش مرجع کتابخانه/ نوشته الاين زارمبا جنريش و ادوارد جي. جنريش؛ ترجمه محمدحسين دياني.- اهواز: دانشگاه شهيد چمران، ۱۳۷۳.

B  مباني مرجع: فنون پرسش کاوي و پاسخ يابي از منابع کتابخانه/ جرالد جهودا، جوديت شيک براوناگل؛ ترجمه و تاليف محمدحسين دياني، عبدالحميد معرف زاده، ويراسته اسدالله آزاد.- مشهد: آستان قدس رضوي، معاونت فرهنگي، ۱۳۷۰.

B  مرجع‌شناسي: شناخت خدمات و کتاب‌هاي مرجع/ نوشته نورالله مرادي.- تهران: فرهنگ معاصر، ۱۳۷۲.

B      مقدمه‌اي بر خدمات مرجع عمومي/ جعفر مهراد.- شيراز: دانشگاه شيراز، ۱۳۶۷.

B      اصول و خدمات مرجع در كتابخانه‌ها و مراكز اطلاع رساني/ محمدحسين دياني

B  جستجوي اطلاعات علمي و پژوهشي در منابع چاپي و الکترونيکي (شامل حوزه‌هاي علوم، فني مهندسي، کشاورزي ...)/ تاليف محمدرضا داورپناه؛ ويراستار محمدحسين دياني.- تهران: دبيزش، چاپار، ۱۳۸۱، ۱۳۸۲.

& مجموعه‌سازي و فراهم‌آوري

B  مجموعه‌سازي و فراهم‌آوري در کتابخانه‌ها/ تاليف محمدحسين دياني.- اهواز: دانشگاه شهيد چمران، ۱۳۷۷.

B  مجموعه سازي در کتابخانه‌ها/ علي سينائي؛ ويراسته سيمين عارفي.- تهران: سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاهها (سمت)، ۱۳۷۶.    

B  مجموعه‌سازي: پيدايش، گزينش و گسترش مواد کتابخانه‌اي/ ريچارد گاردنر؛ ترجمه اسدالله آزاد.- مشهد: آستان قدس رضوي، بنياد پژوهشهاي اسلامي، ۱۳۷۶.

B  خدمات فني/ ويراستار پوري سلطاني.- [ويرايش ۸].- تهران: کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران، ۱۳۷

B  سفارش و خدمات تحويل مدرک (کتاب، پايگاه اطلاعاتي، مقاله، مجله و...)/ تاليف حميد محسني؛ ويراستار رزيتا بهزادي.- تهران: [ح. محسني]، ۱۳۷۷.

B      مجموعه‌سازي و خدمات تحويل مدرک/ تاليف حميد محسني.- ويرايش دوم.- تهران: کتابدار، ۱۳۸۲.

B  مجموعه‌سازي منابع الکترونيکي (راهنماي عملي)/ نوشته استوارت د. لي؛ ترجمه محمد زره‌ساز، عليرضا اسفندياري مقدم.- مشهد: کتابخانه رايانه‌اي، ۱۳۸۳.

B  مديريت نشريه‌هاي ادواري: جنبه‌هاي نظري و کاربردي گزينش، فراهم‌آوري، سازماندهي و ارائه خدمات ادواري‌ها (چاپي و الکترونيکي)/ رحمت‌الله فتاحي، با همکاري يزدان منصوريان.- تهران: دبيزش، ۱۳۸۱.

&              سازماندهي مواد

B  فهرستنويسي: اصول و روشها/ تاليف رحمت‌الله فتاحي.- ويرايش 3.- مشهد: دانشگاه فردوسي مشهد، ۱۳۷9.

B      سرعنوان‌هاي موضوعي فارسي. (مقدمه). تهران: كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران.

B  دستنامه قواعد فهرستنويسي/ تنظيم و تدوين ماندانا صديق‌بهزادي.- تهران: کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران، ۱۳۷۳.

B  خلاصه رده‌بندي دهدهي ديوئي و نمايه نسبي/ ملويل ديوئي؛ مترجم ابراهيم عمراني؛ ويراستار پوري سلطاني.- تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، ۱۳۷۲.

B  درآمدي بر رده‌بندي و شماره‌سازي در نظام ديويي/ نويسنده بلومبرگ مارتي و هانسن، علي آدينه قهرماني.- تبريز: دانشگاه تبريز، ۱۳۶۹.

B  رده‌بندي دهدهي ديويي: راهنماي عملي شماره‌سازي/ تاليف ركن الدين احمدي لاري و فاطمه مكي‌زاده .- تهران: نشر كتابدار، 1384.

B       راهنماي استفاده از رده‌بندي كنگره/ فاطمه مرتضايي فرد.- تهران: سمت، 1383.

&              مقدمه‌اي بر آرشيو

B  شناخت  اسناد آرشيوي/ غلامرضا فدايي عراقي.- تهران: سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاهها (سمت)، ۱۳۷۷

B      مقدمه‌اي بر آرشيو/ تاليف محمدحسين دياني.- مشهد: دانشگاه فردوسي مشهد، ۱۳۷۷.

&              مواد سمعي و بصري

B  مواد غير کتابي در کتابخانه‌ها/ ريچارد فادر گيل، ايان بوچارت؛ مترجم کاظم خادميان.- مشهد: آستان قدس رضوي، بنياد پژوهشهاي اسلامي، ۱۳۷۹.

&              اداره كتابخانه

B  فنون مديريت براي کتابداران/ ادوارد اوانز؛ ترجمه فرشته ناصري.- مشهد: آستان قدس رضوي، بنياد پژوهشهاي اسلامي، ۱۳۷۷.

B  اداره کتابخانه/ طاهره علومي.- تهران: سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاهها (سمت)، ۱۳۷۶.

&              آشنايي با پايگاه‌هاي اطلاعاتي

B  مفاهيم و روشهاي ذخيره و بازيابي اطلاعات در نظامهاي کامپيوتري کتابخانه‌هاي ايران/ تاليف محمدحسين دياني و

 محمدرضا داورپناه.- ويرايش 2.-  مشهد: دانشگاه فردوسي مشهد، موسسه چاپ و انتشارات، ۱۳81.

B  آشنايي با بانکهاي اطلاعاتي/ آتش جعفرنژاد.- تهران: سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاهها (سمت)، ۱۳۷۹.

B  مديريت کتابخانه و مراکز اطلاع‌رساني/ تاليف حسينعلي براتي علويجه.- اصفهان: حسينعلي براتي علويجه، ۱۳۸۰.

&              آمار و روشهاي تحقيق

B  آمار و روشهاي کمي در کتابداري و اطلاع رساني/ عليرضا هويدا.- تهران: سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاهها (سمت)، ۱۳۷۸.

&              گزارش‌نويسي

B   آئين نگارش علمي/ تاليف عباس حري.- [ويرايش ۲].- تهران: هيات امناي کتابخانه‌هاي عمومي کشور، دبيرخانه،

B      روشهاي تحقيق در کتابداري/ تاليف محمدحسين دياني.- تهران: مرکز نشر دانشگاهي، ۱۳۶۹.

& مواد و خدمات كتابخانه براي نوسوادان

B  کتابخانه‌ها و سوادآموزي/ نوشته دبرا ويلکاکس جانسون با همکاري جنيفر ا. سول؛ ترجمه رحمت الله فتاحي؛ ويراستار اسدالله آزاد.- مشهد: دانشگاه فردوسي مشهد، ۱۳۷۳.

B      مواد و خدمات كتابخانه براي نوسوادان/ زهره ميرحسيني.- تهران: سمت، 1383.

&             مواد و خدمات كتابخانه براي كودكان و نوجوانان

B  ادبيات کودکان و نوجوانان: ويژگيها و جنبه‌ها/ نگارش بنفشه حجازي (فراهاني).- تهران: روشنگران، ۱۳۷۴.

B  کتابخانه‌هاي کودکان/ نوشته ليونل ر. مک کولين؛ تهيه شده توسط سازمان انتشارات کانون پروش فکري کودکان و نوجوانان.- تهران: کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، ۱۳۵۳.

B      ادبيات کودکان/ علي‌اكبر شعاري‌نژاد .- تهران: اطلاعات، ۱۳۶۴.

B  ادبيات كودكان و نوجوانان و ترويج خواندن (مواد و خدمات كتابخانه‌اي براي كودكان و نوجوانان)/ تأليف ثريا قزل اياغ.- تهران: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاه‌ها (سمت)، 1383.

&             وسايل و تجهيزات كتابخانه

B  وسايل و تجهيزات کتابخانه/ تهيه و تنظيم از شيرين تعاوني (خالقي).- تهران: موسسه تحقيقات و برنامه‌ريزي علمي و آموزشي، مرکز خدمات کتابداري، ۱۳۵۲.

B  ساختمان و تجهيزات کتابخانه/ تاليف پرويز عازم.- تهران: دبيرخانه هيات امناي کتابخانه‌هاي عمومي کشور، ۱۳۷۶.

B  استانداردهاي وسايل و تجهيزات کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رساني/ تهيه و تدوين شيرين تعاوني، با همکاري ناصر آصفي.- تهران: شيرين تعاوني، ناصر آصفي، ۱۳۷۷.

& زبان انگليسي تخصصي

B  انگليسي براي دانشجويان رشته کتابداري و اطلاع‌رساني ج(۱)و(2)/ تاليف ناهيد بني‌اقبال. تهران: سمت، 1378.

B  متون تخصصي انگليسي: ويژه دانشجويان علوم کتابداري و اطلاع‌رساني و داوطلبان کنکور کارشناسي و کارشناسي ارشد (سراسري، دانشگاه آزاد، و پزشکي)/ گردآورندگان عليرضا رستمي گومه، حسين مختاري معمار.- تهران: چاپار، ۱۳۸۲.

B      Your library: what's in it for you?/ John Lolley; in consultation with Samuel J. Marino.- New York: Wiley 1974.

& ملزومات ديگر

p  آشنايي با نشريه‌هاي ادواري كتابداري،گرايش آنها، ناشران آنها، فاصله انتشار، محتوا، بخش‌هاي نشريه.

p  فصلنامه كتاب، فصلنامه پيام كتابخانه، كرانه، كتابداري (كتابخانه مركزي دانشگاه تهران)، آئينة پژوهش، نشر دانش، مشكوة ، …Library Journal, IFLA Journal

p  آشنايي با ابزارهاي اصلي كار كتابداري مثل«‌كتابشناسي ملي ايران» ( در شكل چاپي و الكترونيكي)، سرعنوان‌هاي موضوعي فارسي و لاتين، رده‌بندي ديويي، كنگره، قواعد فهرستنويسي انگلوامريكن، دستنامه قواعد فهرستنويسي، فهرست مستند اسامي افراد و مشاهير، فهرست مستند سازمان‌ها، اصطلاحنامه‌ها.

p  آشنايي با منابع مرجع كه به صورت ادواري منتشر مي‌شوند، مثل « نمايه»، «كتابنامه»، «فهرست مقالات فارسي».

p  آشنايي با سازمان‌هاي ايراني و بين‌المللي كه در زمينه كتابداري و اطلاع‌رساني فعاليت مي كنند، مانند: كتابخانه ملي، مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران، ايفلا، كتابخانه كنگره امريكا، كنفرانس اطلاع‌رساني كشورهاي مسلمان.

p  آشنايي كلي با پايگاه‌ها و شبكه‌هاي اطلاع‌رساني مهم، مانند: LISA, ISA, ERIC,، پايگاه‌هاي فارسي،« فهرست مشترك نشريات» « ادواري چكيده‌نامه پايان‌نامه‌ها»و نرم‌افزارهاي فارسي: نوسا، پارس‌آذرخش، كاووش.

p      آشنايي با اينترنت و امكانات آن

p      آشنايي با برخي اصطلاحها و واژه‌‌ها در كتابداري، اطلاع‌رساني، كامپيوتر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

تفاوت های مهم کتابداری و اطلاع رسانی به نظر تامس وال.

او عقیده دارد ضمن اشتراکات زیاد بین کتابداری و اطلاع رسانی می توان در این دو حوزه چنین تفاوت هایی را برشمرد:(برگرفته از جلد دوم دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی)

۱) به لحاظ نظری، کتابداری قائل به رسالتی اجتماعی است در حالیکه اطلاع رسانی تاکید بر ماهیت اطلاعات دارد و به جنبه های فنی و فناورانه بهره گیری از اطلاعات می پردازد.

۲) به لحاظ عملی، هدف کتابداری خدمت به کاربران است، در حالیکه هدف اطلاع رسانی افزایش بهره وری و کارایی است.

۳) انگیزه کتابداران اعتقاد به اصول آرمانی حرفه و ایجاد امکان دسترسی آزاد و برابر به پیشینه های مدون دانش است، و انگیزه اطلاع رسانان برآوردن هدف های سازمان ها و غالبا سود دهی به سازمان مادر است.

۴) دامنه کار کتابداری محدود به نهاد کتابخانه است، حتی اگر این کتابخانه مجهز به امکانات الکترونیکی و دیجیتالی شده باشد، ولی دامنه کار اطلاع رسانی حوزه وسیعتری را در بر می گیرد که فراتر از نهاد کتابخانه و مرکز اطلاع رسانی است.

یک مورد نیز اینجانب به موارد بالا اضافه می کنم که :

۵) کتابداری مبتنی بر مدرک و محملهای اطلاعاتی است در صورتی که اطلاع رسانی مبتنی بر اطلاعات است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط علی حسنوند  | 

کتابداری یعنی...

کتابداری...یعنی...با هیچ ساختن و با پوچ سوختن

کتابداری...یعنی...دیدن و دم بر نیاوردن

کتابداری...یعنی...یعنی تحمل کردن و از درون آب شدن

کتابداری...یعنی...ساعت ها نشستن بر روی یک صندلی چوبی

کتابداری...یعنی...ماه ها نگران سر بر بالین گذاشتن

کتابداری...یعنی...سالها انتظار

کتابداری...یعنی...آواز خواندن بر زیر باران و راه رفتن بر روی سنگ های داغ

کتابداری...یعنی...اینکه هر لحظه به فکر اجاره خانه بودن

کتابداری...یعنی...خاک قفسه ها خوردن و سرطان ریه گرفتن

کتابداری...یعنی...با تاکسی در کف شهر کار کردن